هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
36532
نام: Hassan
شهر: Melbourne, Australia
تاریخ: 3/27/2007 10:35:41 AM
کاربر مهمان
  delam tange.... na tange ghorbat! delam tange az daste in zamoone..delam tange az daste khodam!
delam tange az inke eshtebahati ro sahvan mortakeb shodam va ehsase gonah mikonam.. khodaya hameye bandeganeto bebakhsh, man ro ham bebakhsh.. az hameye azizan eltemase doa daram, khoda negahdaretoon bashe
36531
نام: ..........
شهر: .................
تاریخ: 3/27/2007 10:17:15 AM
کاربر مهمان
  عید مبارک شود


--------------------------------------------------------------------------------





عید نوروز همیشه مرا به خاطراتی می کشاند که آرزو میکنم آنها را بگونه ای دیگر رقم میزدم.

سخن از نو شدن طبیعت برایم آنگاه معنا پیدا میکند که بدانم این رسم کهن بدنیال چه بوده از نو شدنها.

امروز حاکمین آنچه بر آن تاکید دارند حفظ رسومات و بیش از آن خرافاتی ست که مانع از تجدد گرائی و میل به امروزی شدن جامعه دارد و تنها حسن

این مطلب در همین است که پی به ارزش تجدد گرایی میبریم.

متاسفانه تا از به روز شدن جامعه و تمایل به دور ریختن وصلخ های ناپاک از بستر زندگی سخن به میان میآید

گروهی منکرات ! غرب را پیراهن عثمان کرده و تصور مینمایند دنیای رها از زنجیرهای وابستگی و ماندگی در سده های دیرین ، مملو از زجر و قتل و تجاوز است.

امروز چه میتوان بعنوان عیدی و یا حتی مطلبی عیدانه پیشکش نمود؟

شرمسارم که باید هنوزما در تفهیم لزوم برابری حقوق انسانها در جامعه کوشا باشیم.

شرمسارم که هنوز نیاز به آزادی همه گیر نشده، نیازی که گویا ملموس نیست هرچند محسوس است.

شرمسارم که که هنوز رهبران جامعه ، مردم را برای شکایت از مسئولین و اعتراض به کمبودها ، به چاه مراسلات هدایت میکنند.

میگویند علی نیز سر بر چاه میگذاشت و فریادی از سر درد و رنج میکشید.

اما نمیگویند که علی اگر به چاه پناه میبرد از ظلم و جور دولتمردان بود.

میگویند که نامه ی اعتراض به چاه جمکران بیندازید تا آقا بخواند و دستی از آسمان ، بگونه ای که وضعیت ثابت بماند ولی شرایط تغییر کند اما نمیگویند همین آقا در روایات منتظر یاری دهنده است تا ظهور کند.

میگویند آزادی در اسارت زنان است اما بهشت زیر پایشان فرش میکنند.

حقوق انسانی از زنان دریغ می کنند اما نمی گویند اگر زن انسان نیست ، خود از چه حیوانی زاده شده اند.

چه بگویم که مناسبت با عید داشته باشد ، جمله " صد سال به این سالها " و یا حتی "صد سال به از این سالها" دیگر از اعتبار فروافتاده.

در جهانی که شاخه درخت حرمت دارد و نمیتوان برگی از آن چید ،لبها را میدوزند و دست و پا میبرند.


تنها آرزویم این است که خردورز شویم وحتی اگر خدایی را جستجو میکنیم ، نه پای منبر ملا و نه از سینه مادربزرگها ، که از عقل و منطق خود به آن رسیم.

باور داریم که هرچه را میشناسم به واسطه تعریفی ست که از آن بدست آورده ایم ، این تعریف چه مطابق با حقیقت باشد و چه دور از آن ، نتیجه اش قبول وجود آن است با همه شرایطی که برایش قائلیم.

خدا نیز از این قاعده مستثنی نیست.

پیش از ظهور انسان ، شناختی از او ? حداقل برای انسانها ? نبود .

و این نهایت درماندگی و خودفریبی ست اگر خدای خود ساخته را عاملی برای قبول استبداد و دربند بودن بدانیم.

در سال جدید شاید بهترین کار همین باشد که هرکس برای یافتن حقیقت ، شناخت خود از جهان و ماورای آنرا خانه تکانی دهد و بدنبال آنی باشد که با حقیقت و واقعیت نزدیکتر باشد.


