اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34582 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:21:08 AM
کاربر مهمان
|
برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
جبههای که ما در آن خدمت میکردیم طراح نام داشت، ما تصمیم گرفتیم برای آوردن تجهیزاتی جهت دیده بانی و شناسایی دشمن ماشین تهیه کنیم.
در آن شب شهید محمد حاجی پور که مسؤول تدارکات بود در سنگر ما خوابید و ماشین تدارکات را به ما قرض داد به شرط آنکه سالم برگردانیم. در حال حرکت به سمت سوسنگرد بودیم که زیر آتش توپخانهی دشمن، مجبور شدیم توقف کنیم. لحظهای آتش دشمن قطع شد، دوباره شروع به حرکت کردیم و دوباره مورد هجوم دشمن قرار گرفتیم. بعد از کلی سختی توانستیم به خطوط نیروهای خودی برسیم. از ماشین که پیاده شدم، متوجه شدم که چراغ جلویمان در برخورد با گلولههای دشمن شکسته است. خیلی ناراحت شدم نمیدانستم که این موضوع را چگونه به حاجی اطلاع بدهم. سرانجام داخل سنگر شده و در حالی که از شرمندگی سرم را پائین انداخته بودم شروع کردم جریان را تعریف کردن. محمد خندید و گفت:«خودم میدانستم و خوشحالم که خودتان سالم هستید.» این را گفت و به طرف ماشین رفت به محض اینکه داخل چادر شدم با صدای مهیبی به بیرون از چادر دویدم، زبانههای آتش از ماشین تدارکات به آسمان بلند شد. خیلی ناراحت شده و به آن سمت دویدم و با بدن تکه تکه شدهی محمد روبهرو شدم. این تلخترین خاطرهی زندگی من بود، آری او به دیدار حق پرواز کرده بود.
|
|
| 34581 |
نام:
جواد سینا (علی)
شهر:
کابل
تاریخ:
2/19/2007 10:20:22 AM
کاربر مهمان
|
سلام از راه دور و قلب های نزدیک
....
روزی که خیال میکنی دنیا برات به آخر رسیده
روزی که احساس میکنی تمام سختی ها به تو رو کردن
و مثل سوزن جای جای قلبت رو سوراخ سوراخ میکنن
روزی که نمیدونی دیگه با چه امیدی و با چه بهانه ای باید توی دنیا زنده بمونی
روزی که همه چیز برات تموم میشه
و احساس میکنی تمام درهای رحمت به روت بسته شده
روزی که فکر میکنی فقط مردن میتونه ارومت کنه
روزی که به زور نفس میکشی و بغض سنگین رو تحمل میکنی
روزی که اشکهات رو محکم نگه میداری تا نکنه نامحرمی ببینه
روزی که از همه چیز بدت میاد ...
روزی که خیال میکنی هیچ مهربونی توی دنیا نیست تا بدادت برسه
روزی که ....
درست توی لحظه هایی که با خودت فکر میکنی چطوری باید این دنیا رو تحمل کنی
و با غمهای سنگینی که مثل کوه جلوت قد علم کردن دست و پنجه نرم کنی
توی لحظاتی که شیطان هم بیکار ننشسته و تو رو سرتاپا تبدیل کرده به یه موجود شاکی
شاکی از همه چیز، از زمین و زمان
درست توی همون لحظه ها
چیزی شبیه به معجزه اتفاق میافته
تا یادت بیاد خدایی که خیال میکردی فراموشت کرده، تنهات نذاشته
و تو فقط چند دقیقه بعد تبدیل شدی به آدمی که تفاوتش با قبل از اون مثل تفاوت مرده و زنده است
باور کردنش گرچه سخته ولی اتفاق افتاده
حداقل برا تو اتفاق افتاده ....
تازه که فکر میکنی میبینی به به همه اون لحظات و سختی ها بازتاب عمل خودت بوده
و همین که جبران میکنی
میبینی که چطور سبک شدی و بارگناه از روی دوشت برداشته شد
و همه اون سختی ها و دل نگرانی ها جاشون رو به آرامش دادن
چطور دنیا بهت لبخند میزنه
و چطور کوههای سربه فلک کشیده غم و اندوه از مقابلت کنار رفتن و دشتهای سرسبز محبت و دوستی و عشق پیش چشمت هویدا شدن...
