هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
39042
نام: رضا
شهر: كوير
تاریخ: 5/20/2007 5:20:03 PM
کاربر مهمان
 

سلام
***

آشنایان قدیمی و جدید خصوصا محجوبه عزیز که از نوشته های خوبش استفاده زیاد میبرم انشاا... و خروش وناشناس بزرگوار که بهر اسمی بنویسد زیباست و سورنا و عبدالفاطمه و......

"ما که منتظریم" .

شاهد بزرگوار دوکوهه انشاا... جزء بی معرفتا قرار نگیرم.

***********************************************



خدايمان... متبركمان كن تا يگانه درسي را كه نيازمندش هستيم را بياموزيم...
" اتكاء كامل به تو " ...

التماس دعا
39041
نام: مجنون الحسین
شهر: نینوا
تاریخ: 5/20/2007 5:11:36 PM
کاربر مهمان
  به نام آنکه اي کاش زندگي کردنم براي او بود

السلام عليک يا اباعبدالله

کل يوم عاشورا کل عرض کرب و بلا


آقا مون دلبره و سردار عشقه ... روي قلب هممون اينو نوشته ... سفر عشو شروع کن ... دلتو بزن به دريا ... بيا با يه عده مجنون ... بشيم آواره صحرا ... هر شبي با دل خسته ... بيا اشک غم بباريم ... دلارو رو دست بگيريم ... توي کربلا بذاريم ... چشم دل تا که وا ميشه ... ميبينه به شور شينه ... چه خيابون قشنگي ... اينجا بين‌الحرمينه

هر کي منو ردم کنه، بازم ميگم حسينيم.

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
39040
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/20/2007 4:38:58 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!
بچه های خوب حرف دل!
سلام
سلام به همه.
اومدم تا جزء بی معرفتا قرار نگیرم!!
شاهد جان!ارادت.

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
39039
نام: اشرف
شهر: تبریز
تاریخ: 5/20/2007 4:15:20 PM
کاربر مهمان
  متشکریم
39038
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 5/20/2007 4:10:30 PM
کاربر مهمان
  یک خاطره از سردار رشید اسلام حاج حسین خرازی
***************************************
فکرش را بکن . دو تا دور ، همه فرمان ده لشکر ،نشسته اند . من فقط فرمانده گردان بودم آن وسط . همه حرفشان را زدند. ماموریت من را هم گفتند.حاج حسین رو کرد به من گفت« خب تو چی می گی؟» گفتم « چه عرض کنم ؟» گفت « یعنی چی چه عرض کنم ؟می گم نظرت چیه ، چه طور می خوای عمل کنی؟ »
گفتم « حاجی ! من می گم این یگان کنار ما یا زودتر ، یا هم زمان با گردان ماعمل کنه بهتره.»
دیگران گفته بودند من با فاصله ، زودتر بزنم به خط.
یک گفت « تو چی کار داری به این حرفا. توکاری رو که بهت می گیم بگن. »
ساکت شدم ، سرم را انداختم پایین .حاجی دست گذاشت روی شانه ام گفت « نه! چرا ؟ اتفاقا نظرش خیلی هم درسته. این می خواد بره اون جا عملیات کنه، نه ما.»رو کرد به من. گفت «خب ، می گفتی. چی کار کنیم بهتره؟»
**************************************
کربلای جبهه ها یادش به خیر

یا علی مددی
39037
نام: مجنون الحسین
شهر: نینوا
تاریخ: 5/20/2007 4:04:40 PM
کاربر مهمان
  به نام آنکه اي کاش زندگي کردنم براي او بود


بحبو‌‌هه‌ي عمليات بود. پشت سر هم گلوله‌هاي آرپي‌جي را جا مي‌زد و بي‌وقفه شليک مي‌کرد. دشمن آتش سنگيني مي‌ريخت و امان بچه‌ها را بريده بود در حالي که ايستاده بود و آرپي‌جي توي دستش بود به گلوله‌اي که نزديک من بود اشاره کرد با تعجب گلوله را به دستش دادم و پرسيدم:«چرا حرف نمي‌زند؟» يکي ديگر از بچه‌ها در حالي که اشک توي چشمانش حلقه زده بود با بغض گفت «از ديشب تا حال آنقدر آرپي‌جي شليک کرده که نه گوشش مي‌شنود و نه زبانش براي گفتن باز مي‌شود.» دلم گرفت بغضم ترکيد بقيه‌ي گلوله‌ها را دم دستش گذاشتم و قبل از اينکه اشک گونه‌هايم را خيس کند از او دور شدم.

مبادا روي لاله‌ها پا گذاريم


انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
39036
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 5/20/2007 3:44:12 PM
کاربر مهمان
  یا رئوف


سلام اهالی قلعه آقا سید

یادش بخیر چقدر زود گذشت
همون روزای خوب وقشنگی که قلعه پر بود از امیرای قلعه وسربازاش
هیچ وقت اون ختم قرانی که باهم گرفتیمو فراموش نمیکنم چقدر زیبا بود.
چه روزایی رو باهم گذروندیم
چقدر اینجا صمیمت واخلاص موج میزد
ادم هروقت دلش میگرفت ومیومد اینجا حسابی حال وهواش عوض میشد
الانم دستنوشته های خیلی از دوستان مثل محجوبه عزیز باعثه دلگرمیه .
حضور خروش وناشناس بزرگوار که نور علی نور شده

بی معرفتا یه سر به قلعه بزنین.پس کجایید شماها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دعا یادتون نره

یازهرا سلام الله علیها
39035
نام: مهدی حسانی
شهر: کرمان
تاریخ: 5/20/2007 3:30:57 PM
کاربر مهمان
  سلام.
می خواهم بدانم که چرا کارهای آوینی در دسترس نیست.
آیا هدف او از خلق آثارش کسب درآمد بوده است.کسی که اگردر جامعه ما کمی از گفته هایش عمل می شد ما خیلی جلوتر از حالا بودیم.
چرا فقط سنگ او را به سینه می زنیم ؟ چقدر او را می شناسیم. چند اثر او را مطالعه کرده ایم.
بیاییم کمی او را بیشتر بشناسیم.
یاهو
39034
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 5/20/2007 3:08:26 PM
کاربر مهمان
  یا الله
سلام
سلام بر همه ی اهل دلی ها
چه آشنایان قدیمی ؛چه جدید!
ای داد...
چه بر سر قلعه اومده!؟؟؟؟
...
یا زهرا(س)
39033
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/20/2007 2:13:30 PM
کاربر مهمان
  بايد نوميد نشد جونكه اين دركاه هرجه بيشتر اصرار كني بيشتر عزيز ميشي دربزن تادرها برايت باز شود صلوات
<<ابتدا <قبلی 3910 3909 3908 3907 3906 3905 3904 3903 3902 3901 3900 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3905&mode=print