اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 40122 |
نام:
صدیقه
شهر:
ارومیه
تاریخ:
6/19/2007 11:02:15 AM
کاربر مهمان
|
سلام من نمیدونم چرا همیشه اضطراب دارم می خوام 1کاری بکنم شک میکنم الانم برای کنکور 8روز مونده و من هر چه بیشتر استرس دارم از شما می خواهم برای من 1 راحل بگین متشکرم.خواهر کوچیک شما
|
|
| 40121 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
6/19/2007 11:01:37 AM
کاربر مهمان
|
علیکم السلام بادبادک سفید عزیز
ممنون از متنهای زیبا و پر مفهومتون
التماس دعا
|
|
| 40120 |
نام:
دیده بان
شهر:
.
تاریخ:
6/19/2007 10:59:24 AM
کاربر مهمان
|
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
گریه کرد آهی کشید و.............
|
|
| 40119 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/19/2007 10:48:19 AM
کاربر مهمان
|
40125 /باز ميكم آرامتر شما همه جيز رابا مخلوط ميكني دراين خصوص ازدفتر مرجع خود استفساركن ،شما يك دقيقه فكر كن كافيست صلوات
|
|
| 40118 |
نام:
سید امیر حسین
شهر:
قم
تاریخ:
6/19/2007 10:31:51 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
السلام علیک یا امیر المومنین علی ابن ابیطالب
باور کن! باور کن رفته ام. باور کن تنها مانده ای. باور کن که بی «فاطمه» شده ای. اين را باور کن. بايد باور کنی و ميدانم که حق داری اگر نميتوانی باور کنی. من هم باور نکرده ام آنروز را که تو آمدی و در کنارم نشستی و گفتی که سلامت را جواب نميدهند و چقدر برايم سخت بود...
در دريای چشمهای طوفانيت غرق بودم و بغض گلويم را گرفته بود و در دل بارها سلام تو را جواب دادم تا بدانی هنوز هستم که دست مجروحم را به کمک دست ديگرم بالا بياورم و اشک از چشم تو پاک کنم. هنوز هستم که سرم را به زانو بگيری و درد دل کنی و من پهلويم درد بگيرد و رويم نشود با تو حرفی بزنم...
عـــــلی! امشب ديگر با تو ميگويم... ميگويم که شبها از درد خوابم نميبرد و حتی يکبار فرياد نزدم که مبادا از فريادم احساس غربت کنی و تنهايی ات بيشتر شود. ميدانی چرا اينقدر مرگ « فاطمه » ات به تأخير افتاد؟ به خاطر تو... بخاطر تويی که تنها شده ای. تويی که امشب زانوهايت تا شده اند و کنار قبر من نشسته ای و انگار فراموشت شده است که حسين خوابش نبرده است و تو تنهای تنها، همناله چاه و نخلستان. حق داری... حق داری که انگشتهايت را در خاکهای تازه قبری فرو کنی و بر آن چنگ بزنی... حق داری... و سلمان و ابوذر و مقداد حق دارند که ناله عـــــلی را بشنوند و ماه حق دارد که چهره اش را بپوشاند و خاک قبرم را تاريک کند و نگذارد که کسی اشک تو را ببيند. حق داری... «حق» با تو است و تو با «حقی»...
تو جان « فاطمه » ای... تو هستی « فاطمه » ای... پسر عمو! آرامش « فاطمه » ای... گنج «فاطمه» ای... و من امشب چگونه بی تو بودن را تحمل کنم؟
گريه کن! اما نه بر خود، که بر من. بر « فاطمه » که بی عـــــلی شده است. بر من که بی تو شده ام. عـــــلی من! يادت هست که تنها بوده ام؟ در کوچه بنی هاشم را ميگويم. آنروز تلخ را. ميدانم که يادت هست. هنوز دير زمانی نگذشته است. آنروز حتی سلمان و ابوذر و ديگران را هم به کمک نخواستم تا ثابت کنم که با پهلوی شکسته و با دست مجروح و صورت سيلی خورده هم نبايد دست از امام زمان کشيد. «تنها» دفاع کردم تا بدانند که در آن کوچه، يک نفر هم به کمک من و تو نيامد. و پوشاندم صورتم را از نگاه، و پهلوی مجروحم را از چشم زينب و اشکهايم را از حسن و حسين. حتی آن شب که ام کلثوم آرام کنارم آمد و صورتم را بوسيد، چشم باز نکردم و گذاشتم که فکر کند مادر را غافلگير کرده است...
