اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38982 |
نام:
غضنفر بحرینی
شهر:
شهدا
تاریخ:
5/17/2007 4:38:23 PM
کاربر مهمان
|
خواهرم حجاب تو حفظ حرمت خون شهید است وپایداری اسلام عزیزوخاری برچشم دشمن قران ودین
|
|
| 38981 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
نینوا
تاریخ:
5/17/2007 4:28:22 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود
بار ديگر يك شب پر رمز و راز جمعه فرا رسيد. دوست دارم با خود خلوت كنم، سر در زانو خود فرو برم و قصه غم و سوز و گداز دروي و فراق و جدايي از آقا را همراه با قطرات بلورين و زلال اشك با مولا نجوا كنم. امشب خسته و دل شكستهام. بخاطر سنگيني بار گناهم از خودم متنفرم. چقدر . . . واي مولاي من، چقدر بدبختم كه ندونستم حرف زدن با تو چقدر لذت داره. زبونمو مفت فروختم. قيمت چشم من، جمال گل تو بود ارزون فروختمش. درسته آقا با گناه از شما دور شدم اما آقا بخدا از محبتت نميتونم فرار كنم. تو مهربوني.
بس كه تو مهربوني از همه منت ميكشي
من گنـاه ميكنم امـا، شما خجالت ميكشي
اما آقا امشب هيچي ندارم برات رو كنم. من چيزي ندارم، جز كوله باري از گناه . آقا بخدا از فرط سنگيني گناهام خسته شدم. اما آقا اگه خدا بخواد امشب ميخوام همراه با درد دلام فقط برات گريه كنم آخه شنيدم شما گريه عاشقاتو دوست داري. آقا كمكم كن يا امشب بايد بميرم يا تو رو ببينم. يا حداقل بهم قول بدي زنده باشم تو رو ببينم. يا نه، وقت مرگم تو را ببينم. اما آقا اگه توي زندگيم نديدمت خدا كنه اون دنيا ديگه چشمم بهت نيفته كه خجالت بكشم.
نصيب من غم هجر و نصيب دل وصال است
بـــراي من ديــدن تــو ، آرزويي محـال است
هــزار قصـه شنيــدم ز وصــف خـال سياهت
ولي نظاره به آن، براي من چه خيــال است
تمــام بـود و نبــودم بــه گــردبـاد گنـــه رفت
سرشـك ديدهام هنوز، بــراي تــو زلال است
خدايا چقدر دوست دارم امشب با آقا هم صحبت بشم. خدايا چقدر بده كه آدم خجالت بكشه . آخ چقدر بده كه آقا منتظر باشه اما عاشق، خيمه معشوقشو بلد نباشه. آقا ميدونم كه ميدوني چقدر بدم. چقدر بدبختم اما آقا اجازه بده باهات حرف بزنم. آخه درد دلم توي سينهام خيلي سنگيني ميكنه. آقا اگه ميبيني ميگم ميخوام ببينمت، دارم برات ناز ميكنم. وگرنه من كجا و ديدن شما كجا. وگرنه همين كه اجازه ميدي چشام برات خيس بشه برام بسه. همينكه دلم خوش باشه شما دست نوازش رو سرم ميكشي برام بسه. آقا ميخوايي بيايي پيش رفيقات. منم يه گوشهاي ميشينم تا نزديكت نباشم كه بوي بد گناهام اذيتت كنه. امشب خيلي خستهام. آقا امشب رحمي كن. آقا ميدوني دردم چيه؟
دردم اينـه كــه يـار دارم نميـدونـم چـه شكليــه
فقط مي دونم كه خدا يه خال گذاشته رو لباش
خدايا نذار امشب خسته بشم . ميخوام با آقام حرف بزنم. خدايا من آقامو دوست دارم. من حرف زدن با او نو دوست دارم. من نوكريشو دوست دارم. من خوب بودنو دوست دارم. آقا ميدونم بدم اما آقا منو به بديهام نگاه نكن. آقا ميخوام باهات حرف بزنم تو رو خدا روتو برنگردون. آقا مگه بدا دل ندارن؟ آخه مگه بيچارهها خدا ندارن؟ تو رو خدا يه امشبي را با من حرف بزن .آقا همه منو به تو ميشناسن. اگه جوابمو ندي من دست از سرت بر نميدارم. ميرم داد ميزنم ميگم يا اهل اعالم من آقامو دوست دارم ... آقا جون اينقدر بار گناهام سنگينه زبونم مقابل شما وا نميشه. اما آقا جون تموم حرفهايي كه ميخواستم امشب براتون بگم در اين يه بيت خلاصه ميكنم و بهمراه قطرات زلال اشكم تقديم محضر پاك و نورانيت ميكنم. اميدوارم از اين عاشق بيچارهت پذيرا باشي.
