هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37112
نام: قربانعلی خدابنده ای
شهر: استان قم
تاریخ: 4/9/2007 10:20:59 PM
کاربر مهمان
  عشق چون اید برد هوش دل فرزانه رادزد ماهر می کشد اول چراغ خانه را
37111
نام: آذين
شهر: مازندران
تاریخ: 4/9/2007 9:54:15 PM
کاربر مهمان
  راستش نمی دونم چه جوری شروع کنم دلم خیلی گرفته .شاید کسایی این حرفمو باور کنن که در موقعیت من باشن .من عاشقم.عاشق خدا.یعنی واقعا هم در زندگیم با تمام وجود معجزه های اونو دیدم ولی با اینکه انقدر دوستش دارم در خواندن نماز سستی می کنم. من هیچ کسی رو ندارم برای درد دل ولی هر روز با خدای خودم میشینم حرف میزنم-گریه می کنم.... احساس می کنم با تمام وجود داره به حرفام گوش میده خیلی دلسوزانه و بی ریا کمکم می کنه .او کسی است مهربان تر از مادر.... اطرافم خیلی ها هستن که نصیحت کننده ی خوبی هستن ولی از نظر دینی .... نه هیچ کس خوب خوب نیست ولی من خسته شدم.از دو رویی- دروغ- غیبت واقعا بدم میاد.دوست دارم یکی باشه که راجع به خدا بدونه و واقعا کمکم کنه راجع به خدا باهام صحبت کنه. منتظر شما عزیزان هستم
37110
نام: محمد
شهر: انصارالحسين(ع)همدان
تاریخ: 4/9/2007 9:38:47 PM
کاربر مهمان
  اي كاش حديثهاي را كه من ارسال كردم را پاك نمي كرديد
37109
نام: هومن
شهر: تهران
تاریخ: 4/9/2007 9:19:55 PM
کاربر مهمان
  اخه من دلتنگم چی بگم من
37108
نام: محمد
شهر: انصارالحسين(ع)همدان
تاریخ: 4/9/2007 8:57:17 PM
کاربر مهمان
 
چند حديث مشتي از حضرت امير المومنين(ع)


ياد ما اهل بيت شفا بخش بيماريهانا خوشيها و درمانگروسوسه شك است


سزاوار است كه آدمي&نگهبان نفس مراقب دل و نگهدار زبان خويش باشد


خيانتكار كسي است كه امروزش بدتر از ديروزش باشد



پيش از تصميم مشورت كن و پيش از اقدام بينديش




هركه عزت را جز از خدا بجويد آن عزت او را هلاك كند


كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستي مي بندد ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد


چه بسا يك ساعت كامرواي وشهوت *اندوه طولاني به بار مي آورد و غم وغصه فراوان در پي دارد


بهترين معرفت براي انسان خود شناسي است


كسي كه اندرز ونصيحت را بپذيرداز رسواي مصون خواهد ماند


بدانيد كه هر كس با مردم به انصاف رفتار كند خداوند جز بر عزت او نيفزايد


سلام بر سيد شهيدان اهل قلم اي سيد بزرگوار سلام مرا به برادرم شهيدمسيب وبه دوست عزيزم مهدي رضاي كه همين روزهها دومين سالگردعروج اوست برسان و ما را از دعاي خير خود فراموش نكنيد

37107
نام: ذو العرش
شهر: اهواز
تاریخ: 4/9/2007 8:01:35 PM
کاربر مهمان
  یا رحمن
دو راه داری : یا میتوانی مثل همه ای باشی که میریزندو میپاشند و دغدغه ی نان ندارند .
در این صورت می توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من اند ،اصلا گمنامی یعنی چی؟

یا این که میتونی خودتو بندازی وسط میدان ،تن به بلا بسپاری ،غم دیگران را گوشه ی دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات ،عزم کنی با انها بجنگی .

داستان زندگی ((علی صیاد شیرازی ))، میدونی که از نوع اول نیست .علی متولد ۱۳۲۳،در کبود گنبد جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من وتو بعد از سالها باور کنیم که در باغ شهادت باز ،باز است .

