هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40722
نام: قاصدك
شهر: هر جا دلت بخواد
تاریخ: 7/2/2007 1:51:48 PM
کاربر مهمان
  سلام .
يه سلام با كلي دلتنگي براي بروبچهاي حرف دل.
راستي ببخشيد كه آدرس سايت تصاوير زنده حرم امام رضا (ع) رو اشتباه دادم بخصوص از شما عذر ميخوام نسيم عزيز البته بابت جواب شما هم خيلي ممنونم . آردس درست سايت اينه RAZAVI.TV. ما رو هم دعا كنيد.
ميگم خوبه اوني كه به اسم مجنون الحسين مطلب نوشته بود تو اين سايت حرفشو زده بود. آره سايت شهيد آويني رو ميگم. چرا ؟ يه كم فكر كنيد. زندگينامه شهيد آويني رو يادتون مياد؟ البته نميگم كه خيلي شبيه هم هستن ولي جاي فكر كردن داره.
اصلا بذار يه جور ديگه بگم. فكر كنيد اون بابا اومده بود بيت الله الحرام(‌مثل اون بابايي كه به امام تنه زد و با ايشون خيلي تند صحبت كرد حتي ناسزا هم گفت)اما بعدش امام چيكار كرد؟
يا اومده بود كربلا آبو رو بچه هاي امام حسين ببنده .
يا اومده بود مسجد مثل من كه يه روزي اومدم مسجد و با يه سلام و لبخند يكي از دوستاي خدا گرفتار شدم .
يا اومده بود هيئت مثل اون همه داستان هايي كه شنيديم.
اين همه سرباز امام زمان تو اين سايت هست ولي همه با هم نتونستيم يه نفرو به راه بياريم.
يادمون باشه خدا گاهي توي اينترنت و چت روم و فروم و حرف دل هم از بنده هاش امتحان ميگيره . ماچه طوري امتحان داديم؟ من كه خيلي خيلي خيلي بد.
شما نه منو ديديد و نه مي شناسيد .
نميشه قضاوت كرد چون چيزهايي كه من مينويسم بد نيست پس من خيلي خوبم يا از اون بابا بهترم.
من بايد خيلي مراقب باشم تا از اوناييكه خدا دربارشون گفته ( زين لهم الشيطان اعمالهم ) يعني اونايي كه شيطون اعمالشونو براشون زيبا جلوه ميده نشم.
ببخشيد قصد نصيحت نداشتم خيلي كوچيكتر از اين حرفام .فقط حرف دلمو زدم.
يا مهدي فاطمه سلام الله عليهما
40721
نام: یه آشنای غریب
شهر: زیر چتر آسمون
تاریخ: 7/2/2007 12:30:31 PM
کاربر مهمان
  بسم الله اعلی اللطیف

سلام دوستان

دوستان حاضر وغایب ان شا الله در سلامتی و بهروزی روزگار رو سپری کنند.

کجایی سبکبار عزیز دلمون براتون تنگه.
به به آقا ارمان عزیز بالاخره چشممون به نوشته های زیباشون منور شد.
عرض ادب اقا شهاب عزیز ، جناب مجنون الحسین گرامی ، جناب نخل سوخته گرانقدر و همه دوستانی که نام نبردم...

پس مبصر قلعه آقا احسان عزیز هستن!! اخوی چند روز یه مرتبه یه حضور غیابی بکنید بلکه دوستان غایبمون هم که دلتنگشون هستیم ؛ سری به قلعه زدن.
ممنون که از حقیر هم یادی کردید.

بر سر تربت ما با می مطرب بنشین

تا ببویت ز لحد رقص کنان بر خیزم


******************************************
به نیابت از سبکبار عزیز : برا شفای عاجل همه بیمارا صلوات
**************************************************

