اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38492 |
نام:
تنهاي تنهاي تنها
شهر:
شيراز
تاریخ:
5/5/2007 10:49:00 PM
کاربر مهمان
|
دلم خيلي تنگ شده . هر چي دعا ميكنم پس چرا خدا جوابمو نميده ؟ من خيلي تنهام.
|
|
| 38491 |
نام:
محمد
شهر:
انصارالحسین)ع(همدان
تاریخ:
5/5/2007 10:44:48 PM
کاربر مهمان
|
مبادا از شهیدان دور گر دیم به ذلت رهسبار و کور گریدم دعا کنید که هیچ وقت راه راست را گم نکنیم برای من دعا کنید
|
|
| 38490 |
نام:
ح-ع-منصورخانی
شهر:
یاسوج
تاریخ:
5/5/2007 10:07:35 PM
کاربر مهمان
|
کاش زندگی مثل چشمای تو زیبا بود مادر
|
|
| 38489 |
نام:
مینا
شهر:
کوهدشت
تاریخ:
5/5/2007 9:21:39 PM
کاربر مهمان
|
اینده
|
|
| 38488 |
نام:
افشین غلامی
شهر:
وحدتیه
تاریخ:
5/5/2007 7:22:08 PM
کاربر مهمان
|
میخوام به اقا بگم خیلی می خوامت
|
|
| 38487 |
نام:
یلدا شیرزادی
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
5/5/2007 7:03:54 PM
کاربر مهمان
|
امروز همان فردایی بود که دیروز دلواپس آن بودیم
|
|
| 38486 |
نام:
سهند
شهر:
شندآبد محله دیزه لر
تاریخ:
5/5/2007 6:47:44 PM
کاربر مهمان
|
کاش زندگی مثل چشمای تو زیبــا بود مـــــــادر
|
|
| 38485 |
نام:
یا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
5/5/2007 6:44:44 PM
کاربر مهمان
|
نزدیکه اذانه، سر نماز دعا برای سلامتی و ظهور یوسف زهرا یادتون نره.
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
یا علی
التماس دعا
|
|
| 38484 |
نام:
یه نفر
شهر:
تهران
تاریخ:
5/5/2007 6:37:19 PM
کاربر مهمان
|
واسه اونی که داره جای صادق مینویسه
حد خودتو بدون بیشتر از گلیمت پاتو دراز کردی
|
|
| 38483 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/5/2007 6:14:10 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
« گـنـاه »
اي گناه !
من از سرزمين عقل و جنون آمده ام .
از سرزمين عشق و فنا .
از سرزمينِ ..... ، نه ! از آسمان لاله ها .
از معركه آتشي كه "برداً و سلاما" بودنش از قهقهه مستانه آنان كه در آن سوختند و "عندربهم يرزقون" شدند ، هويدا بود .
از آنجا كه موسي ها به تقدس اش رشك مي بردند.
از وادي طور !
از "وادي السلام عشق"
يادت آمد؟!
آري ، از بلاد محجوري تو آمده ام .
از آنجايي كه همه توان ات را صرف مي كردي تا ترك اولي اي واقع شود ، ولي به طرفه العيني ، نجواي "الهي اعوذ بك من همزاه الشياطين" شكست ديگري را برايت ورق مي زد!
با من چكار داري ؟!
از من چه مي خواهي؟!
نكند آمده اي تلافي كني و انتقام بگيري ؟!
اگر اين طور است ، سخت در اشتباهي!
چون
آن عقاب هايي كه در سپهر سرخ صفا و وفا جولان مي زدند، صاعقه ها را در آغوش كشيدند و سوختند و در همان حال پر كشيدند و رفتند ... !
.... و "دريغ و درد ندانم كه تا كجا رفتند ؟"
تو كه مقهور آناني ، از من چه مي خواهي ؟!
بدان كه اين من ، ديگر آن من "وادي السلام عشق" نيست.
آن من جسمي بود و دلي و بلكه هزار دل! ولي آن دل ها بين صاحب دلان جا ماند و اكنون از من فقط جسمي باقي است!
آسوده ات كنم ، با مشتي گوشت و پوست و استخوان طرف شده اي نه با يك آدم !
دلم ، روحم ، جانم و همه وجودم را جا گذاشتم وآمدم !
و حالا من مانده ام و آهي سرد!
آه سرد حسرت اينكه : چرا آمدم؟! چرا آمدم؟! چرا آمدم؟! ...
هر وقت هم كه از غفلت و بخت سياه ام استفاده كردي و مرا آلوده خودت ساختي ، برايت حاصلي نداشت ، چون من دلي ندارم كه به تو ببندم!
اگر چه اراده ي پشت پا زدن به تو را نداشتم ولي مي داني كه هيچ وقت برايم خوش آيند و گوارا نبودي و هميشه از زشتي و تعفن تو رنج برده ام.
رهايم كن!
مرا رها كن و به سراغ آنهايي برو كه با تو خوش اند!
غم فراق و آه "چرا مانده ام"، مرا بس است ؛ برو و تنهايم بگذار!
|
|