اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 37852 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
4/24/2007 11:16:33 AM
کاربر مهمان
|
السلام علی قلب الزینب الصبور
چند وقته دلم به شور و شین
ذکر هر روز و شبم فقط حسینه
ندونم چه سریه که خودم اینجا
ولی قلبم توی بین الحرمینه
کربلا برای دیدنت چشم انتظارم
همه لحظه لحظه ها رو می شمارم
به خدا خسته شدم بسه جدایی
کی می شه سر روی شش گوشت بزارم.......
سلام علی آل یاسین.....
آقا جان دستت درد نکنه.....
نمدونم با چه زبونی ازت تشکر کنم....
آقا جان مرحمی بزار رو این دل خسته....
دل شکسته ایم...آقا جان....
تموم مردم دنیا ما رو می خونن دیوونه
آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه..
ولی آقا جان
تا وقتی عشق تو باشه اینا حرف و بهونه
واسه عشق تو هلاکم این ختطم اینم نشونه
آره والله...
بی خیال.... امون نمیدن....
مثل همیشه.....
اشکا امون می برن.
زمزمه ی یا حسین زنگ در زینب است
یا حسین
یا زینب.
|
|
| 37851 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
4/24/2007 10:43:28 AM
کاربر مهمان
|
برای امیرعباس
سلام داداش، از اون سلامایی که هزار بار بهت کردم و تو با لبخندت یه جوری جواب دادی که دلم میخواس اون روز تا شب همش بهت سلام کنم. خیلی با هم بودیم، خیلی با هم گشتیم، با هم گریهها کردیم، با هم خلوتها کردیم اما یه دست پنهون یه روز ناغافل خلوتمونو بهم زد و من هیچی حالیم نشد جز رفتن به کمای تو. شوک عجیبی که بهم وارد شد. سرمو گرفتم آسمون و گفتم: خدا هیچی نمیگم تو میدونی تو دلم چیه!
داداش یادته سپرده بودی خیلی چیزا رو به من نگن و من نفهمیدم چرا اینقدر نگران من بودی. اگه درد من قلبم بود، درد تو هم دردي بود که تمام وجودتو سوزوند. حداقل قلب من هنوز سر جاشه و هنوزم تاپ تاپش گوشمو کر میکنه. دوران بیماری و کمای تو نه که چند روز بلکه قرنی برای من گذشت. نگاهایی که من هیچی ازش نمیفهمیدم اما تا میگفتن من اومدم چهرهات هم باز میشد و هم نگران. مَشتی نگران چی بودی؟؟؟ من فقط سکوت کردم خیلیها هر چی خواستن از سکوت و خاموشیم تعبیر کردن اما تو که میدونستی کجای دلم غوغاس. و بعد هم 9 بهمن که شد جهنمی برام. روزا و شبها گذشت و حالا که میام دیدنت بیصدا و آروم میام مبادا خلوت ما بهم بخوره. میخوام تنها باشیم. مشتي اگه بدونی بدون تو چي به روزم اومد. همه فهمیدن من اون منه همیشگی نیستم. همش میپرسن: چراهمش دستت به قلبته؟ چته؟ چی بگم بهشون؟! جای خالیت ميسوزوندم.
راستي مشتي يادت نرفته که فردا تولدمه دارم 25 ساله ميشم. اميرعباس من دیگه هیچ کار نیمه تمامی ندارم. به خدا راست میگم.
|
|
| 37850 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
4/24/2007 10:39:53 AM
کاربر مهمان
|
به نام حق
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
سلام روز همگی بخیر
یا علی مدد
|
|
| 37849 |
نام:
رها احمدي
شهر:
خرم
تاریخ:
4/24/2007 10:39:34 AM
کاربر مهمان
|
لطفا براي توضيح دهيد كه من چطوري وارد تالار گفتگو شوم خواهش مي كنم
|
|
| 37848 |
نام:
صادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
4/24/2007 10:31:35 AM
کاربر مهمان
|
من حالم داره به هم میخوره
شما ها چی چی میدونید از این شهیدا که اینقدر دارید شعار الکی میدین
اگر راست میگین خودتون رو درست کنید .
متنفر هستم از همتون .
|
|
| 37847 |
نام:
zainab
شهر:
yazd
تاریخ:
4/24/2007 10:28:57 AM
کاربر مهمان
|
the shortest distance between a problem and a solution is the distance between your knees and the floor ; the one who kneels to the lord can stand up to anything
|
|
| 37846 |
نام:
رها احمدي
شهر:
خرم
تاریخ:
4/24/2007 10:18:53 AM
کاربر مهمان
|
دردم از يار است ودرمان نيز هم
دل فداي او شدو جان نيز هم
|
|
| 37845 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
4/24/2007 9:29:21 AM
کاربر مهمان
|
ادامه ی مطلب.....
خادم بعد از شنيدن ماجراي ژينوس، حرفاي قشنگي بهش زد و باعث شد بيشتر تحت تأثير قرار بگيره...
دختره بي وقفه گريه ميکرد و مي گفت: شما حال منو درک نمي کنين. دارم کم کم خدا رو حس مي کنم. مستم! خمارم...
و با همين حال و هوا، از دفتر خارج شد.
اين دگرگوني رو قشنگ مي شد حس کرد. خيلي برامون جالب بود اون حالت عجيبي که داشت.
همون موقع ياد اين جمله ي عزيز دل برادر افتادم که مي گفت:
"به تعداد همه آدماي روي زمين، راه هست براي رسيدن به خدا"
خانم نازیلا با عرض سلام و تحيت.
دوست محترم!
ادعيه و اذکار اين گونه را در کتاب زير مي توانيد بيابيد.
"هزار و يک ختم"، محمد ابراهيم نصراللهي، قم: بقيه الله.