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

*****************************************************
40720
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 7/2/2007 12:29:58 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ای نگاههای آشنا!
سلام ای دلهای گرم و با صفا!
سلام ای جانهای آسمان پیما!
سلام ای قلبهای عرش مأوا!
سلام ای چشمهای غزلخوان!
سلام ای دستهای مهربان!
سلام ای نفس های دلنوار و ای زیبا دلان آینه ساز!
سلام ای عزیزان با وفا ؛ ای ساکنان وادی عشق و صفا !
سلام و تحييات بی‌شمار نثار شما عزيزان، سروران و دوستان گرانقدرم
سلام بر دوستان مهربان و یاران همدل که عطر و مهر حضور شان فضای قلعه را معطر می سازد
سلام بر همه ی عزیزان عزیزانی که گاه گاه وقتی در قلعه حضور می یابم صمیمیتشان را با تمام وجود حس می کنم .
در روزگار دروغ و نیرنگ داشتن دوستانی به رنگ آبی مهربان ، بسی غنیمت است ...!
برای همه ی آنانکه جاده ی آسمان را درپیش گرفته ویا پیش رو دارند ، لحظاتی سرشار از عطر بهشت آرزومندم .
از تمام دوستانم كه با محبت و لطفي كه نسبت به من دارند، در روزهايي نبودنم ؛ من را یاد کردند، بـــي نهــــــايـــــت سپاسگزارم.واقعا زبان این قلم ، قاصر است از سپاس و قدردانی و امتنان به خاطر الطاف بی دریغتان ، گرمای دست و دلتان مستدام . امیدوارم روزگارتان سرشار از رایحه ی ایمان به ابدیت باشد
باز به خلوت شورانگیزتان گام نهاده ام نایب الزیاره همه شما دوستان بودم.می‌گن هر گلی یه بویی داره اما ... بوی یاس یه چیز‌دیگه‌است و مدینه...
مدینه مرثیه ای است ناسرودنی!
غربت مدینه عجیب همه را می گیرد.اون جا مذهبی و غیر مذهبی نمیشناسه هرکسی رو می گیره هر کسی...حتی قلب قاسیه کسی چون من.
اون جا یه گلی یه شب پرپر شد و هنوز نمی دونیم کجاست؛ولی همیشه بالای سرش یه گل نرگسه.
اون نخلستانهای پر از سکوت اشک علی وچاه هایی به عمق مظلومیت تاریخ.
اون گنبد سبز با شکوهی که برای خاکای خوشبوی بقیع گریه می کنه.
اون گلستانی که خارها اجازه نمی دادن برای گلای پرپرش اشک بریزیم.ولی اشک در اختیار نبود.آدم می خواست سالها بر دیوار بقیع سر بگذارد و تا آخر عمر گریه کند.
هروقت حرم میرفتم به نیابت هرکی یادم میامد دو رکعت نماز میخوندم.. فکرکنم به نیابت همه دوستان خوندم و در آخر هم به نیابت هرکی یادم نیومده یه دورکعت نماز خودنم تا با همه بی حساب شوم
بهشت مسجد النبی صدای بال های جبرئيل گريه های پشت بقيع و ستاره ی هميشه روشن بر فراز بقيع! انشاالله هديه ی زندگی تان شود.ودیدار دردانه ی خدا نصیبتان گردد.
برای همه ی شما شور آفرینان روز ها ی پر از راز و نیاز و لحظاتی نورانی آرزو مندم.
از آفریننده ی مهربانم برای شما سعادتی همیشگی و نهایتی خیر را خواهانم...
عشقتان به حق تعالی پایدار..
امیدتان ماندگار...
وجودتان برقرار......
همیشه باشید و باشید و باشید..... موفق و سربلند.... مهربان و صبور.... بزرگوار و فکور....
وعاقبت بخیر.
اللهم صلی علی محمد و ال محمد
التماس دعا


40719
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 7/2/2007 11:59:26 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا


من بال و پر شهید را میبوسم
پا تا به سر شهید را میبوسم
گر لحظه دیدار میسر نشود
دست پدر شهید را میبوسم


چند صباحي از كوچ احمد نگذشته بود كه قصد رفتن به جبهه كرد مخالفت كردم و گفتم : اين بار نوبت منه و شما بايد در منز ل بمونيد. قرار شد قرعه بيندازيم و به نام هر كي افتاد، اون به منطقه اعزام بشه. قرعه به نام من افتاد اما محمود مخالفت كرد. خدمت آيت‌الله مو سوي جزايري رفتيم و با ايشون مشورت كرديم. حاج آقا بعد از كلي صحبت حق رو به جانب من داد و محمود هم پذيرفت. در راه اونو زير نظرگرفتم. گرفته و غمگين بود و آروم آروم گام برمي داشت . نگاهي به قامت بلندش انداختم؛ با ديدنش چهره احمد در نظرم مجسم ميشد. آمال و آرزوهامو در محمود مي‌ديدم اما تاب غصه خوردنشو نداشتم . بهش رخصت دادم تا به دانشگاه عشق بره چرا كه ميدونستم نميتونه دوري برادرشو تحمل كنه . اشكاي محمود از چشماش جاري شد، آخرين بوسه را به دستام زد و رفت. محمود مستعان در عمليات بدر به صف فاتحان پيوست.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


