هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
35692
نام: سحرناز
شهر: م.م
تاریخ: 3/6/2007 10:32:42 PM
کاربر مهمان
  یا حق
سلام
خیلی دوسش دارم ای کاش می دونست!!!!!
35691
نام: آسیمه سر
شهر: نا کجا
تاریخ: 3/6/2007 10:26:57 PM
کاربر مهمان
  یا من یسمی بالغفور الرحیم

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

دوستت دارم به حد زخم های پیـکرت
دوستت دارم به قدر نیزه و فرق سرت

دوستت دارم به آتش عشق عاشق پیشگی
دوستت دارم به غمزه ناز کوه تیشگی

دوستت دارم چوریشه بست بر قلب خودم
زودبرگو که کجای قصه من بی تو بودم

دوستت دارم ب زخم بسته بر اندام خون
دوستت دارم به لعل دل نوایی در جنون

دوستت دارم نمی دانم چـرا از چه سبــب
مرده ام من راتوزنده کن به خون روی لب

دوستت دارم مسیحـای وجودم یا حسـیــن
چشم اشک وتازیانه در سجودم یا حسیــن

دوستت دارم به قصـد صـبر بر اعضـای دل
از تو ممنونم ک صوتت کرده فرقی را خجـل

آی عـالم جوش کن ای روح خـاتم گـوش کـن
ای خروش شور زینـب در تلاطـم گـوش کـن

دوستت دارم به قـد چشـم های نـاز تـو
کاش می دیدم فقط یک لحظه پلک بـاز تـو


از کتاب:مسیح مقدس حسین
35690
نام: مهرداد
شهر: زنجان
تاریخ: 3/6/2007 10:10:39 PM
کاربر مهمان
  هر چه داريم همه از كرَم عباس است

خلقت جنت حق لطف كم عباس است

نور بر شمس و قمر ماه بني هاشم داد

عرش يك ذره ز خاك قدم عباس است

نه فقط خلق زمين عبد و غلامش باشند

بخدا خيل ملائك حَشَم عباس است

شيعه از كينه دشمن نهراسد هرگز

دين ما تحت لواي علم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو

عشق ديريست كه در پيچ و خم عباس است

اي كه حاجت ز حسين ميطلبي دقت كن

پرچم شاه به سوي حرم عباس است


به یاد ذاکر خوش صدامرحوم سید جواد ذاکر
35689
نام: آرمان57
شهر: پهنه هستی
تاریخ: 3/6/2007 9:11:07 PM
کاربر مهمان
  هنر به معنای واقعی کلمه جز با مبارزه محقق نمیشود. (شهید حکیم سید مرتضی آوینی)
خدا رحمت کند جناب رسول خان ملا قلی پور را و همه هنرمندان متعهد به انقلاب اسلامی مستضعفین . زیرا که هر چه هنر غیر متعهد به این انقلاب و میراث بزرگ آن یعنی ادامه راه حضرت روح الله و شهدای گرانقدر ایران اسلامی عین بی هنری و ضلالت است.
هنری مقبول درگاه ÷روردگار می باشد که رسوا کننده اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام آمریکایی می باشد.(حضرت روح الله رحمه الله علیه)
35688
نام: مجید نگین تاجی
شهر: کویته.پاکستان
تاریخ: 3/6/2007 8:30:50 PM
کاربر مهمان
  گفتی که خدا کند نبارد بروی
این ابر سیاه کم نیارد بروی
گیرم که تو وابر و خدا با من بد
به خدا گریه ی من نمی گذارد بروی
به: هر سفر که عزیزی با خود میبرد
35687
نام: محمد
شهر: یزدئ
تاریخ: 3/6/2007 8:19:44 PM
کاربر مهمان
  خبر مرگ رسول ملاقلی بور صحت دارد
35686
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 3/6/2007 6:39:20 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف

سلام

همیشه با آهنگ فیلم سفر به چزابه ش گریه می کنم...
ای دنیا...
دنیا...
دنیای همیشه ناگهان!
تازه شش گوشه ی عرش رو ساخته بود!که پر زد و رفت.