خدا اون روز و نياره از تو من جدا بشم
الهــي فقــط تـو راه عشـق تـو فدا بشـم
« اللهم عجل لوليك الفرج »
الهی آمین
یا علی ... التماس دعا
انا مجنونالحسين يا ثار
|
|
| 38980 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 4:25:07 PM
کاربر مهمان
|
تاجري با غلامش براي سفر تجاري سوار کشتي شده بودند. وقتي وسط دريا رسيدند کشتي بر اثر موجها شروع کرد به تکون خوردن. غلام دريا نديده بود و ترسيد و شروع کرد به شيون و بيقراري. هرچي بهش گفتند که کشتي جاي امنيه حرف قبول نکرد. حکيمي در کشتي بود. به بازرگان گفت اجازه بده تا غلامت رو آروم کنم. تاجر هم اجازه داد. حکيم دستور داد دست و پاي غلام رو بگيرند و به دريا بندازنش! مقداري که غلام در آب دريا بالا و پايين رفت حکيم گفت که غلام رو از آب بگيرند و به کشتي بيارند. غلام وقتي به کشتي بازگشت ، قدر کشتي رو فهميد و آرام و راضي در گوشهاي ساکت نشست.
اهل بيت کشتي نجات هستند و در درياي متلاطم دنيا مايهي نجات ما هستند. اگه قدر اين نعمت رو ندونيم خداي حکيم ما رو از کشتي رضا و تسليم به درياي ابتلائات دنيا ميندازه. وقتي طعم تلخ غوطه ور شدن در دنيا و جدايي از اهل بيت رو چشيديم دوباره ما رو به اين کشتي بازميگردونه تا قدر نعمت محبت و ولايت اهل بيت عليهم السلام رو بهتر بدونيم و تکونهاي ناشي از امواج و ابتلائات دنيوي ما رو بي قرار نکنه.
در کتاب عیون اخبارالرضا از حضرت ثامن الحجج(ع)آمده است: موسی به خداوند عرضه داشت: بار خدایا نعمتهای بیشماری را بر بنده ات ارزانی داشتی و من فکر نمیکنم کسی را تا این حد مورد لطف خویش قرار داده باشی و باور ندارم که خاندان و امتی را به مانند خاندان و امت من ستوده باشی . آنگاه خداوند خطاب به موسی فرمود: بدان که محمد و آل محمد(ص) بر تمام انبیا و فرشتگان فضیلت دارند وامت او نیز بر تمام امتها توفق جسته اند.
سپس موسی از باری تعالی خواست تا امت پیامبر آخر الزمان را بدو بنمایاند اما خداوند فرمود: آنها هنوز پا به عرصه وجود ننهادند اما تو بزودی در بهشت عدن و فردوس برین با ایشان که در جوار محمد و آل محمد(ص) نشسته اند، ملاقات خواهی نمود اما اگر مایل باشی میتوانی صدای آنها را بشنوی. چیزی نگذشت که خداوند از امت پیامبر خواست تا او را پاسخ گویند . لحظه ای بعد آوای آنها به گوش رسید که میگفتند:"لبیک اللهم لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه لک والملک،لاشریک لک"خداوند نیز این پاسخگویی را شعار حاجیان قرار داد که در مراسم حج محرم شوند. سپس خداوند خطاب به آنها گفت: رحمت من بر خشمم سبقت جسته است و قبل از آنکه از من چیزی بخواهید آنرا به شما بخشیدم.بدانید که هرکس به شعار توحید و رسالت پیامبر(ص) و وصایت امیرالمومنین(ع)اقرار نماید و ذریه پاک آنها را برگزیدگان امت و رهبران واقعی خویش به شمار آورد تحقیقا در بهشت من ماوی خواهد جست و گناهانش گرچه به اندازه کف دریاها باشد آمرزیده خواهد گشت. .در اینجت حضرت رضا (ع) فرمودند: هنگامیکه پیامبر به رسالت مبعوث گشت خداوند او را مورد خطاب قرار داد که ای محمد تو در آنروز در کنار طور سینا نبودی تا شاهد ندای امت توسط ما و پاسخ آنها باشی"و ما کنت بجانب الطور اذا نادینا" * پس خداوند را بخاطر نعمتی که به تو اختصاص داده است سپاس گوی و امتت نیز می بایست شکر گزار فضیلتهایی باشند که به آنها اختصاص دادیم.**
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه.
