هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40502
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/26/2007 10:21:46 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم

تو اي شهيد...
دلهاي بي پناه مان را كه چون آبگينه هاي شكسته در پهناي گيتي سرگردانند در پهناي ضريح مقدست آشيان ده كه محتاج پر كشيدن به فطرت خدائيمان هستيم
نمي دانم چرا ديشب در مهماني خلوت شبانه ام تنها جرعه شراب آه بود كه مي نوشيدم
نمي دانم چرا ديشب هيچ چيز نبود كه از مهمان تنهائيم بخواهم
فقط مي خواستم بدانم كه تو اي شهيد...
از كدامين دنيائي كه با بودنت عالمي را
به تسخير خود درآوردي از كدامين دريائي كه با بودنت كوير خشك انسان ها را
سير آب كرده اي بدانم كه تو از كدامين دياري كه با خون خود عشق را تفسير
كرده اي و عاشقان را شيداي خود ساخته اي
بدانم كه چه بر تو گذاشت در آن صحرائي كه بنيان كردي
الفباي عشق را به قيمت خون لاله ها
40501
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/26/2007 9:33:37 AM
کاربر مهمان
  بر قبله دو عالم امام عصر عج صلوات
40500
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/26/2007 9:24:36 AM
کاربر مهمان
  بر جمال نوراني مهدي صلوات بفرست
40499
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/26/2007 9:01:18 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود.


محبوبا من چه کسی را جز تو دارم؟ و چه کسی مهربانتر از توست نسبت به من؟ خداوندا !عزیزا! ای مهربانترین مهربانان کمکم کن آنطور که میخواهی باشم آنطور که رضایتت در آن است.

اهدنا الصراط المستقیم .صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولا الضالین.

آمین یا رب العالمین

****************************

بسم رب المهدی

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی


درد دلی با مولا:

مولا جان...
ای کاش همه گلها بوی تو را میدادند...
ای کاش رود رهنمون خيمه غيبتت میبود...
ای کاش غروباي آدينه لب به سخن می‌گشودند...
ای کاش بغض سالهای انتظار در همين آدينه می‌شکست...
مولا جان...
چي میشد گوش شنوا داشتيم تا نجوای شبانگاهيت رامی‌شنيديم و به سويت می‌شتافتيم؟
چي میشد تمام العجل‌هايمان تو را صدا میزدند؟
چي ميشد حضورت را با تمام وجود لمس میکرديم و ظهورت را به انتظار می‌نشستيم؟
چي میشد اگر انتظارمان مهدی پسندانه میبود؟
ای گل نرگس...
روزهايمان یکایک در گذرند و دریغ از بوی وصال...
شبهايمان طولانی‌تر و تاريکتر از گذشته در سپرند و دريغ از صبح سفيد...
مولا جان...
ای کاش تمام باريدنها برای تو بود...
ای کاش تمام فريادها و ندبه‌ها از برای آمدنت بود...
ای کاش آسمان لب به سخن می‌گشود و از باران محبتت برايمان میخواند...
ای کاش شامگاهان نقش انتظار تو بر افق می‌تابيد...
ای کاش جلوه تو در دلها نمايان بود و از هر تاريکی به دور...
مولای من...
نمیدانم از چه روی انتظار شيرين را از ياد برده‌ايم...
نمیدانم چرا بی‌تفاوت از کنارت در گذريم و لحظه‌ای چشم دل نمی‌گشاييم...
نمیدانم چرا از اين همه ظلم و کشتار و فغان خسته نمی‌شويم...
نمیدانم چرا لحظات شبانگاهی جز شکوه و گلايه سخن ديگری ندارند...
نمیدانم گستره شب این همه تاريکی و قدرت از کجا حاصل آورده است...
ای يوسف زهرا...
نمیدانم به کدامين نامحرمان ابرها از پس خورشيد کنار نمیروند...
نمیدانم به کدامين ناسپاسی محکوم به هجران و فراق گشته‌ايم...
نمیدانم به کدامين گناهان در این برهوت ظلم و نفاق بی ياور مانده‌ايم...
ای گل نرگس...
ای يوسف زهرا...
ای غريب‌ترين آشنا و ای آشناترين خیمه نشين پرده غيبت...
اگر حجاب ظهورت حضور پست من است دعا بکن که بميرم... چرا نمی‌آيی؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج ....... الهی آمین

