هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
39092
نام: علیرضا تاج آبادی
شهر: سبزوار
تاریخ: 5/22/2007 1:30:01 PM
کاربر مهمان
  نمیدانم که هستم و چه هستم اما هرچه هستم و هرکجایی که میروم سراغی از نرگس بی نشانه مولایم می پرسم اما کسی مکان تو را نمی داند )متی ترانا و نریک
اما خواسته ای از اربابم حجه ابن الحسن دارم آقا جان تو را به حق عمه ات که امروز سالروز میلاد او می باشد ظهور کن تا کوری چشمانمان با عطر حضور تو شفا یابد و حقیقت ظهورت را درک نماییم.


یا علی ادرکنی
39091
نام: م
شهر: تهران
تاریخ: 5/22/2007 12:57:50 PM
کاربر مهمان
  دلم از دست خودم خسته شده نمي دونم چه كار بايد بكنم گرفتار از خود بي خوذي هستم الهي درياب كه قادر بر چيزي هستي
39090
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/22/2007 12:26:19 PM
کاربر مهمان
  بسم رب زینب کبری و محبوبه ی مصطفی(ص)

سه روز تمام پشت دروازه یهودی نشین شام - دروازه ساعات - اسرا را منتظر نگاه داشتند.
شهر باید برای ورود زینب آماده می شد.
همه مردم در حال آذین بستن شهر هستند. گروهی در شهر جار می زنند و مردم را دعوت به شادی می کنند.
دروازه ای که برای ورود اسراء در نظر گرفته شدهدروازه ایست که محله های یهودی نشین قرار دارند. یهودیانی که از علی و او لادش به خاطر جنگهایی که با یهودیان کرده کینه دارند.
همه جای نقشه حساب شده است. اسرا در شهر گردانده می شوند. و در خرابه ای اسکان می یابند.
خیلی از مرد روی پشت بامهایشان سنگ جمع کرده اند آنهایی که دنبال ثواب بیشتری هستند خاکستر داغ آماده می کنند.
مردی از صحابه ی رسول خدا ::صلی الله علیه و آلهآنروز به شام آمده:
چه خبر است؟
در این وقت سال تا آنجایی که من می دانم شامیان مناسبتی برای جشن ندارند.
ـ امروز قرار است عده ای خارجی را به شهر وارد کنند. حسین بن علی از دین خارج شد٬ پس یزید او را کشت و خانواده اش را امروز به اسیری به شام آورده اند.
حسین بن علی؟؟؟؟!!!نوه ی رسول خدا؟؟ فرزند امام علی و زهرا؟؟؟ از دین خارج شد؟ و یزید بن معاویه ی شراب خور و میمون باز او را کشت؟؟!!!
ورود اسرا به شام یکی از بزرگترین مصائب اهلبیت است. از اینجا به بعد را دیگر قلمم جرات نوشتن ندارد. تمام وجودم از مصیبت شام می لرزد.
(رجوع کنید به سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله)
اما همین قدر می گویم که از دروازه ساعات تا کاخ یزید راه زیادی نیست. از شدت زیادی جمعیت رسیدن اسراء از دروازه ساعات تا کاخ بنی امیه لعنت الله علیهم اجمعین:: صبح تا ظهر به طول انجامید.
در بحار علام مجلسی روایتی دیدم که تنم لرزید: که تنها ۱۲۰۰۰ نفر ساز می زندند آواز می خواندند و رقص و پایکوبی می کردند.
جریان به وقوع پیوسته در شام بسیار مفصل است. غرضم این بود که بگویم. زینبی که باید با این همه مشکلات و مصائب و داغ و درد. با این همه تبلیغات در این میدان مبارزه شکست می خورد. با دستان بسته و روحی خسته یکه و تنها جوی برای یزید درست کرد که شام تبدیل به جهنمی شد و کار به جایی رسید که یزید بالای منبر رفت و به شهادت رساندن امام حسین را به ابن زیاد نسبت داد و او را بالای منبر لعن کرد تا از گزند مردم در امان بماند.
زینب جان ! درود خدا بر تو، روزی که چشم گشودی و روزی که دیده از دنیا فرو بستی و روزی که سربلند با اجداد پاکت مبعوث می شوی.

