هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38952
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 5/16/2007 2:24:08 PM
کاربر مهمان
  سردار دلاوری از تبار مردان بی ادعا

جناب سرهنگ آبشناسان میدانست که به زودی بایستی در یک نبرد با قادر عبدالحمید رو دررو بشود
به همین دلیل پیش دستی کرده و به همراه دو نفر از نیروهای مخصوص جهت شناسایی و درک خوب از منطقه و رویارویی با قادر عبدالحمید به سمت مرز به حرکت در آمد و بعد وارد خاک عراق شد
نیمی ازاین مسیر را با ماشین و مابقی را پای پیاده از میان تپه ماهور ها طی کردند تا این که داخل خاک عراق شدند
درتمام مسیرپیاده روی هر 30 الی 40 قدم جناب سرهنگ با دوربین مخصوص خود یک نگاه 360 درجه به اطراف میانداخت
و گاهی هم دفترچه یادداشت خود را از جیبش در میاورد و چیزهایی در آن مینوشت
بعد از مدتی
به محلی که قادر عبدالحمید در آن استقرارداشت نزدیک شدند و منطقه توسط ایشان به خوبی شناسایی شد

و باز سرهنگ شروع به نوشتن کرد

قادر عبدالحمید

تا 48 ساعت دیگر

یک جیپ مخابرات

و حدود 6 الی7 نیروی کماندو

و بعد بروی نوشته جیپ مخابرات یک فلش کشید و نوشت حداقل چهار میلیون نومان

و بهمراه نیروهاش به سمت ایران حرکت کرد

تا به کمپ رسیدند ...

" ادامه دارد"
**********************************************
بازهم از این چریک پیر و شیر دلاور در منطقه دشت عباس، خواهم نوشت
<< کربلای جبهه ها یادش به خیر>>
یا علی مددی
38951
نام: ؟؟؟؟
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2007 1:50:18 PM
کاربر مهمان
  میدنید حرف دلم چیه؟؟؟
از منتها الیه وجودم می خوام که دنباله رو شهید آوینی باشم.
او آنچه من در وجودم گم کرده ام رو در وجودش پیدا کرده
از خودش که از هممون زنده تره کمک می خوام.....
38950
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/16/2007 12:45:18 PM
کاربر مهمان
  ما را به جرم عشق مواخذه ميكنند. گويا نميدانند كه عشق گناه نيست! اما كدام عشق؟ خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفريدي عشق به پستان مادر را به من ياد دادي؛ اما بزرگتر كه شدم و ديگر عشق اوليه مرا ارضا نميكرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به وديعت نهادي، مدتي گذشت. ديگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چيز عشق ورزيدن را نه. به دنيا عشق ورزيدم؛ به مال و منال دنيا عشق ورزيدم. به مدرسه عشق ورزيدم؛ اما همه اينها بعد از مدت كمي جاي خود را به عشق حقيقي و اصيل داد؛ يعني عشق به تو، فهميدم كه عشق به تو پايدار است و ديگر عشق ها، عشق هاي دروغين است. فهميدم كه "لا ينفع مال و لا بنون". فهميدم كه وقتي شرايط عوض شود "يوم يفر المرء من اخيه و صاحبته و بنيه و امه و ابيه ...".
پس به عشق تو دل بستم. بعد از چندي كه با تو معاشقه كردم، يكباره به خود آمدم و ديدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگ تر از آني كه معشوق من قرار گيري. فهميدم در اين مدت كه فكر ميكرده ام عاشق تو هستم، اشتباه مي كرده ام؛ اين تو بوده اي كه عاشق من بوده اي و مرا ميكشانده اي. اگر من عاشق تو بودم، بايد يكسره به دنبال تو مي آمدم. وليكن وقتي توجه ميكنم ميبينم كه گاهي اوقات در دام شيطان افتاده ام؛‌ ولي باز مستقيم آمده ام. حال ميفهمم كه اين تو بوده اي كه عاشق بنده ات بوده اي و هرگاه او صيد شيطان شده، تو دام شيطان را پاره كرده اي و هر شب به انتظار او نشسته اي تا بلكه يك شب او را ببيني. حالا ميفهمم كه تو عاشق صادق بنده ات هستي. بنده را چه كه عاشق تو بشود (عنقا شكار كس نشود دام برگير)
38949
نام: مجنون الحسین
شهر: نینوا
تاریخ: 5/16/2007 11:51:36 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
***********
سلام به همگی‌، روز خوش
***********