خدای مهربون تو یه بار دیگه محبتش رو بهت ثابت کرد
تو چی؟
بندگیت رو ثابت کردی یا باز زدی تو جاده فراموشی؟
دو رکعت نماز شکر یادت نره.......
دعا برای ظهور اقا یادت نره.....
|
|
| 34580 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:17:24 AM
کاربر مهمان
|
سالروز عملیات مولای متقیان 7 - رويارويي با حمله دشمن به چزابه
اين حمله عراق ۱۳ روز به درازا كشيد و دشمن بيمحابا مهمات و تجهيزات خود را صرف نبرد در چزابه كرد، اما با مقاومت سرسختانه نيروهاي ايراني رو به رو شد.
در مقابل نيروهاي خودي با انجام عمليات «مولاي متقيان» معروف به جنگ چزابه با رمز «يا علي(7) ادركني» به فرماندهي سردار حسن باقري در يكم اسفند ماه 1360 با چهار گردان كه فرماندهي يكي از گردانها را خود شهيد باقري بعهده گرفته بود، انجام شد و تلاشهاي دشمن عقيم ماند. اين عمليات دو هفته به طول انجاميد و خسارات قابل توجهي به يگانهاي تقويت شده ارتش صدام وارد آمد.
تنها ثمر حمله عراق به چزابه اين بود كه عمليات سراسري و گسترده «فتح المبين» يك ماه به تعويق افتاد. ارتش عراق در عمليات شكست حصرآبادان اعلام كرده بود كه80 تن و در عمليات «طريق القدس»34 نفر كشته داده است، ولي در نبرد چزابه شمار تلفات انساني خود را200 نفر اعلام نمود. اين تفاوت آمار، شمار تلفات فراوان عراق در چزابه را ميرساند. عليرغم اين ادعا، دشمن در اين عمليات4600 كشته، زخمي و اسير داشت.
|
|
| 34579 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:15:46 AM
کاربر مهمان
|
سالروز عملیات مولای متقیان 7 - رويارويي با حمله دشمن به چزابه
دشمن در جمع بندي اطلاعات حاصله خود، بويژه توسط ماهوارههاي آمريكايي، به ايننتيجه رسيده بود كه ايران بزودي در منطقه «دزفول- شوش» عمليات بزرگي انجام خواهد داد. از اينرو استحكامات و تمركز شديد نيرو را در شوش ايجاد كرد و ميادين مين را وسعت داد. همچنين10 تيپ مستقل به همراه چند تيپ «جيش الشعبي» بر دو لشكر تقويت شدهاش در منطقه افزود و براي پيشدستي در تاريخ17 بهمن ماه 1360، حمله خود را با شديدترين آتش توپخانه و بمبارانهاي بيوقفه هوايي شروع كرد.
|
|
| 34578 |
نام:
زضا
شهر:
مضهد
تاریخ:
2/19/2007 10:15:37 AM
کاربر مهمان
|
بچه ها سلام!
خیلی جالبه باورتون میشه متنهای زیر از همین آقای نقطه باشه!؟
پنج شنبه، دوازدهم بهمن ماه ۱۳۸۵
آقا مصطفي عزيز اينقدر ساده نباش. اون متني كه شما خوشت اومده بود يك جمله اش را بزني در كامپيوتر خواهي ديد كه نويسنده مطالب ايشون كسان ديگري بودند ايشان فقط زحمت كپي ميكشيدند. بعد اين اشخاص داغتر از آش جوري براي اين اسم بازار گرمي ميكنند انگار اين شخص سالها اينجا قلم ميزده در حاليكه سر و ته اش بيست روز نشد كه حضور داشتند بعد چي شد كه يكدفعه همه دوستاشون ريختند اينجا براش مجلس ترحيم گرفتند. اصلا قبرش كجاست؟ بابا بس كنيد چه نتيجه اي از بهم زدن تمركز بچه ها از مسائل اصلي و الهي داريد.(!!!!!) تا يه كمي فضاي اينجا گرم ميشه يه شور و حالي پيدا ميكنه(!!!!) سر و كله مزاحمين و گرگاي در لباس دوست پيدا ميشه. خدا به راه راست هدايتتون كنه.(!!!!!)
