هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37592
نام: حامد
شهر: تهران
تاریخ: 4/19/2007 4:52:57 PM
کاربر مهمان
  من دوست دارم
37591
نام: حامد
شهر: تهران
تاریخ: 4/19/2007 4:52:32 PM
کاربر مهمان
  من
37590
نام: اویس شاکریان رستمی
شهر: رستم کلای بهشهر
تاریخ: 4/19/2007 4:47:32 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
با عرض سلام به شما مردم خوب ایران اسلامی این هم عیدی امروز:
امام علی (ع):
به انچه امید وار نیستی بیش از انچه به او دل بسته ای امیدوار باش
با تشکر ازشما
37589
نام: محمدرضاموحد
شهر: تهران
تاریخ: 4/19/2007 4:36:53 PM
کاربر مهمان
  به نام نامي منان
با سلام و صلوات بر محمد و خاندان گرامیش
رئیس جمهوری عزیز و محبوب
درود بر شما و همه بندگان صالح خداوند
جوانی هستم قمی ساکن تهران20 ساله( متولد 06/06/66 ) چون پدرم بيش از 60 ماه سابقه حضور در جبهه¬هاي جنگ و حضور در مناطق محروم دارد. پس از گذراندن آموزش سه ماهه رزم مقدماتي با استفاده از عنايات رهبري از ادامه خدمت سربازي معاف شدم.
در دوران دبيرستان بواسطه يكي از امناء مسجد جامع المهدي (تيمسار بازنشسته ارتش حاج محمدباقر عالم بخش) در بازار به كار مشغول شدم و در حقيقت شاگردي كردم . به بهانه اين كه كارآموز بودم و سرمايه ندارم دستمزدي هم به من نمي¬دادند.
پدرم با تحصيلات حوزوي در حد سطح فقه و اصول و فوق ديپلم در 13 آبان 1359 به عضويت سپاه درآمده و پس از مدتي اقامت در قم چهار سال در اهواز و يك سال فلاورجان و بيش از 7 سال در اصفهان مامور بوده و به دستور و خواست سپاه 7 سال پيش به تهران مهاجرت و در حوزه نمايندگي يكي از مراكز نيروي هوايي سپاه به خدمت مشغول شده¬است. و در خانه¬هاي سازماني سپاه ساكن هستيم و از يك سال پيش ماهانه نزديك به دويست هزار تومان از حقوقش كسر ميگردد . و فقط 115هزار تومان تتمه آن مي¬ماند. كه اصلا تكاپوي زندگي فقيرانه مانيست. و هر از گاهي هم نامه¬هاي تهديدآميز مبني بر تخليه خانه درب خانه مي¬آورند. و مانند پلنگ كه با شكارش بازي مي¬كند، با اعصاب من و مادرم بازي مي¬كنند .
چهار سال پيش در تعاوني مسكن شهرداري منطقه 18 عضو شديم وبا هزار بدبختي بيش از 11ميليون تومان به حساب شهرداري واريز نموديم و بنا بود ظرف يك سال ما را صاحب خانه كنند كه از آن زمان تا كنون خبري نيست و هر روز جوابي مي¬دهند. نامه¬اي به آقاي قاليباف نوشتيم و كليه مدارك را هم پيوست كرديم با گذشت بيش از 8 ماه از تاريخ آن نامه هنوز هيچ جوابي نداده¬اند.مسئول تعاوني مذكور مي¬گويد:" بايد صبر كنيد و بابت اين چند سال هم هيچ حقي به شما تعلق نمي¬گيرد چون به حساب جاري شهرداري سود تعلق نمي¬گيرد و معلوم نيست چه بشود.افراد زيادي مثل شما هستند."
چرا مسئولين سپاه با پدرم كه از پيش از انقلاب همواره مبلغ خط امام بوده و در همين ارتباط سابقه زنداني سياسي هم دارد و در انقلاب حضور فعال داشته و با شروع جنگ تحميلي تا پايان آن همواره در خدمت مستقيم جبهه¬ بوده اين گونه رفتار مي¬كنند؟ ( اطلاع دارم كه در نيروي هوايي سپاه و ناحيه مقاومت بسيج قم همه كاملا او را مي¬شناسند و مي¬دانند بخاطر مناعت طبع حاضر نيست به اين و آن رو بيندازد. )
چرا يك سرهنگ سپاه حقوقش نبايد در حدي باشد كه بتواند مرا كه تنها فرزند خانواده هستم و بااندك سرمايه¬اي مي¬توانم در بازار كار كنم اداره كند؟
چرا تعاوني شهرداري منطقه 18كلاهبرداري مي¬كند آن هم با پوشش كاملا قانوني و هيچ كس به آن رسيدگي نمي¬كند ؟
خواهش مي¬كنم شما كه دردآشنا هستيد دستور دهيد گزارشي از سپاه در مورد وضع مسكن و حقوق پدرم برايتان بياورند و به شهرداري هم دستور دهيد گزارش وضع اعضاي تعاوني مسكن شهرداري منطقه 18 را برايتان بياورند تا درستي آنچه گفته¬ام برايتان روشن شود و باور كنيد. به عنوان يك جوان مسلمان ايراني از حضرتعالي انتظار دارم جواب مرا بدهيد.
با سلام برشما و دعاي براي سلامتي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي
ارادتمند شما: محمد رضا موحد فرزند محمد
37588
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/19/2007 4:22:54 PM
کاربر مهمان
  کسی که گفت به گل ، نسبتی ست ، روی تو را

