اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38992 |
نام:
hajiagha
شهر:
victoria canada
تاریخ:
5/18/2007 7:26:02 AM
کاربر مهمان
|
to the peole in Iran, life Iran or in Canada
if I work's for $8 an hours for 40 hours a week I made $1200
I pay $700 for rent apartement
$50 for phone bill and internet
$100 for car insurance
$300 for gas and darive car a month
%14 take off by TAX, maliyat bar daramad
food?
and others shoping?
you are in Iran not only people are going to have hard time's so many are in Canada ir in USA are eating dogs food
Iran is nice place and hard working to have better one as before
|
|
| 38991 |
نام:
عرفان
شهر:
گناه
تاریخ:
5/18/2007 3:25:41 AM
کاربر مهمان
|
عشق و درويشي و انگشتنمايي و ملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
|
|
| 38990 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
5/18/2007 2:15:58 AM
کاربر مهمان
|
شايد اين جمعه بيايد شايد شايد
|
|
| 38989 |
نام:
اسیر غربت
شهر:
کویت
تاریخ:
5/17/2007 11:40:09 PM
کاربر مهمان
|
خسته ام حسته تر از انی که بتوان بتوان مرهمی
|
|
| 38988 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
5/17/2007 10:53:57 PM
کاربر مهمان
|
جواب محجوبه ،جيزي بنويس كه دركش براي همه آسان باشد دوستان ازخارج امروز به جشم باز كردن شهيد ميخنديدن،حرفهاي معقول بزنيد
|
|
| 38987 |
نام:
حسین
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/17/2007 10:32:22 PM
کاربر مهمان
|
مسافرت
|
|
| 38986 |
نام:
حسین
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/17/2007 10:31:06 PM
کاربر مهمان
|
مسافرت
|
|
| 38985 |
نام:
الهام
شهر:
تهران
تاریخ:
5/17/2007 7:04:37 PM
کاربر مهمان
|
سلام مولایم اگر بندگانت به تو امید نداشتن چه می کردن مولا با توکل به تو همه چی برای انسان راحت میشه یا مولا استغفر الله ربی و اتوب الیه
|
|
| 38984 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 6:52:08 PM
کاربر مهمان
|
ادامه ی مطلب..........
در آخر خاطره ای زیبا از زبان مادر شهید
هنگاميكه علي اكبر را داخل قبر گذاشتند او را به علي اكبر حسين(ع) قسم دادم و گفتم: «پسرم! چشمانت را باز كن تا يكبار ديگر تو را ببينم. آنگاه چشمانش را باز كرد.» و اينچنين شهيد علي اكبر صادقي، پيك لشكر 27 محمد رسول ا... آخرين درخواست مادرش را اجابت كرد و براي ما تصاويري به يادگار گذاشت كه بدانيم «شهدا زندهاند»
منبع خاطره :روزنامه جمهوري صفحه جبهه و جنگ
امام جماعت يکي از مساجد شيراز ميگفت:«در اولين روزهاي پس از فتح خرمشهر پيکر 28 تن از شهداي عمليات آزادسازي خرمشهر را به شيراز آورده بودند. پس از اينکه خيل جمعيت حزبالله در قبرستان دارالرحمه شيراز بر اجساد مطهر و گلگون اين شهيدان نماز خواندند. علماي شهر که در مراسم حضور داشتند، مسؤوليت تلقين شهدا را بر عهده گرفتند، از جمله خود من. وقتي درون قبر رفتم و شروع به تلقين شهيدي کردم با صحنهاي بس عجيب و تکان دهنده مواجه شدم، تا جائي که ناچار شدم به دليل انقلاب روحي، تلقين را نيمهکاره رها کنم و از قبر بيرون بيايم. ماجرا اين بود که هنگام قرائت نام مبارک ائمه در تلقين، تا به اسم مبارک حضرت صاحبالزمان (عج) رسيدم مشاهده کردم که شهيد انگار زنده است لبخندي زد و سرش را تا نزديکي سينه به حالت احترام پايين آورد.»
منبع :کتاب روايت عشق صفحهي39
برای انبیا وشهدا و همه فداییان واقعی اسلام صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
|
|
| 38983 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 6:05:03 PM
کاربر مهمان
|
باسم رب الشهدا و الصديقين
قال امير المومنين عليه السلام :
انّ الله كتب القتل علي قوم و الموت علي آخرين و كلّ آتيه منيّته كما كتب الله له فطوبي للمجاهدين في سبيل الله و المقتولين في طاعته.
