هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40572
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2007 6:07:41 PM
کاربر مهمان
  "دكـــــتر" آخر می رهاند جانِ خویش عاقبت بگذشـــــــت از عـنوانِ خـویش!
نكته هایش نكته هایی دلكش است گرچه گـاهی هم ز جنسِ آتش است!
همـرهی دارم كـــه از من دور نیست
نام اوبـا وزنِ شــعرم، جـــــــور نیست!
قصّــــــــــــه همسـنگران را باز خـواند شعرمن ازوصــفِ نامش"بـاز مـــانـــد"!
قلـــــــــــــــعه ای دارد پُر از راز و رمـوز سینه ای دارد پـــــــــُر از انـدوه و سـوز
پـا نــــــــهاد اینك بـه بـــازارِ جــــــنون یـك "نمی دانـم" ز شهرِ آسمــــــــون"
حـــــرف دل ، دارد درونِ سینــــه اش یك "هُـــدی" و قـــلب چـون آییـنه اش
او كـــــــــــه از غربت روایت می كــند
از جــــــدائی هـا شـكــــــــایت میکند
ای تمــــــــــامِ اهـل دل ، یاری كــنید ایـن هــــــــدی را هـم نگـــهداری كنید
او از آمریـــــكا به ما دل بســته است طفلكی شاید كه خیلی خسته است
من نـمی دانم كه این"پانیذ"،كیست نقـطه چین هـااینهمه،ازبهرِ چیست!؟
لیـــك، انگاری كه خیلی با صفاسـت چـون كـه بـا یـــارانِ خــوبم آشـناست
روح من دنــــــــبال "عـــــــــبدالله"رفت تا عــــــــراق و كــــــــــــــربلا بـا آه رفت
ماجــــــــــرایی در دلم پیدا شــدست كـــــــــربلا نـزدیكِ این دریـا شــدست!
او كـــــه در نزدیـكی آمـــــــال ماسـت با خبر، تنـــــها خـدا از حــــال مـاست
ای خدا حــــــالم چرا اینــــگونه است حـــال مـن امشـــب چـرا وارونه است
این دلـم امشــب كــــــبابم می كــند مثـــــلِ شـــمعی آبِ آبــــم می كـــند
هیچ تفسیری براین احساس نیست!! جز حسیــــن و اكـــبر و عبـاس نیست
ای خــــدا دارم كــــــجایی می شـوم شـــــاید اینـجا كـــــربلایی می شوم!
ای خـــــــــــــدا ، یاران نگــــهدار از بلا تـا نگـــــــــــردد دل به هــجران ، مبتلا
پرچـــــــــمِ ایـن حـــــرف دل پاینده باد یــــــاد آویـنـــــــــی دمـــــادم زنده بـاد
امشــب ای یاران، مــــرا مهمان كنید چاره ای بـرسینــــه ســـــــــوزان كـنید
مســـتِ مســــتِ بـاده نـابم كـــــــنید از دعـــــــــــــــا سیرابِ سیرابم كـــنید
گوشه ای افـتاده مست و باده نوش
در"همین دور و بر" امشب "خـروش"



