اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 39162 |
نام:
زینب
شهر:
تهران
تاریخ:
5/24/2007 2:20:21 PM
کاربر مهمان
|
پنجره زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
روز ازاد سازی خرمشهر عزیز را به تمام عاشقان ودوستداران ایثار وحماسه تبریک می گویم...
من زینب از تهران از روزی که به این سایت اشنایی پیدا کردم با چیزای زیادی اشنا شدم امیدوارم همیشه به یادم بمونه مخصوصا حرفا ونوشته های قشنگ دوستام وبه خصوص خانم محجوبه از مهد نور
با تشکر
|
|
| 39161 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/24/2007 2:18:21 PM
کاربر مهمان
|
ادامه مطلب...
وجود او با نهايت خفت و خواري از جهان مادي رخت بر بست و ياد و نامش جز به پليدي برده نخواهد شد، اما تاريخ اين خاک ، برگ زرين خود را به حيات جواناني خواهد بخشيد که خاطره شان ، عزت و سربلندي وطن ماست.
نامشان بزرگ و گرامي است.
سرداران و فرماندهان جواني که عطر يادشان شامه تاريخ ايران را همچنان نوازش خواهد کرد و قصه دليرانه زندگي کوتاه شان در گوش نسلها نجوا خواهد شد.
مرداني چون حسن باقري ، احمد متوسليان ، مهدي باکري ، مهدي زين الدين ، مجيد بقايي ، کاظم رستگار، همت ، خرازي و... و همه آن مردان و زنان پاک سرشتي که از جان و مال خود گذشتند تا دست هيچ تجاوزگري به سوي اين سرزمين دراز نشود. ياد و نام همه شان گرامي باد.
|
|
| 39160 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/24/2007 2:16:41 PM
کاربر مهمان
|
نویسنده :محمود جوانبخت روزنامه جام جم 11/10/85
**********************************************
متن زیر مربوط به زمان اعدام صدام یزید ملعون که فکر میکنم خوندنش تو همچین روزی خالی از لطف نباشه
(یا علی مددی)
**********************************************
صدامي که چند روز پيش پاي دار رفت ، لاشه مرده اي بيش نبود. او خيلي پيش ترها مرده بود. او لااقل آنچه ذهن نسل من ياري مي کند 26سال پيش ، در همان 34روز مقاومت جانانه بچه هاي خرمشهر مرد.
وقتي يگان هاي پياده و زرهي اش پشت دروازه هاي خرمشهر به گل نشستند، وقتي با ام يک ها وژ3هاي درب و داغان ، تانک ها و نفربرهايش را محمد جهان آرا و ياران مظلومش متوقف کردند، بوي تعفن اش ، خيلي زود بلند شد.او هيچگاه در خواب هم نمي ديد که فرزندان خميني به سرعت برق و باد، در مقابلش جبهه اي بگشايند به طول هزار و اندي کيلومتر. جوان هاي کم سن و سالي که دهه سوم عمر خود را تازه آغاز کرده بودند، در هيبت ژنرال ها و فرماندهان شجاع و دليري ظاهر شدند که به سرعت توانستند ماشين جنگي دشمن بعثي را از کار بيندازند.يک سال از جنگ نگذشته بود که فرماندهي دلير و بي همتا، او را پشت دروازه هاي آبادان زمين گير کرد و حصر آن شهر را شکست.
صدام کجا باور مي کرد که جوانان 25ساله اي که بعضا حتي دوره سربازي هم نديده بودند، ژنرال هاي ميانسال و کهنسال او را از پاي درآورند.
صدام همان وقتي مرد که در عمليات فتح المبين قرارگاه نصر ايران به فرماندهي حسن باقري ، آن جوان لاغر اندام ، سپاه چهارم او را به فرماندهي ژنرال کارکشته اي چون هشام صباح الفخري ، تار و مار کرد.خوشحالي ما از بالاي دار رفتن اين جسم عفن ، خوشحالي امروز و ديروز نيست.
صدام وقتي بالاي دار رفت که فرماندهان بعثي با شنيدن صداي پاي احمد متوسليان در اطراف خرمشهر، با کلمن آب از اروند عبور کردند و فرار را بر قرار ترجيح دادند.او يک شبانه روز را پاي بي سيم گذرانده بود و جز لعن و نفرين از دهانش چيزي بيرون نمي آمد.
