هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34872
نام: روح اله
شهر: کربلا
تاریخ: 2/23/2007 2:12:02 PM
کاربر مهمان
  تامیاداسم قشنگت مثل خون تو رگ می جوشم
34871
نام: زكيه مريدي
شهر: تنكابن
تاریخ: 2/23/2007 2:05:00 PM
کاربر مهمان
  به نهج البلاغه بخش كلمات قصار مراجعه كنيد وببينيد
كه حضرت علي "ع"دركلمه ۳۸۲كه با للمؤمن شروع مي شود.اوقات شبانه روزرا براي چه كارهايي تنظيم
فرموده است؟
34870
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 2/23/2007 1:55:12 PM
کاربر مهمان
  جمعه یعنی عشق یعنی انتظار// جمعه یعنی تاب ابروی نگار
جمعه یعنی یک غروب غصه دار// جمعه یعنی مهدی چشم انتظار
جمعه ها بر ما دعا دارد حبیب// در قنوتش یاد ما دارد حبیب
جمعه ها ما زائر گل می شویم // شاخساران توسل می شویم
خشم ما در جمعه طغیان می کند // اشک را در چشم پنهان می کند

* * * * *
يه روزي مياد كه تو تقويمهامون نوشته شده : (جمعه) – ظهور امام حاكم (دامه بركاته) – تعطيل!

* * * * *
به اميد اون روز دستهامون بلند ميكنيم و دعا ميكنيم.
راستي تو دعاهاي آسمونيتون به ياد منم هم باشيد!
34869
نام: روشنک
شهر: كاش مدينه فاضله بود
تاریخ: 2/23/2007 1:50:54 PM
کاربر مهمان
  **«پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است // عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است»**

* * * * *
امروز رو حتما برام دعا كنيد
امروز روز دعاهاي آسمونيه!
34868
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 2/23/2007 1:46:20 PM
کاربر مهمان
  (ادامه مطلب)
بابا دستي پليد لاله ي گوشه مرا دريد......
باباش كجا نشسته....
پاش و بيا گوشوار هاي دختر تو در بيار......
گفت بابا يادته رفتي بالا سر داداش اكبرم گفتي اي پسرم من پدر پير توام ...
ها نفهميدي..... بگم برات؟
گفت بابا يادته رفتي بالا سر داداش اكبرم گفتي اي پسرم من پدر پير توام ...
اي پدر من دختر پير تو ام..
دختر پير و زمين گير تو ام..
شاميه مي گه اومدم خونه ديدم دخترم زانوي غم بغل گرفته داره گريه مي كنه....
گفت بابا امروز اينا رو ديدي آورده بودن تو بازار گفتن خارجين.....
گفت خب چي بابا...؟
گفت بابا يكيشون بود من خيلي دلم براش سوخت.......!!!!!1
كي عزيزم...؟
گفت يه دختر كوچولو بود... از من كوچيكتر بود.....
هر وري مي رفت موهاش و مي كشيدن.......!!!!!1
هر وري مي رفت دنبالش مي زاشتن مي زدنش...!!!1
اما بين كتكاش هي مي گفت عمو عباس كجايي....!!!!1
بابا دستي پليد و بزرگ بر صورتم نشست.
آنقدر شديد كه گوش و گوشواره ام گسست...

يه نامرد يه نامرد كه دستش رفته بالا
يه سه سالست افتاده به روي خاكا
خون مي ريزه از گوشش از زير معجر
هي زير لب داره آواي عمو عباس داداش اكبر
بگذريم....
اين اشكا ديوانه كردند......
ولي يه چند بيت بگم و تمام..
دل ما رو تو مجلس نا محرم و سوزوندن.....
سر بابام تو تشت بودو اون و آواز مي خوندن....
....يه حرف تموم كنم بحثم و.....
مي دونيد روضه ي رقيه چيه...
اين دستا رو به سرش مي گيره مي گه واي عمم....
مي دونيد چرا.....
هر جا تا مي يومدن رقيه رو بزنند...
خانم زينب مي اومد جلو...
خودش و سپر رقيه مي كرد...
يه چند بيت و يا زينب.
ساقي اگر پرسد ز ما از صاحبت چيزي بخواه
من فاش گويم ساقيا پاداشا من اين مطلب است.
پاداش خود بگرفته ام
پاداش ما ديوانگان فرياد زينب زينب است.