چشمم به در سياه شد اما نيامدی
زيباترين شكوفه بستان احمدی
گوشم به زنگ و ديده به در، غرق انتظار
خواهند ماند، تا كه بگويند آمدی

اگر مهر انتظار را بر قلبهايمان حك نكرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستمان نكرده بودند، معلوم نبود در اين تاريك روشن مبهم و اين گردش ممتد و كشدار ثانيه‌ها كه روز و شبش يكسان است، اين همه دلواپسي، اين همه حسرت و اين همه سوز و گداز را به درگاه كدام سنگ و چوب و آتش مي‌برديم و از كه پناه مي‌جستيم. روزها آنقدر با رنگ و نيرنگ آميخته است كه روزمان را از شب نمي‌شناسيم و اين ابر، ابرهاي تيره حريص آنچنان وسعت آسمان را بلعيده‌اند كه ديري است رنگ خورشيد را نديده‌ايم. همه جا تاريك و ظلماني است، آن قدر كه اگر تمام چلچراغ‌هاي تاريخ را برفرازش بياويزي، باز چاه و چاله را نمي‌بيني و پا به لجنزاري مي‌گذاري كه بيرون آمدن از آن طاقت فرساست. گويي چشم بسته راه مي‌روي كه برادرت را، همسايه ديوار به ديوارت را كه براي تامين معاشش تكه‌اي از وجودش را به حراج مي‌سپارد، جان مي‌فروشد تا آبرو بخرد را نمي‌بيني يا نه، شايد هم مي‌بيني، اما براي راحتي وجدانت، عينكي سياه به رنگ دلت به چشم مي‌زني تا نبيني، تا آزاد باشي، آه چه اسارتي؟!
مولاجان، فضاي غبارآلودي است، يلداي غريبي است، پس، در كدامين سپيده لايق، ذوالفقار تو سياهي شب را ميدرد و چشمان عاشق را به صبح صادق پيوند ميزند؟
فرزند لافتي! ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي. نداي «فزت و رب الكعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه... ذريه علي(ع)، فرزند غريب كوفه! صداي درد دل غريبانه پدر را مي‌شنوي؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا كند.
مهدي جان! زين واژگون ذوالجناح را كي سامان مي‌بخشي؟ كي نداي «هل من ناصر....» سالار شهيدان را پاسخ مي‌گويي و نامهاي از ياد رفته شهدا را ديگر بار ملكه ذهنها مي‌سازي؟ منتقم آل رسول(ص) كي مي‌آيي؟ ديري است تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته‌اند و حال آنكه هر روز در اين سياه بازار تابلوهاي تازه‌اي چشم ها را خيره مي‌سازند، تابلوهايي از چهره آدمها با رنگهايي جذاب و گيرا. آه، مولاي من! اين نجابت گمشده و اين غيرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازيابيم؟ خسته‌ام، خسته از اين ديوارها، از اين شهر بي در و پيكر و از اين آدمهاي غفلت زده! دلم گرفته است، هواي تازه مي‌خواهم. ديگر كوچه و بازار و خيابان، روح خسته‌ام را نوازش نمي‌دهد.
مولا بيا .........

اللهم عجل لولیک الفرج

الهی آمین

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
38948
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/16/2007 11:47:58 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای عشق
شهادت چيست؟ آنگاه كه دو دلداده به هم ميرسند و بنده خاكي به جمال زيباي حق نظر مي افكند و محو تماشاي رخ يار مي شود، آن هنگام كه را جز شهادت چه نام ديگر ميتوانيم داد؟ آنهنگام كه رزمنده اي مجاهد، به سوي دشمن حق مي رود و ملائك به تماشاي رزم او مي نشينند و شيطان ناله بر مي آورد و پا به فرار ميگذارد و ناگهان غنچه اي مي شكفد؛ آن هنگام را جز شهادت چه نام ميتوانيم داد؟ شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسير بردار نيست. آي آناني كه در زندان تن اسيريد، به تفسير شهادت ننشينيد كه از درك قصه شهادت عاجزيد، فقط شهيد ميتواند شهادت را درك كند. شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون بغلطد و نام شهيد به خود گيرد؛ شهيد در اين دنيا قبل از اينكه به خون بتپد شهيد است و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نميتوانيد بشناسيد و بفهميد بعد از وصلشان نيز هرگز نميتوانيد دركشان كنيد. شهيد را شهيد درك ميكند. اگر شهيد باشيد شهيد را مي شناسيد، وگرنه آئينه زنگار گرفته، چيزي را منعكس نميكند كه نميكند. برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد. شهدا به حال شما غصه مي خورند و ازين در عجبند كه چرا به فكر خود نيستيد، به خود آييد. زندان تن را بشكنيد و تا سر كوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شده ايد، براي ماندن در قفس، اين منزل ويران را رها كنيد و به ملك سليمان در آييد.