در آن ساعات روزهاي آغازين خرداد سال 1361، او باور نمي کرد که جوان اصفهاني 23ساله اي به اسم حسين خرازي با يگان خود، صبح سوم خرداد وارد خرمشهر شود.
پيش ترها ژنرال هاي بزدلش خطري به نام حسن باقري را به او گوشزد کرده بودند.
به او هشدار داده بودند که همان کسي که در فتح المبين ، 2000کيلومتر مربع از زمين هاي ايران را آزاد کرد، بزودي به سراغ خرمشهر خواهد آمد.اما در آن مرده مجسم ذره اي تدبير نبود و تازه اگر بود، در مقابل اراده پولادين اين جوانان کم سن و سال چه مي توانست بکند؟
صدام آنگاه کالبد تهي کرد که فهميد اگر دلارهاي نفتي شيوخ عرب و تسليحات پيشرفته غرب و شرق در اختيارش نباشد، رزمندگان ايراني خاک حاکميت پوسيده اش را به توبره خواهند کشيد. حالا نوبت اوست که بار ديگر بميرد. بميرد تا نام فرزندان پاک اين سرزمين براي هميشه زنده بماند. مرداني که تاريخ ايران همتايانشان را به ندرت ديده است.
آنهايي که جان پاک و عزيزشان را سپر کردند تا صداي پاي پوتين هاي متجاوزان هيچگاه به گوش اين سرزمين نرسد.
دستان پليد اين دژخيم ، همان دستاني که چند روز پيش از پشت بسته شده بود تا حلقه دار را در لحظات آخر مرگش لمس نکند، به خون بسياري از پاکان ما آغشته است.
وجود او با نهايت خفت و خواري از جهان مادي رخت بر بست و ياد و نامش جز به پليدي برده نخواهد شد، اما تاريخ اين خاک ، برگ زرين خود را به حيات جواناني خواهد بخشيد که خاطره شان ، عزت و سربلندي وطن ماست.
نامشان ب
|
|
| 39159 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/24/2007 12:42:59 PM
کاربر مهمان
|
خانم ؟؟؟؟ از تهران سلام بر شما .متاسفانه من در ایران نیستم وامکان ملاقات حضوری در حال حاضروجود ندارد. بهتر است پاسخ سوالاتتان را بدهم .
گفته بودید :
گر چه من با آرايش و و با حجاب نامناسب بیرون می روم اما هرگز قصد ايجاد انحراف و فساد ندارم . خانم عزیزخطر علی رغم قصد سوء نداشتن از بين نمی رود بايد عامل خطر را از بين برد .
نوشته بودید : با بودن بی حجابی های فراوان که در هر حال اثر خود را می گذارند رعايت کردن و نکردن من چه تفاوتی دارد ؟
من معتقدم حتی اگر همه ی خانمهايی که در کوچه و خيابان هستند رعايت پوشش را ننمايند باز هم تو دلائل کافی برای حفظ پوشش خداپسندانه داری .
اول اين که : تو مسئول گناهان صورت گرفته نباشی
درست است که با بودن افراد بی حجاب جوان هايی به انحراف کشيده می شوند ولی اگر تو پوشيدگی را رعايت نکنی در مسئوليت انحراف و مفاسد ايجاد شده سهيم خواهی بود
خانمی كه پوشش صحيح ندارد و خودآرايی می كند افراد مريض و مغرض را متوجه خود می كند و طبيعی است كه چنين افرادی مزاحمت هايی برای او ايجاد می كنند و كم كم با شيوع اين برخوردها ناامنی در جامعه گسترش می يابد . وقتی فهميديم پوشش بانوان خواست خداوند و فرمان اوست در هر حال بايد مطيع او باشيم
دوم اين كه گاهی اتفاق می افتد مثلا جوانی با ديدن يك خانم كه پوشش مناسب ندارد و با سر و وضعی برانگيزاننده در خيابان حاضر شده تحت تاثير وسوسه های شيطانی قرار می گيرد و بخواهد مزاحمتی برای آن خانم ايجاد كند اما با برخورد تند او مواجه شود و برگردد . ولی اين طوفان درونی او را به حال خود نمی گذارد و باعث می شود او به سراغ ديگری برود و برای بقيه مزاحمت ايجاد كند .
فريب خوردن دختری جوان و جدا شدن او از خانواده درگيری و ضرب و شتم و گاهی فجايع ديگر همه و همه پيامدهای اين وضعيت اند . عامل اصلی اين خطاها و خسارتها اولين خانمی است كه با وضع نادرست خود زمينه ساز اين وسوسه ها و اشتباهات شدهاست .