حضرت امام علي عليه السلام فرمود :
خداوند براي گروهي كشته شدن و براي گروهي ديگر مرگ را مقرّر نموده و هر كدام به اجل معين خود آنسان كه او مقدّر كرده است مي رسند، پس خوشا بحال مجاهدان راه خدا و كشتگان راه اطاعت او.
حديث شهادت شنيدني است، حديث ديدار است، ديدار دوست. آنها كه هميشه در حضور حق اند و آنان كه به ديدار يار رفته اند،گوش جانشان با حديث شهادت آشنایی ها دارد، حديث شهادت براي شهيدان شاهد نيست، براي ماندگان عاشق شهادت است تا آنان نيز در وقت نياز با عشقي آتشين تر به جهاد برخيزند و از پيشروي به سوي ديار يار نهراسند و بر پرواز پروانگان كوي حق اندوهگين نباشند، پركشيدن بسوي فرشتگان آسمان افسوس و آه ندارد، پوسيدن و با پليدان زمين زيستن غمبار و حسرت انگيز است.
لحظاتی قبل داشتم متن تنهایی متعالی که شهید موسوی فرمانده سپاه خرمشهر برای همسرش نوشته بود رو مطالعه میکردم.نامه ای که پیشنهاد میکنم هر انسان آزاده اهل تفکری بخواندش.(برای مطالعه متن تنهایی متعالی رجوع کنید به نشریه یا لثارات الحسین شماره3 ششم اردیبهشت85
قول میدهم اگر ما این تذکره ها را بخوانیمشان و اهل عمل هم باشیم در این دنیای وا نفسا اهل نجات خواهیم بود.
بعد از اتمام نامه شهید داشتم با خودم می اندیشیدم ما چقدر به این شخصیت ها بی شباهتیم ما که خیر سرمان با مردم کوی وگذر خیلی فرق داریم وبه اصطلاح خودمون خواصیم.
به نظر من امثال من خواص هستیم اما خاصیت خواص را نداریم .بهتر بگم قابلیت داریم اما اراده ومعرفت نداریم .
به خدا حیف از این شهدایی که ما در نام و نگاهشان گیر افتاده ایم .گویا همه یادشان رفته شهدا کجا را مینگریستند .
راستش ما از شهدا فقط تعدادی عکس و دستنوشته وخاطره وکتاب و بنای یادمان جمع کردیم .
البته اونهایی که می خوان همینا هم نباشه منافقند اما تا حالا با خودتون فکر کردید حقیقت ماجرا چیه ؟
حقیقت اینه که ما فقط همین قدر طالب بودیم.ما آدمای ول معطل که در امورات شخصی خودمون گرفتاریم نمی تونیم بیشتر از این هم بفهمیم ، تازه اگر هم بفهمیم چیز هَجویه آخه بدردمون نمیخوره ما که عامل نیستیم.فرق ما با شهدا خیلی ساده ست اونا شهادت طلب بودند ما سعادت طلب اتفاقا از سعادت طلبیمون هست که از اونا دم میزنیم.میخوام بگم اونا برای ما دنیایی سیره و روش درست زندگی کردن و آدم شدن به جا گذاشتند ما چون سعادت طلب بودیم همان کاری را کردیم که حال بیشتری می بردیم براشون گریه کردیم لباسشونو پوشیدیم مدل اونا عکس گرفتیم .
کسی حتی پیدا نشد که بگه شهید عذادار نمی خواد شهید رهرو میخواد.
یک جمله از شهید دانشجو علیرضا مو حددانش که فرمودند:شıدا خودشون حساب همه جارو میکردند اینا خواص بودند که وقتی سرشونو زمین گذاشتن تمام وظایفشونو انجام دادن.
یادمون باشه هر وقت توی نمازامون از خدا توفیق شهادت خواستیم سریع بعدش بخواییم که قبل از شهادت توفیق انجام وظیفه بهمون بده اونوقت شاید ما هم فزت و رب الکعبه بشیم .
در آخر خاطره ای زیبا از زبان مادر شهید
هنگاميكه علي اكبر را داخل قبر گذاشتند او را به علي اكبر حسين(ع) قسم دادم و گفتم: «پسرم! چشمانت را باز كن تا يكبار ديگر تو را ببينم. آنگاه چشمانش را باز كرد.» و اينچنين شهيد علي اكبر صادقي،
|
|