هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37522
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2007 4:33:27 PM
کاربر مهمان
  ای کاش خطیب نماز جمعه مسجد النبی قدری هم در باره فسادی که نیروهای آمریکایی درپایگاههای که عربستان در اختیارشان قرار داده، ابراز انزجار میکردند
و از خداوند متعال کم شدن سایه آمریکاییها رو از سر تمامی مسلمنان جهان مسئلت مینمودند

" خدا یا مردان و زنان جامعه ایرانی را هم به راست هدایت بفرما"

" آمین یا رب العالمین"
37521
نام: فاطمه نعمت الهی
شهر: شیراز
تاریخ: 4/18/2007 4:14:20 PM
کاربر مهمان
  ای غایب ازنظر به خدامی سپارمت
جانم بسو ختی و بدل دوست دارمت
37520
نام: حسین کرمی
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2007 3:40:31 PM
کاربر مهمان
  التماس دعا
37519
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/18/2007 2:59:30 PM
کاربر مهمان
  بد حجابي به اماكن مقدس هم كشيده شده است
خطيب جمعه مسجدالنبي است : خدايا جوانان ما را از شر زنان ايراني درامان نگهدار!
علاوه بر آنكه پديده زشت بدحجابي صحنه هاي شهرهاي بزرگ و كوچك و حتي روستاها را در داخل كشور در نورديده به اماكن مقدس خارج از كشور بويژه مدينه و مكه نيز كشانده شده است.در سفرهاي عمره افراد متدين احساس مي كنند بتدريج فضاي كاروان ها براي آن ها درحال تنگ شدن است و در حريم نبوي و كعبه هم با چهره هاي بزك كرده زنان ايراني بالباسهاي تنگ و روسري هاي عقب رفته مواجه مي شوند وضعيتي كه آبروي جمهوري اسلامي ايران را در انظار ملت هاي مختلفي كه براي عمره به عربستان سفر مي كنند به خطر انداخته تا جائي كه خطيب جمعه مسجدالنبي در بعضي خطبه هاي خود در قالب دعا به آن پرداخته و گفته است : خدايا جوانان ما را از شر زنان ايراني درامان نگهدار!
متاسفانه اين افراد مثل قارچ در جامعه در حال زياد شدن هستند. و روز به روز هم زياد ميشوند .واقعا نسل بعد از ما را اين مادران مي خواهند تربيت كنند؟
ما متاسفیم کشور ما که با خون هزاران شهید رنگین شده است و نام کشور اسلامی را با خود یدک میکشد شاهد این قضایا باشد و تنها دعای ما هدایت جوانان و عجل لولیک الفرج

37518
نام: ذو العرش
شهر: اهواز
تاریخ: 4/18/2007 2:20:33 PM
کاربر مهمان
  یا رحمن
سيماي شيعه در نگاه امام صادق ( عليه السلام ):

حضرت بـه شيعيان تـوصيه و سفارش مى كردند كه بـه

زيارت يكديگر بـرويد , كـه اين ديد و بـازديدها

دل هايتـان را زنده مـى دارد. و احاديث و سخنان

ما را بـه يكديگر نقل كنيد, كه سخنان و احـاديث

ما, شما را به يكديگر پيوند مى دهد و بهره گيرى از

آنها هدايتتان مى كند و نجاتتان مى بخشد.

اما اگر آنها را تـرك كنيد گمراه شده و هلاك مى

گرديد. پـس بـه احاديث و سخنان ما تـوجه نمائيد كه

من نجات شما را بـا عمل بـه آنها تضمين مى كنم.

اقا مصطفی شما هم پاینده باشید در پناه مولا علی (ع)

اللهم سدد السنتنا بالصواب و الحکمه
یا حق
37517
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/18/2007 2:16:42 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا

بنويس شهيد و بعد برو سر سطر.
همونجا که نخل‌هاش بدون سر
نماز میذارن و بيدهای
مجنونش به سمت شرجی افق
در اهتزازن.
از اين سطر به اون سطر،
از اين خط به اون خط،
از اين خاکريز به اون خاکريز،
حالا ديگه اين همه شهيد و
کلمه‌ها تشييع می‌کنن.
اصلا اين خط، آخر نداره.
بدون معطلی بجای نقطه
اشکات و بذار و برو...!