اللهم صلی علی محمد و آل محمد

39089
نام: داوود حیدری
شهر: تهران
تاریخ: 5/22/2007 11:40:04 AM
کاربر مهمان
  ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر
39088
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/22/2007 11:32:30 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
یا حبیب قلوب العارفین یا رب

زينب کبري (س) گنجينه‌دار عالم رنج است، او محمل گرانبارترين رنج هايي است که در اين مبارکه نهفته، «لقد خلقنا‌الانسان» او وراث بيت‌الاحزان فاطمه (س) است.(شهید آوینی)

السلام علیک یا سیده الحوراء یا زینب الکبری

خدا در مکتب صبر على پرداخت زینب را
براى کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را
بسان لیلة القدرى که مخفى ماند قدر او
کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ...

بیجا نیست اگر بگوئیم زینب ::علیها سلام:: تمام کننده ی زحمات آل کساء بود.
تمام زحمات رسول خدا ::صلی الله علیه و آله اگر علی علیه السلام نبود به هدر می رفت.
زحمات علی علیه السلام اگر فداکاریهای زهرا ::سلام الله علیها:: نبود به هدر می رفت.
زحمات امام حسن ::علیه السلام مکمل زحمات مادر بود.
پر واضح است که اگر حسین ::علیه سلامنبود هیچ چیز از اسلام باقی نمی ماند و اسلامی که به دست ما می رسید همان چیزی بود که یزیدیان می خواستند.
امام نقش زینب علیها سلام کجاست؟
زینب علیها سلام:: چه کار کرده؟
چه زیبا گفته شاعر که:
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کاروان مهدویت در مسیر حرکتش
بی امیر کاروان می ماند اگر زینب نبود
وجود کربلا بسته به وجود زینب بود.
فراموش شدن کربلا و تحریف شدن آن یعنی نابودی اسلام.
اهمیت کار زینب همین است. او کربلا را در اذهان ماندگار کرد.
وقتی به چگونگی این کار فکر می کنم بزرگی زینب تمام وجود را می لرزاند. حماسه ای که زینب آفرید شجاعت و شهامت را مات و مبهوت خود کرد. چه قلمی می تواند این حماسه را تصویر کند.
همه چیز مهیا بود تا کربلا به فراموشی سپرده شود. دشمن تمام همه و غم خود را به کار گرفته بود. ادامه عمرش بستگی به فراموشی این واقعه داشت.
هر چه در چنته داشت باید رو می کرد. باید از تمام قدرتش استفاده می کرد. باید سیاستی اتخاذ می کرد که همگان صاحب حقش بدانند. باید کاری می کرد که جنایاتشان را وظیفه شرعی نشان دهند.
کاخ سبز بنی امیه مرکز حکومت یزید بن معاویه لعنت الله علیه یه پارچه بسیج شده تا با چند انسان در بند و اسیر مبارزه کنند.
با کسانی که همه ی هستیشان را در کربلا از دست داده اند.
اکنون زینب مانده با تنها یک برادر زاده اش و کودکانی خسته مصیبت دیده تشنه و گرسنه ... و بی پناه.
اکنون زینب مانده و یک دنیا بی کسی. کودکانی زخم دیده از جراحات روحی و جسمی که مرحمی جز عمه ندارند.
اکنون زینب مانده و یک دنیای بی حسین همان حسینی که یک روز هم بی او توان صبر نداشت.
اکنون زینب مانده تنها و در مقابل یک دنیا دشمن. دشمنی که تمام قدرت خود را برای برگرداندن حماسه کربلا به نفع خود به کار بسته.
زینب داغدیده و مصیبت زده آن هم مصائبی که کوه را به زانو در می آورد اکنون در ابتدای مبارزه اصلی خود قرار دارد.
این همان مصیبتی است که امام زمان ما ::عجل الله فرجه:: صبح و شام بر آن خون می گرید
این همان مصیبتی است که دل سید الساجدین را تا ابد خون کرد
این همان مصیبتی است که صبر را حیران زینب کرد و شجاعت و مردانگی را مبهوت زینب ساخت.
روحی فداکی ایتها الصبور اخت الحسین و بنت حیدر الکرار