اما... تو فهميدی. اين را از نگاهت دانستم. از زود به خانه آمدن و تا دير وقت بيدار ماندنت. از نگاههای نگرانت و از چشمهای عذرخواهت که اين همه را از خود ميديدی... اما اينها «از تو» نبود... «بخاطر تو بود»... ايندو با هم فرق دارند...
عـــــلی! دلم ميخواهد تا صبح با تو حرف بزنم و درد دلم را بگويم. اما بايد بروی. حسين بهانه مرا گرفته است و زينبم کوچکتر از آنست که آرامش کند. برو... دست خدا و اشک « فاطمه » به همراهت... دل « فاطمه » به همراهت... عـــــلی من! مهربان « فاطمه »! خدانگهدار.
|
|
| 40117 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/19/2007 10:25:02 AM
کاربر مهمان
|
از محبان اهل البيت باشي صلوات بفرست
|
|
| 40116 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
6/19/2007 10:17:05 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین
السلام علیک ایّتها الصدیقه الشهیدة
سلام بر همه سوگوران خاندان عصمت و طهارت
قربان دل پر درد مولا برم
مولا جان دیشب را چگونه با این همه غم به صبح رساندی
مولا جان شنید ه ام وقتی خبر رحلت بی بی را شنیدی زنوانت رمق حرکت به سوی منزل را نداشت
شنیدم آن پهلوان سخت ترین لحظه های اسلام،چند بار تا رسیدن به منزل بر زمین نشست
شنیدم که زیر پهلو یت را گرفتند، تا توانستی خود را به فاطمه برسانی
یا مولا فدای دل پر دردت
خاک عزا بر سر من باد از این همه غم
**************************************************
ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا
ديده بگشا بر عدم اي مستيِ هستي فزا
ديده بگشا اي پس ازسوء القضا حسن القضا
ديده بگشا ازكرم ، رنجورِ دردستان ، علي
بحر ِمرواريدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علي
ديده بگشا رنجِ انسان بين و سيلِ اشك وآه
كبرِ پُستان بين و جامِ جهل و فرجامِ گناه
تير و تركش ، خون وآتش ، خشمِ سركش ، بيمِ چاه
ديده بگشا بر سِتم ، دراين فريبستان ، علي
شمعِ شبهاي دژم ، ماهِ غريبستان ، علي
ديده بگشا نقشِ انسان ماند باجامي تهي
سوخت لاله ، مرد لِِِِِِيلي ، خشك شد سروِ سهي
زآگهي مان جهل ماند و جهل ماند از آگهي
ديده بگشا اي صنم اي ساقيِ مستان ، علي
تيره شد از بيش و كم ، آيينة هستان ، علي
************************************************************************
علیکم السلام بادبادک سفید
************************************************************************
یا علی مددی
|
|
| 40115 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
6/19/2007 10:07:55 AM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم...
عزاداریهاتون قبول باشه انشاالله
ملتمس دعای دلهای خاشع و دردمندتون...
یا زهرا
|
|
| 40114 |
نام:
LoverGod14Lovers...
شهر:
عشق...
تاریخ:
6/19/2007 10:07:35 AM
کاربر مهمان
|
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و النفس الاماره...
بسم الله الرحمن الرحيم...
بسم الله النور...
يا((الله))(ج)...يا ائمه الهدي(ع)...
السلام عليكم...
آرام باش آرام باش...
دنیا داره مسلمون میشه ما داریم از مسلمونیت و شیعه بودن در عمل در میایم...
وای به حال ما که دین کامل رو داشتیم ولی...
ارتباط با نامحرم گناه بزرگی هستش...
