هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40512
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/26/2007 2:00:04 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

حسين نيكو صحبت از زمره افرادى است كه علاقه وافرى به روضه سيدالشهدا (عليه‏السلام) داشت. زيارت عاشوراى هر صبح، آن چنان در روحيه‏اش تاثير داشت كه از خود بى خود مى‏شد. اگر سخنرانى يا زيارت عاشورا، بدون خواندن روضه تمام مى‏شد، اعتراض و التماس مى‏كرد كه فقط يك لحظه، روضه خوانده شود. در عمليات كربلاى 4، شهد شيرين شهادت را نوشيد. خبر شهادتش را كه شنيدم، مشتاقانه جويا بودم تا بدانم كسى كه اين قدر شيفته سيدالشهداست و برايش گريسته، چگونه شهادت را پلى براى وصال ارباب قرار داده است؟ مدتى بعد، از همرزمانش شنيدم، در حالى كه لباس غواصى بر تن داشته، كنار «نهر خين‏» تير به بدنش اصابت كرده و روى زمين مى‏افتد. با ورود 20 يا 30 تير به بدنش، درد طاقت فرسايى را تحمل مى‏كند و كنار نهر دست و پا مى‏زند. قريب يك ساعت، مثل ماهى كنار دريا، به خود مى‏پيچد و با ذكر «يا حسين‏»، سعى در تسكين دردهايش دارد .... در حال دست و پا زدن، حسين ناگهان برمى‏خيزد و مى‏نشيند، و دوباره سرش روى زمين مى‏افتد! اطرافيان با تعجب به يكديگر نگاه مى‏كنند. گويى در انديشه‏اند كه حسين، چرا با اين همه درد، خود را مجبور مى‏كند كه بنشيند و دست‏بر سينه بگذارد و باز .... لحظه‏اى بعد، پيكر رنجور و متالم حسين، با خاك انس مى‏گيرد و با نفس كشيدن، غريبى مى‏كند ... نگاه منتظرش، اين بار به مقصد مى‏رسد. نشستن حسين سرى است از اسرار عاشقى. اين را همه بعد از پروازش باور مى‏كنند. بعد از عمرى گريستن براى آقا، اگر چه يك ساعت‏ با آن همه تير دست و پنجه نرم كرده و توان ندارد، اما حيف است‏ حالا كه مولا را مى‏بيند سرش روى زمين باشد و دستش از سينه، دور ....

مبادا روي لاله‌ها پا گذاريم


انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40511
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/26/2007 1:34:14 PM
کاربر مهمان
  عقب نيافتي ازشهدا دنياو آخرت صلوات بفرست
40510
نام: عاطفه
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 12:48:44 PM
کاربر مهمان
  سلام
اگر توجه ما ير رنج متمركز باشد انگاه رنجمان بيش از انچه هست به نظر مي ايد
بهتر است در ميان رنج هايمان نعمت هاوداشته هايمان را برشماريم(جي.پي.واسواني)
نسيم جان دوست عزيزم شما لطف دارين ممنون
يك دسته گل محمدي تقديم به گل زهرا
40509
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/26/2007 12:42:14 PM
کاربر مهمان
  کجایند مردان بی ادعا
************************************************
امروز روز جهانی مبارزه با مواد مخدر است
نا خودآگاه یاد شهید بزرگوار حاج داود کریمی افتادم
خدا رحمت اش کند
ایشان روزی رییس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودند،
کارگر ساده تراشکاری بود ، در جنوب شهر تهران

قبل از پیروزی انقلاب از فعالان سیاسی بر علیه رژیم طاغوت بود

زمانی ایشان یکی از مربیان آموزش چریکهای لبنانی بودند و همچنین عضو فعال گروه فجر اسلام در مبارزه با رژیم شاهنشاهی ( عاری از مهر)

حاجی که خود فرزند انقلاب بود از مجاهدتهای سلحشورانه در حساس ترين عرصه های مبارزه برای انقلابش حضور داشت،
حاج داود یکی از اعضای اصلی تشکیل سپاه پاسداران بود
در زمان جنگ در منطقه فاو شیمیایی شد و در عملیات مرصاد نیز مجروح گشت
و هیچ گاه به واسطه مجروحیت ومسائل به یادگار مانده از دوران جنگ ، به بنیاد مراجه نکرد
بعد از جنگ در منطقه شرق کشور رییس ستاد مبارزه با قاچاق مواد مخدر شد



و بعد از اون اتفاق ....
وقتی مدتی را به جفا اسير زندان انقلاب شد باز هم حد نگهداشت و بعد از آزادی نيز فروتنانه دم فرو بست و بدون ابراز ناراحتی ، به کارگاه تراشکاری اش برگشت و همه درد و جراحت جسم و روح اش را برای خود نگاه داشت.

