هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37142
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 4/10/2007 2:16:06 PM
کاربر مهمان
  می رفت آن طرف خط ، وسط عراقی ها ، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا ، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آنطرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم. وقتی که پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است.

پنج کیلومتری دشمن ، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.

مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.

یک شب خواب دیده بود که امام به او می گویند :« شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 1378 بود، کارش درست شد.

فردای آن روزی که به خاک سپرده بودندش، میروند سر خاک، « آقا » هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت:«دلم برای صیادم تنگ شده!»
37141
نام: مردغریب
شهر: جزیره هرمز
تاریخ: 4/10/2007 2:06:59 PM
کاربر مهمان
  خزعلی جان لطفامعدن خاکسرخ رابه ما برگردان. ماگناه داریم.
37140
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 4/10/2007 2:03:50 PM
کاربر مهمان
  اواخر فروردین ماه بود، پیكر خونین و خسته سید مرتضی بر دوش امت حزب‌الله در مقابل حوزه هنری تشییع می‌شد،‌ در همین لحظه اتومبیل حامل مقام معظم رهبری در خیابان سمیه ایستاد،‌ آقا برای ادای احترام به شهید علی‌رغم مسائل امنیتی از ماشین پیاده شد،‌ كنار پیكر سرباز دلخسته خویش ایستاد، و زیر لب زمزمه نمود، «انا لله و انا الیه راجعون» نگاهی به اطراف انداخت، در جست و جوی خانواده شهید بود. آقا آرام و بی‌صدا در حالیكه چشم به تابوت سید مرتضی دوخته بود، به راه افتاد خیابان سمیه هنوز صدای گام‌های آهسته مقام معظم رهبری را به دنبال پیكر سربازش در ذهن دارد.
و چه سخت است،‌ كه سربازی را در مقابل چشمان مولا و مقتدایش به خاك بسپاری، و چه بغضی در دل دارد، سالاری كه فرزند،‌ سرباز و سردار فاتح قلبش را به خاك می‌سپرد.
37139
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/10/2007 1:26:43 PM
کاربر مهمان
  روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود صحبت از موسيقي عر فان بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري پشت پا بر دين زدن ازادگيست؟ ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست!! اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش اغاز شد بي تو دلهامان به جان امد بيا.................... کاردها بر استخوان امد بيا گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب قصه شهري که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت شهر ما همت درونه سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت ناگهان اين شهر ما بي درد شد ................. اتش غيرت درونش سرد شد حال راز ها در شهر قصه چپ شد.......... .... پوشش خاکي لباس رپ شده ديگر از جبه در ين جا رنگ نيست.......... ديگر ان حال و هواي جنگ نيست يا خميني اي خليل بت شکن ...................خيز و بنگر فتنه هاي شهر من جبهه و ياران من گم گشته اند............... غرق در نسيان مردم گشته اند پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟................ ياد جبهه ياد ان خونين تفنگ شهر من حجب و حيايت پس چه شد ............ ناله مهدي بيايت پس چه شد اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟................. کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟ اي جماعت ناله ام را بشنويد..................... درد چندين ساله ام را بشنويد اي شما ان سوي اتش رفتگان........
37138
نام: قیس
شهر: فدک
تاریخ: 4/10/2007 12:20:25 PM
کاربر مهمان
  وقتی میبینی که خسته شدی،درمونده شدی،دنیابرات زندون شده،راه رفتن توخیابوناچه سربالاچهسرپایین سخت شده،دانشگاه رفتن وسرکلاس حاضرشدن وهمکلاسی شدن با
