هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38392
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/3/2007 5:52:32 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
از تو نوشتن ، لیاقت می خواهد
از تو گفتن ... اصلا نام تو را بردن ... نه .. حتی یاد تو بودن ، لیاقت می خواهد
خدایا لایقم کن
عمريست که شانه بر گيسوان پريشان انتظار راه ندارد و از کوچه پس کوچه‌هاي بي کسي مسافري نمي‌گذرد.
روزگاريست که دل تنها مي‌تواند در جوهر قلم، زبان به درد دل گشوده، گلايه‌اي غمگين بر صفحه کاغذ بنگارد.
برگهاي دفتر دردهاي بيصدا، يکي پس از ديگري پر از واژه‌هاي غمگين و تکراري مي‌شوند و هر دفتري با تمام احساسات مکتوبش، در گوشه طاقچه‌اي گرد و خاک ميخورد تا از دفتر انتظار ورقي برگشته و پس از سالها غروب، روزي نيز داستان طلوعي تکرار شود. گلبرگهاي شکفته در فصل انتظار، يکي پس از ديگري و هرکدام در باغي، بيصدا بر زمين مي‌ريزند و تنها کبوتران آواي بي‌صداي آنان را مي‌شوند.
يک روز درخت انقلاب برگ و باري مي‌گيرد و يک روز نهال انتفاضه گرفتار پاييز مي‌شود و باز مجددا شاخ و برگ می گیرد.
هنوز داغ لاله‌اي بر دل چنگ ميزند، که فرياد کودکي از گوشه ديگري از اين خاک، بر آسمان ميرود و خنجري ديگر بر دل يک باغبان وارد مي‌گردد.
از ديار مظلومي که اگر هر روز گوش بر ديوار درد دلهاي او بگذاري صداي ناله و شيون از جاي جاي آن بر مي‌خيزد، امروز ناله‌اي غريبتر و آوايي غم‌انگيزتر به گوش مي‌رسد. گويا گلهاي تازه شکفته را گلچيني بيرحم سر مي‌برد و از اين ماجرا دست التماس بر دامن اشکها و راز و نيازهايمان آويخته شده است.
آه از اين سراي خاکي که هيچ دستي را به دستي نمي‌رساند و گلهاي آشفته را به آوارگي مي‌کشاند.
امروز اين گلزار عراق است که بر گلهاي پرپر خود ندبه کرده و بر مزارشان فاتحه مي‌خواند و اين دست التماس کودکان بي‌گناهيست که در ميان آتش ظلم خونخواران مي‌سوزند و هل من ناصري مي‌خوانند که جز در کربلا آسمان را عزادار و زمين را سوگوار نساخت.
اي لايزال هميشه ماندني
از اين جاده گلرنگ مسافري بفرست که روزگاريست زمينيان و آسمانيان انتظارش را مي‌کشند و در حسرت خمار ديدگانش سر بر آسمان فرياد مي‌کشند:

اللهم عجل لوليك الفرج

یا مهدی!
با چشمانی منتظر، با چشمانی بارانی در ابتدای جاده ی عشق می ایستم...
و به انتهای آن خیره می شوم و منتظر می مانم تا تو بیایی و می دانم که
خواهی آمد و کوله باری مملو از عدالت ،صداقت، یک رنگی، پاکی با خود
خواهی آورد و با آمدنت مرهمی خواهی بود بر د لهای خسته و دلهای رنجدیده
با آمدنت شادی را در دلها خواهی کاشت، پس ای همه خوبی بیا و آرامشی باشبر دلهای خسته...
ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد ....

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
الهي آمين یا رب العالمین
38391
نام: الهه .فاطمه.مریم
شهر: خوزستان گتوند
تاریخ: 5/3/2007 5:11:29 PM
کاربر مهمان
  تشکر میکنیم آقای رمضانی و دوستان
38390
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/3/2007 5:08:26 PM
کاربر مهمان
  اي شهيد!