اگر تصور خود را از خدا و مخلوق به واقعیت نزدیک کنیم ، خردورز میشویم و اگر خردورز شویم ، دیگر هرآنچه بنام دین بخوردمان دهند نمی پذیریم .

من خدا را بانی جهان با همه وسعتش میدانم . اما قوانین او را نه در کتب اربعه و فقه هزاره گذشته ، که در طبیعت جستجو م
36530
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 3/27/2007 10:12:31 AM
کاربر مهمان
  مولاي من! سالهاست كه كاسه‌هاي صبرمان لبريز شده است و آتشفشان دلمان فعال. سحاب چشممان جز خون نميبارد و در دشت دلمان جز خار غم نميرويد. امواج خون در درياي ديده‌مان ميغرد و ساحل پلكمان را ميفرسايد. لبهايمان از فرط عطش ترك خورده‌اند و گوش هايمان از كثرت ناله‌ها كر شده‌اند. زبانهايمان از شدت ترس لكنت گرفته‌اند و صداهايمان در حنجره‌ها خفه شده‌اند.



اما مولاي من! هنوز هم در دل شبهاي تاريك يأس، در قعر درياي هولناك خون، بر فراز آسمان دودآلود زمانه، از درون ظلمتكده دنيا، از گوشه‌هاي نمين سياه چال‌هاي ظلم، از زير آوارهاي فقر، از كنار چشمه‌سارهاي مادي، از ميان انسانهاي بي دين... عده‌اي تو را مي‌طلبند و ذكر نام تو را زمزمه مي‌كنند. يعني كه اي يوسف اسلام، بيا كه چشمان يعقوب جهان كور شده است.



يابن ياسين! در سيناي عشق تو سينه‌ها چاك كرده و تنها صف به صف آراسته‌ايم تا شاهدان نخستين قدوم مبارك تو باشيم. آري! سالهاست كه در پي يافتن وجود نازنينت خانه به دوشيم. آوارگي گر چه سنت ديرين عشق است كه عاشق را چاره‌اي جز استمرار و احياءاش نيست، اما اي نازنين معشوق! هيچ شنيده‌اي كه معشوقي عاشقش را در دار هجران رها كند و در آتش خيال وصلش بسوزاند؟ هيچ شنيده‌اي كه عاشقي به جرم عشق، در دادگاه معشوقش محاكمه گردد؟! هيچ شنيده‌اي كه فرقت عاشق و معشوقي قرنها به طول انجامد؟ پس اي مولاي من! «الي متي احار فيك»؟



مولاي من! بيا كه ديگر صبرم از جام وجود لبريز گشته و مرا بيش از اين توان نيست كه بتوانم اشك فراقت را در چاه چشمم به اسارت كشم. بيا كه گلهاي بوستان حيات ابناي آدم عليه‌السلام دستخوش شبيخون طوفانهاي خزان شده است. بيا كه همسنگران خداجو و عاشق پيشه‌ام يك يك شهيد ظلمت زمانه گشته‌اند. بيا و به انتظار پايان بخش و با حضورت به تار و پود خشكيده جانهامان طراوت و سرور را ارزاني دار.



مولاي من! دوست داشتم در فراسوي مرز حيات، توسن انديشه را به جولان در آورم، تو را معني كنم، غزلي همسان زيبايي‌هايت بسرايم و مثنوي مدحت را به لوح قلبم حك كنم و يا عظمت شأنت را در شاهنامه پهلوانان وادي نور بگنجانم. اما چه كنم كه در اين مهم، زبان قاصر است و الكن، و قلم، شكسته است و بي جوهر. ما انسانهاي هبوط كرده عصر مدرنيته كه از تابش انوار خورشيد وجودت محروميم و در حريم كويت نامحرم، در اين فرقت طاقت فرسا چه مي توانيم بگوييم جز اينكه: «اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا - صلواتك عليه و آله - و غيبه ولينا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا‌‌»