اما رو بيرق امام زمان چي نوشته

بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است
اهل عالم هوش باشيد اين سپاه زينب است
من اومدم انتقام رقيه رو بگيرم.........من اومدم انتقام عمه جانم زينب رو بگيرم....
حرف آخرم همچين كه خانم حضرت رقيه رفتند..
حضرت زينب تو همه مصيبتاش يه جمله مي گفتند......
بدنش و گذاشتند روي خشت ديدن حضرت كلثوم خيلي زار مي زنه...
بي بي زينب جلو اومد گفت خواهر چته چرا اينقدر زجه مي زني...
گفت ديشب رقيه به من مي گفت عمه گشنمه......
خوش به حالت ديگه از فردا شب دختر يزيد بهت نمي خنده...
بچه سيدا عمه تون داره ميميره....
گفت سر و نياريد...
من خودم ساكتش مي كنم.....
اين بچه مي ميره اگه................
يا زينب.
34867
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/23/2007 1:41:44 PM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب

اما بنا به‌ عللي‌ پيشروي‌ صورت‌ نگرفت‌ و دشمن‌ به‌ طور گسترده‌اي‌ به‌ استفاده‌ از انواع‌ بمبهاي‌ شيميايي‌ پرداخت. با توجه‌ با اين‌ كه‌ در اين‌ عمليات‌ آبي‌- خاكي‌ كوتاه‌ترين‌ فاصله‌ از خط‌ مقدم‌ خودي‌ تا خشكي‌ ۱۳ كيلومتر بود، امكان‌ پشتيباني‌ زميني‌ و بهره‌گيري‌ از يگان‌ تازه‌ تاسيس‌ شده‌ نيروي‌ دريايي‌ سپاه‌ وجود نداشته‌ و تلاش‌ هوانيروز هم‌ پاسخگوي‌ نيازمندي‌هاي‌ نيروهاي‌ خط‌ شكن‌ و پدافندي‌ نبود و با وجود استفاده‌ عراق‌ از مواد شيميايي‌ و پاتك‌هاي‌ فراوان، تنها دو جزيره‌ مجنون‌ حفظ‌ و تثبيت‌ شدند، ضمن‌ آنكه‌ «محمد ابراهيم‌ همت» فرمانده‌ لشكر ۲۷ محمد رسول‌ الله(9) سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در جريان‌ دفع‌ پاتك‌ دشمن‌ به‌ جزاير مجنون‌ به‌ شهادت‌ رسيد.
34866
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/23/2007 1:39:57 PM
کاربر مهمان
  من هرگز اجازه نمیدهم صدای حاج همت در درونم گم شود، این سردار خیبر قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است

