هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
35912
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/11/2007 7:22:54 AM
کاربر مهمان
  سید خراسانی

حضرت ایت الله بهجت ( اعلی الله مقامه ) فرمودند: یکی از اولیای خدا هنگام ملاقات با امام زمان (عج) درباره ظهور پرسيدند. امام زمان (عج) فرمودند:ظهور نزديك
است . آن مرد دوباره پرسیدند: آیا من پیرمرد ( شصت ساله ) ظهور را درک میکنم . امام زمان (عج) پاسخ دادند : پیرمرد تر از تو هم ظهور را درک میکند .

آیت الله بهاءالدینی که بارها امام زمان (عج) را ملاقات کرده بود و تمام وقایع انقلاب و جنگ را به امام خميني (ره) در سال 1342 گفته بود به امام خامنه اي (حفظ الله ) گفتند : من ميبينم كه شما پرچم اين انقلاب را به امام زمان (عج) ميدهيد.

( تا كور شود هر آنكه نتواند ديد )
اللهم صل علي محمد و آل محمد )
35911
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/11/2007 6:30:41 AM
کاربر مهمان
  امان از دل زینب

چنین نیست که عالم زن، عالمی باشد پایین تر از عالم مرد، و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.
عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی، ماهی و ستارگانی . خورشید این آسمان، بی تردید زهرا(س) است.
و ماه این آسمان، زینب (س) است که پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید ، تا مسیر، بی جهت و طریق، تاریک و راه، بی رهرو نماند.
بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مرکبی به میزان دریا. اما اینجا ، تنها یک "ادب" از آداب کربلای او مورد اشارت است.
مادری، اوج مقام زنانگی است و زینب ، سدره نشین مرتبه مادری است.
زینب(س)، دو فرزند داشته به نام "عون" و "محمد"، که هر دو را به میدان کربلا آورده است. این، اگر چه ایثار تمامی دارایی زینب(س) است، اما همه مسئله این نیست.
زینب(س) در عاشورا مادر همه جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه کشتگان.
وقتی علی اکبر(ع) از اسب به زمین می غلتد، این زینب(س) است که جامه می درد و روی می خراشد و با فریاد "مادر! مادر!"، خود را بر جنازه او می افکند و اشک مادرانه می افشاند.
وقتی سر و روی قاسم دلاور - فرزند امام حسن(ع) - با خاک آشنا می شود، اولین سایه مهری که بر بالای خویش گسترده می بیند، مهربانی زینب(س) است با نوای آرام بخش: مادرم! عزیزم! فرزندم!
و اولین زلال کوثری که با گونه خویش می چشد، اشک حیات آفرین زینب(س) است با ترانه و ترنم: پسرم! نازنینم! پاره جگرم!
و نه فقط علی اکبر و قاسم، که علی اصغر و عبدالله و هر جوان و نوجوان و کودکی که در خاک عاشورا به خون می غلتد، زینب(س) را مادرانه، بالای سر خویش می بیند و آخرین ره توشه مهر را، برای سفر از او می ستاند.
اکنون دو جوان ، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی بر خاک می تپند، اما حضور هیچ دست مادرانه ای را حس نمی کنند که از این سو به آن سویشان کند، غبار از چشمانشان بسترد، و خون از چهره هایشان کنار بزند.
شگفتا! زینب(س) حاضر ، زینب ناظر، زینب مادر کجاست؟ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟ چرا مادری نمی کند؟ چرا رخ نمی نماید؟ چرا چهره نشان نمی دهد؟
مگر کیستند این دو جوان ؟مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس کجایی زینب؟!
- این هر دو جوان منند؛ عون و محمد اند ؛ دو هدیه ناقابلند به پیشگاه برادر، به درگاه امام، امام ِ برادر . آدم هدیه را که به رخ نمی کشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش، که ضجه و مویه نمی کند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشکش کوچک ، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن. نه ، شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.
عجبا! ادب، هنوز با کلاس درس تو فاصله دارد. تو عالی ترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژه هایش را زینب! از تو وام می گیرد
35910
نام: شهرام
شهر: تهران
تاریخ: 3/11/2007 1:47:58 AM
کاربر مهمان
  خدایا ابرویمان را مریز گناهان مارا بریز .ظهور اقا را برسان .همه بیماران را شفا بده
35909
نام: آسیمه سر
شهر: نا کجا
تاریخ: 3/11/2007 12:47:03 AM
کاربر مهمان
  یا من یسمی بالغفور الرحیم

با کفر بگوئید دگر فتنه بس است

بر ملـت ایران خــدا دادرس است

گر ملت کفر و فتنه با هم گردند

یک خـامنه ای برای اسلام بس است

برای سلامتی رهبر عزیز تر از جانمون سه صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و احشرنا معهم و العن اعدائهم
35908
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 3/11/2007 12:34:44 AM
کاربر مهمان
 
سلام
شب همگی بخیر
عرض ارادت به ساحت مقدس آقا ابا عبدالله سلام الله علیه از همگی قبول باشه ان شاءالله.