میرفت ان طرف خط ،وسط عراقی ها ،هر چی بهش میگفتند که اخر مرد حسابی !کجای دنیا ،فرمانده نیروی زمینی میرود وسط دشمن ؟
میخندید و میگفت که من باید خودم به یقین برسم که ان طرف چه خبر است ،بعد نیروهایم را بفرستم .
وقتی پشت بی سیم میگویند که فلان کار باید بشود ،باید بدانم که شدنی است . پنج کیلومتری دشمن ،صدای همه در امده بود که چرا صیاد امده اینجا که احتمال هر خطری هست . او را بغل میکنند و به زور میاندازند توی قایق . با همان لباس نظامی و تجهیزات ،میپردد بیرون و شنا کنان بر میگردد پیش بچه ها .



مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج میشد ،بود . یک وقت می امد و میگفت که فلان جلسه همه اش اداری نبود ،حرف شخصی هم مطرح شد ،
هزینه جلسه را بنویسید به حساب من . لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت .

نماز شبش را که میخواند ،تا صبح بیدار می ماند مارا هم برای نماز بیدار میکرد . بعد از نماز با بچه ها ورزش میکردیم و نهایتا میرفت سراغ کار .
هروز صبح نیم ساعت تا سه ربع،وقت میگذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند حرف بزنند .
روزهای جمعه هم میامد و میگفت که امروز میخواهم یک کار خیر انجام بدهم . بعد وضو میگرفت میرفت داخل اشپز خانه ،در را میبست و شروع میکرد به شستن .


به ما میگفت :((خجالت میکشم . خیلی در حق شما کوتاهی کردم . کمتر پدری کرده ام .فرصتش کم بوده وگرنه خیلی دلم میخواست . )) یک روز در زدند ،پیک نامه اورده بود . قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد . پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستادهو نوشته:((به پاس صبرها و تحمل های تو ))


یک شب خواب دید ه بود که امام به او میگوید :((شما کارتان درست میشود ،نگران نباشید )) ۲۱ فروردین ۱۳۷۸بود،کارش درست شد .


فردای روزی که به خاک سپرده بودنش میروند سر خاک ،((اقا))هم انجا بود . زودتر از بقیه امده بود .
میگفت:((دلم برای صیادم تنگ شده !))
37106
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/9/2007 6:40:42 PM
کاربر مهمان
  ادا مه ی مطلب ...........................................خيلي ها دم از شهدا مي زنند اما فقط حرف است و اين حرفها نمي دانم چرا دلنشين نمي شود شايد اخلاص رفته خوب كه مي انديشم مي بينم چقدر شهدا زيبا پيش بيني نمودند و شهيد بزرگوار حميد باكري چقدر زيبا وضعيت بازماندگا دفاع مقدس را پيشگويي و تعبير نمودند
شايد اين هم از آن عرفان شهدا بوده و اينگونه است كه بين ما و شهدا فاصله اي به اندازه زمين تا آسمان ايجاد شده
حال پس از سالها خيلي ها از دوري شهدا و مضامين عرفاني كربلا ايران دق مي كنند و ما هيچ نفهميديم و.........
سبکبالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین تکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغانها کردند و برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان این چه سودا بود با من؟
رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟
جوانمردان جوانمردی کجا رفت؟
مرا این پشت مگذارید بی پا
گناهم چیست پایم بود در خواب
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر غبض و بسط روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
یه ما بیچارگان زانسو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پایی به دست نردبان بود
مرا دستی به بام آسمان بود
شهید تو بالا رفته ای من در زمینم
برادر رو سیاهم شرمگینم

اللهم ارزقناتوفیق الشهاده فی سبیلک
الهی آمین برحمتک یا رب العالمین
37105
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/9/2007 6:33:25 PM
کاربر مهمان
  قحطي عفت