به یاد سردار عاشورایی خیبر حاج محمد ابراهیم همت
********************************************
عمليات‌ «خيبر» با ۲۲۰ گردان‌ سپاه‌ پاسداران‌ در هورالهويزه‌ و جزاير مجنون‌ و ۶ گردان‌ از ارتش‌ در پاسگاه‌ زيد با سازماندهي‌ قرارگاه‌هاي‌ عملياتي‌ «نجف» و «كربلا» و پشتيباني‌ قرارگاه‌ نوح(۷) در ساعت‌۲۱ و ۳۰ دقيقه‌ روز ۳ اسفندماه‌ ۱۳۶۲ و با رمز «يا رسول‌ الله۹)») آغاز شد.
هور منطقه‌اي‌ همسطح‌ با دريا است. در برخي‌ نقاط‌ سطح‌ آب‌ دو تا سه‌ متر بالاتر از سطح‌ دريا مي‌باشد. اين‌ گونه‌ مناطق‌ در مسير رودخانه‌هاي‌ دائمي‌ و فصلي‌ به‌ وجود مي‌آيند. منطقه‌ عملياتي‌ خيبر در شرق‌ رودخانه‌ «دجله» و درون‌ «هورالعظيم» واقع‌ شده‌ بود و از شمال‌ به‌ «العزيز» و از جنوب‌ به‌ «القرنه»، «طلاييه» و يك‌ محور در «پاسگاه‌ زيد» در محدوده‌اي‌ به‌ گستره‌ ۱۰۰ كيلومتر مربع‌ مي‌رسيد.
در داخل‌ اين‌ گستره‌ دو جزيره‌ «مجنون»، دكل‌هاي‌ فشارقوي‌ برق، دكل‌هاي‌ تقويتي‌ راديو و تلويزيون، تأسيسات‌ و كارخانه‌هاي‌ كاغذسازي‌ و چاه‌هاي‌ نفت‌ عراق‌ قرار داشت. همچنين‌ در حاشيه‌ دجله‌ حدود پنجاه‌ روستا وجود داشت‌ كه‌ در هنگام‌ عمليات‌ خيبر همگي‌ خالي‌ از سكنه‌ غيرنظامي‌ بود. قرار بود كه‌ نيروهاي‌ عمل‌ كننده‌ با عبور و پيشروي‌ در هور، بصره‌ را از سمت‌ شمال‌ تهديد كنند. البته‌ پيش‌ از در نظر گرفتن‌ و رسيدن‌ به‌ چنين‌ اهدافي، چند عمليات‌ انحرافي‌ و فريب، از جمله‌ تحريرالقدس‌ در بلندي‌هاي‌ شرقي‌ سد دربنديخان‌ عراق، والفجر ۵ در منطقه‌ كوهستاني‌ چنگوله‌ و والفجر ۶ در منطقه‌ چزابه‌ به‌ اجرا درآمده‌ بود.
سازماندهي‌ رزمي‌ نيروهاي‌ عمل‌ كننده‌ ايران‌ در اين‌ عمليات‌ شكل‌ تازه‌اي‌ به‌خود گرفت، به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ با يگانهاي‌ تحت‌ امر خود و با استعداد دو لشكر پياده، ۲ لشكر زرهي‌ و يك‌ تيپ‌ هوابرد از محور «زيد» و نيروهاي‌ سپاه‌پاسداران‌ با دو لشكر پياده‌ و يك‌ تيپ‌ زرهي‌ در همين‌ محور و ۹ لشكر، ۶ تيپ‌ پياده‌ و ۳ تيپ‌ زرهي‌ از هور و طلاييه‌ در محور اصلي‌ وارد عمل‌ شدند.
علاوه‌ بر اين، سپاه‌ در اين‌ محور عمليات‌ فريب‌ خود را با ۵ تيپ‌ و يك‌ لشكر به‌ انجام‌ رساند. در مرحله‌ نخست، عمليات‌ به‌ طور همزمان‌ از سراسر محورها آغاز شد و پيشروي‌ با سرعت‌ عمل‌ و غافلگيري‌ دشمن‌ همراه‌ بود. هر چند در محور زيد پيشروي‌ چنداني‌ ميسر نشد، اما در محور هور كه‌ خود به‌ چهار محور فرعي‌ العزيز، القرنه، جزاير مجنون‌ و طلاييه‌ تقسيم‌ مي‌شد، بيشتر اهداف‌ حاصل‌ شد.
اين‌ پيشروي‌ آن‌ چنان‌ قوي‌ بود كه‌ در روز چهارم‌ گروهي‌ از رزمندگان‌ به‌ شهر القرنه‌ پا گذاشتند و مردم‌ شيعه‌نشين‌ با قرباني‌ كردن‌ گوسفند به‌ پيشواز آنان‌ آمدند. در محور شمالي‌ عمليات‌ (العزيز) رزمندگان‌ توانستند خود را به‌ رودخانه‌ دجله‌ رسانده‌ و تردد خودروهاي‌ راه‌ بصره‌- بغداد را قطع‌ كنند. دو جزيره‌ مجنون‌ نيز به‌ راحتي‌ دور خورده‌ و به‌ دست‌ قواي‌ ايراني‌ افتاد.