بقول بچه های سر کوچه مون: دم همه تون گرم!!!
زیارت کربلا رو برای همه تون آرزو می کنم.

التماس دعا...



35907
نام: فاطمه
شهر: ری
تاریخ: 3/11/2007 12:31:19 AM
کاربر مهمان
  سلام

سلام به همه دوستان

و علیک سلام

ءءءءءءءءءءءءءءءءءء

شلمچه عزیز یا علی

حاضر

خدا قوت

دعا یادت نره

ءءءءءءءءءءءءءءءء

از بقیه دوستان هم التماس دعا دارم

یا حق
35906
نام: محمد قربانی
شهر: زرین شهر
تاریخ: 3/11/2007 12:22:08 AM
کاربر مهمان
  با سلام سایت بسیار آموزنده وجالبی است برایتان آرزوی توفیق و پیروزی دارم .
35905
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 3/11/2007 12:00:12 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم

سلام
عزاداري هاتون مقبول درگاه احديت
دوستان هر دفعه اومدم، گفتم التماس دعا.... هيچ وقت اين قدر در شگفت نبوده ام، نمي دونم شاد باشم يا غمگين...
سورناي عزيز، اين دفعه بازم به اون زيارت عاشوراهات نياز دارم... داداش مقداد ، صلوات هات نياز دارم...
دوستان با يه صلوات هم مي تونيد گره از كار من باز كنيد... ناشناس !!!!!
حاج آقا خروش!
حاج آقا بازمانده
داداش بي قرار
دكتر اسلاميان
مبارز محترم
آقا مصطفي
منتظر عزيز
...
سرم رو پايين انداختم و دستام رو به سوي آسمون كرم خدا باز شده... دعام كنيد
انشاءالله كه جبران كنم
هم قدمم! نياز دارم به دعات...يه دعاي اساسي...

شرمنده ي همتونم.
روشنك جان ! احسنت !
به موقع اش بازم مي گم....

اگر تقوا و پارسايي پيشه کنيد ، خداوند نيروي تشخيص خير و شر به شما کرامت خواهد فرمود ( آيه 29 سوره انفاق(

در پناه خدا باشيد و حسيني
يا زهرا(س)


35904
نام: خدا داند و بس...
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/10/2007 11:36:08 PM
کاربر مهمان
  به نام او که هر چه داریم از اوست...
همش میبینم این ور و اون ور نوشتن هرچه می خواهد دل تنگت بگو! دستنوشته ها! حرف دل! و ...
به خودم میگم این بار دیگه حرفامو می نویسم! ناشناس مینویسم که فقط خودت بدونی!! ولی نه نمیشه!! انگار من باید فقط حرفامو به خودت بگم! باید تو فقط بدونی و بخونی!!
پس این بار هم نمی نویسم و میخواهم که از قلبم بخوانی...آنچه در دلم است..آنچه دلم به خاطرش گرفته است...آنچه میخواهم به خاطرش گریه کنم...
خدایا باهام دوست باش...
الهی لا تکلنی علی نفسی طرفت عین ابدا..
35903
نام: محمد (احمد)
شهر: قم
تاریخ: 3/10/2007 11:10:13 PM
کاربر مهمان
  عزیز من بی نام

یا که عقل نداری و یا که کور هستی و نمیبینی که در این مملکت به برکت بودن افرادی مانند شما به این تیز هوشی: دزدی و رشوه خواری وکلاهبرداری و فحشاواعتیاد و......... بیداد میکنه و یا آنکه

آنقدر آقا شهرام بهت رسیده و در رفاه کامل هستی و ازو دفاع میکنی که فکر میکنی هر که حرف حق زد و بر خلاف تو بود مانند تو وابسته به یک آخوری است
عقل کل!!!!!!!! کمی فکر کن (که از تو بعید است که فکر هم داشته باشی)وقتی که برای صد هزار تومان به یک زندانی دوتا دستبند میزنندوسه تا نیروی انتظامی اطرافش هستند و تا حالا یک نفر هم نتونسته فرار کنه
این دزد شریک قافله
توسط کی فراری داده شده؟؟؟؟؟؟؟؟

عوض توهین کردن (از عقل خودت که انتظاری نیست)با عاقل تر از خودت مشورت کن و مرا قانع کن

محمد mohamad_za_12@yahoo.com

<<ابتدا <قبلی 3597 3596 3595 3594 3593 3592 3591 3590 3589 3588 3587 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3592&mode=print