هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38672
نام: سارا
شهر: //////////////
تاریخ: 5/9/2007 12:24:04 PM
کاربر مهمان
  رک و راست بگم هيچ چيز جديدي ندارین واسه گفتن؟همیشه .مردیم از بس که شهید شهید کردین وقتی چشمونو وا کردیم شهید تا وقتیم که پیر شیم و بمیریم شهید شماها خسته نمیشین؟ همه جا شنیدیم که همش میگین که چی؟خواهرم حجابتو رعایت کن همین یه جمله رو هم کردین تو بوق و کرناو هی می کوبین تو سر و کله ی جووونا.چون واسه ی شهید باید احترام بذاریم.خب ببینم شهیدا واسه ی همین رفتن که ما حجاب سر کنیم؟بابا اگه ما حجاب نخوایم کیو باید ببینیم؟هااااا؟حقتون همونه حالا که دارین به زور توسرمون حجاب می ذارین حجاباتونو از سرتون بکشیم.
38671
نام: فاطمه
شهر: شیراز
تاریخ: 5/9/2007 12:13:57 PM
کاربر مهمان
  برآ ای آفتاب صبح امید که در دام شب هجران اسیرم
ای پادشه خوبان دادازغم تنهایی دل بی توبه جان آمد وقت است که باز آيي
دائم گل این بوستان شاد نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
مشتاقی مهجوری دورازتوچنانم کرد کز دست بخواهدشدپایاب شکیبایی
ساقی چمن گل را بي روی تو رنگي نیست شمشاد خرامان کن تا باغ برا يايي
ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یادتواممونس در گوشه تنهایی
38670
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/9/2007 11:12:20 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا والصديقين
به نام او ، به راه او ، براي او

باز، پر، چلچله پر، قوچ و قو و كفتر، پر، باز در بازي پر، هركه كه دارد پر، پر! شهرمان خاك شده خرمنمان خاكستر، نخل، پر. مزرعه، پر. روح شقايق، پرپر! مدرسه بسته شده فصل خزان است ولي، بوي خوب قلم و بوي خوش دفتر، پر. گفت بابا دم در وقت سفر در گوشم: رود، پر. بازي، پر. دوش عمو اكبر، پر. عمه ام گفت كه من مادر تو كودك من! عمه شد مادر و من كودك او، مادر، پر! وقت رفتن شده و زورق من سنگين است، مي روم بار به دريا فكنم، لنگر، پر! جز حديث سفر و آتش و خون، هر حديث دگر و هر سخن ديگر، پر! صد نفر، نخل شده بي سر و صد تن مانده. باغ، اسطوره شده، هركه كه دارد سر، پر! بچه ها باز بر اين نقطه گذاريد انگشت:
عشق، پر. عاطفه، پر. هركه بسيجي تر پر.
عشق، پر. عاطفه، پر. هركه بسيجي تر پر.
اي رهگذر كجايي؟ كم كن شتاب مركب و لختي عنان بدار. اسب هوس مَران، بنگر، ببين شهامت مردان مست را، دُردي كشان كهنه بزم اَلَست را. اينان كه سر بر بستر خونين نهاده اند ، اين شبروان مست با بالهاي عشق، آفاق دوردست جهان راشكافتند. هم با بُراقِ زورق و با رَفرف بلم، همراه موجها، تا آخرين كرانه هستي شتافتند، دريك نظر نه بيش، معبود خويش را در معبود به نام خويش يافتند، به به زهي سعادت وعزت، زهي شرف. اين آرميدگان در اين وادي فنا، با ناي بي نوا، خوش با لب خموش زيباترين ترانه هستي سروده اند، از مطربان گلشن توحيد باغ قدس دلها ربوده اند...
38669
نام: حسین
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 5/9/2007 10:50:22 AM
کاربر مهمان
  دلم برای شما ها و جنوب تنگ شده
ای کاش از راهیان نور بر نمی گشتم به این شهر یا بهتر بگم خرابه دوست دارم خادم افتخاری پاسگاه زید و شلمچه بشوم
بچه ها منو هم یاد کنید برام پیام بفرستید
دلم برای کربلای جبهه ها تنگ شده
38668
نام: عباس
شهر: دبي
تاریخ: 5/9/2007 10:38:37 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
هر کسی از دردی می نالد و می گوید ایا این دردها نعمت است یا نه هر جا نگاه کنید خوشی وناله در کنار هم چه رازی در اینها تهفته هست یک وقت خوشی ویک وقت ناله ما که راز اینها نفهمیدیم
پس تبارک الله احسن الخالقین
همیشه به یاد خداوند زیرا ما هیچ نیستیم
ما در مقابل خداوند هیچ نیستیم به یقین رسیده ایم
با دقت بنگریم
38667
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/9/2007 10:25:32 AM
کاربر مهمان
  پيرزن با تقوايي در خواب خدا را ديد و به او گفت: «خدايا من خيلي تنها هستم آيا مهمان خانه من مي شوي؟» خدا قبول كرد و به او گفت كه فردا به ديدنش خواهد آمد. پيرزن از خواب بيدار شد با عجله شروع به جارو كردن خانه كرد. رفت و چند نان تازه خريد و خوشمزه‌ترين غذايي كه بلد بود را پخت و سپس منتظر ماند. چند دقيقه بعد در خانه به صدا درآمد پيرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز كرد. پشت در پيرمرد فقيري بود پيرمرد از او خواست تا غذايي به او بدهد، پيرزن با عصبانيت سر فقير داد زد و در را بست. نيم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد، پيرزن دوباره در را باز كرد، اين بار كودكي كه از سرما مي لرزيد از او خواست تا از سرما پناهش دهد پيرزن با ناراحتي در را بست و غرغركنان به خانه برگشت. نزديك غروب بار ديگر در خانه به صدا درآمد. اين بار پيرزن مطمئن بود كه خدا آمده، پس با عجله به سوي در دويد در را باز كرد ولي اين بار نيز زن فقيري پشت در بود. زن از او كمي پول خواست تا براي كودكان گرسنه اش غذايي بخرد پيرزن كه خيلي عصباني شده بود با داد و فرياد زن فقير را دور كرد. شب شد ولي خدا نيامد پيرزن نا اميد شد و رفت كه بخوابد و در خواب بار ديگر خدا را ديد، پيرزن با ناراحتي به خدا گفت :خدايا مگر تو قول نداده بودي امروز به ديدنم مي‌آيي ؟؟؟
و خدا جواب داد :بله ولي من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه بار در را به رويم بستي.
اللهم صلی علی محمد و ال محمد



