اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34592 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:18:13 AM
کاربر مهمان
|
مصطفی اردستانی فرمانده عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
در سال 1328 در روستاي قاسم آباد از توابع شهرستان ورامين ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرستان ورامين گذراند . پس از اخذ ديپلم در سال 1348 به خدمت سربازي اعزام شد . خدمت سربازي را به عنوان سپاه دانش در يكي از روستاهاي اسفراين انجام داد . شرايط جغرافيايي منطقه در آن زمان براي كشت خشخاش مساعد بود و اهالي روستا به صورت فراگير مبادرت به كشت آن ميكردند . شهيد اردستاني تا جايي كه مي توانست آنها را از اين كار باز ميداشت .
پس از انجام خدمت سربازي ، در سال 1350 وارد دانشكدة خلباني نيروي هوايي شد . پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ايران ، به منظور تكميل دورة خلباني به كشور آمريكا اعزام شد و پس از اخذ دانشنامة خلباني به ايران بازگشت و با درجة ستواندومي در پايگاه چهارم شكاري دزفول به عنوان خلبان هواپيماي « اف 5 » مشغول به خدمت شد .
با اوج گيري انقلاب شكوهمند اسلامي و حتي قبل از آن جزء نخستين خلبانان حزب اللهي بود كه در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي و آگاه كردن ساير قشرهاي پرسنل نيروي هوايي نقش بسزايي داشت .
شهيد اردستاني پس از انقلاب با جمعي از همكاراني اقدام به انتشار يك نشرية درون گروهي به نام « مخلصين » كرده بود كه حاوي مطالب اعتقادي و فرهنگي بود و علي رغم تيراژ محدود ، بسيار جالب توجه و در آگاه سازي پرسنل مؤثر بود .
شهيد اردستاني در سال 1359 به عنوان افسر خلبان شكاري در پايگاه شكاري تبريز مشغول به خدمت بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد ، علي رغم اينكه در روز حملة هوايي دشمن به خاك ميهن اسلامي در مرخصي به سر ميبرد ، ولي بلافاصله خود را به پايگاه مربوطه رساند و از روز بعد پروازهاي جنگي خود را شروع كرد .
وي در سال 1360 به عنوان فرمانده پايگاه پنجم شكاري ( اميديه ) انتخاب و در اين پايگاه مشغول خدمت شد . علاوه بر مسئوليت سخت فرماندهي ، خود نيز شخصاً در پروازهاي جنگي شركت ميجست و نسبت به خدمات جانبي از جمله رسيدگي به امكانات زيستي و فضاي سبز و … پايگاه پنجم همت ميگمارد .
در سال 1363 به سمت معاون عملياتي پايگاه دوم شكاري منصوب شد . پس از 3 سال انجام وظيفه در اين مسئوليت ، در سال 1366 به عنوان مديريت آموزش عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد .
پس از شهادت سرلشكر خلبان عباس بابايي كه معاونت عمليات نيروي هوايي را عهده دار بود ، شهيد اردستاني به اين سمت ( معاونت عمليات نيروي هوايي ) برگزيده شد و تا زمان شهادت (15/10/1373 ) عهده دار اين مسئوليت مهم بود .
سرلشكر خلبان ، شهيد اردستاني ، در طول جنگ تحميلي ، همواره داوطلب مأموريتهاي مشكل بود و بارها اتفاق ميافتاد كه در يك روز ، هفت بار به خاك دشمن حمله ميبرد و بدون شك او با انجام دادن 400 پرواز برون مرزي بر فراز خاك دشمن و 1724 ساعت پروازهاي مختلف در خاك ميهن اسلامي ، يكي از قهرمانان جنگ به حساب ميآيد كه چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت تا سرانجام در مورخة 15/10/73 بر اثر سانحةهوايي ، به همراه فرمانده فقيد نيروي هوايي ، سرلشكر شهيد منصور ستاري و چند تن ديگر از همرزمانش ، به آروزي ديرينهاش رسيد و به لقاء معبود پيوست .
شهيد اردستاني به هنگام شهادت 46 سال سن داشت و از وي دو فرزند پسر و دو فرزند دختر به يادگار مانده است .
روحش شاد ویادش گرامیباد
|
|
| 34591 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:17:37 AM
کاربر مهمان
|
سلام آقا جون، آره بازم منم. همونی که یه عمره صدات میکنه و چشمش به دستای مهربون توست. آخه آقا جون اگه بدونی چقدر خسته و ناامیدم. دلم داره میترکه از این دنیای ...
چی بگم آقا چی بگم که دیگه نایی واسم نمونده. دیگه نمیدونم چیکار کنم. نمیدونم با چه اسمی، چه جوری صدات کنم که حرفامو بشنوی .
آقا جون تو رو خدا جواب منو بده. میدونم بیلیاقتم. به خدا ميدونم. اما تو که آقایی جواب منو بده ( بدیم ،خوبیم، پات نوشته شدیم آقا...)
آقا جون نمیدونم اين آخرين مطلبه که مینويسم يا به توفيق و کمک شما بازم میتونم بنويسم ولي آقاجون خيلی محتاج کمکت هستم. برام دعا کنيد.
