اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 36802 |
نام:
ندا
شهر:
انديمشك
تاریخ:
4/3/2007 3:06:12 PM
کاربر مهمان
|
بياييد براي امدنش دستي به اسمان بلند كنيم....
|
|
| 36801 |
نام:
ندا
شهر:
انديمشك
تاریخ:
4/3/2007 3:05:30 PM
کاربر مهمان
|
بياييد براي امدنش دستي به اسمان بلند كنيم....
|
|
| 36800 |
نام:
مبـــــارز
شهر:
اهـــــواز
تاریخ:
4/3/2007 2:54:06 PM
کاربر مهمان
|
بنام آفریدگار عشق
از دست از عزیزان چه بگویم گله ای نیست .......... گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخــم زدن در همه عــمرم ..........هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریـــست که از خانه خــرابان جـــهانم .......... بر سقف فرو ریخته ام دگر چلچله ای نیست
در حســـــــــــــرت دیـــدار تو آواره تـــرینم ........... هر چند که تا منزل تو فاصــــــله ای نیست
روبروی تو کیــــم من ی اسیر سر سپــــرده........... چــــــــــهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هســـــتم کوه تنهای تحــمل ...........بین ما پــــل عذابـــــه مـــنه خســـــته پـــــایه پــــــــل
ای که نزدیکی مثه من،به من اما خیلی دوری ...........خوب نــــگام کن تا ببینی چــــــــهره درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم ........... از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته ام
ببین که خستم غرور سنـــــگم، اما شکـــــستم ........... کاشکی از عصای دستم ، یا که از پشت شــــکستم
تو بخونی، تو بدونی از خودم بیش از تو خستم ........... ببین که خستم، تنـــــــــها غروره عصـــــای دستم
از عذاب باتو بودن ، در سکوت خود خرابم........... نه صـــــــــــــبورم و نه عاشـــــق،من تجسم عــــذابم
تو سرا پا بیخیالی ، من همه تحـــــــــمل درد ...........تو نـــــــفهمیدی چه دردی زانوی خسته ام رو تا کرد
برام دعا کنید!!!
دوستدار دوستان حسیـــــن(ع)، مبـارز خسته و عاشق
|
|
| 36799 |
نام:
رضا کریمی
شهر:
تاکستان
تاریخ:
4/3/2007 2:48:47 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به محبان دیار محبت سلام به تمام عزیزانی که دراین ساعت در این مکان مقدس حرف دل خویش با تمام سادگی می نگارید بر دفتردل.
سال نو مبارک صد سال به این سالها امیدوارم سالی خوش داشته باشید. از خداوند متعالی موفقیت روزافزون را خواستارم.
باز بهار آمد باز پرندگان شاد نغمه خوان شدن باز عطر یاس و سیب در کوچه پیچید بازآب وآیینه مقدم هر خانه شد بازدیدها تازه می شود باز ابر بهاری از نسیم سحر گریزان میشود. ابری که عاشق هست مشک اشک دارد ولی چون باران نمی بارد آوای فاخته به گوش میرسد قناری زشوق دیدار ترانه سرمیدهد بلبل تا سرا پرده ی گل بانگ بر میدارد.
|
|
| 36798 |
نام:
یاس کبود.
شهر:
جزیره ای در مریخ
تاریخ:
4/3/2007 2:36:17 PM
کاربر مهمان
|
آنجا که همه مثل هم فکر مي کنند ، هيچ کس خيلي فکر نمي کند...
|
|
| 36797 |
نام:
یاس کبود
شهر:
جزیره ای در مریخ
تاریخ:
4/3/2007 2:16:38 PM
کاربر مهمان
|
love is the one thing that still stands when all else has fallen
|
|
| 36796 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
4/3/2007 2:05:49 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسين
حکايت کربلا، حکايتي است که هزاران بار برايمان خواندهاند، اما هرگز تکراري نشده است...
زان يار دلــنوازم شکريست با شکايــت
گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت
اينجا حکايت، حکايت رسولي است که رحمت بود بر عالميان و طلب نکرد از ساکنان اين دنياي دني مزدي جز مهر حسين ... که چه خوب مزدش را دادند...
بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايــت
حکايت، حکايت ذريّهي اسماعيل است، که سرنوشتش همان سرنوشت جدش است، فقط اين بار خدا اراده کرده است تا حسين را قتيل ببيند ...
در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايــت
حکايت، حکايت سقايي است که معجزهاش اين است که در حالي که پسر فاطمه نيست، پسر فاطمه است ... برتر از معجزه پيامبران ... درس ولايت حسين را عاشقانه ميداند و در کنار دريا تشنه ميماند، چون ولي خدا تشنه است ...
رندان تشنه لـب را آبي نميدهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
حکايت، حکايت شيرخوارهاي است که قرباني حج پسر پيامبر است ...
حکايت، حکايت قطعه قطعه شدن جوان رعنايي است که در شباهت به پيامبر همتا ندارد ...
حکايت، حکايت خرد شدن استخوانهاي برادرزادهاي يتيم است، که مجلس داماديش را امين وحي پيامبر در عرش آزين مي بندد ...
حکايت، حکايت عشقي است که سرنوشت حسين را با خون عجين کرد و خدا راضي شد از رسول خاتم و اهلش ...
چشمت به غمزه ما را خون خورد و ميپسندي
جـانـا روا نـبـاشـد خـونـريـز را حـمـايـــت
حکايت، حکايت دخترکي است که جگر گوشهي حسين است و وحشت زده در بيابان ميدود تا شايد پناهي يابد از دست اين قوم شقي ...
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بينهايــت
حکايت، حکايت بانويي است که اگر دفتر خاطرات ذهنش را ورق بزني، نمييابي جز پهلوي شکسته و فرق شکافته و جگر پاره پاره و سر بريدهاي که بر سر نيزه قرآن ميخواند ...
حکايت، حکايت بانويي است که خطبههايش در شهر نامردان، يادآور طنين صداي علي است ...
حکايت، حکايت بانويي است که در حالي که همه آبروي آل محمد است، حرمتش را ميشکنند ...
حکايت، حکايت ايوب نبي است، که در صبر در برابر مشيت الهي بايد به خواهر حسين اقتدا کند ...
هر چند بردي آبـم روي از درت نتابـم
جور از حبيب خوشتر کز مدعي رعايت
حکايت، حکايت اصحابي است که مانندشان را عالم به خود نديده است، که چون جنات نعيم نشان ميدهي روي برميگردانند که مگر نعمتي بالاتر از حسين هست؟ ... خدايا، آخر چه کسي اين را ميفهمد؟ ...
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
حکايت، حکايت منتَظري است، که خون ميگريد در عزاي حسين تا فرا رسد آن زمان که به انتقام خون جدش، شب سياه اين دوران را روشن کند ...
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه¬اي برون آي اي کوکب هدايـت
حکايت، حکايت قطرهاي اشک است که خاموش ميکند جهنمي سوزان ر ا... که ابراهيم بهتر از هر کس ميداند که چگونه عنايت حسين آتش را گلستان ميکند که و ان من شيعته لابراهيم ...
اي آفتاب خوبان ميجـوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت
يا علي
التماس دعا
|
|
| 36795 |
نام:
صالح
شهر:
شیراز
تاریخ:
4/3/2007 1:56:32 PM
کاربر مهمان
|
شماخودتون را می شناسید؟
من که نه ....
بیا بیدار باشیم
اسلام ناب امام را بخوانیم که حجت را امام بر ما تمام کرده اند
بیا کمی فکر کنیم که چرا بسیج جهانی امام تحقق نیافته....
|
|
| 36794 |
نام:
مهدی
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
4/3/2007 1:46:46 PM
کاربر مهمان
|
کاش از قلبم به قبرش راه داشت کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
|
|
| 36793 |
نام:
مردغریب
شهر:
جزیره هرمز
تاریخ:
4/3/2007 1:42:10 PM
کاربر مهمان
|
جان من فدای رهبرعزیزوفرزانه انقلاب امام خامنه ای باد.مردم بسیجی جزیره هرمز عشق به رهبر رابا هیچ چیزی عوض نمی کنن. رهبرم حق مارا از آقازاده ها بگیر.
|
|