اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 36952 |
نام:
آه اي دل من بگو ..
شهر:
نا كجا آبالد
تاریخ:
4/6/2007 11:57:28 PM
کاربر مهمان
|
خدايا كمكم كن بهترين راه رو انتخاب كنم كمكم كن مثل هميشه مثل هر روز كه كمكم مي كني بيادتم پس بيادم باش من به تو عشق مي ورزم
|
|
| 36951 |
نام:
آه اي دل من بگو ..
شهر:
نا كجا آبالد
تاریخ:
4/6/2007 11:57:23 PM
کاربر مهمان
|
خدايا كمكم كن بهترين راه رو انتخاب كنم كمكم كن مثل هميشه مثل هر روز كه كمكم مي كني بيادتم پس بيادم باش من به تو عشق مي ورزم
|
|
| 36950 |
نام:
نوکر سادات
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/6/2007 11:31:57 PM
کاربر مهمان
|
سلام اقاسید ازبابام چه خبر الان که این نامه را براتون می نویسم بغض گلوم رو گرفته از طرف من به بابام بگو ای ول بابا بی معرفتی هم حدی داره چرا خیلی وقته به خوابم نمیا ی راستی اقاسید من یه اقاسیدهم که به اندازهئ شمااسمونی دارمو بهش عشق میورزم اونم از جنس خودتونه
|
|
| 36949 |
نام:
سربند بی سر
شهر:
کربلای ایران
تاریخ:
4/6/2007 10:53:20 PM
کاربر مهمان
|
خدااااااااااااایا
|
|
| 36948 |
نام:
*ستاره
شهر:
دریا
تاریخ:
4/6/2007 10:51:53 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همهه ی حرف دلی ها
گزیدهای از دعای عرفه امام حسین (ع):
آن کس که تو را از دست داد ، چه کسی رایاقت و آن که تو را یافت که از دست داد.
براستی زیانکاراست آن کس که به جای تو دیگری را برگزیند و بسی خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد.
التماس دعا
صلوات
یا علی
|
|
| 36947 |
نام:
اميد اميري
شهر:
جیرفت
تاریخ:
4/6/2007 10:48:07 PM
کاربر مهمان
|
بسمه تعالي
سلام عليكم
امشب برايتان از خدا روزي مريم ، قصر آسيه ، تقواي حسين ، قلب خديجه ، دوستي فاطمه ، جمال يوسف ، ثروت قارون ، حكمت لقمان ، ملك سليمان ، حياي زينب ، عمر نوح ، محبت اهل بيت رسول الله (ص) را خواستارم.
به اميد ظهور
اللهم عجل لوليك الفرج
اميد اميري
www.hami9.blogfa.com
|
|
| 36946 |
نام:
امید امیری
شهر:
جیرفت
تاریخ:
4/6/2007 10:45:56 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك يا ابا صالح المهدي(عج)
روز جمعه شد و دلبر نيومد / اي خدا كاسه صبرم سر اومد
عشق من ساقي من ساغر من / اشك من خنده من دلبر من
اي خدا عمري بده تا نميرم / آقامو ببينم و بعد بميرم
ميشه اين آرزو تو دل نمونه / آخه اين آرزوي همه مونه
گل نرگس گل سرخ حيدري / به خدا تو از همه دل مي بري
من كه از ديدن تو سير نمي شم / اگه يك نگام كني سير نمي شم
الهي كور بشه چشم دشمنات / هر چي عاشقه بشه يه جا فدا
مي دونم تو هم منو دوستم داري / اما از كارهاي من خبر داري
با لبم از رو لبات گل مي چيدم / خال لبهاي تو رو مي بوسيدم
من بلا گردون اون سرت بشم / قربون خودت با مادرت بشم
به اميد ظهور
اللهم عجل لوليك الفرج
اميد اميري
www.hami9.blogfa.com
|
|
| 36945 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/6/2007 10:41:52 PM
کاربر مهمان
|
برای بهزاد از مشهد
فراموش آن چیزی را که نمیتوانی بدست بیاوری .
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اسراف در محبت است
اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد سعی کن او را فراموش کنی
اگر در طلب آرامش درون هستی در دل نبستن است
آسودگی و آرامش فراهم نمی شود مگر با تغییر دیدگاهتان
( مرد مومن اگر ایشان را دوست داری باید از طریق رسمی به همراه خانواده به خواستگاری ایشان بروی .... دیگر اقدامات هیچ فایده ای ندارد . )
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 36944 |
نام:
سحرناز
شهر:
شیراز
تاریخ:
4/6/2007 10:41:32 PM
کاربر مهمان
|
یا حق
سلام
*****
گزارش لحظه به لحظه از ولادت پيامبر- لحظات ولادت(3)
پیامبر(ص) قدم در جهان گذاشت
مقارن طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربيع الاول سال عام الفيل، 53 سال قبل از هجرت، مقارن سال 567 ميلادي در خانه اي که در شعب ابي طالب بود، حضرت محمد بن
عبدالله با قدوم خود جهان را نورباران کرد و قدم بر چشم عالميان نهاد.در آن هنگام آمنه را حالتي مانند خواب فرا گرفت و پس از لحظاتي به خود آمد و پسر
عزيزش را کنار خود ديد. آن حضرت همين که قدم بر اين دنيا نهاد دو زانو و دو دست خود را بر زمين قرار داد .سپس مشتي خاک در دست گرفت و سر به سوي آسمان بلند کرد آنگاه به سجده رفت و پيشاني بر خاک گذارد و با انگشت سبابه همانند کسي که به درگاه پروردگار استغاثه مي کند و به آسمان اشاره مي کرد پس از آن لب به توحيد گشود و فرمود:
الله اکبر کبيراً ، والحمدالله کثيراً ، و سبحان الله بکرة و اصيلا.خدا بزرگ است و شکر بسياري براي پروردگار است، و هر صبح و شب تسبيح خداوند مي گويم.هنگامي که حضرت اين کلمات را مي فرمود نوري از دهان مبارکش ساتع که اهل مکه آن را ديدند.