با تشکر از خروش عزیز




40571
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2007 5:53:17 PM
کاربر مهمان
  گرامی باد یاد و خاطره همه دوستان و ضمن تشکر و دستمریزاد به "خروش عزیز" :
اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
حـــرف دل با گوش دل بشنیده است
او كـه حـــــق را در درونش دیده است!
روح من را می كشـــــــــاند تا "خیال" حرف "آدین"، حـــــــــرف آن نیكو خصال
یــــــــــــادم آیــد از صــــــفای بـزممان عـاشـــــــــقی بـا آن هـمه ، همرزممان
یـاد ایــــــّــــــامی قشــنگ افـــتاده ام بـاز هـم ، من یـاد جـنــــــگ افــتاده ام
روزگـــــــــــاری جمعِ جمعی داشـتیم
بذرعشــق و عاشـــقی می كـاشـتیم
این صـــمیـــمیـــت بجز آنــجا نبــــــود جـز كـنــــــــارِ ســـــــوله هـا بر پا نبــود
حــــرف دل ، دنیای حرفی آشـناست
حرف "پیمــان" و"حسینِ كیمیـــــا"ست
روح و جـــــــانِ بی ریـــــــــایی دارد او حــــــرف هــــــــای كیمیـــــــایی دارد او
حـــــرف دل شـد، محفلِ دلهای صاف
محفــلِ "بی معرفت" ، " سیمرغ قـاف"
این "هبـــــــــــــــوطِ" آســمانیها ببین سینه ایـن كهكشـــــــــــــــــانیها ببین
"بیقـــــــــراران"، بی قـراری می كنند حــــرف دل را لالــــه كــاری می كــنند
از خــــــــــــدا خواهم بماند برقـــــــرار او كه گــــاهی می كـند بـر ما گــــــذار
از "غریبسـتان "، صـــدایی می رسد
این صــــــدا حتماً به جایی می رســد
"ناشــــــناسان" ، آشـــــــنایـانِ دلـند صـاحــــــــبانِ مخـــــــلصِ ایـن منزلــند
می شـــناسـد ناشـــناسی را دلـــم
پـُر شـدست از نـــــام او، ایـن محـفلم
می كند چشم انتظاری ، "سوته دل"
در دیـارِ بی قــــــــــراری ، ســـــوته دل
همرهی درعشق ومستی" گم شدست"
او خــــریـدارِ غـــــــــــمِ مـردم شـــــدست
درد دلــــــهـایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد دسـت ما بگـرفت و تـا میـــخانه بُــــرد
آتشی افكــــــــنده بر، این جـــــان ما حـــــــرف دل از جـــانـبِ یـــــــاران مـــا
در دلـــم غوغا و شور و همهمَه ست
تشـــنه دیدار "عـبدالفـاطـــمَه" ســت
با حضــــــــورش بزمِ داغی می شود
حرف دل ، تمثیلِ باغی می شـــــــود
رو بســــــــــــوی ما نگـــــرداند هــنوز لایقــش مـا را نمی دانـد هــــــــــنوز!!
ای فـــــــــدای نـــــــــالـه هـــــا و آه او
هـر كــــــــجا باشــد ، خـدا همـــراه او
هم دل و هم دیده بر تــــــــــاراج رفت
روح و جان ، با نكته "حـــــــــلاّج" رفت
"دكـــــتر" آخر می رهاند جانِ خویش
عاقبت
40570
نام: سلمان
شهر: احمدي
تاریخ: 6/27/2007 5:39:21 PM
کاربر مهمان
  درسته که دیگه اینجا نمینویسی ولی میدونم که میای و مطالبو میخونی. ببین آقا پسر فعلا کاری به کارت ندارم ولي مطمئن باش اگر يه روزم به آخر عمرم مونده باشه زهرم و بهت ميريزم. يادت باشه.
40569
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/27/2007 5:26:52 PM
کاربر مهمان
  به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود.

براي سميه خانم از تهران

حديث شهادت، روايت دلدادگاني است كه پاي در صراط سبز عشق نهادند و مرغ جان را در وصال حضرت دوست به پرواز دراوردند. حكايت شايستگاني است كه بر پيشاني بلند خويش سجده‌اي از اشك هجرت داشتند و ضميري از سر شوق صعود. مرداني مرد، از ايل آفتاب، كه عشق در شبنم نگاهشان موج ميزد و عاقبت با قامتي به بلنداي تاريخ تا فراسوي آسمانه ، به معراج شتافتند و اينك، درتـداوم راه سـرخ آن سفركردگان برماست كه كلام و پيامشان را رساتر از هميشه فرياد بزنيم و جان و جهان را از عطر نام و يادشان آكنده سازيم .

مبادا روي لاله‌ها پا گذاريم

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40568
نام: سمیه
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2007 5:07:24 PM
کاربر مهمان
  شهید می خریم شهید می فروشیم!!!!!!!!!!!
شهدا همه چیز را واگذار کردند به صاحب هستی و رفتند و ما مثل یک زمین بایر حالا میراثشان را تصاحب کرده ایم می خریم می فروشیم
نمایشگاه با دید غیر شهادتی می گذاریم
پلاک خانه هایشان را حراج می کنیم
مجله برایشان می فروشیم
اسمشان را سخنانشان را و کارهایشان را خیلی خوب مصادره می کنیم
اینها خونبهایشان خود خداوند است ما چقدر فرعون شده ایم که با خداوند خود را برابر می کنیم.
اگر امروز باران سنگ هم ببارد تعجب نکنید چرا که ما در سپاه ابرهه ایم!