فزود قدر گل و

کاست آبروی تو را


گرم بیای و بپرسی چه بردیم در خاک

ز خاک

ز خاک نعره بر آرم ،

که آرزوی ترا


**********************************************

اللهم عجل لولیک الفرج(امین یا رب العالمین)

شهدا را با قرائت یک حمد و سوره ویک صلوات بر محمد(ص) و آل محمد (ص) یاد کنید

التماس دعا
37587
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/19/2007 4:20:32 PM
کاربر مهمان
  ادامه ی مطلب

گوشتي كه ميخريدم بايد حلال ميبود، حتي بايد به تركيبات مندرج روي قوطيهاي كنسرو نيز دقت ميكردم تا مبادا محتوي روغن حيواني از نوع روغن خوك باشد. همچنين با حجاب و لباس بلند و محتشم از خانه بيرون مي آمدم، به خاطر همين بايد از شر تمام لباسهاي قديمي ام خلاص ميشدم؛ بنابراين تمام آنها را به موسسة خيرية اوكسفام بخشيدم. براي من پوشيدن لباسي كه تمام بدنم را بپوشاند هيچ اشكالي نداشت اما باور بفرماييد براي يك زن انگليسي مشكل است كه موهايش را فداي حجاب كند.
قبل از مسلمان شدنم هميشه به موهايم ميرسيدم، هر وقت لازم ميديدم به آرايشگاه ميرفتم و موهايم را آرايش ميكردم تا از جامعه عقب نمانم، اما با گذاشتن حجاب، ديگر ديدم اين كار ضرورتي ندارد؛ البته در ابتدا زياد با حجاب راحت نبودم اما كم كم عادت كردم تا اين كه به جايي رسيدم كه از آن لذت ميبردم. بر عكس جامعة غربي، اسلام به زن امنيت و حمايت ميبخشد. مسلمانان، زن را تحت فشار قرار نميدهند تا زينت و آرايشش را نشان دهد، يعني تا وقتي كه از لباس محتشم پوشيده است هيچ گونه انتقادي بر او وارد نيست. بعد از اسلام اسم خود را به اسم زيباي "رقيه" تغيير دادم؛ البته مجبور نبودم، اما شور مسلماني باعث شد آن را هم عوض كنم. مادر و پسرم در ابتدا مرا نسبت به حضرت مسيحu خائن ميدانستند، اما وقتي اطلاعات بيشتري از اسلام به دست آوردند، با اسلام آوردنم كنار آمدند....(منبع:داستان ها ی واقعی)
******************************************* افمن شرح الله للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین. (سوره ی زمر آیه ی 22)
آن کسی را که خدا برای برای اسلام او را شرح صدر و( فکر روشن) عطا فرموده که وی به نور اسلام روشن است. پس وار بر آنان که از قساوت دلهایشان از یاد خدا فارغ است و اینان دانسته در ضلال و گمراهی اند.
37586
نام: ایمان
شهر: اصغهان
تاریخ: 4/19/2007 3:56:21 PM
کاربر مهمان
  خیلی باحالی
37585
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/19/2007 3:45:15 PM
کاربر مهمان
  تشرف روزلين روشبروك به اسلام:
نام من رقيه مقصود است، البته قبل از تشرف به اسلام نامم روزلين روشبروك بود. در شهر كنت در جنوب انگلستان به دنيا آمدم. هم اكنون نيز مدير قسمت پژوهشهاي اسلامي در دبيرستان پسرانه در شهر «هل» ميباشم. يك ازدواج ناموفق با مردي شاعر به نام «جورج كيندريك» داشتم كه دو فرزند هم از او دارم، اما بعد از بيست و سه سال طلاق گرفتم. بعد از آن بود كه به اسلام مشرف شدم و با فردي مسلمان ازدواج كردم. از وقتي به خاطرم هست پدر و ماردم را مقيد به دين نيافتم، اما آنها مرا به مدرسه يي فرستادند كه تحت نظر مستقيم كليسا اداره ميشد تا با مبادي دين مسيحيت آشنا شوم و ارتباط ناگسستني با آن پيدا كنم. واحد تعليمات ديني در مدرسه، از محبوبترين واحدهاي درسي برايم به شمار ميرفت، به خاطر همين نيز فارغ التحصيل رشتة علوم ديني از دانشگاه شهرمان ميباشم. در مدرسه با پسرها هيچ ارتباطي نداشتم اما وقتي وارد دانشگاه شدم كمي منحرف شدم: سيگار ميكشيدم، مشروب ميخوردم و در جلسات رقص و پايكوبي شركت ميكردم، حتي دوست پسر هم داشتم. وقتي از دانشگاه فارغ التحصيل شدم با جورج، كه يكي از همكلاسيهايم در دانشگاه بود ازدواج كردم، با اين كه بيست و سه سال از ازدواجمان ميگذشت هرگز در زندگي احساس خوشبختي نميكردم، سرانجام نيز به بهانة اين كه نميتوانيم همديگر را درك كنيم طلاق گرفتم. بعد از آن براي اين كه بتوانم اجاره ماهيانه خانه ام را بپردازم تصميم گرفتم چند باب از اتاقهاي خانه ام را به دانشجوياني كه در بين آنها دانشجويان مسلمان نيز بودند، اجاره بدهم. البته به خاطر رشته يي كه در دانشگاه خوانده بودم و تدريس ميكردم كم و بيش با اسلام به عنوان يك دين آشنايي داشتم. اما براي اولين بار بود كه اسلام را به صورت عملي از دانشجويان مسلماني كه در خانه ام زندگي ميكردند ديدم. با آنها احساس آرامش و امنيت ميكردم، زيرا آنها نه اهل دزدي بودند و نه اعمال خلاف و منافي عفت از آنها سر ميزد. هر وقت با آنها صحبت ميكردم به چيزهاي بيشتري در مورد اسلام دست مييافتم. اهميتي كه آنها براي نظام خانواده و شرف و پاكي و دوري از آلوده گيها قايل بودند مرا به ياد نظام اجتماعي و رفتار مردم انگلستان در پنجاه سال پيش مي انداخت كه چه قدر در آن زمان صميمي تر و پيوندهاي ناگسسته تري با هم داشتند. هرقدر با اسلام تماس بيشتري پيدا ميكردم آن را بيشتر درك ميكردم و اعتقادم به آن راسختر ميشد. همچنين ميدانستم اسلام تمام ارزشهايي را كه حضرت مسيحu به پيروانش دستور داده بود حمايت ميكند و حضرت عيسي مسيحu را پيامبري بزرگ از جانب خدا ميداند. ساده تر بگويم اسلام حضرت مسيحu را به عنوان پسر خدا قبول ندارد بلكه او را يكي از پيامبران بزرگ به شمار مي آورد، درست همانند حضرت محمدe كه او را نيز از پيامبران بزرگ الهي