منتظر يه نگاتونم يا اباصالح
|
|
| 34590 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:11:38 AM
کاربر مهمان
|
برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
**********************************
پایداری و استقامت
بحبوههی عملیات بود. پشت سر هم گلولههای آرپیجی را جا میزد و بیوقفه شلیک میکرد.
دشمن آتش سنگینی میریخت و امان بچهها را بریده بود در حالی که ایستاده بود و آرپیجی توی دستش بود به گلولهای که نزدیک من بود اشاره کرد با تعجب گلوله را به دستش دادم و پرسیدم:«چرا حرف نمیزند؟» یکی دیگر از بچهها در حالی که اشک توی چشمانش حلقه زده بود با بغض گفت «از دیشب تا حال آنقدر آرپیجی شلیک کرده که نه گوشش میشنود و نه زبانش برای گفتن باز میشود.» دلم گرفت بغضم ترکید بقیهی گلولهها را دم دستش گذاشتم و قبل از اینکه اشک گونههایم را خیس کند از او دور شدم.
|
|
| 34589 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:09:16 AM
کاربر مهمان
|
اعوذبالله من الشيطان الرجيم
برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
**********************************
پلی از وجود
در دل شب به آرامی حرکت کردیم. چند کیلومتری بیشتر راه نرفته بودیم که به سیم خاردارهای حلقوی دشمن رسیدیم.
فرصتی برای بریدن نداشتیم چرا که وقت عملیات کاملاً حساب شده بود و هرگونه تأملی باعث لو رفتن عملیات میشد. زارعی که زخمی شده بود خودش را روی سیمها انداخت و در حالی که لبخند میزد چشمهایش را بست. بچهها با شرمندگی و صورتهای خیس از اشک از روی او عبور میکردند، یک گردان نیرو از روی پیکر او رد شدند و او با همان لبخند به سوی عرش پرواز کرد.
|
|
| 34588 |
نام:
یکی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:03:14 AM
کاربر مهمان
|
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
مدد زغیر تو ننگ است یا علی مددی
گذشت کار دو عالم به یک اشارت توست
به کار ما چه درنگ است یا عل مددی
|
|
| 34587 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 11:02:34 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
سلام به همگی
ناشناس عزیر دل منم با خودت ببر
آخه دل من .........
خدایا راضیم به رضای تو
|
|
| 34586 |
نام:
یه دانشجو
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:52:01 AM
کاربر مهمان
|
دوست ناشناس همه ما دلامون روباشماراهی اون حرم عشق میکنیم.تادلامون باکبوترای حرم گرد ضریح بچرخن ودعا کنن که خدای مهربون زودتربرگه عزیمت مولامون رو امضا کنه. فراموش نکن که برای همه مادعا کنی.امیدواریم به سلامت بری وبرگردی. راستی به آقا بگو ما هم دوست داریم بریم زیارت. خدابه همراهت باشه.
|
|
| 34585 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
2/19/2007 10:42:38 AM
کاربر مهمان
|
با لطیف
سلام
ناشناس عزیز!
خوشا به سعادتت مومن...قدرشو بدون.
دل منو بذار اول صف...به جان آقا هم خسته ست هم شکسته هم دیوونه...دیگه تحمل نق نق هاشو ندارم.
عزیز!یه چند روز منو از دستش خلاص کنی هیچوقت لطفتو فراموش نمی کنم.
الهی سفرت پر از برکت و سلامتی باشه.
عبدالفاطمه جان!
به چشم...سعادتی نصیبم می کنی.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 34584 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:24:11 AM
کاربر مهمان
|
برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
بی نشان
غروب بود صدای خنده بچهها فضا را پر کرد یکی از سربازها با اصرار از حسن خواست دفعات مجروحیتش را برای تازه واردها بگوید
حسن با خنده نگاهی به بدنش انداخت و گفت:«پای راستم در بیتالمقدس دستم در فتحالمبین، زانو در زیر، سر در کوشک، ابرو در طریقالقدس، کمر در خیبر و ...» تمام مجروحیتهایش را به خاطر داشت آخرین زخمش را در تاریک و روشنی عملیات بدر در آنسوی آب های مجنون در شرق دجله دیدم به اصرار نیروهای تعاون و دوستانش جهت مداوای دست به عقب فرستاده شد. اما در این فاصله و در جنگ و نبرد هیچکس آخرین زخمش را ندید نه به عقب رسید و نه در جلو خبری از او بود در هیچ کجای جبهه نشانی از پیکر مجروحش یافت نشد.
حسن مفقود شد شاید هم چون خوبترین خوبها همانند جعفر طیار، ادریس پیامبر (ص) به آسمان رفت حسن انبری با لبخند همیشگیاش ما را ترک کرد.
|
|
| 34583 |
نام:
ناشناس
شهر:
غريبستان
تاریخ:
2/19/2007 10:23:36 AM
کاربر مهمان
|
سلام
اعوذبالله من الشيطان الرجيم
خدايا پناه ما بي پناهان جز درگاه ملكوتي تو نيست ، ما را و مظلوميت ما را درياب
بازم سلام
رفقا داره خدا و سرپرستي خدا رو فراموش ميكنيم ، يادمون باشه .
بگذريم .................
قرار بود بگم آخر هفته دارم كجا ميرم ،
پابوس آقا امام رضا (ع)
كيه كه دست دلشو بسپاره دستم تا با خودم راهيش كنم ؟؟؟؟
ياعلي
|
|