اگر نمیدونید این رو بفهمید که یکی از گناهان کبیره هستش که خشم خدا در اون نهفته هست...
هی میخوایم خودمون رو بزنیم به نفهمی که چی بشه...
بعدشم بیایم ازدین بگیم...
این که خودمون رو درست نکنیم بیایم حرف دین بزنیم اسمش نفاقه...نفاق...
فقط فکر کنید ببینید که کجا دارید میرید...5 دقیقه فکر کنید...
بیشتر نمیخواد...
یا حق با حق تا حق...
|
|
| 40113 |
نام:
ناشناس
شهر:
غريبستان
تاریخ:
6/19/2007 8:48:33 AM
کاربر مهمان
|
السلام عليك يا صديقةالشهيدة يا فاطمة الزهرا (س)
اَلسلامُ عليکِ يامُمتحنةُامتحنکِ اللهُ الذي خَلقکِ قبلَ اَن يخلُقک ، فَوجدکِ لِمَا امتحنکِ صابرة
*************
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و اخر تابع له علي ذلک
نوشتند عاقبت از روي کينـه
به ضرب ميخ در بر روي سينه
جـزاي عاشـق حيـــدر همينـه
***************
کوچـه ها پر از حرامـي و عـوام النـاس بود
چشـم حيـدر پر ز اشک و دل پر از احساس بـود
اي که بستي ره به زهرا (س) در ميان کوچه ها
گردنت را مي شکست ، آنجا اگر عباس بود
****************
سلام خانومم ، سلام فاطمه جانم ، سلام عشق آقام علي ، سلام حسرت آقام عباس ، سلام سايه سرم
اين روزا همه از شما ، از غريبيت ، از مظلوميتت ، از كبودي ياس وجودت ، از حياي بي حد و مرزت و از عشقت به علي ميگن
اما من يه چيز بگم ؟؟؟
اين روزا من همش ياد علي تو بودم ، ياد اينكه علي ، مرد مردا ، ديد كه بين در و ديوار موندي ، صداي فريادتو شنيد ، عشقت بود ، عاشقت بود اما با دست بسته ديد كه تو افتادي زمين ، مگه تو ياس خوشبوي زندگي علي نبودي ؟ اما ازش خواسته بودن تاب بياره ، همه ميگن علي تاب آورد اما من ميگم علي دستاش بسته بود وگرنه با مشت روي قلبش ميكوبيد كه اي خداي فاطمه ، پهلوي زندگيم شكسته شد.
مگه نگاه مردونه علي برات زندگي نبود ؟ خانومم ، نازنيني كه به ناز وجودت خدا زمين و آسمونو آفريد ، من فداي حيا و پاكيت چطور تاب آوردي اشك علي رو حتي چاه ببينه ، بغض علي رو يادته اون وقت كه از روي حيا و عشق ، كه كبودي صورتتو نبينه ازش رو گرفتي ؟ چطور تاب آوردي اون بغض ، علي رو بيش از ده بار به زمين بكوبه وقتي بهش خبر دادن كه داري پر ميكشي ؟
اگه پيشم بودي ميگفتم چرا آقامو تنها گذاشتي ، چرا زينب و حسن و چرا قامت حسينم و شكسته رها كردي ؟
بي بي جان ، دردونه زمين و آسمون ، چطور تاب آوردي ؟
آخ كه خدا ميدونه ، آقام عباس ميدونه كه چقدر ديوونتم ، حيرون اومدن و رفتنتم ، عاشق سينه چاك بچه هاتم اما مغزم از كار ميافته دل مهربون تو چطور تاب آورد علي تنها بمونه،
ميدوني خانم جان علي تو واسه من يعني عشق ، يعني ادب ، يعني كمال ، يعني شير ، يعني دنيا و آخرت يعني همين دم و بازدم نفسم يعني ............... بغض شكسته ، يعني هموني كه به عشق غريبستان دلش سر به چاه دنيا كردم و فرياد زدم چرا علي ، آقاي من تنها شد ....
ياعلي
|
|