از نكات‌ ويژه‌ و برجسته‌ اين‌ عمليات‌ پرواز چرخبال‌هاي‌ ايراني‌ برفراز دو جزيره‌ مجنون‌ بود. در مرحله‌ دوم‌ محور جزاير مجنون‌ و طلاييه‌ به‌ منظور الحاق‌ و پيشروي‌ به‌ سمت‌ «نشوه» در نظر گرفته‌ شد، اما بنا به‌ علل
34865
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 2/23/2007 12:55:37 PM
کاربر مهمان
  السلام علي قلب الزينب الصبور
سلام بر رقيه...
دختر سه ساله حسين....
نيزه از زمين در نميومد....
هر كاري كردن در نيومد.....
رفتن به پيش امام سجاد...
امام سجاد گريه اي كرد و گفت بريد ببينيد آيا بچه ها همه هستند يا نه...
رفتند گشتند ديدند رقيه خانم نيست....
آقا فرمود بريد ببينيد سر بابام كدوم طرفه رو مي بينه.....
رفتند ديدند...به همون سمت حركت كردند.....
خانم زينب و امام سجاد دعا مي كردند كه شمر به دنباله بچه نره...
ولي خلاف دعا همين شخص به دنباله بچه رفت......
رفتند ....ديدند حضرت گوشه اي از بيابون خوابيدن بودند...
از اسب پياده شد...
با لگد به پهلوش زدند نا نجيبا....
گفت تو رو خدا نزن.....دست لا به لاي موي خانم گذاشتند....
مو رو هي مي كشيدند...
مي زدنش.....
با كتك رسوندنش به قافله.....
خانم نه به پيش نيزه بابا رفت...نه به پيش عمه...
يه راست رفت به پيش نيزه اباالفضل...
من نخوندم ولي شايد خانم گفته باشه...
عمو جان تا تو بودي كي جرئت مي كرد......
عمو جان چرا گفتم بري آب بياري....
عمو جان ...................
قافله حركت كرد........
رسيد به خرابه...
اونايي كه سوريه رفتن خرابه رو ديدن...
يه خرابه اي ...از خرابه خراب تره........
يه شب خيلي گريه مي كرد.....
بهونه بابا رو مي گرفت.....
يزيد گفت سر بابا رو براش ببرين...
سر تو يه تشت بزرگي بود......
آوردن....
خانم به عمه گفت....
عمه من كه غذا نخواستم.....
پارچه رو كنار زد.......
با تعجب گفت عمه اين كه بابامه....
سر بابا رو به زانو گرفت....
بابا پيشونيت و كي شيكونده....
بابا محاسنت چرا خونيه...
رو كرد به عمه گفت عمه...
گفته بودي بابام رفته سفر ولي....
اشك از چشاش در اومد...
شروع كرد به دردو دل....
بابا ز خانه ها همه بوي طعام مي آمد ولي به جان تو سه شب گرسنه خوابيدم....
بابا عمه نشنوه ناراحت ميشه......
بابا موهام و نگاه كن ببين چقدر پريشونه....
بابا پاهام و نگاه كن...........
بابا الان كه اومدي منم با خودت مي بري....؟بابا تو رو خدا منم با خودت ببر...!!!!!
بابا به خدا اينا بدن...
باباغ جون تا اسمت و ميارم سيلي مي زنن زير گوشم...!!!!
بابا اينا عمه رو هم مي زنن...
عمه هميشه به جاي من كتك مي خوره....
ديدن سر از دامن به يه گوشه افناده.......
دختر شيرين زبون ديگه نفس نمي كشه......
دلم داره مي سوزه............
اي خدا اين اشكا رو از ما نگير....
خانم جان.....
اي حسين اي كاش اين دختر رو نمي آوردي...... نمي آوردي....
اي كاش نمي آوردي.....
تا اون موقعي كه رقيه زنده بود....
مي گفت بابا...
دخت يزيد طعنه ام مي زند...
مي گويد گر شاهزاده اي پس زيورت كجاست.....
34864
نام: عبد کوی عشق(عبدالزهرا)
شهر: غریبستان...
تاریخ: 2/23/2007 12:34:19 PM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست که هرچه هست همه از اوست