اي خوش آنروز كه از منزل ويران بروم
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
رب الحقني باالشهدا و الصالحين
آمین یا رب العالمین
38947
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 5/16/2007 11:14:19 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا فاطمةالزهرا سیده النساءالعالمین
و سلام به دوستان خوب خدا

آقا احسان عزیز علیکم سلام ( محتاجم به دعای خیرتون)

*******************************************************
و اما سرور گرامی جناب ناشناس عزیز، سلام علیکم
ممنون که منت به سر من گذاشتین و تشریف آوردین
باید خدمتتون عرض کنم که شرمنده تونم من اون دوست قدیمی شما نیستم والبته اینم بگم مدت چند ماهی هست که درخدمتتونم
من همونی ام که یه روزی گره تو کارش افتاده بود و تو سقا خونه شما میخواستین به نیتش شمع روشن کنین که دیدید دلش ....
حتما منو شناختین

دیروز داشتم نوشته های گذشته رو مرور میکردم چششم به نوشته های شما افتاد
البته قبل از اون هم یاد شما و مابقی دوستان که الان به خاطر گرفتاریها کمتر سر میزنن تو دل برو بچه های اینجا سبز سبزه ، بودم
شکر خدا افراد بزرگوارصاحب قلمی هم به جمع اضافه شدن که خدا برکتشون بده
و عمر با عزت
و همچنین روز به روز اضافه بشه به این جمع با صفا
خلاصه ناشناس عزیز سوی چشم ما رو با قدومتون روشنتر کردید
همیشه تشریف داشته باشین لطفا

از مسوول روابط عمومی هم فعلا خبری نیست
کفشداری هم که همینجوری مونده به امون خدا
ولی خودت میدونی که من دو دستی جارو خودمو چسبیدم
به هیچکی هم نمیدم
اونهایی هم که پستشون رو ترک کردن باید پی اضافه خدمت رو به تنشون بمالن
راستی یادته یه جشن پتو به حساب شما کنار گذاشته بودیم
که خودتونم اعلام آمادگی کرده بودین
البته سر وکله بقیه که پیدا شد از خجالت اونها هم در میاییم
خلاصه خیلی خیلی خیلی خوشحالمون کردی
خاک پا ومخلص غریبستان دلت" بنده گناهکار خدا"

************************************************************************
یا علی مددی ، التماس دعا
38946
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/16/2007 10:26:17 AM
کاربر مهمان
  با نام تو آغاز می کنم یا رب العالمین
یا حبیب قلوب العارفین و الصادقین
یا غایه امال العارفین
سلامی به گرمی اشکها یی که بر گونه ها جاری می شود و سلامی به دلنشینی مناجاتها ی تنهایی