پنج شنبه، دوازدهم بهمن ماه ۱۳۸۵
عالم همه خاك كربلا بايدمان
پيوسته به لب خدا خدا بايدمان
تا پاك شود زمين ز ابناي يزيد
همواره حسين مقتدا بايدمان
(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
سه شنبه، دهم بهمن ماه ۱۳۸۵
به نام خداوند خورشید و ماه
درسته که ماه، نور و هستی اش رو مدیون خورشیده...
بدون خورشید می میره....
اما خورشید هم ماهش رو دوست داره.......
همیشه نگاهش به اونه....
بهش میگه فدات بشم............
برا همینه که وقتی ماه رو ازش گرفتن....
گفت دیگه بیچاره شدم.....
...دیگه قامت خورشید راست نشد....
الهی برم فدای ماهی که خورشید بش میگفت فدات بشم الهی(!!!!!!!!!!!)
من که دارم شاخ در ميارم شما چطور!؟
|
|
| 34577 |
نام:
الاه
شهر:
مزار
تاریخ:
2/19/2007 10:12:43 AM
کاربر مهمان
|
هرف دل
|
|
| 34576 |
نام:
محراب كريمي
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 10:03:59 AM
کاربر مهمان
|
مهمان ضيافت خطر هيچ نداشت
آنگاه كه مي رفت دگر هيچ نداشت
گمنام ترين شهيد را آوردند
جز پاره اي زا عشق دگر هيچ نداشت.....
|
|
| 34575 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 9:46:46 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم
سلام به همه دوستان
و سلام خدا بر شهیدان و مردان بی ادعا
حاج احمد متوسلیان، حاج محمد ابراهیم همت، حمید باکری،مهدی باکری،حاج حسین بصیر ،یدالله کلهر،موحد دانش،غلامعلی پیچک، محمد بروجردی،حسن باقری،صیاد شیرازی،احمد کاظمی،رستگار ،صفوی،چمران،جهان آرا، بابایی،اردستانی،یاسینی،ناصر کاظمی،صنیع خانی،
پلارک ،فهمیده،سید مجتبی هاشمی،کریمی،زجاجی،حسین قجه ای،حاج عباس ورامینی،آوینی و هزاران هزار گل پرپر ایران عزیز
گفتم کجا؟ گفتا جبهه
گفتم چرا؟ گفتا که خون
گفتم که کی؟گفتا کنون
گفتم مرو... خندید ورفت
رفتند و چه مردانه رفتند
رفتند و خندیدند و رفتند
با نگاه آخرینش خنده کرد**ماندگان را تا ابد شرمنده کرد
یاد شهیدان ،گرامی و راهشان پر رهروباد
یاعلی مددی
|
|
| 34574 |
نام:
يك بنده آزاد خدا
شهر:
ديار آشنا
تاریخ:
2/19/2007 8:21:13 AM
کاربر مهمان
|
اگر خداوند تو را به مصيبت دچار كند
جز خودش هيچ كس قادر نيست مصيبت را از تو دور كند
و اگر به تو بركت خير بدهد، بدان كه اوست كه بر همه چيز قادر است
karbala-ashoora.persianblog.com
آنچه را خدا به تو اختصاص دهد، از دست نخواهي داد،
حتي اگر بر بال نسيم باشد.
|
|
| 34573 |
نام:
یاسمینا
شهر:
تهران
تاریخ:
2/19/2007 7:49:45 AM
کاربر مهمان
|
آه چه روزگار بدی است به هیچ کس و هیچ چیز نمیتوان اعتماد کرد به چشممان چیزهایی را می بینیم که واقعیت ندارد و ناغافل از پشت خنجربدی می زند که نمی فهمیم از کجا و چرا ، آخه به چه دلیل .
هرکاری هم کنیم بالاخره بازیچه دست روزگاریم خیلی خسته ام خیلی ناراحتم از همه چی ناامید شدم دعام کنید خواهش می کنم من که وارد هیچ آلودگی نشدم خودم را پاک نگه داشتم چرا چرا با من ...
ولی هر چه باشد خدارا شکر می کنم چون می توانست از این بدتر هم باشد ولی زود متوجه شدم ؛ هرچه خودش بخواهد همان می شود ؛
همه راضی هستیم به رضای او
|
|