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40498
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 8:33:38 AM
کاربر مهمان
  السلام علیك یا ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

آقا جان!
در حريمت آرزوي خاكساري مي كنم
تا مگر چون خاك ره بوسم كف پاي تو را

كاش مي دانستم بر كدامين خاك مقدس قدم مي گذاري...
كاش مي دانستم...

اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
40497
نام: ارژنگ
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 8:23:18 AM
کاربر مهمان
  با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد













در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم بــــى‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم
بـــــــر درِ پيــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نياز تا بــه اين طايفه محرم شوم؛ امّا نشدم
هجرت از خويش كنم، خانه به محبوب دهم تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم
از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم
فــــــــــارغ از خـويشتن و واله رخسار حبيب همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم
سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم
از صفــــــا راه بيابــــــم به ســــــــوى دار فنا در وفــــا يــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم
خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم
آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبيث در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشد




40496
نام: ارژنگ
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 8:18:17 AM
کاربر مهمان
 















يادِ آن دلهاى با ايمان بخير
پايدارى بر سر پيمان بخير
رويش گل هاى شوقِ پر زدن
بر زمين باريدن باران بخير
رادمردان و صلابت در نبرد
جان فدا كردن به يك فرمان بخير
شوق ديدار و وصالِ روى دوست
لحظه هاى اُنس با قرآن بخير
جمعهاى گرم و پاك و بى ريا
الفت بين دلِ ياران بخير
سجده ها و ناله هاى نيمه شب
درد و غم با اشكِ دل درمان بخير
من تو را مى خواهم از تو ساقيا
وصل ياران با تو در رضوان بخير
































40495
نام: ارژنگ
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 8:16:03 AM
کاربر مهمان
 




















چه زيبا از قفس پرواز كردند
مقام عشق را احراز كردند
دوا كردند درد خود پسندى
خدا داند همه اعجاز كردند
هوسها را سراسر سر بريدند
دو چشم از عشق بر حق بازكردند
سمندر وار آتش مى خريدند
عروج ازخويش چون شهباز كردند
خلوص خويش باخون مُهر كردند
سرودى از وفا آواز كردند
اگر چه در سكوتى ژرف خفتند
حياتى نو زسر آغاز كردند
شهيدان شاهدان صدق و مستى
چه زيبا بر ملائك ناز كردند




































40494
نام: ارژنگ
شهر: تهران
تاریخ: 6/26/2007 8:15:54 AM
کاربر مهمان
 




















چه زيبا از قفس پرواز كردند
مقام عشق را احراز كردند
دوا كردند درد خود پسندى
خدا داند همه اعجاز كردند
هوسها را سراسر سر بريدند
دو چشم از عشق بر حق بازكردند
سمندر وار آتش مى خريدند
عروج ازخويش چون شهباز كردند
خلوص خويش باخون مُهر كردند
سرودى از وفا آواز كردند
اگر چه در سكوتى ژرف خفتند
حياتى نو زسر آغاز كردند
شهيدان شاهدان صدق و مستى
چه زيبا بر ملائك ناز كردند




































40493
نام: حسین
شهر: یزد
تاریخ: 6/26/2007 8:00:45 AM
کاربر مهمان
  کسی حرف دل ما را ندانست
بهای محفل ما را ندانست
به جز طوفان کسی در شهر غربت
نشان منزل ما راندانست
رفقای سفر کرده من مارا هم از ان سو نگاه کنید
<<ابتدا <قبلی 4056 4055 4054 4053 4052 4051 4050 4049 4048 4047 4046 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4051&mode=print