هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34382
نام: انسیه ملکی
شهر: قم
تاریخ: 2/16/2007 7:39:50 PM
کاربر مهمان
  ای کاش روز به روز خود شاهد بالا رفتن ایمانمان باشیم.
34381
نام: حسین
شهر: تهران
تاریخ: 2/16/2007 6:52:10 PM
کاربر مهمان
  اداب ورسوم شهر تهران
34380
نام: مرتضي
شهر: مشهد
تاریخ: 2/16/2007 6:48:45 PM
کاربر مهمان
  سلام
من دانشجوي ادبياتم
فال حافظتون معركه بود
34379
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 2/16/2007 6:48:24 PM
کاربر مهمان
  اللهم اسئلك العسر يسراً

سلام و لبيك...!!!
هم قدم!
عزيز دل!
چار به استعاره مي چيني سخن!؟
مگر نه اينكه عبد بانو شده بود، هم انديش و همراهت!؟ مگر نه اينكه روزي سري از هم سوا بوديم!؟
پس چرا اينگونه سنگين سكوت كرده اي نازنين!؟
حال سلام از سردار براي من مي فرستي!؟
اگر چنين بغضي در گلويت نشسته چرا هم قدمت را به هم نوايي اشك ريزانت نخواندي عزيز!؟
مي خواهي در اين سكوتت خرد شوم!؟
چقدر كوچكم من!
حال قصه ات را كجا مي نگاري !؟ چرا مرا خبر نداده اي!؟
مي خواهي باورم شود كه حجم تنهايي ام آنقدر بزرگ است كه حتي در دل تو هم جا نمي شود!؟
باشد عزيز
اما نگذار، كسي ميان قدم هايمان جا خوشك ند...
نگذار غير من و تو بين مان سبز شود كه نتوانيم دست هم را بگيريم!
نگذار تلخي سكوت چون شرنگي بر جان عبد بانو نشيند...
عزيز
بزرگوار
مي داني كه هنوز هم قدمم هستي....
راستي يادت هست، كه روزي برايت آدرس خونه اي رو مي ساختيم كه فقط من باشم و تو!؟
يادت هست چه حرف ها كه برايمان زدند، اما تو و من هر دو مقاومت كرديم؟
پس بازهم استوار باش...
يادت هست، در خيمه ام را براي تو براي هميشه باز گذاشته ام!؟
پس چرا به حضورت دلخوشم نمي كني؟
هم قدمم
بيا ....

خداي من!
شعرهايم را خوانده اي!؟
من كه گفته بودم شعرهايم و نوشته ها يم بدون حضورت لطافت خود را از دست خواهند داد، من كه قبول دارم تو دلرباتر از آني كه شايسته ي نگاشته شدن با قلم من باشي.
با اين حال، آن شاعر كه از تو مي سرايد در واقع از تو مي گيرد و به تو باز مي گرداند. او در خيال خود به تو فضيلت و حسن مي دهد! اما نمي داند كه اينها را از تو گرفته ، زيبايي را به تو مي دهد در حالي كه زيبايي و حسن را از جمال تو در جهان يافته است!
او نمي تواند هيچ ستايشي از تو بكند جز آنچه در تو مي بيند.
پس من چه از تو بگويم كه در تو نباشد !؟ هر چه را به دنيا و مخلوقاتت داده اي از حسن و جمال و خوبي و نيكي ، همه را در خود جمع شده داري!

يا زهرا(س)

34378
نام: پوریا
شهر: کرج
تاریخ: 2/16/2007 6:45:26 PM
کاربر مهمان
  از دعا های داخل وبلاگ من بهره مند شوید.

وبلاگ من :

www.2a_2a.persianblog.com
34377
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 2/16/2007 6:33:30 PM
کاربر مهمان
 
یا ابا صالح...یا ابا صالح...
34376
نام: عاشق
شهر: دیار عشق
تاریخ: 2/16/2007 6:27:27 PM
کاربر مهمان
  در خواب ناز بودم دیدم کسی در می زند
در را گشودم رو به او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیامزید وفا
غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
34375
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 2/16/2007 6:13:23 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر خدا
سلام بر دوستداران خدا
سلام بر اهل دلي ها

دوست عزيزي كه ظاهراً از گذشته اينجا تشريف داشتين ، من كه چند روزه به دستور يكي از سرداران سكوت را شكسته ام و حضورم رو در حرف دل اعلام كرده ام شايد آنقدر كوچك بوده ام به جشم شما نيامدم...
من صريحاً اعلام مي كنم كه بين من و هم قدمم ( عبدالزهرا ) هيچ مشكلي نيست، هيچ كه مي گويم، يعني اينكه اصلاً و ابداً....
عبدالزهرا !
هنوز هم هم قدم من است و چقدر خوشحالم كه او خدا را در همين نزديكي ها حس كرده است....
او هميشه براي من عزيز است و عزيز مي ماند و غير ممكن است كه دعايي براي هم نكنيم.
هم قدم من خوب مي دونه هنوز هم به يادش رز سفيد با سايه ي صورتي روي ميزم هست...
آقا كي اينجا همديگه رو چشم مي زنه! اينجا همه عين هم اند، صادق و پاك، من معتقدم كه اينجا آنقدر زلال و شفاف است هر انديشه ي تيره اي خودش رو اونقدر بروز مي ده كه يا خودش مي ره بيرون يا بچه ها يه جور به قول ناشناس محترمانه بيرونش مي كنن!!!
خواهش مي كنم هيچ غريبي نكنيد و هر چه در مورد من عبدالفاطمه داريد بفرماييد، از ناشناس ياد گرفته ايم كه دلمون رو دريا كنيم و از حاج آقا بازمانده هم ايستادن در برابر طوفان اموخته ايم و از خروش ، بسيار صبر !!!
دوستان عصر جمعه است
دعا يادتون نره
در پناه حق
يا زهرا(س)


34374
نام: حميده
شهر: مياندواب
تاریخ: 2/16/2007 6:05:39 PM
کاربر مهمان
  بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شداز جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
34373
نام: روشنک
شهر: كاش مدينه فاضله بود
تاریخ: 2/16/2007 5:58:28 PM
کاربر مهمان
  غروب جمعه!
زيارت آل ياسين!(چقدر قشنگ ميخونه)
نيازي نيست چيز ديگه اي بگم ...

همين براي دونستن تنهايي كافيه!

وقتي هنوز هم ميگي كاش بياد يعني هنوز نيومده و تنهايي ...

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام/دوباره صبح ظهر نه غروب شد نيامدي

* * * * *
نزديك اذانه ... منو هم از دعاهاي آسمونيتون فراموس نكنيد!
<<ابتدا <قبلی 3444 3443 3442 3441 3440 3439 3438 3437 3436 3435 3434 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3439&mode=print