صداي آهنگهاي پاپ و . . . آن قدر بلند است كه فرياده هاي (حاج همت) لاي نيزارهاي اروند جا ميماند و به گوش نميرسد.
صداي قهقهه‌ي (حبيب آقا) ها و (ترش و شيرين) ها ناله‌ي (روايت فتح) ها را خفه ميكند.
بر ديوارها، روي پوستر شهيد، عكس مرد هفتاد ساله مي‌چسبانند و نام شهيد را بخاطر اينكه بچه‌هايمان خشونت طلب و جنگ طلب بار نيايند از كوچه‌ها برداشته و نام سوسن و زنبق مي‌گذارند.
غيرت، يك شبه، بي هوا از جيب مردها توي لجنزار غفلت مي‌افتد و . . . . گم ميشود.
مردها توي چراگاههاي خيابان راه مي‌افتند و گناه ميچرند .
زنها مثل دستفروشها، كنار خيابان مي‌ايستند و جواهرات بدلي عرضه ميكنند و پوست گوزن ميپوشند و از زير روسريهاي نازك و . . . . رشته‌هاي جهنم شعله ميكشد. آنها افتخار ميكنند كه بچه‌شان (همبرگر) را درست تلفظ ميكند و به (پيتزا) علاقه پيدا كرده است. بعضيها به اسم تمدن، به گردنشان زنگوله مي‌اندازند و وقتشان را با آدامس بادكنكي و جدول مي‌گذرانند.
آنها كه مي‌نشيند (به اين دنيا بگوئيد بايستد) و(آدمخوار) را با كيف تماشا مي‌كنند و براي سيلي خوردن پسر دزد سريال گريه مي‌كنند و قربون صدقه فلان قاچاقچي ميروند ديگر وقت ندارند كه به سيلي خوردن (حضرت زهرا)سلام الله عليها فكر كنند و خون دل خوردنهاي امام امت را بشناسند و كتابهاي شهيد مطهري را بخوانند و هشدارهاي رهبري را جدي بگيرند.
آنها مي‌خواهند خوش باشند و زندگي خودشان را بكنند. كاري هم به كار كسي نداشته باشند. اگر چنين نكنند، چه كسي دنبال بهترين آنتن ماهواره بگردد.؟ چه كسي فيلمهاي سرخ پوستي ببيند و عشق را از فيلمهاي هندي ياد بگيرد؟
كاش مردهايي كه غيرتشان را گم كرده‌اند، به اندازه دفترچه بيمه‌شان، به اندازه كوپن قند و شكرشان براي پيدا كردنش به دست و پا مي افتادند. مردم به استراحت پس از جنگ پرداخته‌اند. انصافها چرت ميزند و وجدانها آنفلانزا گرفته و تابوت عاطفه برزمين مانده است.
كاش قحطي عفت تمام ميشد!
كاش عمليات چريكي چمران فراموش نميشد!
كاش (باكري) ها و (زين‌الدين) ها از ياد نمي‌رفتند!
كاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي نكره (مايكل جكسون) عوض نمي‌كرديم .
كاش از بوي گلاب بيشتراز ادكلن شبهاي پاريس و . . . . خوشمان مي‌آمد.

چه خوب گفت آنكه گفت :
(گل محمدي باش ، تا محتاج ادكلن فرانسوي نشوي )

يا علي مدد
37104
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/9/2007 6:03:46 PM
کاربر مهمان
 
