هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
36852
نام: مهدی
شهر: گتوند
تاریخ: 4/4/2007 3:41:10 PM
کاربر مهمان
  یاد یاران سفر کرده بخیر
36851
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/4/2007 3:39:56 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم مطلب زیر را از کتاب داستان ها ی واقعی براتون می نویسم .
در اتاق رئیس «مؤسسـﮥ اسلامی نیویورک» را گشود و داخل شد. آنگاه بی مقدمه گفت:
آقا من میخواهم مسلمان شوم!
مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت.
گفت باید بروی تحقیق کنی. دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی.
قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد. مرد راضی نشد .... باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی. آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد. فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، میروم وسط سالن، داد میزنم و میگویم من مسلمانم.»
... مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است.
چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود، آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود.
جشنی به پا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! ... و او از جا برخاست.
کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است! نه، نه ... اشتباه نکنید. این خانم نه عاشق شده و نه چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است. چیزهایی از اسلام میداند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بدإ» را میدانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مسألـﮥ اعتقادی بدإ؟
اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملاً مطلع است.
بگذریم. او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت.
خانوادﮤ مسیحی دختر که با یک پدیدﮤ جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سختگیری و فشار خویش افزودند.
دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسـﮥ اسلامی نیویورک را در پیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد. آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند. در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید میکند، اجازه دارد روسری خود را بردارد.
گوش کنید!
شاه بیت این غزل اینجاست:
دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب میشوم؟
پاسخ شنید، آری.
و او با صلابت و استواری گفت:
«والله قسم روسری خود را برنمیدارم، هرچند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم.»
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
************************************************نظرتون راجع به اين ماجرای واقعی چيه؟ .... و کسانی هستند که ادعای دين و عرفان می کنند اما از بی حجابی ابائی ندارند...و کسانی که خيلی راحت عکس های نيمه عريان خودشون رو به اين و اون نشون ميدند !!! با هر پسری دل و قلوه می گيرن و ميدن و بعد مبگن جای برادرمون ميمونه !!! چشمتون روز بد نبينه . ماشالله ۱۰۰ تا از اين برادر ها دارند !!!! اينه دين و عرفان و سير الله ؟؟؟!!!
یا رب العالمین اهدنا الصراط المستقیم برحمتک یا رب العالمین
36850
نام: حامد عفتی
شهر: تهران
تاریخ: 4/4/2007 2:56:53 PM
کاربر مهمان
  هوالمحبوب
سلام
انشا الله که بتوانیم هم صحبت های خوبی برای هم باشیم .
یک روز داشتم توی سایت های مختلف چرخ مزدم یه مطلبی خوندم که نوشته بود قطعه های شهدا (بهشت زهرا) وضعش خراب شده و هر کسی با هر تریپی میاد اونجا ،محل قرار شده و از این جور حرف ها ...
من فکر میکنم اشتباهه که ما اینجوری فکر کنیم (به نظر من ای فکر ناشی از غرور به خود و خود برتر بینی و... است )باید پاکی و صفای اونا رو برای هر فکر و عقیدهای بر سونیم نه مبارزه
حرف دل: آخه مشتی اگه همونی که تو رفتی بهش به خاطر تریپش گیر بدی فرزند شهید بود و گفت بابام گفته بیا پیشم چی میخای بگی
والسلام
36849
نام: بنیامین
شهر: برسیگاز
تاریخ: 4/4/2007 2:55:51 PM
کاربر مهمان
  نوکرتیم به مولا
36848
نام: بنیامین
شهر: برسیگاز
تاریخ: 4/4/2007 2:55:48 PM
کاربر مهمان
  نوکرتیم به مولا
36847
نام: زیبا
شهر: تبریز
تاریخ: 4/4/2007 2:46:04 PM
کاربر مهمان
  ey khoda khodet komakam kon be eshgam beresam
36846
نام: فاطمه
شهر: ری
تاریخ: 4/4/2007 2:34:57 PM
کاربر مهمان
  سلام
36845
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/4/2007 2:18:19 PM
کاربر مهمان
  محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی...
36844
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/4/2007 1:49:15 PM
کاربر مهمان
  علیکم سلام سحر ناز بزرگوار، زیارت شما هم قبول درگاه حق

انشاءالله زیارت کربلا
36843
نام: عباس
شهر: تهران
تاریخ: 4/4/2007 1:41:33 PM
کاربر مهمان
  من عباس هستم که مدتی است بادوست صمیمی خودم قهر کردم که نامش مهران است لطفا مرا راهنمائی کنید که چگونه با آشتی کنم.
<<ابتدا <قبلی 3691 3690 3689 3688 3687 3686 3685 3684 3683 3682 3681 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3686&mode=print