هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34762
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 2/21/2007 3:49:14 PM
کاربر مهمان
  خدايا ببنين چي به روز خودم آوردم؟
خدايا دلمو ببين ببين چيكارش كردم؟
خدايا ببين چه قدر بد با خودم رفتار كردم؟
ببين . . . باز حالم بد شده . . .
ببين نميتونم بنويسم . . .
خدايا . . . يه چيزيم هست . . . دلم . . . يه چيزي ميخواد . . . ميترسم بگم . . . احساس ميكنم . . . دلم خالي شده . . . خالي از . . . تو!
. . .

اه اه اه چقدر از دنيا بدم مياد ... آخه مياد و ميخواد جاي تو رو بگيره ... ولي من نميخوام اينطوري بشه ... خدايا كمكم كن ... اين دنيا عجب قدرتي داره . . . ميترسم نتونم از پسش بر بيام . . . نميخوام تو دلم غير از تو هيچ چيز ديگه اي باشه . . . كمكم كن . . .
احساس ميكنم توان مقابله باهاشو ندارم . . . نميدونم شايد هم واقعا همينطوره . . .گاهي اوقات اشكمو در مياره بس كه اذيتم ميكنه
آخه من يه دختر تنها چطوري جلوش وايسم؟
. . . واي خدا احساس ميكنم ديگه دارم توانمو از دست ميدم ميترسم نتونم . . .
ببين بدنم سرد شده من از اين دنيا ميترسم . . خيلي بد اخلاقه اصلا نميتونه يا نميخواد بفهمه كه تو چقدر مهربوني . . . دوستش ندارم
احساس ميكنم نميتونم هم باهاش مبارزه كنم كمكم كن خيلي سخته . . . اما ميخوام حتما اين مرحله رو بگذرونم
من بايد بيام . . . خودت هم ميدوني من اصلا اهل اينجا نيستم . . . ببين اصلا نميتونم باهاش جور شم . . اصلا نميخوام من و دنيا خيلي با هم غريبه ايم
نه بهتره بگم دشمنيم شايد هم براي همينه كه ميخواد اذيتم كنه ميخواد نذاره با تو شاد باشم
من ازش ميترسم . . . ميترسم نتونم طاقت بيارم . . . نميدونم چطوري بايد . . .
آخه اصلا نميشناسمش همه اش چند ساله تو اين دنيام و اون چند هزار سال ازم بزرگتره و با تجربه تر . . .
براي همينه كه نميدونم چطوري بايد باهاش مبارزه كنم؟
. . .
آخه من چه وسيله اي دارم براي دفاع از خودم در مقابل دنيا؟
. . .
با چي بايد جلوش وايسم و از قلبم حمايت كنم؟
اون هم از قلبي كه لرزونه . . .
. . .
كمكم كن داره روحمو ميخوره
ميترسم نكنه . . . ناخود آگاه خودمو . . يا دنيارو . . به تو ترجيح بدم
واي چقدر وحشتناك ميشه . . . واي چه وحشتي . . .
وجود بدون تو!
چطور ميشه تحملش كرد . . . .
. . .
با اون بلاهايي هم كه با بيفكري به سر خودم آوردم خيلي ضعيفتر شدم
اما همچنان با دنيا جور نيستم و تورو ميخوام
كمكم كن . . .
ببين چقدر ضعيفم . . . ببين چقدر محتاجم . . . بين چقدر ناتوانم . . .
اينا نميذارن بتونم بگم خواستن توانستن است
. . .
ببين خدا جونم!
وقتي براي نماز بيدارم ميكني نيرو ميگيرم و احساس ميكنم هنوز هم دوستم داري و از وحشت دوري تو نجات پيدا ميكنم . . .
خدايا مثل نماز صبح هميشه باهام باش!
. . .
ميدونم بد با خودم تا كردم اما . . . هنوز هم روي دل نازكيت حساب ميكنم
تو رو به اون امامي كه امروز تولدشه . . .
منو آني و كمتر از آني به خودم وا نذار! . . . آخه ميميرم!
دوست ندارم بميرم آخه اونوقت نميتونم لذت در كنار تو بودنو حس كنم
. . .
خداجونم!
پس مثل هميشه كه باهام بودي بدون توجه به اينكه من چقدر باهاتم ... باز هم باهام باش
. . .
ميدونم خيلي پرروام . . . اما تو خيلي خيلي بزرگتر از پررويي مني! . . . مگه خودت هميشه اينو نمي‌گفتي؟
. . .
شرمنده همه مهربونيات:
اوني كه هيچ چي رو با تو عوض نميكنه!
اوني كه تنهايي رو ب
34761
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/21/2007 3:43:40 PM
کاربر مهمان
  سه غم آمد به جانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار

امان از دل زینب
چه خون شد دل زینب
34760
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/21/2007 3:31:48 PM
کاربر مهمان
  سلام بر تو ای برگزيده خداوند و ای پسر برگزيده‌ی او

بعد عاشورا چه بگوييم ... كه سالها و روزها قبل از آن نيز سكوت بلندترين حرف‌هامان بود ...

سكوت و اشك دو قلمي بود كه شيعه بر دست گرفت تا روايتگر صبر زينب باشد و طوفان سرخ حسين...

سالهاست نقاشان تنها خون مي‌كشند و شمشير ...
سالهاست دل مرده است ...
و سالهاست دل مرده‌ايم .....
بعد زينب كه نه ... قبل زينب و قبل عاشوراي زينب .... دل مرده است ...
و دل مرده‌ايم ....
سالهاست عاشقان معشوق را يافته‌اند نه در خود و نه در دل ....
معشوق را در پس ناله‌هاي دل زينب يافته‌اند ....
قلم‌ها ننوشتند جز اين كه:
دل اگر هست دل زينب كبري باشد...
بعد عاشورا آسمان دل به زمين نشست ...
عرصه بر هر چه بود و نبود تنگ گشت ... فقط نام حسين است كه يكه تازي مي‌كند
در اين روزها تمام غروب زينب است و سالها غم و اندوه ....
اين روزها زينب است و رقيه ...
اين روزها زينب است و خرابه ...
اين روزها زينب است و هلال نيزه‌اي كه بهره‌ي هر منزلش است ...
اين روزها زينب است و چشمان رو گردان عباس ...
آه عباس...
اين روزها زينب است و رقيه ... شام .... سيلي .... حسين .... عباس ... و باز ... سيلي!

تمام اين روزها تمام غروب حكايت زينب است و قافله سالاري او ....

اين روزها كه مي‌گذرد ... زمان شرمنده‌تر مي‌شود ...

آب نيز كه سالهاست شرمندگي خود را به كول مي‌كشد ....

و آسمان ... و آسمان نيز سالهاست دلگير است .. نه ناي تابش خورشيد را دارد و نه ناي بارش باران را
بغض كرده است ... نه توان گريه دارد و نه توان تماشاي زينب و احوال قافله را ...
آسمان نيز ابري شده است ....

و زمين...
زمين انتظار مي‌كشد ...
انتظار روزي را كه بر روي همان زمين كه خون جانش را ريختند ... روزي اسبي بتازد و فرياد انا المهدي سردهد ...

كنون زمين سر فرو برده ... نه توان لرزه دارد ... و نه جاي سكوت ...
هر چه هست مهدي جان تويي و خاندانت

*****
اين روزها زينب است و دل
پرده زندگي را ورق مي‌زند .....
از خلافت بر حق پدرش كه بگذرد ......
مادرش زهرا را مي‌بيند .... كه هنوز دست به پهلو دارد و وصيت آخرينش اين است كه حسينش تشنه نماند ...
اين پرده را رد نمي‌كند ....
حسنش را به ياد مي‌آورد .... كه روزي دوش رسول خدا مهد بازيش بود و سالها غربت ... سالها درد و سكوت بر دلش
و اين پرده هاي آخر را زينب تازه مي‌بيند ... هنوز بوي آب و خون دارند ...
هر چه به اين پرده‌ها بنگري ... اشك و خون بيني ...
و هر كجا اشك بنگري زينب بيني ...
و هر كجا زينب بيني .... غريبي و اسيري را بيني .... و آنچه من و تو را مبهوت خواهد سا خت غم يار است ...
كه چه كرد با دل زينب .... اين غم يار ...