40567
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/27/2007 4:32:53 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء و الصدیقین
************************************************
مظلوميت پنهان


يكى از روزها كه خاك ها را به دنبال شقايق هاى پنهان، مى كاويديم، در اطراف ارتفاع 112 فكه، به پيكر چند شهيد برخورديم كه همه شان آرام و زيبا برروى برانكارد خوابيده و شهد شهادت نوشيده بودند. يكى از آنان لباس سبز و زيباى «سپاه» بر تن داشت و با اينكه بيش از ده سال از شهادتش مى گذشت، ولى رنگ سبز لباس او همچنان زيبا و تميز خود نمايى مى كرد.
شروع كرديم به جستجو ميان پيكر شهدا بلكه پلاك و يا كارت شناسايى از آنها بيابيم. دگمه هاى لباس سپاه او را كه باز كرديم، متوجه يك گلوله عمل نكرده خمپاره 60 ميليمترى شديم كه مستقيم بر روى بدن او اصابت كرده بود. گلوله خمپاره، كمر شهيد و كف برانكارد را سوراج كرده و در زمين نيز فرو رفته بود.
با احتياط تمام، گلوله خمپاره را از بدن او خارج كرديم و به كنارى نهاديم. يك آن برگشتم به هنگامه عمليات والفجر يك، بهار سال 62، زمانى كه او زخمى بوده و ذكر مى گفته، خمپاره اى بر بدن مجروحش فرود آمده و...

************************************************
کربلای جبهه ها یادش به خیر
40566
نام: سلمان
شهر: احمدي
تاریخ: 6/27/2007 4:32:07 PM
کاربر مهمان
  درسته که دیگه اینجا نمینویسی ولی میدونم که میای و مطالبو میخونی. ببین آقا پسر فعلا کاری به کارت ندارم ولي مطمئن باش اگر يه روزم به آخر عمرم مونده باشه زهرم و بهت ميريزم. يادت باشه.
40565
نام: ارزو
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2007 4:19:54 PM
کاربر مهمان
  به نظرمن همه دروغ میگن
40564
نام: قاصدك
شهر: هر جا دلت بخواد
تاریخ: 6/27/2007 3:23:20 PM
کاربر مهمان
  سلام
بابا جووناي اين دوره زمونه چقدر حرف دل دارنا .
همين دو روز پيش يه حرف دل نوشتم الان رفته صفحه شونصد . خب بابا يه كم حرفاتونو تو دلتون نگه دارين ديگه . راستي من هنوزم ايميل خدا رو پيدا نكردم اگه كسي پيدا كرد واس منم ايميل كنه تا ازشبه شدت ممنون بشم. ای بابا انگلیسی هم که نمی تایپه.(بی اس اس ام ام ام آ @ جی میل دات کام)
یا علی
زت زیاد
40563
نام: ثریا
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2007 3:22:34 PM
کاربر مهمان
  خدایا از تو متشکرم برای همه داده ها خدایا امروز از دوستم ناراحت هستم او باید بفهمد که مبلغ زیاد را باید ضبدری تعهد شود از قطع تلفن او هم ناراحت هستم او بعداص فکر میکند میفهمد که کار اشتباهی کرده چطور خودش چند روز ÷یش میگفت ضامن بچه اش نمشود من چطور این کار را باید انجام دهم من که به دو بانک بدهی دارم و دیگر ÷ولی برایم نمی ماند که تعهد دیگری را انجام دهم . خدایا کمک کن که قرضهایم را بدهم .در ضمن دوستم بد حساب هم هست .او باید بفهمد.که این مبلغ را از دیگری تعهد نخواهد.
<<ابتدا <قبلی 4063 4062 4061 4060 4059 4058 4057 4056 4055 4054 4053 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4058&mode=print