اللهم اليک اسلمت نفسی... و اليک وجهت وجهی... و اليک فوضت امری...
ياد خدا آرام‌بخش قلبهاست
خدايا به خاطر اينکه هرگز تنهايم نمي‌‌گذاري از تو سپاسگزارم!
خدايا به خاطر اينکه هرگاه در جاده زندگي قدمهايم اندکي از راه راست سست
مي‌شود تو با تلنگري به راهم مي‌آوري از تو سپاسگزارم!
خدايا! ممنونم هر زمان که تو را از ياد بردم و حضورت را در کنارم فراموش
کردم با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساخته‌اي تا به ياد آورم
که در برابر اراده بي‌انتهايت تاب ايستادگي ندارد !
خدايا از اينکه مي‌بينم بزرگي چون تو همواره مرا زير نظر دارد و هرگز
فراموشم نمي‌کند، سخت به خود مي‌بالم.
تو خود نيک مي داني که بنده‌ات جز چيزهايي که تو به او بخشيده‌ا
ای خدای بزرگ آن قدر به ما عظمت روح و تقوا عطا کن که همه ی وجود خود را با عشق و رغبت قربانی حق کنيم .
خدايا آن چنان تار و پود وجود ما را به عشق خود عجين کن که در وجودت محو شويم.
خدايا ما را از گرداب خودخواهی و از گردباد هوا و هوس نجات ده و به ما قدرت ايثار عطا کن .
خدايا در اين لحظات سخت امتحان، نور ايمان را بر قلب ما بتابان و ما را از لغزش نگاه دار.
خدايا ما را قدرت ده که طاغوت خود پرستی را به زير پا افکنيم و حق و حقيقت را فدای
منفعت های شخصی نکنيم
پروردگارا نور عشق و ايمان به خودت را در دلهای ما فزونی ده
معبودا نیک می دانم تمام نيروها و فشارهای که ما را از خوب بودن دور می سازد يک نام کهنه دارد.که آن نام شيطان است.
شيطان همان تاريکيست که اگر بر دل ما بيافتد از همه جلوههای زيبای خداوند دور خواهيم شد.
بار پروردگارنورانی من آن فکر و نيروی درونی که هر لحظه در تلاش است تا ما را از خوبيها و دوستيها و آرامش دور سازداز ما دور بگردان وما را از شر شيطان در امان دار.
ای پروردگار زيبای سبحان آلودگيها را از روح ما دور ساز و کمکمان کن
تا به سوی پاکی و سبحان الله بياييم
مهربانا آدم را آفريدی تا به سويت آيد از حضور تو نورانی شود و لذت ببرد.عاشقی و مستی کند و موجود باشد به عشقت.
پرتويی کرد رخت ديد ملک عشق نداشت
عين غيرت شد از اينن آتش و بر آدم زد
خدا يا ما را به هدف آفرينشمان که قرب الهيست برسان

آمین یا رب العالمین

38945
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 5/16/2007 9:25:49 AM
کاربر مهمان
  سلام بر خدا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

ای اهل ایمان، به عهد و پیمان خود وفا کنید.....مائدة ۱

..... و نیز حلال شد نکاح زنان پارسای مومنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتیکه مهر آنان را بدهید و آنها هم زناکار نباشند و رفیق و دوست نگیرند!!!..... مائدة ۵

..... ما بر هر قومی شریعت و طریقه ای مقرر داشتیم و اگر خدا می خواست همه را یک امت میگردانید ولیکن این نکرد تا شما را به احکام کتاب مخصوص به خودتان که فرستاده شده بیازماید.... مائدة ۴۸

*** ..... به زودی خداوند قومی را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند بر می انگیزد که در راه خدا جهاد کنند و از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند...... مائدة ۵۴

ای اهل ایمان؛ به آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به مسخره و بازیچه گرفتند دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر باو ایمان آورده اید. مائدة ۵۷

و چون شما ندای نماز بلند کنید آنرا مسخره و بازی فرض کنند، زیرا قومی بی خرد و نادانند. مائدة ۵۸

بسیاری از آنها را می نگری که در گناه و ستمکاری و خوردن حرام می شتابند، بسیار بد کاری را پیشه خود نمودند. مائدة ۶۲

راست گفت پروردگار بلند مرتبه و بزرگ
*************************************
ناشناس عزیز؛ منتظر دلنوشته های زیبایت هستیم.
مقداد جان...کجایی برادر؟
داداش مصطفی...التماس دعا
38944
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 5/16/2007 8:28:10 AM
کاربر مهمان
  سلام

ننویس. خواهش می‌کنم ديگه اينجا نيا. اگه براي رفاقت و قول قرارايي که يه زماني با هم داشتيم هنوزم حرمت قائلي (البته بعيد مي‌دونم) ديگه اينجا ننويس. آخه اينجا قلعه سيد مرتضي‌ست. حرمت داره.
بذار اينجا حرف دل باشه. بذار هر کي مياد اينجا عين يه نوجون سيزده چهارده ساله احساس پاکي کنه. بذار ستوناي قلعه سيد مرتضي هميشه محکم باشه.
صبر کن هم من به آرزوم ميرسم هم تو، زياد دور نيست، مطمئن باش، فقط يه ذره صبر داشته باش.
خواهش مي‌کنم ديگه اينجا چيزي ننويس.

کاش منم مي‌تونستم بفهمم قلعه سيد مرتضي يعني چي؟ يعني کجا؟
38943
نام: ارژنگ
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2007 8:01:35 AM
کاربر مهمان
  گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقي و مستي ونجوا کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش
عکس حيدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري(س) کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق
عکس مهدي(عج) راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين(ع)
گفت اين يک را بايد خالق يکتا کشيد
<<ابتدا <قبلی 3901 3900 3899 3898 3897 3896 3895 3894 3893 3892 3891 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3896&mode=print