هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34282
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 2/15/2007 12:47:18 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- به یاد عاشورا-درجبهه توپخانه ای که بیشتر دفاع میکرد بیشتر مورد هجوم بود.خبر شهادت اوتاد سترگ- امام جمعه معزز ومحترم شهر میانه وشهادت بزرگ مردان به حق عاشورائی در زاهدان نشان داد که دشمن به سیم اخر رسیده است. وتمام ارزشها واخلاقیات را زیر پا میگذارد ودر جبهه اعتقادی و ارزشی- فرهنگی به بن بست رسیده است وبابیانی ضخیم جنایات خود رابیان میکند وفهیمده که حقایق وتصوراتش به رویا و غیر واقعی تبدیل شده است از طرفی هم حق دارد- راهپیمائی. عظیم بیست ودوم بهمن سه ایت عظیم داشت – 1- حفظ قدرت در نواوری های پیچیده وپیشرفت های اقتصادی که دیگر سنت شده است که تا بحال مخصوص ابر قدرت ها بود 2- تنوع اندیشه ها که وحدت ملی را با قدرتی شگرف وبا شکوه به نمایش گدشتند. 3- وهمدل شدن مردم در یک اعتقاد دینی عمومی وملی که با مودت قلبی انرا پاس میدارند. ویاس شدیدی که در دوره نسبتا طولانی جز چند اندیشه های گنگ ونا مفهوم وافکار پلیدی که بدنبال احییای جهان ازدست رفته خودشان باجنگ های پلید تر از تاکتیک های نهروانی با تمام سر سپردگی به دشمنان این مرز وبوم که بدنبال همان رویه و نظامی که یزید علیه العنت بدنبالش بود تا مصبیت طاعونی افکارشان دوباره سراسراین مملکت را بگیرد محصولی نداشتند وبرای هیچ اندیشه ولو حر بودن و برای هیچ مکان مقدس وبا حرمت ارزشی قایل نباشند واندیشه ثقته السلام مجنون صفت دنیا طلب معاویه منش حیله گر عوام فریب ابن تیمیه را تعقیب کنند ونقش شیطانی خودرا برای یزدیان زمان بازی کنند تا چند سکه ا ی بدست اورند ولی شکوه وجلال ومهر ومحبت الهی همیشه از استین حسیننیان زمان ورق را برمیگرداند وانهارا به دیار فراموش شدگان تاریخ میفرستد تا بازشیطان دستهای پلیدی دیگر روانه کار زار کند .-هر روز عاشورا وهر مکان کربلا در این زمان اگاهی مردمان حرف اخررا میزند وتنوع نیروی ها ضریب امنیت را بالا میبرد وسرانجام اراده الهی کار رافیصل خواهد داد انشالاه
34281
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 2/15/2007 12:47:11 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- به یاد عاشورا-درجبهه توپخانه ای که بیشتر دفاع میکرد بیشتر مورد هجوم بود.خبر شهادت اوتاد سترگ- امام جمعه معزز ومحترم شهر میانه وشهادت بزرگ مردان به حق عاشورائی در زاهدان نشان داد که دشمن به سیم اخر رسیده است. وتمام ارزشها واخلاقیات را زیر پا میگذارد ودر جبهه اعتقادی و ارزشی- فرهنگی به بن بست رسیده است وبابیانی ضخیم جنایات خود رابیان میکند وفهیمده که حقایق وتصوراتش به رویا و غیر واقعی تبدیل شده است از طرفی هم حق دارد- راهپیمائی. عظیم بیست ودوم بهمن سه ایت عظیم داشت – 1- حفظ قدرت در نواوری های پیچیده وپیشرفت های اقتصادی که دیگر سنت شده است که تا بحال مخصوص ابر قدرت ها بود 2- تنوع اندیشه ها که وحدت ملی را با قدرتی شگرف وبا شکوه به نمایش گدشتند. 3- وهمدل شدن مردم در یک اعتقاد دینی عمومی وملی که با مودت قلبی انرا پاس میدارند. ویاس شدیدی که در دوره نسبتا طولانی جز چند اندیشه های گنگ ونا مفهوم وافکار پلیدی که بدنبال احییای جهان ازدست رفته خودشان باجنگ های پلید تر از تاکتیک های نهروانی با تمام سر سپردگی به دشمنان این مرز وبوم که بدنبال همان رویه و نظامی که یزید علیه العنت بدنبالش بود تا مصبیت طاعونی افکارشان دوباره سراسراین مملکت را بگیرد محصولی نداشتند وبرای هیچ اندیشه ولو حر بودن و برای هیچ مکان مقدس وبا حرمت ارزشی قایل نباشند واندیشه ثقته السلام مجنون صفت دنیا طلب معاویه منش حیله گر عوام فریب ابن تیمیه را تعقیب کنند ونقش شیطانی خودرا برای یزدیان زمان بازی کنند تا چند سکه ا ی بدست اورند ولی شکوه وجلال ومهر ومحبت الهی همیشه از استین حسیننیان زمان ورق را برمیگرداند وانهارا به دیار فراموش شدگان تاریخ میفرستد تا بازشیطان دستهای پلیدی دیگر روانه کار زار کند .-هر روز عاشورا وهر مکان کربلا در این زمان اگاهی مردمان حرف اخررا میزند وتنوع نیروی ها ضریب امنیت را بالا میبرد وسرانجام اراده الهی کار رافیصل خواهد داد انشالاه
34280
نام: حیرون
شهر: کرمان
تاریخ: 2/15/2007 12:26:23 PM
کاربر مهمان
  خسته شدم از همه چیز.خدایا تو شاهدی ۳ سال دارم غم حیرونی رو میخورم .چراکمکم نمیکنی؟از بس گریه کردم خسته شدم.چشمام ضعیف شدن.
چه جوری قسمت بدم تا باور کنی .کمکم کنی خدایا به امام رضات قسمت میدم مشکلمو حل کن
34279
نام: سید حسین
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 2/15/2007 12:17:21 PM
کاربر مهمان
  هر که کند روی طلب سوی او * قبله ذرات شود کوی او

