اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 39072 |
نام:
بی نام
شهر:
غریب آباد
تاریخ:
5/21/2007 5:48:34 PM
کاربر مهمان
|
باسلام
حضورتان ضمن خسته نباشید غرض میکنم بنده ازاین سایت لذت بردم وخوشحالم اما متاسغانه در مطالب درج شده انواع واقسام اشتباهات تایپی رامیتوان مشاهده کرد که برای این سایت با نام شهید آوینی سید شهیدان اهل قلم صورت خوشایندی ندارد پیشاپیش از توجه شما متشکرم.
|
|
| 39071 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/21/2007 5:48:16 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلامی به گرمی و سرخی خون شهیدان
بیایید برایشان بنویسیم!
دفاع مقدس که هشت سال طول کشید هشت سال شاید در واژه راحت بیان شود اما کمی فکر کنیم هشت سال!!!
هر سال این دوره برای خود سالیانی بود که فقط انها که آنجا بودند درکش کردند
هر سالش هر ماهش هر روزش هر ساعتش هر دقیقه اش و هر ثانیه اش بستر حوادثی بود تلخ وشیرین شاد و غمگین !
صدای مارش عملیات بلند بود پرچمهای رنگین در آسمان تکان می خورد اگر در خیابان قدم میزدی جوانانی را می دیدی که لباسهای خاکی پوشیده بودند و در شهر قدم میزند بر شانه هایشان پارچه های سیاه و سفیدی بود که نامش را چفیه گذاشته بودند زنان و دختران به مسجد می رفتند تا برای کمک به جبهه هر کاری که می توانستند انجام دهند هر گوشه ای از شهر را که نگاه میکردی بوی جبهه و حماسه می داد تا اینجا برای این گفتم که خیلی ساده میتوان جامعه دیروز و امروزمان را با هم مقایسه کرد چه روزهایی را از دست دادیم!
اتوبوس ها حرکت می کردند و رزمندگانی که از پنجره برای مردم دست تکان می دادند به سرعت دور می شند و در انتهای جاده نا پدید می شدند آنها می رفتند و چه با شوق حرکت می کردند گویا پرواز می کنند به ما می گفتند هر کس به جبهه برود ممکن است جانش را از دست بدهد اما چرا با چنین اشتیاقی به قتلگاه می رفتند؟
آنها می رفتند چون عاشق بودند . گفتم عشق و بگذارید بگویم ‚که عشق واژه ای بود که معنای حقیقی اش را آن روزها به وضوح می توانستی ببینی عشق در آن روزها مقدس بود همه به عشق احترام می گذاشتند چون واقعا عاشق بودند
اما...
هم اکنون عشق ملعبه دست کسانی است که هر روز به یک سو حرکتش می دهند هر روز به کسی نسبتش می دهند
عشق را بازیچه کرده اند و مطمئنم حتی برای یک بار هم که شده طعم زیبای عاشقی را نچشیده اند عشقی حقیقی!
عاشق واقعی کسانی بودند که درست وقتی مرگ را با چشمانشان می دیدند نه تنها نمی ترسیدند بلکه با آغوش باز به استقبالش میرفتند ‚ آری آنها آرزوی شهادت داشتند و مرگ برای آنها شیرین تر از عسل بود پس از چه بترسند؟!!!
آنها دفاع کردند مردانه ایستادند و به قول امروزی ها کم نیاوردند هر کس برای این دفاع خرجی کرد آنها سال های جوانیشان را خرج کردند تا به مقصود برسند
ای خدا به فریادمان برس چگونه ببینیم که خون آنها را پایمال می کنند؟
چگونه ببینیم که رنگ شهرمان عوض شده است؟
چگونه ببیینیم که در خیابان ها بوی همه چیز می آید غیر از شهدا؟
چگونه ببینیم کسانی که عمرشان را مدیون این شهدا هستند حرمت خونشان را می ریزند؟
آیا از سال فقط یک هفته سهم آنهاست؟
آیا روزهای دیگر سال نباید بوی آنها را بدهد؟
شهدای غریب ما پرچم را بر دوش ما گذاشتند و رفتند پس بیاییم حد اقل به یادشان باشیم نکند روزی برسد که از شهدا چیزی در یاد ها نماند. پس با تمام توان به شهدا یا علی بگوییم!!!
چه زيبا از قفس پرواز كردند
مقام عشق را احراز كردند
دوا كردند درد خود پسندى
خدا داند همه اعجاز كردند
هوسها را سراسر سر بريدند
دو چشم از عشق بر حق بازكردند
سمندر وار آتش مى خريدند
عروج ازخويش چون شهباز كردند
خلوص خويش باخون مُهر كردند
سرودى از وفا آواز كردند
اگر چه در سكوتى ژرف خفتند
حياتى نو زسر آغاز كردند
شهيدان شاهدان صدق و مستى
چه زيبا بر ملائك ناز كردند
اللّهم ارزقه الشّهاده في سبيلك و المرافقه لنبيّك.
