هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
36982
نام: سيمين
شهر: زنجان
تاریخ: 4/7/2007 2:10:09 PM
کاربر مهمان
  شبانه غافله را بار كن كه بايد رفت
نظر دوباره سوي يار كن كه بايد رفت
رحيليان همه رفته اند و ماندهاي تنها
تو نيز خيز و همان كار كن كه بايد رفت
36981
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/7/2007 1:52:17 PM
کاربر مهمان
  دل عاشقان مسکین مشکن

دل عاشقان مسکین مشکن

بترس از آن دم.....

بترس از آن دم

که شبی نیازمندی


بکشد زسینه آهی


وای ، وای ، وای

36980
نام: سيمين
شهر: زنجان
تاریخ: 4/7/2007 1:43:12 PM
کاربر مهمان
  سلام محجوبه خانم
از مطلب زيبايي كه نوشتين ممنونم بازم از اين كارها بكنيد
راستي چه خوب ميشه وقتي وارد سايت ميشيم زمان موندنمونو بگيم تا بقيه اگه نظري داشته باشن بهمون بگن
دردم از يار است ودرمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم
36979
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/7/2007 1:34:04 PM
کاربر مهمان
  ادامه ی مطلب..................
راستی خداجان , شما هم حتما خيلی پولداريد که خانه تان را توی آسمان ساخته ايد , تازه من عکس خانه ييلاقيتان را هم ديده ام
همان که روی زمين است و يک پارچه سياه رويش کشيده ايد , خيلی بزرگ است , تازه آنهمه مهمان هم داريد , حق هم داريد که روی زمين نياييد , چون پذيرايی از آنهمه آدم خيلی سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمی آيد , چون ما اصلا کسی را نداريم
ولی آقاجانمان می گويد اگر کسی بيايد ساعتش را می فروشد و ميوه و شيرينی می خرد
ما مهمانی هم نمی رويم , چون ننه می گويد بد است يک گله آدم برود مهمانی
خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بيشتر پول داشتم می ماندم و باز برايتان می نوشتم
ولی قول می دهم دو هفته ديگر که مزدم را گرفتم باز بيايم و برايتان ايميل بفرستم
خدا جان به خاطر اينکه درسهايم خوب است از شما تشکر می کنم
تازه به خاطر اينکه ما توی خانه مان همه همديگر را دوست داريم دستت هم را می بوسیم
من می دانم که بعضی از آدم های پولدار و یا فقیر خودکشی می کنند , ولی من هيچوقت خودم را نمی کشم
تازه خداجان , من آدم هايی را می شناسم که حتی اسم کامپيوتر را نشنيدند بيچاره ها ,
شايد از آنها هم دفعه بعد برايت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن ديگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده ,
فقط تو را به خدا , به خارجی برايمان ننويسيد ,
چون ما زبانمان خوب نيست هنوز
آخ , راستی خدا جان يادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , يک کاری بی زحمت برايش جور کنيد
هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برايتان زحمتی نيست زودتر خوبش کنيد
حسين هم وقتی ننه می رود رختشويی همش گريه می کند ,
آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعيف شده ولی رويش نمی شود به آقاجان بگويد , چون می گويد پول عينک خيلی زياد است
اگر می شود چشان ابجيمان را هم خوب کنيد
خب .. وقت تمام است ديگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زياد چيزی خواستيم معذرت می خوام , هنوز خيلی چيزها هست ولی رويمان نشد
دست مهربانتان را از دور می بوسم
راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , يک کاری برايش بکنيد بی زحمت
باز هم دست و پايتان را می بوسم
منتظر جواب و کليه می مانم
دستتان درد نکند

بنده کوچک شما
......................
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سياهی می رفت
يهو کامپيوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدايی از پشت سرش گفت :
- اون سيستم ويروسيه , نگران نباش , الان دوباره مياد بالا
اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خيس شد
ديگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
يه قطره اشک از گوشه چشمش غلطيد روی گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافی نت زد بيرون
توی راه خودشو دلداری می داد
- دوهفته ديگه باز ميام....

