هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38382
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/3/2007 3:14:18 PM
کاربر مهمان
  اي شهيد!
تو که از دروازه باشکوه و هزار رنگ بهشت رد شده اي، بگو وقتي که وارد مي شدي، فرشته هاي غرق رنگ خدا، از زير قرآن همراهي ات کردند؟
راستي، وقتي وارد مي شدي «بوي اسپند» مي آمد؟
آن روز که زمين، زير پاي تو وسيع شد و آسمان از نگاهت، رفيع و ياس از صداقتت، سپيد و شقايق از نفست، سرخ، يادم هست که باران مي آمد.
تو زير باران رفتي! زير باران، پرواز کردي و به پرنده آموختي که چگونه بايد پريد. يادم هست که باران آتش و گلوله، دود و زخم، خاک و خمپاره مي آمد؛ يک باران دم اسبي!
و من گفتم از سنگرهاي ما بوي «بهشت» مي آيد و از جايگاه دشمن بوي «مرگ».
و تو گفتي: «اين رايحه «عشق» است نه، بوي بهشت!»
مگر بوي بهشت، بوي عشق نيست؟ شايد هم رايحه عشق، رايحه بهشت باشد!
اين ها را همه تو بهتر مي داني، همانطور که من خوب مي دانم اگر تابلو آخر حماسه ات، جهنم هم بود، تو باز هم با تمام جان و دلدادگي تمام، قلم مو به دست آن را مي کشيدي؛ چرا که براي تو فرقي ميان بهشت و جهنم بدون «او» نبود و تو بهشت را حرمت داشتي که «او» اين گونه مي پسنديد. مطمئن باش اينجا وصيت نامه ات خاک نمي خورد؛ حتي اگر بمباران تمسخر و توهين و تهمت شويم
نمي داني چقدر خوشحالم از اين که خفاشان راه آسمان را نمي دانند و از نور بي نصيبند؛ وگرنه مي آمدند، سر در قصر بلورينت را که با رنگ سبزي که به سرخي مي زند و نوشته اي «عشق» پاک مي کردند و با زغال و با رنگ بي دردي مي نوشتند . .
*********************************************************
آنان خدايان خورشيد، اينان خداي زمين‌ها
اما ببين اي دل من! آن‌ها كجايند و اين‌ها؟
اي كاش از ما نپرسند: «بعد از شهيدان چه كرديد؟»
آخر چه دارد بگويد انبوهي از نقطه‌چين‌ها؟
بيهوده مانديم و مانديم آسوده رفتند و رفتند
اين حلقه را وانهادند آن ارغواني نگين‌ها
در اين قفس‌ها اسيريم آخر چسان پربگيريم
وقتي ميسر نباشد پروازي از روي مين‌ها
هنگام تقسيم توفيق منهاي ما پر كشيدي...
38381
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2007 2:36:44 PM
کاربر مهمان
  غقفسغف۴ث۵شقفثصغفقیسغاثقفصشثفلثببلابلیسالذلب....؟!
38380
نام: *ستاره
شهر: دریا
تاریخ: 5/3/2007 2:26:53 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی دوستان اهل دلی
حال همگی خوبه
راستی از عبدالفاطمه خبری ندارید
خیلی وقته نیومده
اگر دیدینش سلام منم بهش برسونید
بعضی از دوستان قدیمی نیستن
کجا رفتن؟
هر جاهستید ای خوبان خداوند یارتان باشد و نگهدارتون
و منم و همه دوستان حرف دلی از دعای خیرتون فراموش نکنید
محجوبه از مهد نور میشه پای سجاده سبزتون واسی منم دعا کنید
همیشه نوشتهای دوستان اینجا می خونم ولی کمتر می نوسیم
چون شماها خدایی ترید
یا ثارالله التماس دعا مومن
و همه ی اهالی دل
التماس دعا
یا علی
صلوات
38379
نام: مريم
شهر: تبريز
تاریخ: 5/3/2007 2:26:09 PM
کاربر مهمان
  چه دعايي كنم تا خدامنو به اوني كه دوستش دارم برسونه
38378
نام: a
شهر: tabriz
تاریخ: 5/3/2007 2:25:17 PM
کاربر مهمان
  دوستت دارم
38377
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/3/2007 2:18:20 PM
کاربر مهمان
  يادش بخير دوران دبستان چه دوران خوبي بود. چقدر بچه ها دلشون پاک بود ، همه مثل هم بودن و هيچکي از ديگري کينه به دل نداشت . تو مدرسه چه حرفايي که نمي زديم ، از تنها حرفي که دلهره داشتيم حرف امتحان بود و مشق شب .......