39087
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه
تاریخ: 5/22/2007 11:26:52 AM
کاربر مهمان
  عالم محضر خداست .بس بايد خوب باشيم جونكه ديده خدا راخواب نميكيره وشاهد براعمال ،كمك كنيد به فقرا ي اقواميتان وسعي برحل كردن مشكلات شان
39086
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/22/2007 10:43:20 AM
کاربر مهمان
  زمــزمـه ‌هـاي آل عـلـي، بوده از اول هميشه تو ماجراي عشق حسين،هيچ کسي زينب نميشه

بايد ميماندم تا براي تو هم بنويسم! تويي که عقيلة العربي! تويي که عالمة غير متعلمة هستي! تويي که ذوالفقار علي هستي در ميدان سخن! تويي که چکيده‌ي پنج تني! تويي که زينبي! آري... تويي که زينبي. زينب! زِيْنِ اَبْ! زينت پدر!
از کودکي نام تو که به گوش ميرسيد ، اشکها در چشمها خودنمايي ميکردند، نميدانم چه سِري است در نام تو که اينچنين با دلها بازي ميکند ، نميدانم چيست در نامت که وقتي زينب به گوش ميرسد ، به همراهش نام حسين نيز جلوه‌گر ميگردد. نميدانم چه رابطه‌اي ميان شما برقرار بود که پناه غمهايت سينه‌ي برادر ميشد و برادر در دم آخر با تو چنين ميگويد که :يا اُخْتاه! لاتَنْسانِي في نافِلَة الَّيل!
سلام بر تو و بر نمازهاي شب تو. سلام بر تو اي مسجود فرشتگان آسمانها! صَلّي عَلَيکِ مَلائِکة السَّماء! سلام بر تو اي زينت پدر! سلام بر تو اي زينب!
چقدر در دلم نسبت به تو احساس محبت ميکنم... چقدر شما را دوست دارم! اما نپرس... بگذار اين داستان همينجا خاتمه يابد... نگو! بگذار اين ادعا رنگ بگيرد!... آري! آري! ميدانم... ميدانم که کسي که ادعاي محبت دارد بايد رنگ محبوب بگيرد... آري! آري! ميدانم... پيامبر فرمودند: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة و غير از اين نيست که آنها پدر ما هستند... آري! آري! ميدانم که اين آيه به امام زمانم اشاره دارد که: يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ! آري! آري! ميدانم که امام، پدر معنوي من است. ميدانم که تو زينت پدري. نپرس که آيا من هم زينت پدر بوده‌ام يا نه؟ نگو که اگر ادعاي محبت داري پس چرا رنگ محبوب نميگيري...! اصلا امشب...

کبوتر دل عاشق ، به روي بام دمشقه
شب ولادت زينب ، شب ولادت عشقه
امشب خدا به اميرالمؤمنين عليه السلام دختر داده ، امشب خونه‌ي حضرت زهرا سلام الله عليها نوربارانه ، امشب خواهر حسن و حسين عليهما السلام به دنيا اومده... يک لحظه چشمهامون رو ببنديم و حال و هواي اون خونه‌ي نوراني رو تجسم کنيم. پيامبر(ص) منتظر نامي هست که خدا براي اين دختر انتخاب ميکنه. خواهر اربابمون به دنيا اومده... به نظر شما نميشه توي اين حال و هوا از اين خانواده عيدي گرفت؟؟
اصلا امشب... اصلا امشب براي گرفتن عيدي به درب خانه‌ي مادرت خواهم آمد و پشت در زانو ميزنم تا به يمن قدوم تو مُهر محبت بر سينه‌ام بزنند. آنقدر در ميزنم تا... به راستي يک نگاه حسين، ميتواند مانند حُرّ را از لشگر شيطان به سپاه ايمان بکشاند... آيا امشب به يمن ميلاد تو... به خاطر تو... به خاطر محبتي که از تو و مادرت به سينه دارم ، نگاهي به من نميکند؟ تا ديگر زينت شما خاندان باشم؟؟ تا من هم زينب شوم؟
يابايد رفت و حسيني بود و يا بايد ماند و زينبي...اين جمله اي است تكراري كه نياز به عمل دارد....
يا علي
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه.
آمین یا رب العالمین


