هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38092
نام: گل نرگس
شهر: ايران سراي من است
تاریخ: 4/28/2007 2:56:17 PM
کاربر مهمان
  سلام بر فاطمه ي معصومه، يگانه خواهر مهرباني که در عطوفت مهر زينب (سلام الله عليها) را اسوه ي خويش ساخت و همچون زينب (سلام الله عليها)را اسوه ي خويش ساخت و همچون زينب (سلام الله عليها) در هجران برادر دردها و رنج ها را به جان خريد، و هنوز درگذر روزها و ماه ها و سال ها بارگاه زيبا و نورانيش در شهر مقدس قم به قبه ي زرد وطلايي رضوي در مشهد چشم دوخته و هنوز در هجران و دوري برادر نگران و غمديده است.....سلام بر بزرگ بانويي که نام زيبايش هم نام بهترين و برگزيده ترين زنان عالم است، و با همين نام ميراث دار تمام خصايص والا وبي نظير مادر نيز گشته است.....و سلام بر معصومه اي که تجلي گاه معصوميت و مظلوميت و غربت مادر خويش زهرا است....يا فاطمة اشفعي لي في الجنة
38091
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/28/2007 2:17:54 PM
کاربر مهمان
  برای امیرعباس

سلام رفيق، چطوري؟ داداش حالي از ما نمي‌پرسي؟
مشتي الان 4 ماهه که رفتي. کاش بعد از 4 ماه تازه ميومدي نه اينکه بري. حالا چشم به هم بزني اسفند مياد و بدن تو رو روي تخت بيمارستان. مشتي اصلا دلم نمي‌خواست وارد اتاقي بشم که تو خاموش روي تختش خوابيده بودي. من مثل بقيه نمي‌تونستم دلخوش باشم به پلک زدن وآب ميوه خوردن و چند درصد ناقابل ضريب هوشي که دکترا واسه دلخوشي ميگفتن، من نمي‌تونستم به همين راحتي همه چيو بذارم پاي قسمت و تقدير.
اما روزمون سياه شد وتو رفتي و چه رفتني که توش برگشتي نداشت. اما داداش هنوزم عکسامون و خاطراتمون ميگه تو اگر رفتي ولي با مايي. رفتن تو هجرت و جدا شدن نبود جابه‌جايي بود و بس. اين تنها دلخوشيمه.
مشتي ميدوني که اين روزا اصلا حال خوشي ندارم. هم تو ميدوني وهم ديگران. اما زنده‌م، قاچاقي. مشتي برام دعا کن، خودت ميدوني که چه دعايي. يادته که ه روقت خيلي بي طاقت ميشدم دست به آسمون ميگرفتم چه دعايي ميکردم. همون دعا.
مشتي وقتي رفتي تازه فهميدم کي بودي و اونوقت با خودم زمزمه کردم:

عجب رسميه، رسم زمونه .........
38090
نام: يزداني
شهر: بجنورد
تاریخ: 4/28/2007 1:20:53 PM
کاربر مهمان
  خيلي وقته دلم واسه خدا تنگ شده انگار ازش ذورم با من قهره شايد شما بدونيد كجاست؟ مي دونم اون بالاست چرا منو نميبينه من كه به يادشم اونم به يادمه؟
38089
نام: mostafa
شهر: اصفهان
تاریخ: 4/28/2007 1:20:20 PM
کاربر مهمان
  راديات قلب من از عشق تو آمد به جوش
گرنداري باورم بنگر به روي آمپرم
38088
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/28/2007 12:35:23 PM
کاربر مهمان
  جناب کامیار عزیز از اهواز سلام علیکم

در مورد اون دوست جانباز اگه تحقیق کردید و به نتیجه رسیدید من هم حاضرم به سهم خودم کاری انجام بدم

"شماره حساب و یا به هر صورت ممکن"

یا علی مددی
38087
نام: صادق
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 4/28/2007 12:09:26 PM
کاربر مهمان
 
اگر مجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی از ان شوریده تر بی

..............................
...............................
...............................
...............................
...............................
38086
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/28/2007 11:57:44 AM
کاربر مهمان
  حی علی الصلاة
38085
نام: داود
شهر: شوشتر
تاریخ: 4/28/2007 11:41:01 AM
کاربر مهمان
  خدایامن بدبخت به آرزویم خواهم رسید
38084
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/28/2007 11:31:47 AM
کاربر مهمان
  یا حضرت معصومه مدد ... مدد ... مدد

فرا رسیدن سالروز وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تسلیت باد.
38083
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/28/2007 11:22:13 AM
کاربر مهمان
  به نام حق

اللهم عجل لوليک الفرج

الهي آمين


سلام به همه سرداران قلعه سيد مرتضي، روز خوبي داشته باشيد.

يا علي مدد


يا ابا صالح المهدی

آقا جون به خوبا سر ميزني مگه بدا دل ندارن

وقتي تونيستي هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض ميخوانم...
عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم براي روز مبادا...
اما در صفحه‌هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست...
آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز ... روزي شبيه فردا ... روزي درست مثل همين روزهاست ...
اما كسي چه ميداند شايد فردا روز مبادا باشد ... هر روز بي تو روز مباداست ...
ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ... ديوار من ... ديوار تو ...
آه ... كه چقدر فاصله‌ها زيادند...
اي گل زيبا ...
به روي نديده‌ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه‌اي مي‌گردند تا نامت را صدا كنند ....
اما چه كند واژه‌ها و چه بي معناست هر واژه‌اي در برابر معناي وجودت ...
از مهرباني «م» ميچينم ...
از هدايت «ه» را ...
از دادگري «د» را ...
و از يوسف گمگشته «ي» ر ا...
و گاهي كه دلم به اندازه تمام غروبها مي‌گيرد ...
و من از تراكم سياه ابرها مي‌ترسم...
و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي‌زنم ...
كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند؟
كجاست مهدي ...؟
مرا درياب...
در انتظارت هستم و خواهم بود... بيا... بيا ...

يا اباصالح المهدي ادرکني
<<ابتدا <قبلی 3815 3814 3813 3812 3811 3810 3809 3808 3807 3806 3805 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3810&mode=print