اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 40952 |
نام:
*
شهر:
*
تاریخ:
2/7/2007 9:58:39 AM
کاربر مهمان
|
دنیا کلمه ای که خیلی ازش صحبت میکنیم
ولی واقعا به چی اطلاق میشه؟
یه لحظه تصور کن:
تفاوت
دنیای زمینی
با دنیای اقیانوس
با دنیای کره ماه
دنیای قطب و استوا
دنیای ایران و امریکا
دنیای کوه با کویر
دنیای شهر و روستا
دنیای پرنده با سوسک
دنیای پروانه با شیر
دنیای حیوانات با خودت
چرا راه دور بریم؟
دنیای خودت با نزدیک ترین همراهت
چقدر فرق داره؟
خیلی مگه نه؟
اندازه تمام آدمای تو دنیا
که رفته اند و هستند و می آیند
دنیا وجود داره
دلت میاد بگی
این همه دنیا خدا نداره؟
خدا چقدر بزرگه که تونسته این همه دنیا بسازه
اصلا چرا این قدر سختش کنیم؟
دنیای چشمات که داره این مطلبو میخونه میشناسی؟
اون قدر سحر انگیزه که چاره ای جز الله اکبر گفتن نداری
بذار آسون ترش کنم
دنیای یه سلول تو چشمات
هسته میتوکندری شبکه های اندوپلاسمی
هر کدوم اون قدر کار عجیب غریب میکنن
که در حیرت میمونی
تازه هرکدوم یه دنیای جدا دارن
چقدر متفاوت
خدایا واقعا بزرگیا
خودم تازه میفهمم
آدم خداییش به چه چیزیت مینازی
که حتی توان ساختن اتم هم نداری؟
|
|
| 40951 |
نام:
مجنون الحسین۰مهدی ش
شهر:
قم
تاریخ:
2/7/2007 9:40:29 AM
کاربر مهمان
|
كربلا !كربلا! كربلا!و تو چه داني كه كربلا چيست ؟
كه آنرا در لفافي از جهل تو مستور داشته اند تا حجتي بر تو باقي باشد و كار بر تو تمام نشود .
كربلا دروازه سلوك است ، راهي دزديده است به سوي ملكوت ، شاهراه و هم ميانبر عشق كمال است و كمال عشق كه برداشتن حجب آنرا به درك و فهم و استغراق تو در ولايت مشروط كرده اند كه تا نفهميده اي نبيني و نرسي و حجت تنها به واسطه رشد عقلاني و معنوي ات بر تو تمام شود. هر لايه اش چون طبقه اي از سماوات است و تاعرش الرحمان صعود مي كند.
خيمه و خرگاه عشق صدها سال است در ملك كربلا بنا شده و آغاز آنرا عاشورا نامند كه در آن روزعشق با تمام تماثيل خود و صور سوري و معنوي خويش در آنجا به تجلي نشست و پرده هاي جلال خويش را براي ميهمانان ساقي شده خويش بالا زد تا بالعينه غمزات حضرت جميل را نظاره كنند و عين اليقين خويش را با حق اليقين امام عشق گره زنند و تا اوج قلل شهود بالا روند و به فتح لا مكان(لن تراني) نائل شوند.
اگر عمری باقی بود ادامه دارد ۰ التماس دعا
العبد الحقیر.مجنون الحسین .مهدی ش
|
|
| 40950 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
7/11/2007 9:10:24 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
سلام علیکم جمیعا
(هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟ نومید مشو! که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه توست.)
شهید سید مرتضی آوینی
و این همان انتظار است و در آنروز موعود خداگو از خداجو مشخص میشود
یا علی مددی
|
|
| 40949 |
نام:
حسين عسگري
شهر:
تهران
تاریخ:
7/11/2007 9:08:09 AM
کاربر مهمان
|
سلام دوست عزيز من شما را نمي شناسم آمده بودم استخاره باز كنم كه با قسمت هر چه مي خواهد دل تنگت بگو روبرو شدم ،گفتم مطالبي را كه مثل بختك روحم را آزار مي دهد را برايتان تا حدودي بازگو كنم .