38666
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 5/9/2007 10:21:03 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم........
38665
نام: رها
شهر: گرگان
تاریخ: 5/9/2007 10:20:51 AM
کاربر مهمان
  دلم برای دیدن کسی تنگ است که از شمال ترین شمال تا جنوب ترین جنوب سرزمین قلبم را اشغال کرده است.
38664
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/9/2007 9:35:06 AM
کاربر مهمان
  یاسرورالعارفین یاحبیب التوابین یا قره عین العابدین یااله الاولین والاخرین یارب
***********************************************
ربنا افرغ علينا صبرا.. وثبت اقدامنا...
الهی..ای که گره هر دشواری به دست تو ميگشايد..و ای که تندی هر سختی به لطف تو ميشکند..و راه بيرونشو به سوی اسايش و گشادگی از تو درخواست ميگردد..
دشواری ها به توان تو اسان شود و سبب ها به لطف تو جريان يابد..و همه چيز به اراده تو گذرد..
الهی..ای که کار های دشوار ترا می خوانند..و در ناگواری ها به تو روی مياروند.. بلايی نگردد مگر تو انرا بگردانی..و بر طرف نشود مگر تو ان را بر طرف سازی..و گرهی نگشايد مگر تو بگشايی.و اسيبی نابود نشود مگر تو انرا نابود سازی..
الهی بلايی بر من فرود امده که همانا گرانی ان مرا در هم شکسته...و گرفتاريی بر من تاخته است که تحمل ان بر من گران است..و انرا تو از سر قدرت خود بر من چيره ساخته ای... و به توانايی خود روبروی من اورده ای..
انچه را تو اوری ديگری نبرد..و انچه را تو فرستی ديگری باز نگرداند... انچه را تو بگشايی ديگری نبندد.. انچه تو دشوار سازی ديگری اسان نگرداند...
الهی...بر محمد و ال او درود فرست..و به فضل خود در اسايش بر من بگشای..و به قوت خود دست اندوه را بر من بشکن...و مرا در مورد انچه از ان شکايت دارم به مزيد احسان خود کامياب فرما..و در خواست مرا شيرينی اجابت بچشان..و به کرم خود رحمت و گشايشی دلخواه نصيبم کن ..
الهی .. در نا خرسندی من نيک بنگر...و راه بيرون شو از اندوه ر ابر من فراهم ساز...
و به علت زخم دل از رعايت واجبات بازم مدار....
چه...خدای من..از انچه بر من فرود امده دلی تنگ دارم ...و از کشيدن بار محنتی که مرا روی داده است از اندوه لبريزم... حال انکه تو ميتوانی گرفتاری هايم را به حلاوت شادی ها باز گردانی...
الهی با من چنين کن ..گرچه شايسته ان نیستم...
ای دارای عرش عظيم....
صحيفه سجاديه
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین یا رب العالمین
38663
نام: مجنون
شهر: . . . کربلا
تاریخ: 5/9/2007 1:50:08 AM
کاربر مهمان
  بسمه تعالی
با اهداء سلام

"اگر مردم به همین مقدار که می دانند،عمل کنند،کار درست می شود."
«حضرت آیت الله بهجت»

برای حضرت زهرا(س) صلوات.....
<<ابتدا <قبلی 3873 3872 3871 3870 3869 3868 3867 3866 3865 3864 3863 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3868&mode=print