|
|
| 38979 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
نینوا
تاریخ:
5/17/2007 3:08:54 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه اي کاش زندگي کردنم براي او بود
آقا جون
کوير نگاهم حسين آباد عشقه
تو دريا تو صحرا دل من ياد عشقه
شفاي مريضيم خاک پائين پاته
هلاک تو هستم جاي من کربلاته
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 38978 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 2:31:19 PM
کاربر مهمان
|
پنجشنبه ها رسم هست که خانواده شهدا میروند سر مزار عزیزدلهایشان نه برای تمیز کردن مزار اونها بلکه برای خونه تکونی دلها یشان!..
میروند بالای سر عزیزترینشون برای تجدید عهد..
میروند بالای سر عزیزترین هایشان برای اینکه بگویند هنوز هم به یادشان هستند می خواهم بگویم نمیدونم چرا یک لحظه دلم به شور افتاد، نا خود اگاه به یاد شهدای گمنام افتادم!..
به خودم گفتم یعنی کسی هم هست که امروز یادش باشه یه سر به اون قطعه بزنه؟؟ نکنه یادشون بره!! نکنه کسی برای غبارویی نره؟!..
نکنه..!!
اخرین باری که رفتم قطعه ی سرداران بی پلاک ، دیدم خیلی خاک نشسته روی مزارعزیزان..خیلی..
دیدم رنگ روی سنگهای مزارشون رفته..انقدر که بعضی مزارها کلمه ی "شهید گمنام" مشخص نبود..
بعضی مزارها بود که سنگ انقدر خورد شده بود که یه تیکه بیشتر ازش نمونده بود..
پیش خودم گفتم نکنه یادشون بره سر نزنن!!.. اون قطعه از همه قطعه ها به غبارویی بیشتر نیاز داره!..
سر مزار هر شهید بالاخره پدری..مادری..دوستی ، کسی هست که برود سر مزارشزیارتی کرده و غبار از سنگ مزار ها ببره..
ولی اونجا چی؟ کسی هست که یه شیشه گلاب برای شهدای اون قطعه ببره؟؟
کسی هست که تو بهشت زهرا پیدا بشه یه شاخه گل بخره و بذاره رو مزارشون؟؟
بعد که یه کم فکر کردم پیش خودم گفتم معلوم هست چی میگی؟! مگه میشه مادری فرزندانشو فراموش کنه؟!..
مگه میشه فاطمه پسرهاش رو فراموش کنه؟!..مگه میشه فاطمه پنجشنبه های اخر هفته رو بلکه تمام سال رو سر نزنه به پسرهاش؟..سر بزنه؟ چی میگی؟ اون خاک و غباری که روی مزارشون نشسته رو مگه نمی بینی؟! خوب همون خاکها ،خاک قدمهای فاطمه(س) است!!..مگه روی خاک قدمهای فاطمه(س) اب میریزند؟!..
خاک قدمهای فاطمه(س) رامیگذارند روی چشم !!. و سرمه ی چشمش می کنند.
بعد پیش خودم گفتم پس کاش هیچ کس پنجشنبه نرفته باشه اونجا و اونجا رو نشسته باشه!
بذاره همون طور خاکی بمونه..