عشق که به بازار بتان جای اوست * سلسله بر سلسله سودای اوست

گرمی عشاق خراب است عشق * آتش دلهای کباب است عشق

عشق نه وسواس بود ، نی غرض * عشق نه سودا بود و نی مرض

گفت به مجنون صنمی در دمشق * کی شده مستقرق دریای عشق

عشق چه ومرحله عشق چیست *عاشق و معشوق در این پرده کیست

عاشق یکرنگ حقیقت شناس * گفت که ای محو امید و حراس

نیست در این پرده به جزعشق کس* اول وآخرهمه عشق است و بس

عشق مجازی به حقیقت قویست * کوشش عاشق کشش معنویست

گرم ره عشق درآتش خوش است * نقد روان صافی بیدل خوش است

آتش عشق از من دیوانه پرس * کوکبه شمع ز پروانه پرس

ما که در این آتش سوزنده ایم * کشته عشقیم و به او زنده ایم

آب خزر گرچه ز جان خوشتر است *چاشنی عشق از آن بهتر است

اهل ملامت که سلامت روند * راه ملامت به سلامت روند

گر تو در این مرحله آسوده ای * عاشق آسایش خود بوده ای

34278
نام: رضا
شهر: كوير
تاریخ: 2/15/2007 11:51:15 AM
کاربر مهمان
  سلام
***
جند روزی است که همه دور هم جمع شده اند وخوشحالمان کرده اند انشاا... شایستگی این جمع راداشته باشیم و قدر آنرا بدانیم .بازهم منتظر نوشته های خوب شما هستم.


*********


ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود. فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را .شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌ فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند... از شيطان بدم مي‌آمد. اما حرف‌هايش شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌ عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب! دستم را روي قلبم گذاشتم، ‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه اش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌ بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود ./

التماس دعا
34277
نام: شلمچه دلتنگ
شهر: یه جای دور!!!
تاریخ: 2/15/2007 11:42:36 AM
کاربر مهمان
  یا ارحم الراحمین

سلام به همگی...
فاطمه خانم از ری... ما کی باشیم که شما رو فراموش کرده باشیم اونی که نباید فراموش کنه نکرده و همین کافیست!!!!