36978
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/7/2007 12:56:36 PM
کاربر مهمان
  ایمیلی به خدا
با سلام
خدا جان حرفهايم را توی نيم ساعت بايد براتان بنويس
خودتان ميبينيد که برای پيدا کردن هر کدام از حرف ها روی اين صفه کليد چقدر عرق ميريزم .خداجان , از وقتی پسر همسايه پولدارمان به من گفت که شما يک ايميل داری که هر روز چکش ميکنيد هم خوشحال شدم , هم ناراحتخوشحال به خاطر اينکه می توانم درد دلم را بنويسم و ناراحت از اينکه ما که توی خانه مان کامپيوتر نداريم
ما توی خانه مان دو تا اتاق داريم
يک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
يکی هم مال من و حسن و هادی و حسين و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داريم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
يک کمد که همه چيزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توی حياط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوريم برای اينکه برای شما ايميل بزنيم دو هفته بريم پيش رضا ترمزی کار کنيم تا بتونيم پول يک ساعت کافی نت را در بياريم
خداجان , جان هرکی دوست داريد زود به زود ايميل هاتان را چک کنيد و جواب ما را بدهيدما چيز زيادی نمی خواهيم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کليه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه خيلی چيز بديست خداجان , ما عکس کليه را توی کتاب زيستمان ديده ايم , اندازه لوبياست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,
اگر می شود , يک دانه کليه برايمان بفرستيد ,
ما آقاجانمان را خيلی دوست داريم , خدا جان
الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که اين آدم های توی کافی نت که همه شيک و پيکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
خدا جان , اگر می شود يک کاری بکن اين اکبر آقا بزاز بميرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آيد
اما ننه می گويد اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سيزده سال دارد خداجانالان نيم ساعت و هفت دقيقه است که دارم يکی يکی اين حرف ها ی روی صفه کليد را پيدا می کنمخداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ايميل می زدم خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برايت ايميل می زنند تازه همايون پسر همسايه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاری کنيد که حال آقاجانمان خوب شود خيلی خوب می شود چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پيدا کند و بعد که پول گيرش آمد يک دوش بخرد بذارد توی مستراح
خداجان , ننه بزرگ از اين کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آيد ولی آقاجان می گويد حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است
خدا جان ننه بزرگ ما خيلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به اين حمام اينجوری نمی رود
ولی خداجان راستش من وقتی خيلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گيرد و همکلاسی هايم بد نگاهم می کنند
راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلويزيون ندادی ,
يکبار که از جلوی مغازه رد می شدم ديدم که آدم های توی تلويزيون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,
حتما خوشمزه هم هست , نه ؟تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد
بعضی وقتها , ننه که از رختشويی برمی گردد با خودش پلو می آورد , خيلی خوشمزه است خداجان , ننه می گويد اين برکت خداست , دستت درد نکند ,
راستی خداجان , شما هم حتما خيلی پولداريد که خانه تان را توی آسمان ساخته ايد , تازه من عکس خانه ييلاقيتان را هم ديده امهمان که روی
36977
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/7/2007 12:00:52 PM
کاربر مهمان
  گفتم غم تو دارم .....
36976
نام: علی رضا ملایی
شهر: خراسان جنوبی
تاریخ: 4/7/2007 12:00:31 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی(عج)ستایش خالق نیکی به مخلوق شماره حساب۶۶/ ۲۲۰۹۶ نزد بانک سپه مدرس بیرجند اماده دریافت کمک های نقدی و غیر نقدی شما خیرین و نیکوکاران محترم و ملت شریف ایران می باشد مشارکت های مردمی سازمان بهزیستی استان خراسان جنوبی
36975
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 4/7/2007 11:54:13 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان(عج)

این جمعه هم که گذشت...!!

باز نیامدی...!؟

این جمعه هم گذشت و نیامدی و من به این می اندیشم
که چند هزار ثانیه تلخ را باید بی تو بگذرانم...!؟

چند هزار عقربه گیج و منگ باید دور سرم بچرخند
تا بار دیگر در دوازدهمین نگین تابناک تو متوقف شوند...!؟

مولای من...!؟

در گذر از قنوت نافله هایت...یادی از خستگی جانهایمان کن...!!

خسته شده ایم مولا..!

یادی کن از تاریکی دور و برمان...!

از خلوت آسمان بی ستاره مان...!

از ناتوانی دستان منتظرمان...!

از چشمان غرق به اشکمان...!


از دلهای پر خونمان...!

و از جمعه ها که می آیند و می روند و باز نشانی از تو نیست...!!

.........
36974
نام: مردغریب
شهر: جزیره هرمز
تاریخ: 4/7/2007 11:46:09 AM
کاربر مهمان
  ازمسئولین محترم تقاضادارم به مشکلات مردم محروم جزیره هرمز رسیدگی کنند.لطفا به گلزارشهدای هرمز توجه بیشتری کنید.
36973
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/7/2007 11:01:09 AM
کاربر مهمان
  یادته

بین الحرمین

با دو صد آه و شور و شین

گریه کنان داد میزدیم

حسین ، حسین ، حسین ، حسین
<<ابتدا <قبلی 3704 3703 3702 3701 3700 3699 3698 3697 3696 3695 3694 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3699&mode=print