حاج داود در زندگی فراز و نشیب های زیادی رو گذراند، كه از گرماى مبارزه ميدان جنگ تا سرماى سلول زندان را شامل مى شد. روزهايى كه اگر كسى آنها را مى دانست و چهره حاج داود كريمى را مى شناخت، به آن سادگى از كنار مغازه كوچك تراشكارى او نمى گذشت.

روحش شاد و یادش گرامی و پر رهرو باد
************************************************
40508
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 12:24:47 PM
کاربر مهمان
  سيد شهيدان اهل قلم شهيد سيد مرتضي آويني(يادش گرامي و راهش پررهرو ):
"پندار ما اين است:
که ما مانده ايم و شهدا رفته اند اما حقيقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند."
گرامي مي داريم ياد و خاطره شهداي فاجعه هفتم تير شهيد مظلوم دکتر سیدمحمدحسين حسيني بهشتي(رحمه الله عليه) و ياران شهيدش را با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
40507
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 6/26/2007 12:19:00 PM
کاربر مهمان
  بسم الله النور


شهدا را یاد کنید ولو با یک صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

یا زهرا سلام الله علیها
40506
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 12:14:15 PM
کاربر مهمان
  سید شهیدان اهل قلم شهید سیدمرتضی آوینی(یادش گرامی و راهش پررهرو):
"عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهد تعلق ندارد و آیینه آن نیست، به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که آمنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس او قلب جهان است."




40505
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/26/2007 11:23:30 AM
کاربر مهمان
  شهدا چه میشود کرد! دل ما به اندازه ی شماها بزرگ نیست! در زندگی عادی ام هم مانده ام ان قدر بی رمق که گاهی یادم میرود اصلا زنده ام و می توانم!
دلم میخواست نگویم ای شهدا من بعد شما هیچ نکردم!
شهدا ما بعد شما خیلی کارها کردیم!
نمی بینید!
در همین دنیای مجازی بلند بشید و ببینید چها کرده ایم!
یادتان را زنده نگه داشته ایم!
همه مان تا نام شلمچه می آید یاد غروبش و غربتش می افتیم!
هر کدام از ما حداقل چند باری سرزمینهایی که خون پاک شما بر ان ریخته با تمام وجودمان طواف کرده ایم!
بارها به زیارت قبورتان نیامده ایم؟! زیارت عاشو
راهایی که به عشق شما خواندیم یادتاننمی آید!
خیل عاشقان را نمی بینید که چگونه عاشقانه راهی سرزمین نور می شوند؟! همانها که راهیان نور می خوانیمشان!
بس نیست؟!
ازمان نپرسید چرا فقط نشسته ایم و بر شما می گرییم.
ازمان نپرسید چرا مدتهاست لغت ایثار را از دایرةالمعارف ذهنمان زدوده ایم!
و به جایش شجاعت نه گفتن!!! را آموخته ایم!
آنهم نه نه گفتن به صاحبان زر و زور و تزویر!!
بلکه نه گفتن به یارانمان وقتی خواسته ای ازمان دارند!
اسمش را هم گذاشته ایم ثبات شخصیت!
وگرنه هنوز از نه گفتن می ترسیم! از نه گفتن به زورمندان!
نبودید ببینید چگونه یادمان دادند همیشه حسابگر باشیم! چگونه یاد گرفتیم با شرایط کنار بیاییم!
یاد گرفتیم با کسی که دندان تیز نشانمان میدهد نرمش کنیم و هر وقت دور مان رسید ما هم حال بگیریم!
با آنهایی هم که زورمان بهشان نمیرسد کاری نداشته باشیم!
ازمان نپرسید امر به معروف و نهی از منکر اصل است یا فرع!
که در دنیای ما معروفها منکر شده و منکرها معروف شده اند!
یکی اش همین امر به معروف و نهی از منکر! که دیگر امر معروفی نیست!
از مان نپرسید برای چه شهید شده اید!
و بهمان نگویید که شهد نشده اید که فقط بر شما بگرییم!
ما فقط همین یک کار را بلدیم! ما مثل شماها نیستیم!نخواستیم باشیم!
مثل شما بودن سخت است! برخاستن سخت است!
من یکی ترجیح میدهم بنشینم و زیباییهای شما را تماشا کنم!
و شعار بدهم!
که من جا مانده ام!
که کجایید ای شهیدان خدایی!
سخت است از خود گذشتن! عبور کردن! حتی به اندازه ی نشستن یا ننشستن روی یک صندلی!
من خیلی امتحان کرده ام!
دعا کمیل خواندن هر شب خیلی آسان تر از آنست که از خودت و منافعت هر چند اندک بگذری!
خیلی آسان تر از ان است که حاضر باشی ضابطه را بر رابطه ترجیح دهی!
خیلی آسان تر از آن است که بخواهی با بتها مبارزه کنی!
و بت بشکنی!
چه میگویم معلوم است که آسان تر است!
من خیلی امتحان کرده ام!
من خیلی امتحان کرده ام!
اصلا مبارزه کردن سخت است!