پرستاران ولادت
ناگهان سقف شکافته شد و چند زن بهشتي وارد شدند که اتاق از نور سيمايشان نوراني شد.يکي از آنها نزديک آمد و شربتي سفيدتر از شير و سردتر از يخ و شيرين تر از عسل به آمنه داد و کفت:اين را بنوش.دو نفر از آنها گفتند:" ما آسيه و مريم هستيم. مشکلي بر تو نيست، زيرا ما براي خدمت به تو آمده ايم. اي آمنه، امري را بر خود سخت مپندار".سپس چهار حوريه بهشتي نزديک آمدند و يکي سمت راست و ديگري سمت چپ و سومي در مقابل و چهارمي پشت سر او نشستند.يکي ديگر از آنها نزديک آمد و دستي بر شکم آمنه کشيد و خطاب به فرزند گفت:" با نام پردگار و اجازه ي خداوند خارج شو".
شربت بهشتي براي مادر
لحظاتي بعد احساس کرد هنگام زايمان فرا رسيده، و برخاست تا در اتاق را باز کند اما گشوده نشد! لذا بازگشت در حالي که مي گفت: واي از تنهايي!
در آن هنگام بال هاي پرنده ي سفيدي را ديد که بر قلب او کشيده شد و ترسي را که بر وي عارض گشته بود از وجودش برد. سپس شربتي سفيد براي او آوردده شد که گمان کرد شير است. از آنجا که به شدت تشنه بود آن را نوشيد و ناگهان نور عجيبي وي را در بر
گرفت.اکنون لحظات نزديک مي شود پدر حضور ندارد و مادر در اين فراق اشک مي ريزد. درتنهايي شربت بهشتي برايش مي آورند و بانوان و حوريان بهشتي به ياريش مي آيند.پردهاز پيش چشم مادر برداشته مي شود و ندايي آسماني ميلاد فرزند را مژده مي دهد.محمد قدم در اين جهان مي گذارد و نام او را خدا تعيين مي کند. او را به آسمان ها ميبرند و به همه خلايق نشان مي دهند و مهر نبوت بر کتف او نقش مي کنند و ملائکه براي سلام بر او صف مي کشند. مراحل شيرين اين ولادت را پي مي گيريم:
به يادعبدالله
هنگامي که نه ماه بارداري به آخرين ساعات خودرسيده بود آمنه به مادرش گفت:"اي مادر، مي خواهم تنها باشم و ساعتي بر جواني شوهرم وسيماي زيبايش نوحه کنم و اشک بريزم. هيچکس نزد من نيايد."آمنه به تنهايي وارداتاقي شد و دررا بست و درگوشه اي در حالي که شمعي روشن پيش رويشبود و چرخ نخ ريسي ار آبنوسکه عقيقي بر مقابل قرار داشت، گريه مي کرد و نوحه مي خواند.
التماس دعا یا محمد(ص)
|
|
| 36943 |
نام:
بهزاد
شهر:
مشهد
تاریخ:
4/6/2007 9:55:54 PM
کاربر مهمان
|
سلام.سال نو مبارك.من مدت۵/۱سال است كه عاشق دختري به نام سارا هستم.چند وقت ديگر او از دانشگاه فارغ التحصيل ميشود و من تنها ميمانم.او خيلي به من كم محلي ميكند و البته قضيه را هم ميداند. من به جز او هركز اب دختر ديگري ازدواج نخواهم كرد وتصميم دارم به هر نحوي وبه هر قيمتي كه شده به او (به عشقم سارا) برسم . حتي به قيمت از دست دادن جانم زيرا من واقعا عاشق سارا هستم واو را دوست دارم و مردن در راه او راشهادت به حساب مي آورم و اگر او خدايي نكرده فلج شود ويا اسيد روي صورتش بريزد و زشت شود (در حاليكه واقعا زيباست)باز هم حاضرم با او ازدواج كنم . ولي او با من تند برخورد ميكند وبسيار جدي است . از او خواهش ميكنم اگر اين پيام را خواند برايم ايميل بزند ويا تلفن بزند و يا با من چت كند و از شما خواهش ميكنم كه نظر بدهيد و بگوييد من چكار كنم . ايمل و اي دي من(بهزاد رسولي نژاد): behzad_koorosh
|
|