من ۱۹ سالم تمام نشده بود كه تلفني با همسرم آشنا شدم و زندگي خود را از سير تا پيازش را برايش گفتم و آن هم تا توانست از زندگي ساختگي كه براي خود ساخته بود برايم سرهم كرد و گفت بعد از سه تماس و يك ديدار متوجه بعضي از دروغهايش شدم ولي باز با بازگو نكردن بعضي حقايق براي خود و خانواده ام تن به اين ازدواج بعد از يك ماه دادم و بعد از عقد و عروسي متوجه شدم ايشان ۱۶ ساله نيست بلكه ۲۶ ساله مي باشد و از ناحيه دست راست معلوليت دارد و از ناحيه پا و شكم سوختگي و همينطور مشكلاتش و دروغهايش روز به روز بيشتر مي شد تا جايي كه متوجه شدم مشكل خانوادگي و روحي و رواني هم در خودش و هم در خانواده اش موج مخي زند پدرش كه معتاد بود و مادرش هم دچار گواتر عصبي شديدي بود و برادران و خواهران كاملا عصبي و اهل دعوا و جنگ و جدال با هم و بعد از ۱۰ ماه متوجه شديم كه بيماري ناعلاجي بنام موليتيپل اسكلروزيس ( ام اس ) دارد كه ديگر دير شده بود و بچه اول و يكسال ديگر هم بچه دوم بدنيا آمد . گفتم شايد زندگي شيرين مي شود ولي نشد فشار زندگي و نگهداري فرزندانم از يك طرف و كول كردن و بيمارستان و دوا دكتر بردن همسرم از طرفي ديگر توان و رمق من را گرفته بود حتي فرزندانم هم تحمل اين اوضاع را نداشتند تا روزي كه دست به حماقتهاي زيادي مي زد . شبها گاز را باز مي گذاشت ، دست به چاقو مي شد ، فحاشي و دادو بيدادش كه از بدو ازدواجمان بود روز به روز بيشترو بيشتر مي شد .
ديگر تحمل اين وضع را نداشتم و بعد از ۱۲ سال ساختن و سوختن اقدام به طلاق كردم و فرزندانم را برداشتم و رفتم و بعد از سه ماه تجديد فراشي كردم اما با چشم باز با مشورت بزرگان و مشاورين پزشك خدارا شكر زندگي خوبي را شروع كردم .
ولي مشكل اينجاست كه همسر سابقم دست از سرم بر نمي دارد و با تماسهاي مكرر به محل كارم و فحاشيهايي كه از گفتن آنها شرمم مي آيد مزاحمتهايش روز به روز بيشتر و بيشتر مي شود حتي او نسبتهاي زشت به فرزند ۱۰ ساله اش و به من و خانواده ام مي دهد و هر چه شكايت مي كنيم تمامي دادگاههاي ما با ايشان بطور احساسي برخورد مي كنند و مي گويند مريض است مشكل رواني دارد شما تحمل كن . آيا اين همان احساس كوركورانه ۱۲ ساله پيش من نيست كه اينبار توسط آقايان قضات و كلانتري ها رقم مي خورد .
ديگر خسته شدم ترسم از اين است كه آبروي همسر و خانواده ام بي دليل ريخته شود واقعا آيا دادگاهي نيست كه از روي عقل و منطق تصميم بگيرند ؟
راهنماييم كنيد. خدانگهدارتان
|
|
| 40948 |
نام:
مجنون الحسين
شهر:
نينوا
تاریخ:
7/11/2007 8:38:06 AM
کاربر مهمان
|
به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود
نامت را میبرم، آرام و عمیق، به نشانه شکر، به نشانه آرامش به هر نشانهای که به تو ختم شود. چقدر غنیمت است این فرصتها که روی دل به سوی توست
کاش ابدی شود این لحظه که دو زانو در مقابلت به زمین نشستهام و دستانم به سوی تو بلند است
زود می گذرد این روزها
میبینی زمان با چه شتابی میرود که مرا به تو برساند، که پر کند این پیمانه را
بگویش که اندکی بیشتر با این دل مدارا کند
کوله بارم سنگین است ، مهلتی برای سبک کردنش لازم است
.....
