هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40862
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/7/2007 1:35:53 PM
کاربر مهمان
  شفای همه مریضای اسلام مخصوصا بادبادک سفید صلوات
40861
نام: علی
شهر: مشهد
تاریخ: 7/7/2007 1:32:50 PM
کاربر مهمان
  دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
40860
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 7/7/2007 12:51:41 PM
کاربر مهمان
  اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:

براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلكِ عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

حضرت مي‌فرمود:

به خانه دخترم فاطمه برويد تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت مي‌آمدند، مي‌ديدند كه آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روي انورش ساطع است، پس مي‌دانستند نوري كه مشاهده كرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس مي‌شد و فاطمه عليهاالسلام مهيّاي نمازمي‌گرديد، نور زردي از جبينش مي‌درخشيد، و بر خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد، و از آن نور در و ديوار و جامه‌ها و رنگ‌هاي ايشان زرد مي‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال مي‌كردند، حضرت رسول صلي الله عليه و آله آنها را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت مي‌رفتند، وي را در محراب عبادت مي‌يافتند كه مشغول نماز است و از روي مباركش نور زردي ساطع است، پس مي‌دانستند كه آنچه ديده‌اند از نور روي آن حضرت بوده است.
40859
نام: الیاس
شهر: آواره
تاریخ: 7/7/2007 11:42:16 AM
کاربر مهمان
  میلاد حضرت فاطمه زهرا به اناث جماعت مخصوصاً مبارک.
با سهمیه بندی چه خیابونا باحال شده.
به انجمن ها هم سر بزنید.
40858
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/7/2007 10:57:59 AM
کاربر مهمان
  بی نام عزیز به خدا توکل کن که اوست تنها پناه بی پناهان .

قاصدک خودتون همت بفرمائید . اونایی که نیستن دلشون اینجاست شما که حضور غیاب بفرمائید اونام انشاالله تشریف میاورند .

به نیابت سبکبار عزیز صلوات .
40857
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 7/7/2007 10:51:15 AM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب سخني با حاج احمد


ای منجی بشر! بشیر عشق، بسیجی!، تو کجا و این جا کجا؟! این غبارآلوده‌ترین سرزمین بر گستره سیاره رنج ... این جا جایی است که خفتگانش را جز نهیب مرگ چیزی بیدار نخواهد ساخت ... جز مرگ و صور اسرافیل! آنگاه که آسمان انفطار یابد و ستارگان پراکنده شوند. آنگاه که دریاها شکافته شوند و انسانها سر از قبرها بردارند. خواهند دانست که چه پیش فرستاده‌اند و چه واپس نهاده‌اند. یا ایها الانسان آن چیست که تو را بر پروردگارت غره داشته است؟! و تو چه میدانی که روز جزا چیست؟ آن روز که کسی را بر دیگری اختیاری نیست و فرمان هر چه هست خاص خداست ...
هان فرمانده! بگذار نامت را فریاد کنم. مگر نامت از ریشه حمد نیست و هر چیز به اصل خود باز میگردد؟
هیچ میدانی نامت از دامنه‌های قلاویزان و بازی دراز تا قلل دست نایافتنی جولان امتداد دارد؟. بشیر عشق، فرمانده عشق، با توام فرمانده! حاج احمد، احمد متوسلیان! اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟ تو از آسمانی! آسمانی بمان تا ابد ...

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40856
نام: صـــادق
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 7/7/2007 10:38:13 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام.
در سراشيبي که نامش زندگيست

بي حدف بي يارو تنها ميروم .

ميروم شايد در آن دشت بزرگ باز يابم آنچه را گم

کرده ام.......

التماس دعا..
40855
نام: باران(بیدریغ)
شهر: تهران
تاریخ: 7/7/2007 10:06:33 AM
کاربر مهمان
  این روزا تو راسته ما
حرف عاشقی دروغه
خلوته محله دل
سر عاشقا شلوغه

سینه سوخته های اینجا
با لب بسته می خونن
آبروی عاشقی رفت
عاشقا تو فکر نونن!!

کهنه عاشق تو اداره
مثل آفتاب توی سایه اس
مرخصی گرفته از عشق
تو نخ گروه وپایه اس

دیگه جز به شوق دنیا
نمیشه دلی پریشون
خیلی از حسنای لیلی
نمیاد به چشم مجنون

تلخی فقر ونداری
مشکل جهاز شیرین
شما که یه پای عشقین
دست فرهادو بگیرین

چی بگم؟نگفتنی ها
تو دلم یه کوه رازه
فرصت ترانه کوتاه
سر این رشته درازه...
یا علی مدد.التماس دعا
40854
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 7/7/2007 9:48:03 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا

به مناسبت چهارده تير بيست و پنجمين سال ربايش سردار جاويدالاثر حاج احمد متوسليان فرمانده دلاور تيپ 27 حضرت رسول ............... يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

