اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38112 |
نام:
سعیده
شهر:
دزفول
تاریخ:
4/28/2007 9:42:30 PM
کاربر مهمان
|
نگفتن غم بهتر از گفتنش گفتن غم کار هر کسی نیست چون شناختش سخت غم مال هر کسی نیست چون عشق مال هر کسی نیست همه هم قرار نیست با لذت غم عشق آشنا بشن
|
|
| 38111 |
نام:
امید امیری
شهر:
جیرفت
تاریخ:
4/28/2007 9:33:12 PM
کاربر مهمان
|
باسمه تعالی
خوشحال می شوم که از وبلاگم بازدید کنید
باتشکر
امید امیری
www.hami9.blogfa.com
|
|
| 38110 |
نام:
حبیب ایلبیگی
شهر:
تهران
تاریخ:
4/28/2007 8:37:15 PM
کاربر مهمان
|
بسم اله که اغاز هر کار است متولد ۱۳۴۸ هستم ودر سال ۱۳۶۲ اولین اعزامم به جبهه بود حساب کنید چند سال داشتم ودر سال ۱۳۶۷بعد از عملیات مرصاد با تنی مالامال از زخم دشمن کثیف بگشتم تازه ۲۰ ساله شده بودم بماند که تقریبا" بین این سالها یکسالی را در بیمارستانها سپری کردم از دستها پاها کمر شکم مورد ترکش واز صورت مورد گلوله واز ریه پوست وچشم مورد شیمیائی که خدا داند علارقم همه مجروحیتها و دعوت مکرر کمسیون پزشکی بنیاد هیچگاه مراجعه نکردم تا این که در سال ۸۰ چنان خونریزی ریه هایم کرد که در بیمارستان بستری و در نتیجه ۶۵%به این حقیر درصد دادن خوب اینهم امتحانی دیگر این مقدمه را عرض کردم تا بعرض برسانم کهدر دورانی که در بیمارستان ساسان بستری بودم چیزهائی دیدم که از اینکه جائی مطرح کنم جانبازم خجالت میکشم جوانی که اهل قم بو واتفاقا سه تار هم خوب میزد بخاطر اینکه درصد جانبازی بگیرد در رگهای خود نفت تزریق کرده بود بعد از اینکه به اطاق عمل مبرند دکتر متوجه میشود حال این جوان قسمتی از انگشتانن خود را از دست داد ودیگر قادر به سه تار زدن نبود ودر مدت کوتاهی به پیرمردی رنجور تبدیل شد .خوب از شما عزیزانی که مطالب این سایت را میخوانید تقاضا دارم نظر دهید مقصر کیست؟ در خاتمه شفای عاجل برای همه جانبازان از درگاه اهدیت مسئلت دارم والسلام
|
|
| 38109 |
نام:
مرتضی
شهر:
جایزان
تاریخ:
4/28/2007 7:26:19 PM
کاربر مهمان
|
باز خورشید غروب کرد و باز دلم تنگ شد من دوست دارام شهد بشوم و یک مرگ با عزت برای خودم انتخاب کنم من خیلی زیاد به گناه الوده شدم ای شلمچه سرزمین عشق ای زادگاه شهیدان امیدوارم من را اگرچه خیلی بد بودم در خاکت بپذیری من این جلمه راگفتم چون خاکت به خون شهدا اغشته شده و شاید بر روی گناههای من پرده بکشد از طرف یک بسیجی عاشق شهادت در راه خدا
|
|
| 38108 |
نام:
یه بنده خدا
شهر:
دیار گم گشگتگان
تاریخ:
4/28/2007 7:25:05 PM
کاربر مهمان
|
جون هر کی دوست دارید کتاب"به مجنون گفتم زنده بمان(همت)"رو تجدید چاپ کنید اگر پول ندارید اطلاعیه بدید پولها مون رو جمع می کنیم براتون می فرستیم!خیلی با همین یه کتاب هفت شهر عشق رو یاد گرفتند و شروع به طی مسیر کردند.یکی اش خودم اگرچه شاگرد بدی بودم،جون حاجی راه هدایت این نسل رو نبندید. بابا یکی دیگه اومده همت شده حالا شما زورتون میاد معرفی اش کنید...