ميشمارد. هروقت به كليسا ميرفتم احساس نامرئيي مرا به سوي اسلام فرا ميخواند. در پايان هم دريافتم كه حتماً بايد از آييني در اين دنيا پيروي كنم كه زندگيم را تنظيم كند. به خاطر همين دانشجويان مسلمان را به اتاق نشيمن دعوت كردم و روبه روي همة آنها شهادتين را ادا كردم. احساسي عجيب ولي زيبا داشتم، حس ميكردم بعد از مدتها به خانه ام برگشته ام. بعد از اسلام آوردنم بايد خيلي چيزها را از زندگي حذف ميكردم يا تغيير ميدادم. بايد از نوشيدن شراب، خوردن گوشت خوك و خيلي چيزهاي ديگر دست ميكشيدم. گوشتي كه ميخريدم بايد حلال ميبود، حتي بايد به تركيبات مندرج روي قوطيهاي كنسرو نيز دقت ميكردم تا مبادا محتوي روغن حيواني از نوع روغن خوك باشد. همچن
37584
نام: دوستدار شهادت
شهر: دنیای شهادت
تاریخ: 4/19/2007 3:37:49 PM
کاربر مهمان
  شهدا ما را هم با خود ببرید تا از این دنیای پر از غفلت راحت شویم
37583
نام: یا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/19/2007 3:30:18 PM
کاربر مهمان
  گوش فرا بده...
با دقت گوش فرا بده...
صداي قدمهايش را خواهي شنيد.
اگر با گوش دل، گوش فرادهي، زمزمه‌هايش را نيز خواهي شنيد.
با كه نجوا مي‌كند؟
چه مي‌گويد؟
...
با خداي خود چه مي‌گويد؟
آيا ظهورش را از خدا طلب مي‌كند؟
صداي قدمهاي استوارش را نمي‌شنوي؟
با دقت گوش فرا بده...
به كجا مي‌رود؟
نمي‌دانم.
شايد براي تسكين درد دردمندي به عيادتش مي‌رود...
شايد مي‌رود تا راه را به گمگشته‌اي نشان دهد...
شايد به ديدار يارانش مي‌رود...
شايد به زيارت قبر بي نور و چراغ مادرش مي‌رود...
شايد به كربلا مي‌رود...
شايد به جمكران...
شايد...
شايد به كنار كعبه مي‌رود.
گوش فرا بده...
با گوش دلت گوش فرا بده...
چه مي‌گويد؟
چه مي‌شنوي؟
نداي آسمانيش عرش را به لرزه مي‌اندازد.
« انا بقية الله»
به دقت گوش فرا بده.
آنچه مي‌شنوي را با خودت زمزمه مي‌كني.« انا بقية الله»
آيا درست شنيده‌اي...
نوا، نواي آشنايست.
وصفش را زياد شنيده بودي.
صدا، صداي منجيست.
آري.
هموست.
اين صدا به دلت مي‌نشيند.
مثل اينكه تمام هستي منتظر اين ندا است.
از آدم تا خاتم.
از اولين تا آخرين.
آري...
نداي حق طلبي و مژده ظهورش را از هم‌اكنون مي‌توان شنيد.
پس با دقت گوش فرا دهيم.
با گوش دل گوش فرا دهيم.
نكند گوشهايمان را ببنديم.
يا خودمان نخواهيم كه بشنويم.
ظهور نزديك است.
آري
ظهور منجي نزديك است.
پس بياييد منتظران واقي او باشيم.

آمين يا رب العالمين.


اللهم عجل لوليک الفرج
<<ابتدا <قبلی 3765 3764 3763 3762 3761 3760 3759 3758 3757 3756 3755 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3760&mode=print