از شهدا یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
37516
نام: نوید
شهر: غربت
تاریخ: 4/18/2007 2:01:15 PM
کاربر مهمان
  سلام چقدر دلم برای شما تنگ شده مثلی اینکه دارم آتش میگرم اما افسوس که دورم و نمیتونم با شما با شم میخواستم که همیشه برای شما از درد دلم بکم اما زمان به من بیچاره این فرصت را نمیدهند و در خیر حضور تک تک شما عزیزان عرض ارادت دارم التماس دعا
37515
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/18/2007 1:44:28 PM
کاربر مهمان
  مقابل آينه ايستاد و موهايش را شانه كرد كمي عقب رفت تا صورتش را به طرف ديوار برگرداند حالا مي توانست نيمرخش را در آينه ببيند. هميشه احساس مي كرد كه از ناحيه نيمرخ زيباتر است؛ به همين خاطر كمتر اتفاق مي افتاد جلوي آينه بايستد و به نيمرخش نگاه نكند. به چشمهايش دقت كرد و به مژه هاي سياهي كه روي پلكهايش صف كشيده بودند. دوباره رو به روي آينه ايستاد و دستهايش را بالا برد تا موهايش راجمع كند، كه باز نگاه پنهاني پدرش را از داخل آينه ديد. يك لحظه قلبش فرو ريخت. نمي دانست پدرش از چه موقعي او را نگاه مي كرده است. گونه هايش سرخ شد و نفسهايش به شماره افتاد.
با خود گفت: قبل از اينكه پدرم حرفي بزند، بحث ديگري را پيش مي كشم تا خود را از لبخندهاي هميشگي پدر نجات بدهم؛ لبخندهايي كه دختر را به دنياي ديگري مي فرستاد؛ دنيايي كه براي او پر از مجهولات بود. دختر هنوز حرفي را شروع نكرده بود كه دستان گرم پدر را روي شانه هايش حس كرد. مي خواست رويش را به طرف پدر برگرداند و حداقل از دست آينه خلاص شود تا گرماي نفس پدر به روح سردش انرژي دهد؛‌ ولي دستاني قدرتمند او را همان طور كه بود، نگه داشت و لباني مهربان، باز عطر همان لبخند را در فضا پخش كرد.
پدر گل سر دخترش را از لب طاقچه برداشت و موهاي او را در آن جاي داد و باز به چشمهاي دختر نگاه كرد. دختر هنوز اجازه برگشتن نداشت. شايد اگر هم اين رخصت به او داده مي شد، جرئت نگاه كردن مستقيم به صورت پدرش را در خود نمي يافت. اين بار هم مثل هميشه، آينه رابط خوبي بود بين او و پدرش، رابطي كه صادقانه نگاهها را تعبير مي¬كرد و دوستانه لبخندها را قاب مي گرفت.
هنوز پدر و دختر در نگاه هم غوطه ور بودند كه پدر لب باز كرد:"مژه ها سربازان دليري براي چشمهايت هستند و مي توانند سايه حيا و عفت را به نگاهت هديه دهند."
و چشم دختر اشك را در جواب اين لطف و كرم به مژه ها بخشيد. اشك مثل هميشه، همه جا را تار كرد، بلكه راهي براي عبور پيدا كند، و لحظه عبور اشك، هميشه لحظه وداع بود. دختر صورتش را از آينه برگرداند. عكس پدر شهیدش روي ديوار به او لبخند مي¬زد و بوي عطر ياس فضاي اتاق را از عشق آكنده بود....

37514
نام: نيلوفر
شهر: گچساران
تاریخ: 4/18/2007 1:22:11 PM
کاربر مهمان
  ملاقات باامام زمان عج
37513
نام: ؤضآ قآسمي
شهر: کرج
تاریخ: 4/18/2007 1:16:01 PM
کاربر مهمان
  سلام به اهالي كوچه باغ عشق من امروز عضو شدم اميدوارم كه به تونم مطالب خوبي رو براي شما تايپ كنم با آرزوي موفقيت براي همه شما
<<ابتدا <قبلی 3758 3757 3756 3755 3754 3753 3752 3751 3750 3749 3748 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3753&mode=print