وقتي شنبه ميشد اول از هر چيزي خانم بهداشت ناخن ميديد ، بعضي وقتا که يادم ميرفت ناخونامو بگيرم خيلي مي ترسيدم ، تا قبل از اينکه نوبتم بشه با دندونام سعي ميکردم يه مقداري از ناخونامو بگيرم ، اونايي که ناخوناشونو گرفته بودن با خيال راحت دستشونو نشون ميدادن و مي رفتن سر کلاس ، ولي اونايي که نگرفته بودن چقدر دلهره داشتن .........
يا وقتي که معلم ميخواست تکليفي رو که بهمون گفته بود رو ببينه اگه قشنگ نوشته بوديم خيالمون راحت بود ولي اگه بازي گوشي کرده بوديم و چند کلمه جا گذاشته بوديم و چند غلط املايي داشتيم چقدر مي ترسيديم ، زير لب ميگفتيم خداکنه مشق منو نبينه ، خدا کنه متوجه نشه......
حالا معلم کيه؟! تکليف چيه؟! کي بايد بريم سر کلاس و کي معلم قراره مشقامونو ببينه؟! منظورمرا که گرفتيد ؟ زود باشیم و مشقامون را بنویسیم، تکاليفمان را قشنگ انجام بدیم تا دلهره نداشته باشيم . معلوم نيست چقدر فرصت داريم ، زود باشيد شايد امروز....شايد فردا......شايد........ شب اول قبر تکليف به دست بايد منتظر بمونيم تا بيان مشقامونو ببينن.....خوبه قشنگ بنويسيم تا دلهره نداشته باشيم.......
38376
نام: اگه افتخار بدين يكي از شما
شهر: اصفهان
تاریخ: 5/3/2007 1:24:52 PM
کاربر مهمان
  وبلاگ من


خانه وبلاگ
ايميل من

نویسندگان وبلاگ
* ستاره


آرشیو وبلاگ
اردىبهشت ١٣٨٦
فروردين ١٣٨٦
اسفند ١٣٨٥
بهمن ١٣٨٥
دى ١٣٨٥
آذر ١٣٨٥
آبان ١٣٨٥
مهر ١٣٨٥
شهريور ١٣٨٥
مرداد ١٣٨٥
تير ١٣٨٥
خرداد ١٣٨٥
ادامه آرشیو

لینک دوستان

The Full MoOon
آواز پر جبریل
اشاره عشق
انتظار
انديشه پنهان
ايميل به خدا
پرنده بارانی
حرفهايی که بايد زد
خانه دوست کجاست؟
خدا با من است
درمان با عرفان
رنگ خدا
روح بيدار
رویانوردی
علوم باطنی
فانوس کوه
فقط خدا
قاصدك
گاهي چيزاي خوبي پيدا مي شه
نامه های من به خدا
نداي آسمان
ليست وبلاگ هاي فارسي
تفريحات اينترنتي
پردیس من
طراحی وبلاگ

آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ



لوگوی دوستان




:: ...همه چيزي به هيات او در آمده بود...

...



نخست دير زماني در وي نگريستم


چندان كه چون نظر از وي بازگرفتم


در پيرامون من همه چيزي به هيات او در آمده بود...


شاملو



پيام هاي ديگران link جمعه، 7 اردىبهشت، 1386 - ستاره
:: تو با کدوم اسم صداش می زنی؟

سلام...