***اللّهم صَلِ عَلی مُحَمَدوَآلِ مُحَمَدوَعَجِّل فَرَجَهمُ وَالعَن اَعدائَهُم اَجمَعین***...
...
سیدی مؤلا یابن الزهرا،گل طاها
...
السلام علیک یا بقیةالله فی ارض...

***
الا ای آنکه جانم را صفا گردد زیادت
نمایک گوشه چشمی بر گدای خانزادت

گدایان با امیدی،به درگاه تو آیند
به درگاه خانه کوبند،که دیدارت نمایند

قرارم توئی،بهارم توئی،گرفتار تو هستم
تو ای محجبین،بیاو ببین که بیمار تو هست

***
می کشی به دیده تر چادر خاکی مادر
...
العجل یا حجةالله
االعجل بقیة الله

...
همه دل شکسته ها چشم انتظار ذوالفقارند
شیعه ها تو تو نیایی سرو سامونی ندارن

...
شنیدم برای خاتون می گیره دل تو هر شب
سر در خیمه سبز تو نوشته عمه زینب

اهل گریه،اهل دردی
مثل حیدر کوچه گردی
علقمه کلبه غم شد
کمر جد تو خم شد
...


یاابا صالح مددی
یا اباصالح
الله
***
خدایا!خدایا
نیامد گل طاها
دگر صبر نمانده بیا یوسف زهرا(س)
...
السلام علیک حین تسلی و تقوی
السلام علیک حین ترکع و تسجد
...
امیر بی قرینه کی میآیی
سحر خیز مدینه کی می آیی؟
عزیزم مادرت چشم انتظاره
شفای زخم سینه کی می آیی؟
گل زهرا کجایی کجایی؟

اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
...
یا مهدی زهرا(س)

34863
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/23/2007 11:26:02 AM
کاربر مهمان
  دلی که بی قراره
تو روضه پاره قلب مصطفی
حسین مصباح الهدی
همیشه ثابت قدمه
تازه لیاقت داره تا گریه کنه
برا غریبی که خدای کرمه
روز عزاداری آل هاشمه
دست نوازش حسین ، رو سر یتیم مجتبی ، قاسمه
یه طرف تیر و کمونه
یه طرف ، یه تابوته
که غرق خونه
دلی که بی قراره
*********************
دلی که بی قراره
رو خاک غمناک بقیع
مثل ابر بهاری ، می باره ، می باره
آخر میشه هوایی
پر میزنه روی یک گنبد طلایی
چه صحن با صفایی؟
چه صحن با صفایی؟
زیر لب میگه، کی گفته
تو غریب الغربایی، امام رضا


قربون کبوترهای حرمت امام رضا ، امام رضا ، امام رضا
قربون این همه لطف و کرمت ، امام رضا ، امام رضا ، امام رضا
دلم و گره زدم به پنجره ات ، می خواهم بیام
به امیدی که میام این گره ها رو وا کنی
**********************
خدایا زیارت اماکن مقدسه رو نصیب همه اهل دلیها بگردان (آمین یا رب العالمین)
<<ابتدا <قبلی 3493 3492 3491 3490 3489 3488 3487 3486 3485 3484 3483 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3488&mode=print