ولي توجه داشته باشيد محبتي که اين گونه به دل کسي برود با ذکري ديگر هم از دل او بيرون مي رود.
تلاش کنيد با تقوا و ايمان قلوب را تسخير کنيد. در روايات است که ايمان و تقوا ايجاد محبت در دل ديگران مي کند
|
|
| 37844 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
4/24/2007 9:01:35 AM
کاربر مهمان
|
بنام خدای رحمتگر مهربان
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم بي خبر از همه عالم شوم اما نشدم هجرت از خويش کنم خانه به محبوب دهم تا به اسماء معلم شوم اما نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم سر و پا گوش شوم پاي بسر هوش شوم کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم.
سال گذشته که از طرف بسیج مسجد محلمان رفته بودم مشهد، با يه مورد جالب روبرو شدم که ميخوام براي شما هم تعريف کنم:
شب جمعه بود. زائرين توي صحن انقلاب جمع شده و خودشونو براي دعاي کميل آماده کرده بودن. منم رفتم اين صحن...ولي گفتم قبل از شروع دعا، يه سر به دفتر نذورات ميزنم.خادم اين دفتر، قرآن جلوش باز بود و هر از گاهي يه چيزايي يادداشت ميکرد. به نظر ميومد آدم روشني باشه. منم از فرصت استفاده کردم و چند سوال رو که ذهنمو مشغول کرده بود، پرسيدم و ايشون خيلي باحوصله، جواب سوالامو از قرآن در آوردن و واضح و شمرده برام توضيح دادن. همون موقع يه دختر خانم وارد دفتر شد. يه گردنبند طلا به شکل صليب دستش بود.
گفت: مي تونم اينو بندازم تو صندوق نذورات؟
آقاهه جواب داد: البته
_ ولي اين گردنبند رو از راه مجاز به دست نياوردمااااا !
_ منظورتون چيه؟
_منظورم اينه که اينو دوست پسرم بهم هديه داده.
_(لبخند زد و با لحن آرومي گفت:) دوست پسر داشتن چي؟ به نظرتون این مجازه؟!
با اين سوال خادم، قفل دهن دختره باز شد و جريانشو اينجور تعريف کرد:
"من تا همين ديروز، عضو گروه شيطان پرستا بودم! اهل هر کار خلافي که بگين، بودم. داشتن دوست پسر، کمترينشه. هر کدوم از دوست پسرام يه عالمه هديه بهم دادن. از طلا و جواهرات گرفته تا خط موبايل و بليط سفر و...
هميشه با وضع ناجور تو پارتي هاي شبانه شرکت مي کردم و کلآ شرم و حيا برام مفهومي نداشت. از خانوادم هم رو برگردونده بودم و حرف پدر و مادرم برام هيچ ارزشي نداشت. براي خودم و به ميل خودم زندگي ميکردم.
يه وقتا که تو خونه ي خودمون يا نزديکامون سفره ي ام البنين داشتن، مجلس رو به هم مي زدم و مي گفتم تا کي ميخواين به اين خرافاتا ادامه بدين؟! ... خلاصه خيلي دختر سرکشي بودم و هيچکس نمي تونست کنترلم کنه...
نزديکاي کنکور بود و حسابي دلشوره داشتم. دلم ميخواست پزشکي قبول بشم ولي کاملآ نااميد بودم چونکه زياد تلاش نکرده بودم.مامانم وقتي اين حالتمو ديد، گفت: ژينوس جان! به خدا توکل کن. بعدشم بيا و نذر امام رضا کن. ميدونم به اين چيزا اعتقاد نداري ولي امتحانش ضرر نداره هاااااااا.
اولش گفتم: بي خيال! من خداتونو قبول ندارم که بخوام بهش توکل کنم! ... ولي بعدش قبول کردم و گفتم امتحان مي کنم... نذر کردم اگه پزشکي قبول شدم، برم مشهد.
تا اينکه همين ديروز، نتيجه ي کنکور اومد و من با کمال ناباوري ديدم پزشکي قبول شدم!!! شوکه شده بودم. چونکه مطمئن بودم قبول نميشم مگر اينکه به قول رفقا، معجزه بشه!
خودم که از کار خودم و کنکور دادنم باخبر بودم و ميدونستم پزشکي قبول نمي شدم، فورآ ياد اون نذر افتادم و تا فرداش (که همين امروز ميشه)، خودمو رسوندم مشهد... احساس مي کنم مسير زندگيم کامل عوض شده. شما نميدونين من الان چه حالي دارم... "
خادم بعد از شنيدن ماجراي ژينوس، حرفاي قشنگي بهش زد و باعث شد بيشتر تحت تأثير قرار بگيره...
دختره بي وقفه گريه ميکرد و مي گفت: شما حال منو درک نمي کنين. دارم کم کم خدا رو حس مي کنم. مستم! خمارم...
و با همين حال و هوا، از دفتر خارج شد.
اين دگرگوني رو قشنگ مي شد حس کرد.
|
|
| 37843 |
نام:
یکی از عاشقا
شهر:
همین نزدیکیا
تاریخ:
4/24/2007 8:01:17 AM
کاربر مهمان
|
دلا خون شو که خون گشتن سزاته
شکستن سوختن موندن باهاته
برای اون کسی تب کن دل من
که در اندوه و شادی پابه پاته
به عاشقی ام گرمی وتب داد شقایق
آرامش مهتابی شب داد شقایق
آسوده شد او فکرش ومن را
یک عاشق دیوانه لقب داد شقایق
دلم مثل دلت خون شقایق
چشام دریای بارون شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی
دل بستن چه آسونه شقایق
شقایق
درد من یکی دو تا نیست
اخه درد من از بیگانه ها نیست
همیشه با توام ABBAS-MINA
|
|