امان از دل زينب
34759
نام: دل تنگ
شهر: ديار آشنا
تاریخ: 2/21/2007 3:28:25 PM
کاربر مهمان
  به نام حضرت عشق

دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم

التماس دعاي فرج

ياعلي مدد
34758
نام: سعیدی
شهر: تهران
تاریخ: 2/21/2007 3:18:54 PM
کاربر مهمان
 
اگر بتوانيد استوار و ثابت قدم و مصمم در راستاي تحقق روياها و آرمان هاي خود گام برداريد با سطحي از موفقيت روبرو خواهيد شد كه هرگز انتظار نداشته ايد . وقتي شما از جان و دل براي رسيدن به يك هدف وارد ميدان مي شويد ، از در و ديوار و از همه ي انسان هاي اطرافتان براي رسيدن شما به هدف و آرزويتان كمك مي رسد . تنها چيزي كه شما براي رسيدن به آرزوهاي خود احتياج داريد ، اين باور است كه مي توانيد به آن ها برسيد و تلاش و پيگيري مستمر و ثابت براي رسيدن به آن چيز لازم است .

من عاشق جانبازم از عشق نپرهيزم
من مست سراندازم از عربده بگريزم


34757
نام: محسن جعفری
شهر: یزد
تاریخ: 2/21/2007 3:13:08 PM
کاربر مهمان
  سلام الان کسی هست بخواهم بااون دردو دل کنم
34756
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 2/21/2007 3:11:56 PM
کاربر مهمان
  السلام علي قلب الزينب الصبور
سلام عيكم جميعا و رحمة الله و بر كاته
علي اكبر امد به پيش پدر گفت...
پدر اجازه ميدان مي خواهم....
پدر به او اجازه ي ميدان داد......
پدر پسر را در اغوش گرفت و با هم گريستند.....
به ميدان آمد....
رجز زيباي خواند....
شروع به جنگيدن كرد....
نيمه هاي جنگ تشنه اش شد....برگشت.....
پدر تشنه ام...
اگر يه جرعه آب به من بدهي....
تمامشان را از پا در مي آورم....
ولي پدر نيز......
كام زيبايي از هم گرفتند اين پدر و پسر......
راهي ميدان شد.....
در حال جنگ بود.....
ناگهان مردي از پشت عمود آهنين بر سرش زد.....
علي دگر بي رمق شد...
همه ي اسبا جنازه ها را به طرف خيمه مي بردند....
ولي اين اسب جنازه را به قلب دشمن برد......
هر كسي ضربه اي ميزد...
يكي با شمشير...
يكي با نيزه....
اربن اربا.....
يا زينب.
34755
نام: بهمن
شهر: تهران
تاریخ: 2/21/2007 3:10:21 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان عزیز و مومن و مومنه
ازتون یه خواهشی دارم.....ملتمسانه ...منو از ته دل دعا کنید تا توبه ام را نشکنم ....تورو خدا دعام کنید....راستش من چند وقت پیش یه گناهی مرتکب شده ام و حق الناس بر گردن منه...الان دیگه بهش دسترسی ندارم تا حقش را ادا کنم....احساس میکنم که هم ایشون و هم خدا از دست من ناراحتند... مامانم دیشب خواب دیده که خدا بیامرز بابام تو عالم خواب از دست من ناراحته و روحش در غذابه.... احتمال میدم بخاطر اون گناه منه....تورو خدا دعام کنید تا خدا از گناهم بگذره و شرایطی برام فراهم کنه تا بتونم از طرفم هم حلیت بطلبم.... تورو خدا دعا کنید تا روح پدر مرحومم در ارامش باشه...ازتون خواهش میکنم...بهتون التماس میکنم برای شادی روح پدر مرحومم صلوات بفرستید....منم همین کارو در مورد رفتگان شما خواهم کرد...ازتون خواهش میکنم دعام کنید تا خدا دیگه دل منو نلغزاند....ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب- ایه ۸ سوره مبارکه ال عمران....التماس دعا....کوچیک شما و بنده حقیر خدا - بهمن...........ساعت ۲۰/۳ بعد از ظهر چهارشنبه ۲ اسفند ۸۵
34754
نام: پریا
شهر: شیراز
تاریخ: 2/21/2007 3:09:12 PM
کاربر مهمان
  سلام الان کسی هست که بخوام باهاش دردودل کنم اگه کسی هست جواب بده
34753
نام: ن
شهر: آبادان
تاریخ: 2/21/2007 3:06:00 PM
کاربر مهمان
  دلم چیزی نمی خواد
<<ابتدا <قبلی 3482 3481 3480 3479 3478 3477 3476 3475 3474 3473 3472 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3477&mode=print