هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34912
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/24/2007 5:29:07 AM
کاربر مهمان
  همنشين حضرت موسى عليه السلام

روزى حضرت موسى عليه السلام در ضمن مناجات بپروردگار خود عرض ‍ كرد خدايا مى خواهيم همنشينى كه در بهشت دارم ببينم چگونه شخصى است جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد يا موسى فلان قصاب در محله فلانى همنشين تو خواهد بود. حضرت موسى به درب دكان قصاب آمده ، ديد جوانى شبيه شبگردان مشغول فروختن گوشت است .
شامگاه كه شد جوان مقدارى گوشت برداشت و بسوى منزل روان گرديد. موسى از پى او تا درب منزلش آمد و به او گفت مهمان نمى خواهى ؟ جوان گفت خوش آمديد او را بدرون برد حضرت موسى ديد جوان غذائى تهيه نمود آنگاه زنبيلى از سقف بزير آورد و پيرزنى بس فرتوت و كهنسال را از درون زنبيل خارج كرد. او را شستشو داده غذايش را با دست خويش به او خورانيد. موقعيكه خواست زنبيل را بجاى اول بياويزد زبان پيرزن بكلماتى كه مفهوم نميشد حركت نمود بعد از آن جوان براى حضرت موسى غذا آورد و خوردند حضرت پرسيد حكايت تو با اين پيرزن چگونه است ؟ عرض كرد اين پيرزن مادر منست چون مرا بضاعتى نيست كه جهت او كنيزى بخرم ناچار خودم كمر بخدمت او بسته ام .
حضرت پرسيد آن كلماتيكه بزبان جارى كرد چه بود؟(1) جوان گفت هر وقت او را شستشو ميدهم و غذا باو ميخورانم ميگويد: (غفرالله لك و جعلك جليس موسى يوم القيمة فى قبته و درجنه ) خداوند ترا ببخشد و همنشين حضرت موسى در بهشت باشى بهمان درجه و جايگاه .
موسى عليه السلام فرمود اى جوان بشارت ميدهم بتو كه خداوند دعاى او را درباره ات مستجاب گردانيده . جبرئيل بمن خبر داد كه در بهشت تو همنشين من هستى .

34911
نام: ۱
شهر: ۱۱
تاریخ: 2/24/2007 2:29:32 AM
کاربر مهمان
  تو رو به خدا این وبلاگ هاوسایت ها را اصلاح کنید جوان های زیادی از ورودبه بعضی از این سایتها به خطا می افتند
34910
نام: مهدیس
شهر: تهران
تاریخ: 2/24/2007 1:52:34 AM
کاربر مهمان
  خدایا دلم خیلی گرفته ذلم می خواد کمکم کنی هم به من هم به اونی که دوسش دارم اما ازت میخوام یه جور بهم یه چیزایی رو نشون بدی تا خیالم از انتخابی که کردم راحت شه همیشه مدیونت بودم و هستم و خواهم بودددددددد برای همیشه
34909
نام: حسين
شهر: ۱
تاریخ: 2/24/2007 1:22:41 AM
کاربر مهمان
  حسين
34908
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 2/24/2007 1:17:51 AM
کاربر مهمان
  سلام!
متاسفانه به علت کمی وقت نمی تونم دلنوشته های قشنگتون رو بخونم....دعا بفرمایید فراوووووووووووون.
داداش کوچیکتون بی قرار.
راستی .....
دلم لک زده واسه اینکه یه بار دیگه جلوی "نام" این اسم رو ببینم....."بازمانده"....
34907
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 2/24/2007 1:09:13 AM
کاربر مهمان
  غریبی! عجب واژه آشنای دوریه.... اون روز حسین میان کوفیان غریب بود. دیروز فاطمه که تا به امروز مزارش غریبه... بقیع مون غریبه... مهدی(عج) تو غفلت منتظرانش، غریبه......... همش غربت، همش غیبت...
34906
نام: دوست
شهر: شهر دوستی
تاریخ: 2/24/2007 1:03:24 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان ویاران میلاد امام جعفر را تبریک می گم
التماس دعا
34905
نام: حسن حيىري
شهر: مشهد
تاریخ: 2/24/2007 12:40:51 AM
کاربر مهمان
  بسي گفتيم و گفتند از شهيدان*** شهيدان را شهيدان مي شناسند!!..
34904
نام: الهه
شهر: مشهد
تاریخ: 2/24/2007 12:01:52 AM
کاربر مهمان
  نمی دونم آیامی شه آیالیاقتشو پیدامیکنم که جزاصحابان عاشورایی مولایم باشم؟برایم دعاکنید.التماس دعا
34903
نام: سحر
شهر: بابل
تاریخ: 2/23/2007 11:59:04 PM
کاربر مهمان
  تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غمها آزادم
<<ابتدا <قبلی 3497 3496 3495 3494 3493 3492 3491 3490 3489 3488 3487 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3492&mode=print