40504
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/26/2007 10:44:16 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

سلام علیکم
************************************************


مولای متقیان علی (ع) فرمودند:


کل قرآن در سوره حمد است و کل سوره حمد در بسم الله الرحمن الرحیم و کل بسم الله الرحمن الرحیم در با بسم الله است و

کل با در نقطه زیر ب است .

که آن حضرت در ادامه فرمودند (( من نقطه زیر ب هستم )).
************************************************
یا علی مددی
40503
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/26/2007 10:40:36 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا


بيايد حرمت خون شهيدان را فراموش نکنيم !

قحطي خداپرستي است،
مردم از بي‌ايماني در رنج‌اند ،
در دکان بشريت دو سير عرفان پيدا نميشود،
در بوتيکهاي مردانه، غيرت زنانه ميفروشند!
مرگها قسطي شده، بايد آهسته آهسته بميري؛ زيرا کوپن شهادت اعلام نمي‌شود!
کالاي گناه، علامت استاندارد جهاني دارد . . .
بازار چشم چراني شلوغ است،
و تو در اين آشفته بازار چه کالایي داري؟
... چند سال است که بعد از جنگ خوشکسالي شده و اصلا زمستان نداريم،
اصلا ديگر حال خواندن دعاي کميل، ندبه و توسل را نداريم؛ چرا که هميشه مشغول نگاه کردن اين سريال و آن برنامه هستيم . . .
همه باغ مظفر مي‌بيند و شيرفرهادها را مي‌شناسند؛ اگرچه شهيد باکري قهرمان را نمي‌شناسند!
اين روزها با خط سريع‌السير بي‌تقوایي زود به مقصد ميرسي!
اورژانس امر به معروف ضعيف است و امر به منکر شلوغ و اتوبان بلاتکليفي يک طرفه!
در ادارات بايد از خط ويژه پارتي عبور کني وگرنه در ترافيک بي آشنایي ميماني!
غيبت واجب، تهمت مستحب، صداقت حرام و ايثار و فدا کاري مکروه است!
درختان ربا، خوب ميوه مي‌دهند و بار زيادي دارند،
و تو در اين آشفته بازار چه کالایي داري؟ ...
غربت در اينجا بيداد مي‌کند و حضرت ولي عصر از همه غريبتر است!
در خيابان، دعوت به حرام مي‌کنند،
خوشتيپها حرف اول را مي‌زنند،
با سوادها بي‌مدرکند و با مدرکها بي‌سواد!
خواستند شهرمان سبز باشد؛ سبز است البته از نوع لجني!
آسمان شهرمان ديگر رنگين کمان ندارد،
جنگل‌هاي انبوه گناه روز به روز وسيع تر مي‌شود و نمي‌شود نفس کشيد . . .
همه درهاي دل قفل است و هيچ کليدسازي نمي‌تواند کليد خانه دل را بسازد،
و تو در اين خرابه چه سرپناهي داري؟
...
بعضيها به اسم تمدن به گردنشان زنگوله مي‌اندازند و افتخار مي‌کنند که بچه‌هايشان پيتزا، همبر، گرواستيک و لازانيا را خوب تلفظ مي‌کنند!
آنهايي که مي‌نشينند براي سيلي خوردن فلان هنرپيشه گريه مي‌كنند؛ ديگر وقت ندارند سيلي خوردن حضرت زهرا (س) و خون خوردن‌هاي علي (ع) را بشناسند . . .
آنها عشق را از فيلمهاي هندي ياد مي‌گيرند؛ نه از حسين (ع) و زينب (س)!
آنها شجاعت را از فيلم‌هاي آمريکايي ياد مي‌گيرند؛ نه در عمليات‌هاي چريکي شهيد چمران! ...
کاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي مايکل جکسون عوض نمي‌کرديم . . .


کاش شهدا را فراموش نمي‌کرديم!


انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
<<ابتدا <قبلی 4057 4056 4055 4054 4053 4052 4051 4050 4049 4048 4047 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4052&mode=print