هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37442
نام: محسن
شهر: کرج
تاریخ: 4/16/2007 8:14:57 PM
کاربر مهمان
  زندگی
37441
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/16/2007 5:51:55 PM
کاربر مهمان
  اميرالمومنين(ع) فرمود:
شب و روز در تو عمل ميكنند، پس توهم در آنها عمل كن،
و ازتوميگيرند، پس توهم ا ز آنها بگير!
توضيح :
گذشت زمان دنيا را كهنه،عمرها را كوتاه،
وانسانها را پير ميكند0
درواقع ما به نوعي درحال معامله با « زمان » هستيم0
زمان، پيوسته عمروفرصت وجواني وشادابي وقواي جسمي را
از ما ميگيرد0 ولي چه مي دهد؟
اگرما هوشيارنباشيم:« هيچ » !!!
ولي اگرمتوجه وبيدارباشيم ، درمقابل سرمايه اي كه ميدهيم،
چيزي دريافت ميكنيم0
دريغ ا ست كه ما «عمر» بدهيم ولي « سعادت » نگيريم !
« جواني » را بدهيم، ولي دا نش و تجربه نيندوزيم0
قواي جسمي وتوانائي فكري وبدني ما صرف شود،
ولي براي آتيه خويش، كاميابي را ذخيره نسازيم0
ما پيوسته رو به كاهشيم ، مثل شمعي كه ميسوزد ،
مثل يخي كه آب ميشود يا آبي كه به زمين فروميرود0
اين ، كاروعمل وتاثير گذاري شب و روز در ماست0
ولي ما چه تا ثيري درشب و روز و زمان ميگذاريم؟؟؟
آيا آنچه روزگارازما ميگيرد، در مقابل ماهم چيزي ميگيريم؟
اگر از اين « بازار» وا ز اين داد وستد ،تهي دست باز گرديم زيانكاریم

37440
نام: فاطمه
شهر: ری
تاریخ: 4/16/2007 5:30:59 PM
کاربر مهمان
  سلام

سلام و علیک سلام

از کوزه همان برون تراود که در اوست

دوستان خالی بودن کوزه من را به لبریزی کوزه های خودتون ببخشید

**********************

شلمچه جان مدتیه که اومدی ولی پیدات نیست با مرام

خدمت داداش مصطفی ، داداش مقداد ، داداش مبارز ، داداش احسان،ثارا...، ابجی محجوبه، مبارز، عبدالفاطمه عزیز که معلومه هیچ وقت زیر پاش رو نگاه نمیکنه تا ما رو ببینه، آقا مجید که انشاا... زودتر رفع گرفتاری بشه و همه عزیزای دلم چه اونایی که من رو تحمل میکنند چه اونایی که از من بدشون میاد

***********************

حق نگهدارتون

37439
نام: فاطمه
شهر: یه جایی تو همین دنیا
تاریخ: 4/16/2007 5:23:03 PM
کاربر مهمان
  بارالها تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد
37438
نام: پرستار کربلا
شهر: کربلا
تاریخ: 4/16/2007 4:59:38 PM
کاربر مهمان
  خدایا: با که گوئیم رازدل کس مرا همراز نیست
خدایا:
هرکس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
ازدوست بپرسید که چرا می شکند
37437
نام: شقایق
شهر: تهران
تاریخ: 4/16/2007 4:45:08 PM
کاربر مهمان
  من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم
نگاهت را نگیر از من که با ان عالمی دارم
37436
نام: مهدي اسحاقيان
شهر: درچه -اصفهان
تاریخ: 4/16/2007 4:28:08 PM
کاربر مهمان
  اي شهيدان دلم به تنگ آمده است.كه شما دنبا چه بوديد وجوانان اين زمان از چه دم مي زنندشما خدائي شديدو مادر منجلاب دنيا گرفتار شديم.
37435
نام: گل نرگس
شهر: ايران سراي من است
تاریخ: 4/16/2007 4:27:16 PM
کاربر مهمان
  درد دل با يار



قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم



دلم گرفت و دلم را به يك نوا دادم

تمام بغض دلم را به واژه ها دادم



غروب جمعه رسيده است و عطر شوق تو باز

غروب جمعه رسيده است و وقت راز و نياز



تمام هفته ي ما روي جاده ها سر شد

تمام هفته ي ما بي حضورت آخر شد



تمام هفته ي ما بي تو سرد و غمگين بود

و زير هر قدمي احتمال يك مين بود



كبوتري به بلنداي آسمان نپريد

كسي ز دختر بي خانمان گلي نخريد



جهان لباس سياهي و مرگ پوشيده است

تمام صحن خيابان ز برگ پوشيده است



تمام حجم خيابان هجوم تابوت است

و عشق بمب بزرگي بدون باروت است



و عشق واژه ي تكرار هر غزل شده است

و عشق تا حدّ يك نام مبتذل شده است



و آنچه در دل ما نيست پاكي ذات است

و عشق مضحكه ي قرن ارتباطات است



دوباره باغچه آتش گرفت و بلبل سوخت

و مرگ ، صاعقه اي زد و شهر كابل سوخت



چقدر چلچله ها يك شبه يتيم شدند

زنان سر به گريبان دچار بيم شدند



اگر چه دست توسّل به طور سينين است

عروس زخمي دنياي ما فلسطين است



و در تمام جهان يك ستاره روشن نيست

اگر كه هست ولي چشم ، چشم ديدن نيست



خدا كند كه در اين سال، سال بي لبخند

خدا كند كه در اين صحنه ي بگير و ببند



خدا كند كه در اين روزهاي مرگ و گناه

كه هر چه راه رسيده است تا دهانه ي چاه



غروب جمعه اي آن آفتاب سر بزند

و بي خبر برسد عاشقانه در بزند



در انتظار چه ساعت نشسته اي آقا!

كه پشت ميز بلاغت نشسته اي آقا!



گناه كردن ما را عذاب بيخود نيست

برون نيامدن آفتاب بيخود نيست



قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم

هادي مهري خوانساري
37434
نام: یا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/16/2007 4:15:23 PM
کاربر مهمان
  میخوام داد بزنم اما چیزی راه گلومو بسته، هرچه بیشتر تقلا میکنم سلولای گلو و سرم بیشتر مور مور میشن، حس تازه‌ای نیست. نمونه‌ش و میتونی تو خيلي از خونه‌هايي که هنوز غیرت برای اونا وسیله امرار معاش نشده پیدا کنی. اما این یار میخوام دیگه ناز گلومو نکشم. میخوام بهش بفهمونم سختتر و دردناکتر از چیزی که توی اون گیر میکنه هم هست.
آی باغیرتای عالم! دیوار نشکن سراغ ندارید؟ می‌پرسید چرا؟