تو که از دروازه باشکوه و هزار رنگ بهشت رد شده اي، بگو وقتي که وارد مي شدي، فرشته هاي غرق رنگ خدا، از زير قرآن همراهي ات کردند؟
راستي، وقتي وارد مي شدي «بوي اسپند» مي آمد؟
آن روز که زمين، زير پاي تو وسيع شد و آسمان از نگاهت، رفيع و ياس از صداقتت، سپيد و شقايق از نفست، سرخ، يادم هست که باران مي آمد.
تو زير باران رفتي! زير باران، پرواز کردي و به پرنده آموختي که چگونه بايد پريد. يادم هست که باران آتش و گلوله، دود و زخم، خاک و خمپاره مي آمد؛ يک باران دم اسبي!
و من گفتم از سنگرهاي ما بوي «بهشت» مي آيد و از جايگاه دشمن بوي «مرگ».
و تو گفتي: «اين رايحه «عشق» است نه، بوي بهشت!»
مگر بوي بهشت، بوي عشق نيست؟ شايد هم رايحه عشق، رايحه بهشت باشد!
اين ها را همه تو بهتر مي داني، همانطور که من خوب مي دانم اگر تابلو آخر حماسه ات، جهنم هم بود، تو باز هم با تمام جان و دلدادگي تمام، قلم مو به دست آن را مي کشيدي؛ چرا که براي تو فرقي ميان بهشت و جهنم بدون «او» نبود و تو بهشت را حرمت داشتي که «او» اين گونه مي پسنديد. مطمئن باش اينجا وصيت نامه ات خاک نمي خورد؛ حتي اگر بمباران تمسخر و توهين و تهمت شويم
نمي داني چقدر خوشحالم از اين که خفاشان راه آسمان را نمي دانند و از نور بي نصيبند؛ وگرنه مي آمدند، سر در قصر بلورينت را که با رنگ سبزي که به سرخي مي زند و نوشته اي «عشق» پاک مي کردند و با زغال و با رنگ بي دردي مي نوشتند . .
*********************************************************
آنان خدايان خورشيد، اينان خداي زمين‌ها
اما ببين اي دل من! آن‌ها كجايند و اين‌ها؟
اي كاش از ما نپرسند: «بعد از شهيدان چه كرديد؟»
آخر چه دارد بگويد انبوهي از نقطه‌چين‌ها؟
بيهوده مانديم و مانديم آسوده رفتند و رفتند
اين حلقه را وانهادند آن ارغواني نگين‌ها
در اين قفس‌ها اسيريم آخر چسان پربگيريم
وقتي ميسر نباشد پروازي از روي مين‌ها
هنگام تقسيم توفيق منهاي ما پر كشيدي...
اي ضرب شستت زبانزد در جمع بالانشين‌ها
آن شب اگر نسلي از سرب مي‌گشت گرد گلويت
اين‌ روز‌ها، در طوافند دور سرت حور عين‌ها
آيينه بودي شكستي دل جز به آيين نبستي
تو دست بالاي دستي اي بهتر از بهترين‌ها

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
آمین یا رب العالمین
38389
نام: اگه افتخار بدين يكي از شما
شهر: اصفهان
تاریخ: 5/3/2007 5:05:04 PM
کاربر مهمان
  منو ببخشين از اينكه شديدا خراب كاري كردم
38388
نام: حمید
شهر: یه جا تو ایران
تاریخ: 5/3/2007 5:01:37 PM
کاربر مهمان
  قرار تا آخر این ماه بلایی سرم بیاد به خدا توکل می کنم اما نمی دونم چرا می ترسم اگه خدا کمکم کنه از این مرداب گناه بیام بیرون سعی می کنم ادم بشم
38387
نام: الهام
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2007 4:39:22 PM
کاربر مهمان
  خدایا انکه در تنها ترین تنهاییم تنهایم گذاشت خواهشی دارم تو در تنها ترین تنهاییش تنهایش تنهایش نذار التماس دعا دارم امواتو فراموش نکند پنج شنبه است منتظرن
38386
نام: فرخنده
شهر: کازرون
تاریخ: 5/3/2007 4:35:26 PM
کاربر مهمان
  عاشق کسی شدم که اون منو دوست نداره و منم نمی تونم بیخیال اون بشم بگید چیکار کنم
38385
نام: زهرا
شهر: سلماس
تاریخ: 5/3/2007 4:15:02 PM
کاربر مهمان
  ایخدامرادریاب
38384
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 5/3/2007 3:39:47 PM
کاربر مهمان
  ميخواهم از تو بنويسم اما نيرويى دستم را از حركت‏ باز ميدارد و به من ميگويد ننويس كه انگشتانت‏ شهامت نوشتن نام او را ندارند.