مبادا روي لاله‌ها پا گذاريم.

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40718
نام: حسن
شهر: اراک
تاریخ: 7/2/2007 11:53:19 AM
کاربر مهمان
  اول سلام
چی بگم :به قول قدیمی ها
چه گویم که نا گفتنش بهتر است و...
خدا کند امام زمان از دست همه از جمله من گنه کار راضی باشد .
اول برای سلامتی دوم برای تعجیل ضهورش صلواتی بفرست
بعد هم برام دعا کنید .
40717
نام: حـــــــکایت.....
شهر: ....
تاریخ: 7/2/2007 11:39:22 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحـمن الرحـیم

یا علی ذکر دلهای با صــفا
یا علی ذکر لب منتقم آل عبا
یا علی گفت فاطمه به پشت در
یا علی گفت مـحسنش وقت سفر
یا علی گفت حســن پـور علی
یا علی گفت توی کوچه یا علی
یا علی گفت حسین تو قتلگاه
یا علی گفت سر از بدن جدا
یا علی گفت زینب خون به جگر
یا علی گفت تا که شد بی برادر
یا علی گفت پسر ام البنین
یا علی گفت تا که افتاد رو زمین
یا علی گفت رقیه دخت اربابـم حسین
یا علی گفت وقتی دید رو نیزه ها راس حسین
یا علی گفت خود ختم النبیا
یا علی گفت تو غدیر خـم خدا
یا علی گفت خود مولا .خود حیدر
یا علی گفت برای کندن دروازه خیبر
یا علی ذکر دل مـجروح ما
یا علی تو دلبری ما دلربا
یا علی مـحو رخت فرشته ها
یا علی من عاشقی بر اشتباه
یا علی تو درد دل ها کن دوا
یا علی بذار بیام کرب و بلا
................................................
سلام به هـمه دوستان
خوب هستید انشاءالله
خدایا این رفقای با حال و با صفا رو از ما نگیر.
خوش باشید.
ویه سلام مخصوص به مجنون الحسین. خوبی انشاءالله.حاجی کم پیدایی .ما خیلی دلمون برات تنگ میشه...برام دعا کن حاجی.

مدیریت مـحترم حـــرف دل جناب آقای .....
سلام علیکم

از شـما مـمنون که اجازه نمیدین تا بعضی از دوستان به درد نـخور حرفاشون رو اینجا بزنن.بازم دم شما گرم.قلم شما پر جوهر.
اجرکم عندالله

40716
نام: سمیه
شهر: تهران
تاریخ: 7/2/2007 11:11:34 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی عزیزان
رمز حاضری زدن ذکر صلواته پس
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
****************************************
با آنكه در سايه نشسته بود، هر از چند گاهي آهي مي كشيد و از گرماي هوا گله مي كرد. عينک دودي اش را تكاني مي‏داد و با بادبزن چوبي‏اش كمي خودش را باد مي‏زد. از زير روسري اش گل سر قرمزش پيدا بود. روسري که نه پشت سرش را پوشانده بود نه جلوي سرش را!!
پيراهني به تن داشت شبيه مانتو و سر تا پا سفيدپوش بود. ...
به ايستگاه رسيدم و بايد پياده مي شدم. مقنعه ام را جلوتر كشيدم . چادرم را مرتب كردم و پياده شدم.
آفتاب مي تابيد و چه شيرين مي تابيد .
مي داني گرماي دوزخ به خنكاي معصيت نمي ارزد!!
40715
نام: مریم
شهر: خرمشهر
تاریخ: 7/2/2007 10:41:22 AM
کاربر مهمان
  چرا هیچ کسی به فکر ما نیست
چرا همه به فکر خودشونن پس این شهر محروم چی
40714
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 7/2/2007 9:42:54 AM
کاربر مهمان
  بسم الله
سلام علیکم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