|
|
| 38107 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
4/28/2007 7:04:57 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
توصيه نبي به امير(ع)
يا عَليُّ إذا ماتَ العَبدُ قالَ النّاسُ ما خلَّفَ و قالَتِ الملائکةُ ما قَدَّمَ
يا عَليُّ الدُنيا سِجنُ المؤمنِ و جَنّةُ الکافرِ
يا عَليُّ مَوتُ الفَجأةِ راحَةٌ لِلمؤمنِ و حَسرةٌ لِلکافرِ
يا عَليُّ أوحَي اللّهُ تَبارکَ و تَعالي إلي الدّنيا اخدُمي مَن خَدَمني و أتعِبي مَن خَدَمکِ
يا عَليُّ إنّ الدّنيا لَو عَدَلت عِندَ اللّهِ تَبارکَ و تَعالي جَناحَ بَعوضَةٍ لَما سَقَي الکافرَ مِنها شَربَةٍ مِن ماءٍ
يا عَليُّ ما أحَدٌ مِن الأوّلينَ و الأخِرينَ إلّا و هوَ يتَمنّي يوم القيامةِ أنَّهُ لَم يعطَ مِن الدّنيا إلّا قُوتا
از سفارشات حضرت رسول(ص) به حضرت علی (ع):
ای علی! هنگامی که بنده ای بمیرد مردم گویند که چه برجاگذاشت و فرشتگان گویند که چه از پیش فرستاد
ای علی! دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است
ای علی! مرگ ناگهانی موجب راحتی مؤمن و موجب حسرت کافر است
ای علی! خداوند تبارک و تعالی به دنیا وحی کرد به کسی که به من خدمت می کند خدمت کن و کسی را که به تو خدمت می کند به مشقت بینداز
ای علی! اگر دنیا در نزد خداوند تبارک و تعالی به اندازه بال پشه ای بود خدا جرعه ای از آن را به کافر نمی داد
ای علی! کسی از اولین و آخرین نیست که در روز قیامت آرزو می کند ای کاش بیش از حد کفایت به او بخشیده نمی شد.
من لا يحضره الفقيه؛ جلد4
************************************************
الهی دست باادب دراز است و پای بی ادب، یا باسط الیدین بالرحمه خذ بیدی!
الهی در راهم، اگر درباره ام گویی لم نجد له عزما چه کنم!
الهی اگر تقسیم شود، به من بیش از این¬که دادی نمی رسد. فلک الحمد!
الهی کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشینند ا، خودت چونی!
الهی در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم!
الهی چرا بگریم که تورا دارم، و چرا نگریم که منم!
الهی دهن آلوده را با کتابت چه کار که لا یمسه الا المطهرون! وای بر آن مرشدی که دهنش پلید است. چه آن نارشید خود شیطان مرید است، اگر در آشکار با یزید است در پنهان با یزید است!
الهی از سجده کردن شرمسارم و سر از سجده برداشتن شرمسارتر!
الهی اسمم را حسن کردی که الاسماء تنزل من السماء، خلقم را حسن کردی که تبارک الله أحسن الخالقین، خلقم را هم حسن گردان که یبدل الله سیئاتهم حسنات!
الهی نامه علامه حسن زاده آملی
|
|
| 38106 |
نام:
غلام-تهران-قلعه میر
شهر:
افغانستان-عراق-فلسطین...
تاریخ:
4/28/2007 6:47:01 PM
کاربر مهمان
|
شاید این جمعه بیاید شاید...
.........بیایدو ابصار غضب در دست بگیرد...
عالم را هیران خود کند
|
|
| 38105 |
نام:
ng
شهر:
اصفهان
تاریخ:
4/28/2007 6:23:25 PM
کاربر مهمان
|
آنقدر دلم گرفته که میخواهم فریاد بزنم در زندگی شانس چندانی نیاورده ام اما خدا را شکر به هر جه دارم قانعم ازخدای مهربانم ممنونم که نعمت بزرگ سلامتی را به من و خانوادهام عطا کرد
|
|
| 38104 |
نام:
یا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
4/28/2007 5:49:06 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب شهدا و الصديقين
شمردم. پانزده تا بود، يعني پانزده نفر. درست همان پانزده نفر.
******************************
توجيه انجام شده بود .وظايف گروهانها هم مشخص شده بود.
سؤالها هم پرسيده شده بود. حالا فرمانده گردان سؤال ميپرسيد، فرمانده گروهان و معاونها جواب ميدادند. سؤال آخر « اگه يه جا وقت كم آورديد، به يه چيز حساب نشدهاي خورديد، ميدون ميني، سيم خارداري، چيزي، اون وقت چي ميكنيد.»
سكوت، سكوت، سكوت، آخر يك نفر بلند شد و گفت: « حاجي جان، فكر اون جاش رو هم از قبل كردهايم. كار پيش ميره، نگران نباش.» پرسيد: « چه جوري؟»
گفت: « حاجي بيخيال شو. بذار اگه لازم شد، عمل كنيم. چه كار داري شما، اگر لازم هم نشد كه نشده ديگه.»
اصرار، اصرار، اصرار، بالاخره تسليم شد. « ديشب بچههاي ما ليست گرفتند توي گروهان ما پونزده نفر حاضرند توي ميدون مين يا روي سيم خاردار بخوابن تا بقيه رد شن. اگه لازم شه ميخوابن.»
******************************
شمردم، پانزده تا بود، درست همان پانزده نفر.
مبادا روي لالهها پاگذاريم
|
|
| 38103 |
نام:
شهيد
شهر:
قبر
تاریخ:
4/28/2007 5:28:35 PM
کاربر مهمان
|
يكي بياد منو از اين تو در بياره . مردم از فشار قبر. نمي دوني گير آوردن اينترنت اون هم اين تو چقدر بدبختي داره!
|
|