ميخواهم تو را توصيف كنم اما ندايى از درون به من ميگويد كه لايق وصف تو نيستم.
ميخواهم از تو بگويم اما بغض گلويم را ميفشارد و به من ميفهماند كه زبان عاجز از گفتن نام اوست.
برادر شهيدم چه بنامم تو را، در حالى كه زبان قاصر از گفتن نامت و كلمات عاجز از نوشتن وصفت هستند.
تو كيستى كه نگاهت: رمز عشق، كلامت: بوى عشق و چهره‏ات: مالامال از عشق گرديده است.
تو كيستى كه گلهاى عالم از بوى شقايق گونه‏ات مست، باغها در برابر سبزى نامت‏ بى‏رنگ، و دنيا در برابر شكوه وجودت هيچ شده است.
تو كيستى؟ آيا همان آينه محدبى، آنگاه كه تصوير ظلم ما را در پشت‏ شبكيه چشم خويش تار و مبهوت ميكنى و آيا آينه مقعرى، آن هنگام كه تصوير حقيقت را در جاده‏هاى طولانى عشق خويش منعكس مى‏سازى؟
تو كيستى؟ كه مرا در كوچه پس كوچه‏هاى عشق سرگردان ساخته‏اى و من به اميد وصال تو سر از پا نمى‏شناسم.
اى شقايق هميشه عاشق، بيا و بار دگر عشق را برايم هجى كن.
اى خوب، بيا و برايم از كربلا بگو، از نينوا، از عشق حسين (ع)، از شهامت عباس (ع)، و از صبورى زينب.
برايم بگو: حسين (ع) كيست كه وقتى بعد از چهارده قرن نام او برده ميشود، مرواريد اشك از گونه‏هاى مادرم سرازير شده و در مصيبت ‏باب‏الحوائج ابوالفضل‌العباس (ع) دريا دريا ميگريد و بگو كه زينب كيست كه هماره از صبورى او، از عشقش به حسين (ع) سخن گفته‏اند و مادرم نيز چه زيبا قصه‏هاى مظلوميتش را برايم شرح مى‏داد.
بگو كربلاى جبهه‏هاى ايران با كربلاى حسين عليه‌السلام چه فرقى داشت؟
مگر نه اين است كه هر دو قتلگاه بهترين و باوفاترين ياران على (ع) بودند؟
مگر نه اين است كه در هر دو جبهه بيرق عشق شد با نام حسين (ع) ؟
نازنينم! برايم از خود و از همرزمانت ‏بگو. بگو كه شبهاى عمليات، شب‏هاى عشق بود و ندبه.
اى خوب! نامت را بر گلبرگ حريرگون شقايق دشت عاطفه نوشتم اما او نيز تاب نياورد و پژمرد.
و از تو مى‏خواهم هرگز مپندارى كه من از شما دورم، من به مرز عشق، عاشقانه رسيده‏ام اما تو بيا و مرا به وادى عشق رهنمون ساز و از خدا بخواه كه لياقت اين ديدار را نصيبم سازد، زيرا فردا براى تردد بسيار دير است.
38383
نام: حسن سروش زاده
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2007 3:24:04 PM
کاربر مهمان
  سايت شما خوب است ولي اگر مي شود نوحه تان هم چونمولودي
چيز هاي دانلودي را زياد كنيد درضمن بازي هارا زياد
وبا گرافيك بالا بگذاريد. متشكرم خدا حافظ.
حسن سروش زاده
<<ابتدا <قبلی 3845 3844 3843 3842 3841 3840 3839 3838 3837 3836 3835 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3840&mode=print