اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34472 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
2/17/2007 6:07:46 PM
کاربر مهمان
|
یا لطیف
سلام به همگی!!
انسان از زمین خدا!
به سهم خودم بهتون خوش آمد میگم.ان شاءالله حرف دلی بمونید.
عبدالفاطمه بزرگوار!
بله دیگه...متوجه شدم.از دل برود هر آنکه از...
عمو بازمانده!
چقدر نیستین!!!هر چند قلعه پر از عطر خاطره های شماست،ولی کاش یه سری به ما بزنید.
عبدالزهرای نازنین!
خواهرم!من که کم سعادتم،اما هر وقت ردی از تو می بینم دلم شاد میشه.برام خیلی دعا کن.
ناشناس بزرگوار حرف دل!
دلم می خواد اگه قابل بدونی هر کاری داری بدی برات انجام بدم.با جون و دل حاضرم.
و آی اونی که بی خودی سعی می کنه بره تو جلد ناشناس ما!!!!گوش می دی چی میگم؟؟؟؟
ماها،همه مون،بین هزار تا ناشناس دیگه،ناشناس خودمونو میشناسیم،بی خودی وقتتو هدر نده.خودت باش،خدا رو چه دیدی شاید با هم کنار اومدیم.
و
خروش با صفا!سردار پر صلابت قلعه!
جان سید اگه یه وقت سایه تونو از بچه های حرف دل دریغ کنید...دیگه سفارش که نه،خواهش می کنم.
دعا هم فراموشتون نشه.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 34471 |
نام:
ناشناس
شهر:
غريبستان
تاریخ:
2/17/2007 5:57:07 PM
کاربر مهمان
|
عبدالفاطمه تو دیگه چرا این حرف و میزنی
باور کن من همون ناشناس خودتونم
فقط از این پسره خوشم نمیاد. دوست ندارم اینجا بنویسه. میخوام بیرونش کنم.شما هم باید منو کمک کنید.
فهمیدی حالا
|
|
| 34470 |
نام:
سعید
شهر:
تاریخ:
2/17/2007 5:55:05 PM
کاربر مهمان
|
انفدر به فکر مال دنیا نباشید ای بنده گان خدا
|
|
| 34469 |
نام:
مرغ عشق
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 5:54:36 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر تو که نور و تسبیح تو را می گویند و آب و آبشار زلالی تو را باز گو میکنند
سلام بر تو ای تبسم کوچیده از لبان علی
سلام بر تو که تمام فرشته ها فدایی نام تو هستند
سلام بر تو ای هانیه حورا
سلام بر توای ام ابیها
سلام برتو ای یادگار روزهای تنهایی پدر وای شاهد
روزگار تنهایی علی
سلام بر تو
سلام بر تو که هرشب کنار پنجره های سوخته
اندوه های روشن خویش راجز برای خلوت و تنهایی خویش
بازگو نکردی واز زخمهای علی فاصله نگرفتی و پا به
پای غربت مولا گریستی تا قلب مولا در توالی و تکرار
های تلخ تاریخ پر سوزو گدازتر در جریان باشد
|
|
| 34468 |
نام:
ر-ع
شهر:
کرج
تاریخ:
2/17/2007 5:50:32 PM
کاربر مهمان
|
برام دعا کنید قسمتم بشه برم کربلای ایران
|
|
| 34467 |
نام:
عاشق
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 5:49:18 PM
کاربر مهمان
|
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
|
|
| 34466 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
2/17/2007 5:40:47 PM
کاربر مهمان
|
به نام حضرت حق
سلامي چند باره
با اجازه ي سرداران قلعه و سربازان باصفاي اون
فكر مي كنم پيامي كه نوشته بودم نيست!(البته شايد اشتباه از من بوده كه ثبت نشده!)
به بنده خدايي كه به نام ناشناس عزيز اهل دلي ها مي نويسند، فقط مي تونم بگم، چيزي جز دعا براتون نمي تونيم بكنيم!
فقط، بد در لبه ي تيغ بودن و هستي خويش قرار گرفته اي ....
از ساير دوستان، به ويژه برادر مصطفي، داداش احسان ، آقا مقداد، سرادرمون خروش، حاج آقا بازمانده، نعمت شانزدهمي خدا بر من!، شلمچه، عبدلزهرا(هم قدمم) ، داداش هادي و بقيه ي دوستان، التماس دعاي شديد دارم...
اين دفعه شديداً گرفتارم، دعايم كنيد شرمنده نشم...
شرمنده ي خدا نباشيد
يا زهرا(س)
|
|
| 34465 |
نام:
مرغ عشق
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 5:31:51 PM
کاربر مهمان
|
سلام
وعشق صدای فاصله هاست...
صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیکتر می شود
عشق گرمای نفس های من است روی گونه های خیس تو
عشق نگاه خیره من است به ناکجا آباد فاصله مان
عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغز فشرده گلوتوست
عشق دستان یخ زده من است ما بین انگشتان مهربان
تو
عشق تحمل تمام این دلتنگی هاست ...تحمل بی تو بودن ها
عشق تماتم من است ... نیاز با تو بودن ها ...
|
|
| 34464 |
نام:
حمید
شهر:
اصفهان
تاریخ:
2/17/2007 5:15:58 PM
کاربر مهمان
|
سلام من حمید ۱۹ ساله از اصفهان.خوشهآل میشم بآ شمآ آشنآ بشم برام ایمیل بژارید.ممنون.
|
|
| 34463 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 4:51:29 PM
کاربر مهمان
|
در گیر و دار حیدر ستیزی
پشت در آمد بانوی خانه
با بغض و کینه اعل سقیفه
در را شکستن چه وحشیانه
خاکستر و خون در هم تپیده
آتش گرفته گیسوی زهرا
محسن شهید و فضه پریشان
خون میچکد از پهلوی زهرا
الهی بشکنه دست مغیره .... میون کوچه ها بی مادرم کرد
|
|