بسم الله الرحمن الرحیم

هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشاء حیات آنانند که اینچنین مرده اند
دست کشیدن از حیات برای منشاء حیات شدن!!!
به راستی آیا رمز حیات حقیقی در دست کشیدن از این حیات مادی است؟ یا اینکه خویشتن خویش را بُکشی تا نفخه های حیاتی دیگر در تو دمیده شود؟ نادیده گرفتن این دست و پا و سر و ... و مهمتر از این همه، نادیده انگاشتن آنچه برایت دیدنی است! یا نادیده گرفتن خودیّت و مَنیّتی که تو را ((من)) می کند! چگونه می توان عشق را ندید؟ چگونه می توان وابستگی ها را ندید؟ چگونه می توان از این همه شور و عشق و هستی گذشت؟ یا شاید اینهمه را چون تو ((من)) هستی نمی توانی نبینی؟
آه اگر در عشق معنایی جز ندیدن خویش و دیدن معشوق باشد، دیگر سر باختن و دل سپردن در راه وصال معشوق چیست؟
ندیدن این همه و دیدن فقط معشوق، نه به معنی نداشته انگاشتن ِ آنهمه است بلکه در عین داشتن و دلبسته بودن، ندیدنشان است. کشتنشان است.
چه کسی مَرد این میدان نبرد است؟
کشتنشان، تا آنجا که پس از اشبه الناس به رسول، خاک بر سری و مصیبت زدگی ِ این دنیا را تاب آوری و دم نزنی؟
کشتنشان، تا آنجا که حنجر شش ماهه را نیز در طبق اخلاص نهی و تقدیم راه عشق نمایی؟
کشتنشان، تا آنجا که در اسارت مخدرات صبر پیشه کنی و دم نزنی و جز زیبایی نبینی؟کشتنشان یا همان ندیدن خویشتن خویش؟
کشتن نه، گذشتن از آنهمه، برای ندیدن خویشتن خویش و یا بهتر بگوییم کشتن دلبستگی ها تا پای جان تا شکستن کمر بعد از رفتن برادر، تا جان دادن در مدینه بعد از رفتن کوثر، آری، کُشتن دلبستگی ها تا بتوانی در موقع امتحان و ابتلائات، جان بدهی، بمیری، اما از راه حق دست نکِشی و این خود هنر است. نگارگر این هنر فقط و فقط شهیدانند.
هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشاء حیات آنانند که اینچنین مرده اند
مُردن قبل از مرگ چیست جز شهادت؟
یا به مسلخ عشق رفتن است و یا تلاش برای ندیدن خویش
هر دو اجر شهادت دارد
هر کسی توانست خود را نبیند، به قافله شهدا رسیده است باید گفت
الا ای شهید، شهادتت مبارک
الا ای شهید، شهادتت مبارک
سید مرتضی آوینی، شهادتت مبارک
کُشتنند شما را غافل از این که مُرده بودید قبل از آنکه بُکُشندتان
آری شهادت هنر مَردان خداست
***********************************************
اي شقايق هاي آتش گرفته دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را در خو د دارد آيا آنروز نيز خواهد رسيد كه در وصف ما سرود شهادت بسرايند .
شهيد سيد مرتضي آوينی
************************************************
اي كاش ما چندين آويني داشتيم شايد حالا اوضاع فرهنگي جامعه ما طور ديگري بود آري راويان كوي شهادت چه زيبا از روزهاي زيباي حماسه سخن مي گويند اما افسوس كه پيام رسانان عاشوراي ۸ ساله كربلاي ايران وظيفه تاريخي خويش را در انتقال پيام عاشورايي شهدا اين ياران آخرالزماني حسين )ع( ادا ننمودند و بيرق شهيد آويني ها به زمين ماند
گويي اين جامعه امروز با پيام و خط سرخ شهيدان بيگانه شده اند و اين را بايد بدانيم كه ما مديونيم به آويني ها و شهداي كربلايي ايران .
بازماندگان شهدا در انتقال پيام شهدا زينب گونه و چون امام ساجدين عمل نكردند.
خيلي ها دم از شهدا مي زنند اما فقط حرف است و اين حرفها نمي دانم چرا دلنشين نمي شود شايد اخلاص رفته خوب كه مي انديشم مي بينم چقدر شهدا زيبا پيش بيني نمودند و شهيد بزرگوار حميد باكري چقد
37103
نام: محمد قناتی
شهر: اراک
تاریخ: 4/9/2007 5:49:43 PM
کاربر مهمان
  باعرض سلام تبریک به مناسبت شروع به کار نیروگاه انمی بوشهر و تولید برق در این نیرو گاهو آرزوی سالی خوش برای هموطنان عزیز.
<<ابتدا <قبلی 3717 3716 3715 3714 3713 3712 3711 3710 3709 3708 3707 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3712&mode=print