انواع نروماده های جلف وبی غیرت که یک جوارزش وانسان بودن حالیشون نیست،وقتی میبینی ناخوداگاه سرکلاس استادی حاضرمیشی که خیلی راحت لباس میپوشه وانگارنه انگارچشم نامحرما...وقتی فک میکنی اگه الان بمیری،جونت روبگیرن،چون امام زمونت رو نشناختی میخوای به مرگ جاهلی بمیری،وقتی به اندازه نوک سوزن تقوانداری،وقتی،وقتی ازگفتن وقتی خسته میشی...............یکی تودلت نجوامیکنه که عزیزدلم توهنوزم میتونی بیای پیشم،هنوزم میتونی باتقوی شی،وآرزوتو میگه که هنوزم میتونی شهیدشی،میتونی شهیدشی،میتونی
37137
نام: نويد
شهر: بنکلور
تاریخ: 4/10/2007 12:05:53 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان به نظر بنده افتخار وقتی به شهدا میتونیم که مثلی انها فکر کنیم و مثلی آنها عمل کنیم نه به این که من قربونت فلانی پس نهایت تلاشم این که همیشه مثلی شهدا فکرکنم و را ه آنها رو برم و در سختیها زندکی در یاد سختیها جبعه آنها میفتم و این باعث پیروزی من در برابر مشکلات میشه آری تا حالا موفقیت خودم را مرهون شهدا هستم
شهدا که جان دادن تا ما باشیم :این حرف اندک نیست
اگر کوش شینوا و چشم بینا باشد:آیا منو تو میتونیم که ۱۰تومان به فقیر بدهیم ؟اما آنها برای بودن منوتو جان دادن میدونی یعنی چه؟
یعنی اینکه منو شما هم مثلی آنها باشیم
خدایا شهادت را نسیبم کن :و منو یک لحظ به خودم
وامگزار آمین یا رب العاالمین
37136
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/10/2007 11:52:44 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و ادب از همه ی دوستانی که با نظرات بسیار بسیار قشنگشون!!!!!!!!!انگیزه ی نوشتن را در من بیشتر کردند.
انشا الله و به یاری خدا و لطف شهدا به نوشتن ادامه خواهم داد.امیدوارم در تمامی مراحل زندگی زیر پرچم اقا امام زمان همیشه موفق و سر افراز و سعادتمند باشید.
خدایا به اسمانت سوگند به عشق سوگند به شهادت سوگند به علی سوگند به حسین سوگند به روح سوگند به نور سوگند به دریا و ستیغ سوگند به امواج روح افزا سوگند..
به کوه های سر به فلک کشیده سوگند
به فدائیان از جان گذشته سوگند
به درد دل زجر کشیدگان سوگند
به اشک یتیمان سوگند
به اه جانسوز بیوه زنان سوگند
به تنها یی مردان بلند سوگند که من عاشق زیباییم
چه زیباست همدرد علی شدن و زجر کشیدن
از طرف پست ترین انسان ها تهمت شنیدن
از طرف کینه توزان بی انصاف نفرینشنیدن از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن
چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه ها ی شب سینه ر داغدار را گشودن وخروشیدن و با ستارگان زیبای اسمانی سخن گفتن
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است شیعه ی تمام عیار علی شدن.
التماس دعا
37135
نام: صبا
شهر: اصفهان
تاریخ: 4/10/2007 11:48:30 AM
کاربر مهمان
  در نمازم خم ابروی تو با یاد امد
حالتی رفت که محراب به فریاد امد
سلام.
هر وقت توی سایت ها دچار اشکال می شم سایت شهید اوینی کار ها رو درست می کنه .فدای اسم قشنگش.
دوستان بیایید برای خوبی کردن وقت بگذاریم
التماس دعا
37134
نام: ...
شهر: تهران
تاریخ: 4/10/2007 11:08:28 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
حساب زمانیکه اینجا می آیم از دستم رفته شاید دوسال ونیم شاید هم کمتر
این مدت دوست نداشتم بنویسم چون در محضر بزرگان باید که همه گوش شویم
سکوت سخته مخصوصا وقتی حرمتها شکسته می شود
من نه پلاکی دارم که پایبند فکر و هدف صاحبش باشم و نه صاحب پلاکی در کنارم
هست که با دیدن اون هرروز دیگران را مدیون بدانم
اما
من در جامعه ای هستم که اگر شهدا اون رو امن کردند شاهدان کربلای ایران این امنیت
را حفظ می کنند و من از مظلومیت آنها همیشه خودم را مدیون حس می کنم کار اونها از
شهدا سختره اینهمه فاصله با هدف دیدن روحشون را مثل جسمشون آزرده می کند
یک نظر در مورد نوشته 37130((انشالله هیچوقت مدیون خون شهدا نباشیم.))
در هر صورت ما مدیون هستیم

37133
نام: نجمه
شهر: مشهد
تاریخ: 4/10/2007 11:02:48 AM
کاربر مهمان
  امروز ۲۱/۰۱/۸۶ باز یاد تموم دلتنگیهام افتادم . یادم اومد که مهدی باید بره سربازی . یادم افتاد که خونه نداریم . یادم افتاد که هنوز بعد از ۴ سال توی عقدیم . یادم افتاد که عمه ی خدا ببیامرزم ۵/۲ که پیش ما نیست . .............
<<ابتدا <قبلی 3720 3719 3718 3717 3716 3715 3714 3713 3712 3711 3710 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3715&mode=print