سخني با حاج احمد

یا من یسبح الرعد بحمده

... و برادران یوسف پیراهن خونین و دروغین او را برای پدرشان آوردند و یعقوب گفت:(هوسهای نفسانی شما کشتن یوسف را برایتان مهیا کرد. و من از خداوند بر آنچه برایم میرسد یاری میطلبم و صبر جمیل پیشه میکنم ... (یوسف- 18)
چرخی بزن! اطرافت را نگاه کن! مگو خبری نیست که هست! فریاد بزن! بگو حقیقت را حتی اگر جانت را بگیرند، مگر نه این است که حنجرها را میتوان برید اما فریادها را هرگز؟!
* * *
... برخیز ای چاووش شهر عشق، برخیز! ... برخیز و بار دیگر نظاره کن که اگر باور نداری خود چشمان مردانه‌ات را بگشا و ببین بار دیگر انسان از شجره ممنوعه تناول میکند و از بهشت رانده میشود و ابراهیم در آتش افکنده میشود و نوح در آبها سرگردان. برخیز و مصلوب شدن دیگر باره مسیح را به نظاره بنشین. برخیز و ببین محمد(ص) را در شعب ابوطالب و سنگینی سنگ را بر سینه یاسر، و داغی خون جای تازیانه را بر تارک پیکر سمیه. برخیز و میخ خونین درب را نظاره کن و شمشیر خون آلوده به خون علی و جگر پاره‌های حسن و خون حسین و داد از خون حسین ...
مگر نه این است که زمان در کف صاحب الزمان است و اینان نیز یاوران او؟ بار دیگر کدام معاویه‌ای سر برآورده که اینچنین سرداران و سربازان سر از اطاعت امام برداشته و بر ابلیس سجده کرده‌اند؟ نه! اصحاب صاحب الزمان را با سیم و زر چه کار؟ و باز این کدامین قرآن است بر نیزه که (لا حکم الا لله) سر می‌دهد؟ مگر نیست سر حسین بر نیزه که می‌خواند( ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا؟!)
زنهار که خورشید را پاره‌ای ابر خاموش سازد.
* * *
راستی... یادم رفته بود که تو نمی‌بینی! شنیده‌ام که چشم‌هایت را کور کرده‌اند. بشیر عشق را با شهر کوران چه کار؟ که اگر تو از بصر کوری اینان از بصیرت: (ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم... !) پس آن کس که تو را کور کرد نمیفهمید که جذبه چشم را نمیتوان با خنجرهای داغ از بین برد؟ و جذبه عشق را با مرگ؟ که اگر مرده بودی کمی از جذبه‌ات کاسته میشد ...
مگر این گوش تاریخ نیست که بعد از بیست سال و اندی هنوز چاووش شهر عشق تو گوشش را کر میکند که: ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد هرکس مرد این راه است بسم الله و هر کس نیست خداحافظ !
بگذار زمان بگذرد و تو بمانی و من به تماشای (برادرانت) که زمان آنان را با خود ببرد و من بمانم و تو و راه حق! . برادرانی که عمری با تو نشسته بودند و برخاسته. و تو در کنارشان نماز خواندی حال تو را دندان پوسیده‌ا‌‌ی نامیده و مرده خواندند. و برادران یوسف ...
و پیراهن خونین یوسف آیه صبر جمیل است در طول تاریخ. و تاریخ دوباره تکرار می‌شود و صبر جمیل...
* * *
برخیز ای یل نام آور، برخیز علمدار عرصه عشق، برخیز و خود به خیل سگان زوزه‌کش انسان نمایی نگاه کن که به دنبال لاشه‌ای گندیده تو را از خویش میرانند ... پس بیخود نیست که خبر مرگت را دشمنانت می‌دهند! خبر حسین را عمر سعد برای یزید برد؟؟؟
زنهار که آلوده شوی پهلوان! تو در آن آسمان زلالی هستی که عقاب‌های در اوج. لکه‌ای بر آنند بس تاریک!
ای منجی بشر! بشیر عشق، بسیجی!، تو کجا و این جا کجا؟! این غبارآلوده‌ترین سرزمین بر گستره سیاره رنج ... ا
40853
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 7/7/2007 9:42:23 AM
کاربر مهمان
  به نام وجود با وجودي كه وجود بي وجودم ز وجود با وجودش شده موجود

خدايا: عقيده مرا از دست عقده‌ام مصون دار.
خدايا: به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزاني کن.
خدايا : مرا همواره آگاه و هوشيار دار، تا پيش از شناختن درست و کامل کسي، با فکري مثبت يا منفي قضاوت نکنم.
خدايا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم، بر روحم عطا کن.
خدايا: بر اراده، دانش و عصيان، بي‌نيازي، حيرت، لطافت روح، شهامت و تنهائي‌ام بيفزاي.
خدايا: به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

الهي آمين
******************

السلام علیک یا اباصالح

آقا جون يه جمعه ديگه هم گذشت و ...............
آقا جون ........
ای بهار دلای پاییزی و ای خزون دلای غمزده
الان مدتهاست منتظر اومدنتیم ..........
مدتهاست که عشقت, امید انتظارت، آرامش رو از چشمهامون به یغما برده.
مدتهاست که دیگه از خودم نمیپرسم چرا لاله سرخ و آسمون کبود .........
دیگه نمیپرسم چرا بهار عمرش کوتاهه و زمستون بلند ........
چرا باد ناآرومه و دریا مواج ........
آقاجون .........
چی کار کردی با این دلای پریشون، که این همه سال, سینه به سینه آدرس جاده انتظار و بهم سپردن و راهیه دیار عشقت شدن.
آقا جون .........
جاده انتظارمون دیگه خیلی طولانی شده.
طولانیتر از هزار و صد و هفتاد و سه سال انتظار
مولای من ..........
بیا و شبهای انتظارمون رو به سپیده دم وصال پیوند بزن.
بیا و محبت و عشق فراموش شده رو به دلای سیاه اندودمان باز گردان.
محبوب دلم ..........
خیلی بیشتر از این سالهای دور انتظار دوستون داریم .....
دوستمون داشته باش ........................

‌(اللهم عجل لولیک الفرج)
(العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان)

آمين يا رب العالمين
*******************

سلام صبح همگي بخير

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
<<ابتدا <قبلی 4092 4091 4090 4089 4088 4087 4086 4085 4084 4083 4082 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4087&mode=print