چه بگویم
بخواهی حرف بزنی
ا زکجا شروع کنم
از اللهم غفر کل ذنب ...
نه
بگذاراز دعا در حق عزیزانت شروع کنم
برای او که بیش از همه مضطر است برای اجابت و ما محتاجتر به آن
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
بارالها به حق حسینت به حرمت نام او اجابت کن این دعا را
و بعد
نمیدانم چه دعایی به درگاهت کنم هنوز آنقدر شکر ناکرده مانده که نوبت به خواستنهای جدید نمیرسد
خداوندا
شکر
آنقدر شکر که تو راضی باشی
نه فقط دادهها که بیشتر بر آنچه ندادی شکرکه درجات مهربانیت را به مراتب در ندادهها بیشتر دیدم
شکر که به این دل آنقدر آرامش دادی که ببیند وسعت مهربانیهایت را
شكر ...........
******************************
سلام دوستان صبح همگي بخير
از شنيدن خبر سلامتي بادبادك سفيد خيلي خوشحال شدم
الحمدلله رب العالمين
اللهم اشف كل مريض ........... الهي آمين
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 40947 |
نام:
نسیم
شهر:
ن
تاریخ:
7/11/2007 8:22:18 AM
کاربر مهمان
|
سلام همسنگریها ...
دیشب خواب عجیبی دیدم خواب اینکه همه همسنگریها میهمان خانه مان شده اند پنجاه و هشت نفر از همین سنگر من نمیدونم تعداد بچه های قلعه چند تاست اما پنجاه و هشت نفر را پذیرایی میکردیم .
خیر است انشاالله شاید تعبیر گفتمان دیروز .
نمیدانم!!!!!
برادر خوبم من کوچکتر از آنم که کوچکترین جسارتی به محضر شما کنم .
درشتی مرا به بزرگی برادرانه خود عفو بفرمائید.
صادق خان از مطلب آخرتان بسیار سپاسگذاریم .
انشالله که مولامون به فریادمون برسه .
سلامتی بادبادک سفید . مریضای صعب العلاج . حوائج قلبیمون و بازگشت سبکبار محترم صلوات.
|
|
| 40946 |
نام:
رضا
شهر:
تهران
تاریخ:
7/11/2007 8:09:06 AM
کاربر مهمان
|
از برادران و خواهران گرامی استدعا دارم :
برای شفای پسرم و کلیه بیماران ۵ مرتبه امن یوجیب بخوانیم . خداوند به شما جزای خیر دهد.
التماس دعا
|
|
| 40945 |
نام:
خروش!
شهر:
همين دور و برا
تاریخ:
7/11/2007 1:53:17 AM
کاربر مهمان
|
فسبح باسم ربک العظیم...
**********************
سلام بر همگی
دعامون کنید
یا علی...
|
|
| 40944 |
نام:
خواهرجون
شهر:
تهران
تاریخ:
7/11/2007 1:51:55 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله
هنوزم انتظار و انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها
همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که می آید به جمعه
و این پایان خوب انتظار است
یا مهدی صاحب الزمان ادرکنی
****************************************
التماس دعا
|
|
| 40943 |
نام:
Mahmood
شهر:
Portland
تاریخ:
7/11/2007 1:11:29 AM
کاربر مهمان
|
Agha Sadegh afarin.
In dota shere akhari vaghwan ziba va moaser bood!
Enshallah hamishe az matalebi mesle inha ba rishe dar adabe farsi va farhange Ahle Beyt esefade konid.
|
|