فاجعه ي ملي!!!!
ديروز: وقتي رمز عمليات.يا ابالفضل العباس(عليه السلام)اعلام شد.بچه هادرحالي كه چشمانشان عاشقانه مي باريد.ابهاي قمقمه ها رابه تن تشنه ي زمين ريختند وبا لب هاي تشنه تا شهادت دويدند.
-امروز:گروهي تشنه ي قدرت.باپشتوانه ي زروزور وتزويرتابلنداي ارزوهاشان يك نفس مي دوند.
-ديروز:بچه ها بالباني پر خنده ازشهد شهادت مي گفتندوپيشاپيش تبريك گوي اناني مي شدند كه نور بالا مي زدند.
-امروز:كساني ازمرگ گريزان .از وحشت مردن به مرگ مردم رضا مي دهند.
-ديروز:نوجوانان دوازده ساله رقص مرگ مي كردندوبانارنجك به زير تانك مي رفتندوباخورشيد همسايه مي شدند.
-امروز:بسياري باچشمان بسته.درپناه شب تاعمق تباهي مي روندتارقص زندگي؟!كنندوشادباشند.
-ديروز:مادران فرزندانشان رابه استانه ي شهادت وشهود بدرقه مي كردند.
-امروز:كم نيستند مادراني كه دختركان نورس خودرابه بازار نگاه هاي هوس الودوتنهاي پر گناه مي فرستند.
-ديروز:بچه ها امان تانكهاي تي72 عراقي رامي بريدند.
-امروز:بنزهاي 375 ميليون توماني فلان مسئول وبهمان غيرمسئول امان بچه ها رامي برد.
-ديروز:امام انقلاب.بچه هاي پابرهنه ي انقلاب.امان كاخ ها رامي بريدند.
-امروز:كاخ ها.كوخ ها را.كوخ هاي انقللبي نشين رابه تاراج برده اند.
-ديروز:به خارج نيروي فرهنگي صادر مي كرديم.امام موسي صدر.چمران.حاج احمد متوسليان.كاظم اخوان…
-امروز:خجالت مي كشم…به كشورهاي حاشيه ي خليج فارس…
-امروز:كشتي ها.دختركان تازه بالغ…وزيبا رويان ديار فارس راقاچاقي ازاب مي گذرانند.تا بي ابرو…
-ديروز:مادري پسر ده ساله اش رابراي اعزام به جبهه به ستاد اعزام مي بردواشك مي ريخت تارويش رازمين نگذارندوفرزندش را راهي كنند.
-ديروز:خانه هاحريم داشت.خانه ها حرم بود.امن بود…
-امروز:…امروز…امروز…نه حرمي مانده است نه حريمي!
-ديروز:مرگ هم سرشاراززندگي بود.زندگي جاويد…
امروز:زندگي لبريز مرگ است.مرگي نفرت انگيز…
ديروز:عشق بود.بي رنگ…
-امروز:هوس باهزار رنگ.الوده به هزار ننگ
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
40713
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/2/2007 9:29:58 AM
کاربر مهمان
  با فرمایشات ارژنگ خان کاملا موافقم . امید داریم به یاری پروردگار یه روز این کنترل هم به نتیجه رسیده و همه اهالی حرف دل مثل قدیم باشن هر چند که اینجوری فقط زحمتش واسه مدیر حرف دل . اما به آرامشش میارزه و دیگه دلهره آدم بدلی تو نوشته ها نیست .

مجنون الحسین ممنون از مطالبتان .

و دوست عزیز ایرج خان شاید روزی به حرف من برسید که امیدوارم هیچ وقت همچین روزی براتون به وجود نیاد که از تغییر و اصلاح آدمیان و هدایت به راه درست خسته و ناامید شوید .

اما باز هم از حمایتتون ممنون شاید قوت قلبی باشه برای ادامه راه و ناامید نشدن .

دعای آرامش:

الهی آرامشی عطا فرما
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم
آمین .....
<<ابتدا <قبلی 4078 4077 4076 4075 4074 4073 4072 4071 4070 4069 4068 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4073&mode=print