بابا تو رو خدا پاشو، ببین اون پیرن صورتیه که تو خیلی دوست داری پوشیدم. یادته میگفتی تو این پیرن شبیه فرشته‌ها میشم؟ منم گفتم بابا مگه تو فرشته‌ها رو دیدی؟
خندیدی و گفتی آره دخترم. فرشته‌های زمینی که موقع رفتن دو تا بال قشنگ بهشون میدن. ولی به بابات بال نرسید. یعنی رسید، ولی دو تا بال پاره پوره و زخمی. گفتم بابایی خودم بالت میشم میبرمت. خندیدی. منو تو بغلت گرفتی. آخ که هنوز گرمی بغلتو احساس میکنم.
پاشو بابایی پاشو. میخوام بیام تو بغلت. تو هم همینطور که موهامو نوازش میکنی قربون صدقه‌م بری، منم چشامو ببندم تو خیالم یه فرشته بشم که با دو تا بال سفید و قشنگ داره پرواز میکنه.
بابایی یادته مامان میگفت چشمات مثل چشمای باباته؟ دو تا یاقوت سبز، مامان میگفت چشمای بابات چون خیلی گریه کرده قشنگ شده. من که نمی‌فهمیدم، ولی بعضی شبا از صدای ناله‌هات بلند میشدم میومدم بغلت میشستم. میگفتم بابایی چت شده؟ کجات درد میکنه؟ تو هم به زور میگفتی سرم. منم سر تو می‌بوسیدم میگفتم حالا دیگه خوبه خوب شدی. به زور لبخند میزدی دیگه ناله نمیکردی. من که می دونستم داری درد میکشی.
بابا پاشو بگو کجات درد میکنه. منم ببوسمش خوب بشی.
بابا چرا صورتت سیاه شده؟ مامان میگه با یه غول جنگیدی اونم محکم زده تو صورتت. بابا تو که همیشه میگفتی هیچ کس نمیتونه به ما زور بگه. میگفتی ما شاخ غول بزرگه رو شکستیم. پس این غوله از کجا پیدا شد؟ راستی بابا غولا چطوری به وجود میان؟ یادته ازت پرسیدم گفتی وقتی مردم فکر کردن جنگیدن با غول یعنی کشک. وقتی فهمیدن لذتای دنیا چه کیفی داره. وقتی فهمیدن داشتن باغ و ویلا و ماشین ای مدل بالا چه حالی میده. وقتی فراموش کردن درد یعنی چی، گلوله مستقیم تانک یعنی چی، میخ خرد کردن توی سر یعنی چی. وقتی گفتن بی‌خیالش. آقا غوله کم کم سر و کله‌اش پیدا میشه.
اما بابا من که نمیفهمم اینا یعنی چی. ولی تو رو جان زهرا چشماتو وا کن. بابایی ... بابایی ... بابایی ...

... و تیتر کوچکی از روزنامه :

رییس بنیاد جانبازان کرج جانبازی را به خاطر دریافت کمک هزینه خرید داروی یک میلیون و پانصد هزار تومانی‌اش مورد ضرب و شتم قرار داد و جانباز به حالت کما رفت.

حالا دیوار بدم خدمتتون؟
37433
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/16/2007 3:09:10 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد : به هنگام مرگ انسان با خدا و مومن، به ملك الموت خطاب مى‏رسد كه بالاى سر او برو و سلام كن. سپس به او بگو كه آمده‏ام تو را ببرم، آيا اجازه مى‏دهى؟ بنده مى‏گويد : نه ؛ چون اگر با تو بيايم، ديگر نمى‏توانم خدا را عبادت كنم. آن گاه ملك الموت به خدا مى‏گويد : خدايا! جاى اين بنده را به او نشان بده! خدا جاى مخصوص را به او نشان مى‏دهد :
«ياأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِىآ إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً »۱.اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته ! به سوى پروردگارت، در حالى كه از او خشنودى و او نيز از تو خشنود است ، باز گرد .
آن گاه پرده كنار مى‏رود و هشت بهشت را به او نشان مى‏دهند. ملك الموت مى‏گويد : آمده‏ام تو را ببرم، آيا حاضرى بيايى؟ محتضر مى‏گويد : نه، من مى‏خواهم بمانم و خدا را عبادت كنم. ملك الموت مى‏گويد : خدايا! باز هم بهشت را نمى‏خواهد.
خطاب مى‏رسد : اى ملك الموت! دوستانش را به او نشان بده. آن گاه پرده كنار مى‏رود و او چهار طايفه را مى‏بيند. وقتى چشمش به امام حسين عليه السلام مى‏افتد، صدا مى‏زند : اى ملك الموت! چرا معطلى؟ مرا به محبوبم برسان!
آرى، آنان كه همتشان بلند است و بهشت را چيزى نمى‏دانند، با ديدن محبوب، خواهان وصال مى‏شوند. همت آنان والا است و به نور خدا، يعنى اولياى الهى، متصلند.
.
<<ابتدا <قبلی 3750 3749 3748 3747 3746 3745 3744 3743 3742 3741 3740 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3745&mode=print