آقا مصطفی بزرگوار
شما لطف دارید ...اجرتون با آقا امام حسین

ناشناس بزرگوار...خروش گرامی عبدالفاطمه عزیز...سروران گرامی....:
خیلی خوشحالم که می بینم جمع قلعه دوباره داره مثل قبل می شه...
داداش بیقرار هم که اومدن...عبدالزهرا...بسیجی گرامی...روشنک و همه عزیزان....
فقط جای آقای بازمانده خالیست

برای روح مطهر شهدا صلوات
یا الله
34276
نام: مصطفی راجعی
شهر: مرکزی -دهستان بازنه
تاریخ: 2/15/2007 11:20:08 AM
کاربر مهمان
  بنامخدا

کربلا کعبه دلهاست خدامیداند
34275
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/15/2007 11:12:49 AM
کاربر مهمان
  علیکم سلام ناشناس عزیز

درد دیروز من بازم اود کرده
مفهومه؟

راجع به امین بگم که اون خودش هوشیار و نگرانی در بین نیست ما با هم یا علی میگیم

یا علی مددی
34274
نام: ناشناس
شهر: غريبستان
تاریخ: 2/15/2007 10:58:29 AM
کاربر مهمان
  سلام

صبح همگي بخير

مرا يك دم ، دل از خوبان جدا نيست.
اومدم هر چي غائله است توي قلعه سيدمرتضي ختم كنم. و بگم كه :

حرف دل اينجا پناهم داده است ...

هيچوقت نشنيدم كه بگن يه پناهگاه جاي آدماي خاص و از جنس خاصه ، حرف دل و قلعه سيدمرتضي يه پناهگاهه واسه عاشقاي بارسم و بي نشون. هر كس كه اهل دله بياد و بمونه و نجواي عاشقانه كنه ، راه نشون بده و راه بطلبه ، اينجا بزرگاش ادعاشون اينه كه خيلي كوچيكن و مخلص ، و كوچيكاش خيلي بزرگن و بي ادعا ...

اينجا قديمي و جديد نداره و اگه داره !!! قديمياش جاروكش و خاك پان و جديداش قدمشون متين و روي چشم.

اينجا يه عده سردار داره كه من يكي خاك پاي همشونم ، يه عده هم سرباز مخلص داره كه پاركابي ميكنن شايد اي ي ي بتونن به جايي برسن ، و خوب يه عده هم هستن و انگاري بال فرشته ها رو به دوششون بستن ، هر كي زرنگ باشه آويزون بال اين فرشته ها بشه ، ..... خدا رو چه ديدي شايد يه روز ما رو آويزون خودش به آسمونا پر بده،

(رفقاي جديد دلخور نشيد فقط دارم آجرچيني ميكنم) علي علي ؟؟؟؟

اينجا ما يه داداش بيقرار داريم كه قديما (اونوقتا كه وقتش بيشتر بود) مدير روابط عمومي بود ، هر چند وقت يك بار حضور و غياب ميكرد ، تا يه وقتي كسي نباشه كه ازش بيخبر مونده باشيم.
يه عبدالفاطمه زبون شيرين داريم كه كار معاون روابط عمومي رو انجام ميداد يعني پيغامايي كه يه جورايي پيشنهاد داشتن رو ارائه ميداد و نظرات رو دسته بندي ميكرد و اگه قابل اجرا بود به اتفاق به اجرا ميگذاشتيم.
اگه هر كس قرار بود بره سفر و چند روزي نباشه بايد ميومد و حتما اطلاع ميداد تا نگرانش نباشيم.
سفراي زيارتي هم كه اي ي ي بايد حتما سفره پهن ميكرد و دلامونو توش ميگذاشت و با خودش ميبرد.
و .................

من فقط گفتيها رو گفتم بقيه اش با خودتونو و خودمون

راستي آقا امين عزيز از من كه دلخور نيستي ، باور كردي كه من اوني كه ..... نبودم ؟؟؟
آقا مقداد بزرگوار من مخلصتم .
و
آقا مصطفي من دربست درخدمتم ، جشن پتو هم بگيري به جون خريدارم ، فقط بگو محكم نزنن ، آخه من خيلي حساسم .

كاش اميدوارم كنيد وقتي برميگردم دلاتون آسموني شده و همه موارد كدر كننده رو ضدعفوني كردين.


دست بوسه همه - ناشناس


ياعلي

34273
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/15/2007 10:57:06 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا ابا عبد الله

اعوذبالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قل اعوذ برب الناس* ملک الناس*اله الناس*
من شر الوسواس الخناس*الذی یوسوس فی صدور الناس*
من الجنه و الناس*

صدق الله العلی العظیم

افوض امری الی الله
<<ابتدا <قبلی 3434 3433 3432 3431 3430 3429 3428 3427 3426 3425 3424 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3429&mode=print