بمونه تا مهدی فاطمه بیاد خودش روی تک تک مزارها اسم بذاره
تا دیگه گمنام نمونند!!
هر وقت مولاشون از غریبی در اومد اونها هم از گمنامی درخواهند آمد!
در جایی خوندم مادر شهیدی میگفت پیکر پاک پسرش رو بعد سالها انتظار تو فکه پیدا کردن، مادر شهید وقتی می شنوه که پیکر پسرش پیدا شده سریع در خواست می کنه که پیکر رو بیارن به شهری که توش زندگی میکنه ..وقتی که شهید رو میارن و دفن می کنن بعد از چند شب ، شهید میاد تو خواب مادرش ، مادرش میبینه که شهید خیلی گرفته و ناراحته ..ازش سوال میکنه چی شده؟ چیزی ناراحتت کرده؟!..میگه چرا منو اوردید اینجا؟!..مادر شهید میگه : مگه اشکالی داره؟ بعد سالها پیدات کردن، اوردمت اینجا که هر شب بهت سر بزنم..شهید میگه : مادر منو اوردی اینجا که هر شب بتونی بهم سر بزنی؟! من وقتی فکه بودم هر شب مادرمون حضرت فاطمه میومد بهمون سر میزد، هم به من هم به تمام بچه هایی که پیکرشون اونجاست..چرا منو اوردید اینجا؟؟! میدونید از وقتی منو اوردید اینجا دیگه حضرت فاطمه نمیاد به دیدنم؟!....
بعد از دیدن این خواب مادر شهید دوباره در خواست میکنه که پیکر شهید رو به فکه برگردونن ، و همین طور هم میشه..!!
یا زهرا!!
شهادت جامه را بوئیدنی کرد
شهادت لاله را روئیدنی کرد
ببوس ای مادرم قبر پسر را
شهادت سنگ را بوسیدنی کرد
|
|
| 38977 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
نینوا
تاریخ:
5/17/2007 2:11:42 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود
نماز خونین
سال ۱۳۶۴ بود و ما در خط پدافندی هزار قلعه مستقر بوديم. در گوشهاي از دامنه کوه کنار درختي برادر سجادي به نماز ايستاده بود. دل را به درياي بيکران الهي سپرده بود و حديث فراق و دوري از يار را زمزمه ميکرد. ناگهان خمپارهاي پس از برخورد با درخت منفجر شد و گرد و غباري غليظ به هوا برخاست.
ديگر صدايش نميآمد. گويا راز و نيازش به پايان رسيده بود.
آري ! او در حال سخن گفتن با معبود خويش، به سوي او شتافت.
مبادا روي لالهها پا گذاريم
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 38976 |
نام:
شهر:
تاریخ:
5/17/2007 1:19:52 PM
کاربر مهمان
|
|
|
| 38975 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 12:57:29 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر آل ياسين! سلام بر تو كه نديده تو را عاشق شديم.
السلام عليك يا داعي الله
سلام بر تو اي دعوت كننده خلف به سوي خدا
السلام عليك يا حجه الله
سلام بر تو اي خدا
السلام عليك حين تقوم
سلام بر تو وقتي به امر خدا قيام و شهور مي نمايي
السلام عليك حين تقعد
سلام بر تو وقتي در پرده غيبت بنشيني
السلام عليك حين تركع و تسجد
سلام بر تو هنگامي كه ركوع و سجود مي نمايي
السلام عليك حين تهلل و تكبر
سلام بر تو وقتي كه حق را تهليل و تكبير گويي
يابن السادات المقربين
اي فرزند بزرگ مقربان خدا
يابن الاطائب المطهرين
اي فرزند نيكوترين پاكان عالم
يابن الانجم الزاهره
اي فرزند ستارگان
يابن السبيل الواضحه
اي فرزند راه هاي روشن
يابن الدلائل المشهوده
اي فرزند راهنمايان محقق و مشهود
يابن صراط المستقيم
اي فرزند صراط مستقيم خدا
يابن طه و المحكمات
اي فرزند طه و محكمات
اشهدك يا مولاي اني اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له .... و اشهد انك حجه الله
اشهد انك الحجه علي من مضي و من بقي و ان حزبك هم الغالبون
گواهي ميدهم كه همانا تويي حجت خدا بر گذشته و باقيمانده امت و حزب تو بر عالم غالب است.