راه اول رو كه يادتونه: اين بود كه اسمش رو صدا بزني:






آناتول فرانس مي گه: شانس نام ديگر خداست وقتي كه تمايل به افشاي نامش ندارد!






روزي چند بار خدا رو با اين اسمش صدا مي كنيم؟


مي دونم خيلي! حداقل روزي يكبار از اينكه شانس آورديم يا نياورديم حرف مي زنيم!


و به راحتي فراموش مي كنيم چيزي كه به نظرمون يه اتفاق اومده، در واقع يه حضور بوده، يه حضور خلاق... كه هه جا هست... حضوري كه خيلي خوب حسش مي كنيم اما با اسماي ديگه صداش مي كنيم...


فقط بايد حواسمون باشه كه همه جا اين حضور رو ببينيم... وقتي قلبت ميزون باشه و سوي حركتت به سمت يكي باشه، ديگه برات فرقي نمي كنه با چه اسمي بخونيش...


حسش مي كني حتي اگه صداش نزني، حتي اگه ندوني به كدوم اسم صداش بزني...


به كدوم يك از اسم هاي جلاله؟


به كدوم يك از هزار اسم دعاي جوشن كبير؟


....


تو با كدوم اسم صداش مي زني؟







پيام هاي ديگران link جمعه، 31 فروردين، 1386 - ستاره
:: هزار راه

...

يه راه برقراري تماس:


اينه كه اسمش رو صدا بزني يا...


اينه كه براش نامه بنويسي،


اينه كه بري به ديدنش،


اينه كه به پاي يه كبوتر نامه رسون يه پيغام ببندي و براش بفرستي


اگه وارد دنياي تكنولوژي شدي:


اينه كه بهش تلفن بزني


توي روزنامه براش يه آگهي بفرستي


يه تلگراف براش بزني


اگه توي دنياي مجازي آي دي داري:


يه راهش اينه كه براش ايميل بزني


براش آفلاين بزاري


اگه آنلاين بود باهاش چت كني


...


...


شماها بگين بقيه شو؟!


بگين چطوري مي شه با يكي تماس گرفت؟
38375
نام: آزاده
شهر: یزد
تاریخ: 5/3/2007 12:43:46 PM
کاربر مهمان
  شهید همت
38374
نام: خموش
شهر: بهترین شهرها
تاریخ: 5/3/2007 12:31:29 PM
کاربر مهمان
  هو یا علی مدد
سایه پیغمبر ندارد هیچ می دانی چرا

آفتابی چون علی در سایه ی پیغمبر است
38373
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/3/2007 12:25:30 PM
کاربر مهمان
  چه می شود تورا و مرا ...سرمست بی قراری خودمم و مست نگاه تو...
خاکستر نشین آتش عشق توام و تو مژده ی«بردسلام »ابراهیمم می دهی ....
چشم بر آستان تو می دوزم و تو آغوش می گشایی...
من سرتا پا می لرزم و تو نغمه ی « لا خوف علیهم » سر می دهی ..
من انتظار « فنجیناه من الغم » می کشم و تو ساز « و لا هم یحزنون » می نوازی ....
همه ی نواهایت را شکر...و مهربانیت ..و کرمت ... و آتشت ...
شکر ..همه را ای مهربان ..
و باز :
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست.
اما گله ها را خاموش می کنم ..که اینجا جای گله نیست ...
آمدم نعره مزن ..جامه مدر ..هیچ مگو...
هیچ نمی گویم ..جز نام تو ..بیقرارم و بیتاب نمی شوم ..هر چه تو بگویی...
آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست.
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و .. هستی ..در دلم هستی ...
نه ..فاصله ای نیست ...
سبحان ربی الاعلی و بحمده
دوستان التماس دعا .من هم به دعا های پاکتان آمین می گویم. یا حق
<<ابتدا <قبلی 3844 3843 3842 3841 3840 3839 3838 3837 3836 3835 3834 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3839&mode=print