اللهم الرزقنا شهاده فی
|
|
| 39070 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/21/2007 4:40:37 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا
از زبان شهید
سلام
سلامی از دورترین جاده ها
با فرسنگ ها فاصله
سلام من از اوج آسمان به گوشت می رسد
سرت را بالا نکن مرا نمیبینی فاصله من و تو خیلی زیاد است
اینجا همه چیز آبی است
راستش دلم نمی خواهد چشمم را از این مناظر بردارم و برای لحظاتی دنیای تو را در زیر پاهایم ببینم!
آن پایین ‚ جایی که تو دلت را خوش کرده ای و با دنیایت صفا می کنی!
هر چند وقت یک بار به دنیای تو نگاهی می اندازم چون من هم روزی در دنیای تو بودم
اما من و تو هر کدام با دنیایمان یک طور برخورد کردیم
آن روز که من در دنیای تو بودم بالاترین آرزویم رفتن از دنیای تو بود و مهم ترین ذکرم اللهم الرزقنی التوفیق شهاده فی سبیلک بود
آن روز که من در دنیای تو بودم بهترین تفریحم رفتن به بیابانهایی بود که نامش را جبهه گذاشته بودند بیابانهایی گرم ولی در عین حال با صفا!
سرت را بالا نکن من را نمی بینی فاصله من و تو بسیار است بسیار!
آن روز که من در دنیای تو بودم بهترین نوشیدنیم شربت نه چندان خنکی بود که از دست بچه های تدارکات می گرفتم
آن روز که من در دنیای تو بودم بهترین غذایم معجون آخر هفته ای بود که مواد اصلیش باقیمانده غذای شش روز پیش بود!
آن روز که من در دنیای تو بودم شیرین ترین آوازم کجایید ای شهیدان خدایی بود!
آن روز که من در دنیای تو بودم بهترین دوستم مزار دوستان شهیدم بود !
بی خود سرت را بالا نکن مرا نمی بینی فاصله من و تو فرسنگ هاست
آن روز که من در دنیای تو بودم فقط یک مراد داشتم که در جماران زیارتش می کردم او هم اینجاست پیش ما!
آن روز که من در دنیای تو بودم بهترین میهمانی شبانه ام جمع اشک و زیارت عاشورا و نماز شب بود
آن روز که من در دنیای تو بودم....
نمی دانم دوست داری من را ببینی یا نه
دوست داری اینجا در کنار ما باشی؟
اگر دوست داری قلم و کاغذی بردار بنویس و برای ما بفرست تا جایت را رزرو کنیم
تو نیز به جمع ما می پیوندی؟
پس تو هم پایت را در جای پای من بگذار
تا با هم یکی شویم
با ما باش
اینجا همه چیز آبی است!
اللهم الرزقنی التوفیق شهاده فی سبیلک
آمین یا رب العالمین
|
|
| 39069 |
نام:
شهید گمنام
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
5/21/2007 4:26:15 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همگی دوستان جدید و قدیمی
ولادت حضرت زینب (س) بر همگی تبریک می گویم
التماس دعا
یا حق
|
|
| 39068 |
نام:
احسان
شهر:
تهران
تاریخ:
5/21/2007 3:56:26 PM
کاربر مهمان
|
من از این حرفها که این پایین نوشتن بلد نیستم . برا همین تحملم کنید . چون بچه مذهبی نیستم . ولی چند ماهی هست که دارم آدم می شم . با همین شهید آوینی هم شروع کردم . شروع بدی نبود .تمام کتابهاش رو خونده بودم . البته ۴ یا ۵ سال پیش ولی تازه الان دارم می فهمم چی گفته بود . چقدر من دیر فهم هستم . ولی مهم نیست .آدم، آدم بشه مهم نیست کی آدم بشه . مهم اینه که با آدما آدم بشه . آدمایی مثل آوینی . با فرشته ها آدم شدن کاری نداره . مهم اینه که با آدما آدم بشیم .
|
|
| 39067 |
نام:
دلتنگ
شهر:
عاشقان حق
تاریخ:
5/21/2007 3:41:25 PM
کاربر مهمان
|
منو انتظار وکابوس تنهایی
منو حس اینکه هر لحظه اینجایی
دارم اینه ها رو گم می کنم کم کم
تورو هر طرف رو کنم می بینم
نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی
تو که لحظه لحظه حالم رو رو می دونی
اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه از من چیزی یادت نمی مونه
منو رها کن از این فکر تنهایی
تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی
دارم از خودم با فکر تو رد میشم
دارم عاشقی رو با تو بلد میشم
|
|
| 39066 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/21/2007 3:27:23 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا سیده الحوراء یا زینب الکبری
حماسه جاوید کربلا
ای دختر علی
ای خواهر حسین
ای زینب بزرگ.
ای پیک انقلاب شهیدان کربلا
از ما به تو درود فراوان و بیشمار.