گاهی اين اشتباهات به خطاهای بزرگتر و بزرگتر منجر می شود و جرمی بسيار سنگين پديد می آيد و صد البته مسئوليت عمده ی اين وضعيت بر دوش مسبب اصلی و عامل اول است .
خواهرم ؛
خوب بينديش !!! اگر آن منظره ظاهر خانمی بی احتياط باشد كه با لباس و آرايش خاص خود اين جوان را در معرض سيل وسوسه های شيطانی قرار داده چه قدر جرم او سنگين است و در چه گناهان بزرگی شريك شده در حالی كه خود از همه جا بی خبر در دل می گويد : من كه به كسی كار ندارم و به راه خودم می روم .
پس گاهی رعايت نكردن پوشش بانوان و نداشتن وقار لازم انسان را شريك جرم ديگران قرار می دهد .
.
اما دومين دليل : حفظ ارزشها
اگر هنگامی که در جامعه دروغ زياد شد افراد راستگو هم بگويند : با اين همه دروغ راستگويی ما چه فايده دارد ؟ و آنان هم به دروغگويان بپيوندند و با افزايش خيانت امانت داران هم به آنان ملحق شوند و با فراوان شدن کسانی که رعايت پوشش صحيح را نمی کنند ديگران هم به آنان اقتدا نمايند ديگر ارزش ها در جامعه کمرنگ می شود و نسل جديد با ارزشهايی همانند راستگويی امانت داری و ... بيگانه می شود .
پس يکی از انگيزه های مهم عمل به درستی ها حتی در شرايطی که کمتر به آن ها توجه می شود حفظ ارزشهاست و اگر کسانی که به ارزش ها عمل می کنند از موضع خود عقب ننشينند و استقامت نمايند اميد است علاوه بر حفظ ارزش ها ديگران هم به آنان بپيوندند و کم کم صفات پسنديده در جامعه رواج يابد .
می رسيم به سومين دليل که
|
|
| 39158 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/24/2007 12:28:40 PM
کاربر مهمان
|
تمام کشور عراق در مقابل تهاجم نیروهای بیگانه نتوانست بیش از یک ماه دوام بیاورد
ولی فقط خرمشهر ما در مقابل تجاوز دشمن، با دست خالی و نیروی مردمی 35 روز مقاومت کرد
ای مردم ، ببالید به جوانانتان
و افتخار کنید به آنان
از فرمایشات مقام معظم رهبری
|
|
| 39157 |
نام:
اسماعيل علي دادي
شهر:
اسلامشهر
تاریخ:
5/24/2007 12:21:42 PM
کاربر مهمان
|
Mr.Reza Kermani
Tell us more about yourself.
Tell us Why you do not have nothing to do.
|
|
| 39156 |
نام:
م
شهر:
تهران
تاریخ:
5/24/2007 12:15:09 PM
کاربر مهمان
|
عالی
|
|
| 39155 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/24/2007 11:59:49 AM
کاربر مهمان
|
ادامه مطلب ...
نیروهای عراقی که مقرشان در نزدیکی همان محل درگیری بود، منطقه درگیری را زیر آتش خمپاره گرفتند
جناب سرهنگ به نیرو هایش دستور داد که بلافاصله به سمت کمپ بر خواهند گشت، چون هر آن ممکن بود که تلفات بدهند
ژنرال قادر عبدالحمید توسط جناب سرهنگ و نیرو هایش دستگیر شد بدون دادن هیچگونه تلفات.
بعد از طی چند کیلومتر پیاده روی قادر عبدالحمید اشاره کرد که بواسطه مجروحیت و خونی که ازش رفته دیگر قادر به ادامه دادن نیست و خودش را روی زمین انداخت.