اللهم عجل لوليک الفرج



36529
نام: نصرت
شهر: کابل
تاریخ: 3/27/2007 9:52:11 AM
کاربر مهمان
  من یگ نفر را دوست دارم امااو هیج محل نمیدهد مشگلات زیاد دارم نمی فهمم که جکار کنم فقط زندگی من همو است اکر مردم از خاک اکر ماندم از او لطفا" رهنمای گنید که من چه کار گنم .وسلام
36528
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 3/27/2007 9:15:14 AM
کاربر مهمان
  بسم بر الشاهد
سلام و عرض ادب دارم خدمت تمامی دوستانی که در این صفحه می نگارند .دیشب در خبر های شبکه ی خبر امده بود که یکی دیگر از جانبازان شیمیایی به لقا حق شتافته.بیایید قدر شهیدان زنده ی دفاع مقدس را همان جانبازان شیمیاییمان را بدانیم.
خدا یا چه قدر این عزیزان زجر و سختی بکشند؟ای کاش این شهیدان زنده در بین مردم و مسئولان قدر و منزلتی خیلی بیشتر از این که دارند می داشتند صدای خش خش سرفه هایشان سرفه ها ی خشک یادگاران دفاع مقدس چه غریبانه در هیاهوی گنگ آدم ها گم شده است و این شمعها چه معصومانه در گوشه کنار بیمارستان ها لب پنجره ی شب رو به باغ بهشت آب می شوند.
مگر می شود گل را ندید؟ گلها اگر پر پر هم شوند بوی عطرشان در آسمان خاکستری رنگ شهر به هم می پیچد.کافی است کمی از خودت دور و به آنها نزدیک شوی.
به امید شفای کامل تمامی مرضای اسلام و به ویزه جانبازان شیمیایی
36527
نام: رضا
شهر: كوير
تاریخ: 3/27/2007 8:47:04 AM
کاربر مهمان
 
سلام
**
«لَيَجيئَنَّ أَقوامٌ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ أَعْمالُهُمْ كَجِبالِ تِهامَة فَيُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَـىالنّارِ قالُوا يا رَسـُولَ اللّهِ مُصَلّينَ؟ قالَ نَعَمْ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَيَأْخُذُونَ هِنْـأً مِنَ اللَّيْلِ فَـإِذا عَرَضَ لَهُمْ شَىْءٌ مِنَ الـدُّنْيا وَثَبُوا عَلَيْهِ.»:
در روز قيامت گروهى را براى محاسبه مي آورند كه اعمال نيك آنان مانند كوه هاى تهامه بر روى هم انباشته است! امّا فرمان ميرسد كه به آتش برده شوند! صحابه گفتند: يا رسول اللّه! آيا اينان نماز ميخواندند؟ فرمود: بلى نماز ميخواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر ميبردند! امّا همين كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد، پرش و جهش ميكردند تا خود را به آن برسانند!


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا
36526
نام: ناصراویسی
شهر: خرم اباد
تاریخ: 3/27/2007 7:43:55 AM
کاربر مهمان
  باسلام درموردالکل صنعتی
36525
نام: f
شهر:
تاریخ: 3/27/2007 5:44:44 AM
کاربر مهمان
  fff
36524
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/27/2007 5:42:52 AM
کاربر مهمان
  لبخند پيامبر صلى الله عليه و آله

روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، به طرف آسمان نگاه مى كرد، تبسمى نمود. شخصى به حضرت گفت :
يا رسول الله ما ديديم به سوى آسمان نگاه كردى و لبخندى بر لبانت نقش بست ، علت آن چه بود؟
رسول خدا فرمود:
- آرى ! به آسمان نگاه مى كردم ، ديدم دو فرشته به زمين آمدند تا پاداش ‍ عبادت شبانه روزى بنده با ايمانى را كه هر روز در محل خود به عبادت و نماز مشغول مى شد، بنويسند؛ ولى او را در محل نماز خود نيافتند. او در بستر بيمارى افتاده بود.
فرشتگان به سوى آسمان بالا رفتند و به خداوند متعال عرض كردند:
ما طبق معمول براى نوشتن پاداش عبادت آن بنده با ايمان به محل نماز او رفتيم . ولى او را در محل نمازش نيافتيم ، زيرا در بستر بيمارى آرميده بود.
خداوند به آن فرشتگان فرمود:
تا او در بستر بيمارى است ، پاداشى را كه هر روز براى او هنگامى كه در محل نماز و عبادتش بود، مى نوشتيد، بنويسيد. بر من است كه پاداش ‍ اعمال نيك او را تا آن هنگام كه در بستر بيمارى است ، برايش در نظر بگيرم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
36523
نام: رضا ـ پ ـ م
شهر: ایران ـ ابهر
تاریخ: 3/27/2007 1:50:12 AM
کاربر مهمان
  اکثر حرف دلهاراخواندم فقط یک مطلب به ذهنم رسید
(ایهاالناس علیکم بالقرآن)
موفق باشید
<<ابتدا <قبلی 3659 3658 3657 3656 3655 3654 3653 3652 3651 3650 3649 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3654&mode=print