39085
نام: ؟؟؟؟؟؟؟
شهر: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخ: 5/22/2007 10:40:27 AM
کاربر مهمان
  محسن رضايي: قطار هسته‌اي هم ترمز دارد هم راننده

گروه سياست - سرگه بارسقيان ، احسان مهرابي :
جبهه اصولگرايي، پرونده هسته‌اي و مذاكره با آمريكا
روزنا

به عكس‌هاي اتاقي كه محسن رضايي در آن پذيراي ميهمانان خود مي‌شود يك عكس جديد اضافه شده؛ نسبت به آخرين باري كه براي گفت‌وگو با او به ديدارش رفته بوديم. عكسي است از رسول ملا‌قلي‌پور با اين تفاوت آشكار با ديگر عكس‌هاي اين اتاق؛ او نه سردار جنگ كه فيلمساز جنگ بود و خدايش بيامرزد.عكس‌هاي اين اتاق البته گهگاه خبرساز هم مي‌شوند. روزي كه عكس احمد كاظمي را در اتاق نصب كرد، شايع شد كه محسن رضايي خواستار بازگشت به سپاه شده اما اين شايعه محقق نشد تا شايعه ديگري جايش را گرفت؛ محسن رضايي حزب تاسيس مي‌كند، در حالي كه او نه تشكيل حزب كه تشكيل يك جبهه واحد اصولگرايي را پيشنهاد مي‌كند.

ادامه اين گفت‌وگو به پرونده هسته‌اي رسيد ، جاييكه دوستان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام به رئيس دولت نهم، براي به نتيجه رساندن قطار هسته‌اي ايران پيشنهادي دادند اما اين ابتكار روي زمين ماند؛ با اين حال اواعتقاد دارد قطار هسته‌اي ايران هم راننده دارد هم ترمز و هم يك مسير روشن؛ البته اگر ديگران افراط نكنند.

پيش از اين خبري منتشر شده بود كه شما به سپاه بر مي‌گرديد اما جديدا هم خبري منتشر شد كه از تاسيس حزب اتحاد ملي از طرف شما و همفكرانتان خبر مي‌داد، بين سپاه تا حزب اتحاد ملي فاصله زياد است. بالا‌خره كدام راه را انتخاب مي‌كنيد؟

من راه سربازي ملت ايران را ترك نخواهم كرد و هرجا نظام و ملت به من نيازمند باشند سعي خواهم كرد جزو اولين‌ها باشم. اگر خطري براي كشور به وجود آيد حتما لباس سياست را درمي‌آورم و لباس رزم به تن خواهم كرد، اگر احساس كنم كه سازندگي كشور نياز به تحول دارد سعي مي‌كنم در اقتصاد ملي نقش ايفا كنم. در رابطه با احزاب هم من احزاب را لا‌زمه دموكراسي مي‌دانم و معتقدم بخشي از ناكارآمدي دموكراسي مربوط به ضعف احزاب در ايران است؛ به دليل همين اعتقاد، دوستانم را تشويق مي‌كنم كه تشكل سياسي درست كنند و تاكنون چند حزب سياسي را به‌وجود آورده‌اند. به آنها گفته‌ام سعي كنند حزب سياسي - اجتماعي‌اي كه متفاوت با الگوي غربي است به وجود آورند. مردم‌سالا‌ري ديني با
39084
نام: فاطمه
شهر: ری
تاریخ: 5/22/2007 10:30:49 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان

حالتون که خوبه ننوشتن ما را دلیل بر نبودن نگذارید

**************************************
میلاد بانوی بزرگوار صبرو معرفت حضرت زینب (س) بر همه مبارک و خجسته

انشاا...در این روز به ارزوهای خیرتون برسین

***************************************

یا حق
39083
نام: Rafael
شهر:
تاریخ: 5/22/2007 10:03:04 AM
کاربر مهمان
 
Good job! Your site is great!
<<ابتدا <قبلی 3915 3914 3913 3912 3911 3910 3909 3908 3907 3906 3905 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3910&mode=print