**********************************************
بازهم از این چریک پیر و شیر دلاور در منطقه دشت عباس، خواهم نوشت
<< کربلای جبهه ها یادش به خیر>>
یا علی مددی
************************************************************************
|
|
| 39154 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/24/2007 11:58:10 AM
کاربر مهمان
|
سردار دلاوری از تبار مردان بی ادعا
جناب سرهنگ حسن آبشناسان
***********************************************************************
جناب سرهنگ حسن آبشناسان پس از بررسی تمامی جوانب امر جهت انجام ماموریت رویارویی با ژنرال قادر عبدالحمید و نیروهای بعثی ، بهمراه عده ای از نیروها ی از جان گذشته اش به حرکت در آمد ، بدلیل حمل مهمات و طولانی بودن مسیر نیمی از مسیر را با ماشین حرکت کردند
به محل مورد نظر که رسیدند از ماشین پیاده شدند و حالا بایستی راهپیمایی از میان تپه ماهور ها را ادامه میداند تا به منطقه مورد نظر برسند جایی که بارها و بارها جناب سرهنگ در آن به تنهایی آمد و شد کرده بود و مثل کف دست خود میشناخت
جناب سرهنگ همیشه در عملیاتها و شناساییها 30 الی 40 متر از نیروها جلوتر حرکت میکرد و موقع برگشت نیز 30 الی 40 متر از نیروها عقب تر
هیچ موردی از نگاه تیز بین ایشان دور نمی ماند و تمامی موارد مخصوص را در دفترچه جیبی اش یادداشت میکرد
وسایل سنگین ، آفتاب سوزان ، و راهپیمایی طولانی کم کم بعضی ها را خسته و بیحال کرده بود
در بین راه برای مدتی کوتاه جهت نوشیدن یک جرعه آب و تغذیه ای مختصر ، توقف کردیم
بعد از مدتی دوباره به مسیر خود ادامه دادیم
بعد از طی مسافتی جناب سرهنگ دستور توقف داد و خود به تنهایی به حرکت ادامه داد و در بالای سینه کش یک تپه پناه گرفت و با دوربین به اطراف نگاه دقیقی را انداخت.
بعد از مدتی، سریع به سمت نیروها برگشت و هر چند نفر را بر روی یک تپه مستقر کرد و در نهایت خودش در تپه ای جلوتر نسبت به بقیه حالت پدافندی برقرار کرد
حدود سه ساعت و نیم جناب سرهنگ آبشناسان در همان وضعیت سینه خیز و بدون کوچکترین حرکتی ، منتظر رسیدن طعمه خود باقی ماند
از مسافتی دور گرد و غبار ناشی از تردد وسیله نقلیه ای توجه سرهنگ را به خود جلب کرد
گرد و غبار همچنان در فضا دیده میشد و آنها نیز به این سمت نزدیکتر میشدند
یک جیپ مخابرات و یک کامیون ایفا از دور نمایان شدند
جناب سرهنگ دوباره با دوربین نیروهای دشمن را زیر نظر گرفتند
اینبار قادر عبدالحمید هم بوضوح دیده میشد
او هم پا به سن گذاشته بود
جلوو در کنار راننده نشسته بود ....
همه منتظر علامت جناب سرهنگ برای شروع حمله بودند
و جناب سرهنگ نیز میخواست بهترین نتیجه را از این رویاروی کسب کند
در لحظه ای که دیگر خیلی نزدیک شده بودند با اشاره جناب سرهنگ آرپی جی زن شلیک کرد و کامیون ایفا را به آتش کشید
جناب سرهنگ و یا رانش به سمت نیروهای بعثی شروع به تیر اندازی کردند . قادر عبدالحمید و نیروهایش به کلی غافلگیر شده بودند
قادر عبدالحمید به سرعت از ماشین جیپ پیاده شد و برای اینکه بتواند از خود دفاع کند کلت کمری اش را کشید و از نزدیکترین تپه ماهور بالا رفت و هنگامی که میخواست در پشت آن پناه بگیرد و آماده شود برای جنگیدن .
ناگهان با اسلحه مسلح و آماده به شلیک جناب سرهنگ که با خشم و غضب در انتظارش بود روبرو شد
و با لهجه عربی و بریده بریده و با لکنت ، گفت: ح ح حس حس حسن آب آبشناسان؟؟؟؟؟؟؟
میخواست ازاسلحه اش استفاده کند که جناب سرهنگ آبشناسان مهلت اش نداد
و دستگیرش کرد، آن تعداد از نیروهایی که با قادر عبدالحمید آمده بودن همه کشته شدند و قادر عبدالحمید هم بواسطه انفجار کامیون و اصابت ترکش بدنش مجروح شده بود .
نیروهای عراقی که مقرشان در نزدیکی همان محل درگیری بود،
|
|
| 39153 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
5/24/2007 11:26:26 AM
کاربر مهمان
|
روز آزادي خرمشهر،روز عشق بازي باخدا ،روز جدا شدن روح ورفتن سوي خدا،آنروز درب رحمتش باز شد خواص رابردودرعوضش آزاد كرد خرمشهر
|
|