در آن غروب سرخ که گشتی اسیر ظلم
آزادی بشر ز جفاها نهفته بود.
فریاد تو حماسه جاوید کربلاست.
جوش تو و خروش تو در نهضت حسین
رمزی از آن ((بقا)) بقائی که در ((فنا))ست.
رنج مقدسی که کشیدی به دوش خویش
خشم مقدسی که برانگیختی ز دل
در اندرون کاخ ستم آتشی فکند.
هر گاه در مانده ام ، هرگاه مصیبت دیده ام، هر گاه بی شکیب شده ام تو را به یاد آورده ام! صبوری تو را به یاد آورده ام! تو که با آن همه مصیبت گفتی : " ما رایت الا جمیلا..."
زینب، الحق که اسوه ی صبری! الحق که صبر ایوب نبی در مقابل صبر تو به ستوه آمد!
و عبارت "ما رایت الا جمیلا" ی تو در پاسخ به سوال آن ملعون همیشه در ذهنم هست..
همیشه برایم درس بودی زینب!
ایام فاطمیه که فرا می رسد فقط به علی (ع) فکر می کنم! به مظلومیت او و صبرش می اندیشم!
او که بعد از فاطمه (س) گفت: " نفسی علی زفراتها محبوسه یا لیتها خرجت مع الزفراتی ...."
و این جمله اش جگرم را می سوزاند..
وهمه ی ایام به تو می اندیشم زینب!
به تو که با آن همه عشق به برادر داشتی او را از تو گرفتند و از تو جدا کردند!
مصیبت پسرانت، قاسم ، علی اکبر ، علی اصغر و ابالفضلت...کم نبود!! ولی همه را فدای حسین کردی
فدای عشقت کردی ..ولی مصیبت حسینت برایت سخت تر از همه بود...و تو را شکست!
ولی نه! تو به پدرت علی (ع) رفته بودی و صبر را از او آموخته بودی .. هنوز مظلومیت پدر را به یاد
داشتی! به یاد داشتی که چگونه ولایت پدر را غاصبانه تکیه زدند و حق او را ضایع ساختند.
و پدرت چون به اسلام و مصالح مسلمین می اندیشید صبر پیشه کرد و سکوت اختیار کرد.
آری، صبر را از او الهام گرفتی و درس فداکاری را از او آموختی..
بعد از آن واقعه آرام نگرفتی! با بیان وقایع عاشورا مردم را دگرگون ساختی...و به خروش در آوردی!
و بیش از یک سال دوام نیاوردی! و همین مقدار هم بدون حسین برایت بسیار سخت بود...
درود خدا بر تو، روزی که چشم گشودی و روزی که دیده از دنیا فرو بستی و روزی که سربلند با اجداد پاکت مبعوث می شوی.
روحی فداکی ایتها الصبور اخت الحسین و بنت حیدر الکرار
|
|
| 39065 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/21/2007 2:50:42 PM
کاربر مهمان
|
یا لطیف!
سلام
همگی خسته نباشن.
|
|
| 39064 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
نینوا
تاریخ:
5/21/2007 2:24:55 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود
آقا جون خودم میدونم لايق اين حرفا نيستم.
آقا جون يابنالحسن اى صحرانشين فاطمه(س) اين روزا (روزاى قحطى خيلى از ارزشها) و در اين حيرتكده وانفسا (دنيا) حفظ ايمان و اعتقادات و ارزشها خيلى مشكل شده طورى كه خيلى وقتها ميبينم كه در مقابل خيلى چيزها كم آوردم و ...
آقا جون خيلى دلم ميخواست كه چشمان نالايقم به جمال شما منور بشه امّا ميدونم كه نميشه مگر اين كه ...
آخه چشمى كه به گناه آلوده شده و به خواستههاى نفس لبيك گفته كجا لياقت داره كه رخ رضاى شما رو ببينه.
آخه زبانى كه به انواع گناهان آلوده شده و از فرط گناه لال شده كجا لياقت داره كه با شما هم كلام بشه.
آخه گوشهايى كه هر روز با گناه دم ساز شده و ديگه حرام و حلال را نميدونه كجا لياقت داره كه وقتى سلام ميده جواب بگيره.
آقا جونم من نو مسافرى هستم كه قصد سفر كردم و ميخوام به كاروان عشاق تو بپيوندم اما من هنوز در بيابان برهوت و خار و خاشاك گناهان سرگردانم هنوز نتونستم از اين بيابان خلاص شم و مسير جاده رو پيدا کنم.
آقا جون فراز و نشيبها و گردنههاى صعبالعبورى توى مسير دارم ميخوام منو يارى كنى كه غير از ياد و نام شما به چيز ديگهاى فكر نكنم.
يابن الحسن كجايى،مردم از اين جدايى
اللهم عجل لوليک الفرج
الهي آمين
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 39063 |
نام:
مینا
شهر:
قم
تاریخ:
5/21/2007 12:33:15 PM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|