مهديا! ما شهادت مي دهيم كه عصيان ما غيبت تو را طولاني ساخت و معترفيم به اينكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت مي دهيم كه كتاب تو را نخوانده بستيم و بعضا تو را نشناخته معرفي كرديم. ما شهادت مي دهيم كه پيرواني ناسپاس بوديم و دشمنانت را بر تو جري ساختيم.
اما، اما اي رفيع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را كه قاصريم و دعا كن بر هدايتمان كه گمراهيم و مران ما را كه رميدگان درگه نامحرمانيم.
نگارا! تو را دوست مي داريم و قسم به چشمانت كه اين بار دروغ نمي گوييم. هجر تو بر ما چه گران آمد .
اي معشوق ما كه در عشقبازي ممتازي و در محبت استادي. اي آيينه كمال خلقت و اي زيباترين مصداق حضور خدا، اعجاز كن. اي معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتكاف هجران را بشكن. روزه غربت را افطار كن و نقوس مردگان را زندگي بخش.
يارا! دستانمان را مي گشاييم تا به شبنم پيشاني تو وضو سازيم و سر مي ساييم بر عبادت تا به غبارش سجده كنيم.
اي سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقيبانت را در خاكستر توبه دفن كرديم تا فقط با تو دلدادگي كنيم.
بي تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بي تو گريان باد. اي واصل زمين و آسمان! اي وارث آدم تا خاتم! اي آخرين برهان روشن! بي تو دلتنگي ما را پايان نيست. بي تو گذر زمان را توان ديدن نيست. بي تو عشق را نگاه باور نيست. شمع در فراغت اشكريز است و گل برگ ريز و ما در عجبيم كه با وجود اين حزن و اندوه ، زندگي همچنان در چرخش است.
آفتابا! از چه در پرده غيبت ، رخ برگرفتي ! اين حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد. اين سر، سر به مهر، به چه سان شكسته خواهد شد؟ به كدام تضمين پس از يافتنت تو را از دست نخواهيم داد؟ كدام دلي را ياراي فصل بعد از وصل خواهد بود؟
مقصدمان چه بعيد و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پيدايي و اين ماييم كه گمشدگانيم.
***الی متی احار فیک یا مولای***
اللهم عجل لویک الفرج
آمین یا رب العالمین
|
|
| 38974 |
نام:
سید محمد حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
5/17/2007 12:54:36 PM
کاربر مهمان
|
رفقا برین نمایشگاه. سایت شهید آوینی توی نمایشگاه غرفه داره. نمایشگاه بین المللی تهران. سالن چهارده. غرفه هشت.
|
|
| 38973 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/17/2007 11:42:45 AM
کاربر مهمان
|
دلت را خانه ما كن , مصفا كردنش با من
بما درددل افشا كن,مداوا كردنش با من
اگرگـــم كرده اي اي دل كـــــــليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من
بيفشان قطره اشكى كه من هستم خريدارش
بياورقطره اى اخلاص دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد دل بد مكن
در اين خانه دق الباب كن واكردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حســــابت را
بياور و نيك و بد را، جمع و منها كردنش با من
چو خوردى روزى امروز ما را شكر نعمت كن
غم فردا مخور تأمين فردا كردنش با من
قران ايينه رحمت فراوان است اى انسان
بخوان اين ايه رحمت را تفسير كردنش با من
اگر عمري گنه كردي مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويس امضا كردنش با من
ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد ای بخشنده ی بی منت،
ای شنونده ی آواز ها، ای بیننده ی نمازها ، ای پذیرنده ی نیازها ای رساننده ی گامها
ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق عذر ها
ی ما را بپذیر
خدايا من هيچي نيستم در برابر تو
پدست اين هيچ را در برابر همه چيز بگير،
وكمكم کن
من كليد استجابت راگم كرده ام
خدایا درهای رحمتت را بر روی گناهکار من باز كن ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده
روحم به گل نشسته دعا کنید.
و من الله توفیق
|
|