شادی روح آقا رسول ملاقلی پور فاتحه مع الصلوات.
35685
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 3/6/2007 6:24:45 PM
کاربر مهمان
  در تقدیس ناامیدی
روانشناس و تلویزی و روزنامه و...همه تا سر حد خود کشی تلاش می کنند ما را به زندگی وآدم ها امیدوارکنند.چه کسی درمقابل همه این بزرگان قدرقدرت به خودش جرأت میدهدکه بگوید این امیدواری خطرناک است.خیلی خطرناک.
وقتی باورمان می شود شبها پرتقالی اند و روزها مثل شیرموز.در،مقابل هراخمی، خشونتی هرنامردی به شدت غافلگیر وآسیب پذیر می شویم.مثل کسی که درخواب به اوسیلی بزنندکلی طول می کشد تا بفهمیم چه بلایی سرمان آمده در مقابل مریضی، مرگ ،نامردی،فقر ،بدهکاری و بی اعتنایی دیگران بی دفاع می شویم چون با لبخندی گشاد و چشمهایی خوش بین راه می رویم و به عالم وآدم لبخند می زنیم و گمان می کنیم دنیا را از کیک شکلاتی درست کرده اند.بعد وقتی جیبمان را می زنند,وقتی کسی از پشت به ماشینمان می زند و کلی هم طلبکار می شود.وقتی کودکان با حق ناشناسی جوابمان را میدهند! وقتی از نزدیکان سردی و نامردی می بینیم,لبخند که از صورتمان می پرد هیچ ,آن وقت بدجوری به عالم وآدم بدبین می شویم.به
همه, حق وناحق,فحش می دهیم.وقتی دیگران رعایتمان را نمی کنند, وقتی حقمان دریک سینی نقره به ما تعارف نمی شود, وقتی متوجه خستگی ما نیستند, از همه متنفر می شویم. تلخ و بد و گزنده و پر از نیش های زهر آلود می شویم و تازه ایمانمان به خودمان هم از دست
می رود.تنها حاصل پرتقالی بودن شب ها و شاه توتی بودن روزها امیدی اندک و ناامیدی طولانی
و بسیار عمیق است. ناامیدی از آدمها و جهان به معنی دشمن داشتن آدمها نیست آدمها نه خوبند
نه بد.آدمها هم خوبند هم بد.اگر روی خوبیهایشان خیلی حساب کنی بدیهای معمولیشان در
حد نفرت انگیزی آزارت خواهند داد.ناامیدی از آدمها و جهان یعنی انتظار نداشتن از آنها یعنی فرض همیشگی این که بدی هست و وجود دارد.حتی اگر اساس جهان بر خیر استوار باشد که هست.احساس تنهایی,تلخکامی و بدبختی زمانی است که فرض کنیم حتما دیگران باید کنارمان باشند, خوشهالمان کنند و هوایمان را داشته باشند,این که فرض کنیم عالم بر مدار آرزوهای ما می چرخد که اگر دلش خواست و به هزار و یک دلیل و حکمت نچرخید زندگیمان واویلا
می شود.به قول شوپنهاور«فقط یک اشتباه مادرزادی وجود دارد و آن این است که می پنداریم زندگی می کنیم تا خوشبخت باشیم .تا زمانی که بر این اشتباه مادرزادی پافشاری می کنیم جهان پر از تناقض به نظرمان می رسد, زیرا در هر قدمی در مسائل کوچک و بزرگ مجبوریم این امر را تجربه کنیم که جهان و زندگی قطعا به منظور حفظ زندگی و پر از خوشبختی و شادمانی آرایش نیافته اند»نه. جهان بدبختی ولجن وناامیدی هم دارد.نادیده گرفتن آن مثل این است که دستهایمان را با بی خیالی در جیب شلوارمان فرو کنیم سرمان را بالا بگیریم وبه بازی ابرها نگاه کنیم وسوت زنان با احساسی از این که «من خوبم. جهان خوب است. همه شاد وخوش به حالیم»در یک میدان مین قدم بزنیم.بعد وقتی پایمان در چاله ای رفت(وای به روزی که مین منفجر شود)به خدا و جهان و ملائک و بشر نفرین کنیم که این دیگر چه دنیای نامرد پست بدی است و بعد هم به عنوان اعتراض
یک کاسه مرگ موش را با بیسکویت سبوس دار بخوریم.اما حقیقت این است امید در خود ماست. ما فقط اختیار همین گوشه از دنیا را داریم.ملک خصوصی ما همین جسم چند ده کیلویی, چند ده سانتی متری است, نه بیشتر. ناامیدی از جهان و آدمهایش یعنی کنار گذاشتن توقع و انتظار ا
35684
نام: غریب
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/6/2007 6:09:24 PM
کاربر مهمان
  آنروز که به فکه رسیدم آنروز آسمان هم بغض کرده بود.آنروز بوی عجیبی می آمد.حس وحال عجیبی داشتم...محل شهادت شهید سید مرتضی آوینی
35683
نام: LoverGod14Loversand
شهر: عشق...
تاریخ: 3/6/2007 5:37:17 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم...
سلام علیکم جمیعاً...
انگار واقعاً لازم بودش بیایم اینجا برخورد کنیم...
خب الحمدلله که شرشون فعلاً کم شده...
<<ابتدا <قبلی 3575 3574 3573 3572 3571 3570 3569 3568 3567 3566 3565 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3570&mode=print