اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34232 |
نام:
فاطمه
شهر:
ری
تاریخ:
2/14/2007 5:23:54 PM
کاربر مهمان
|
سلام !!
خدا قوت
حال شما چطوره عبد عاصی ؟
منو که میشناسی؟ نه ؟ یه سری به سایتت بزن من سومین یار همدلت هستم البته بگذریم از اینکه ما رو فراموش کردی
یا حق
|
|
| 34231 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/14/2007 5:15:23 PM
کاربر مهمان
|
مگه ما تازه واردا چیکار کردیم که باعث سکوت قدیمیا شدیم. ما هم میفهمیم ما هم درک میکنیم ما هم تو دلمون پرحرفه ما هم حرف دلمون و زدیم. از مظلومیت حسین (ع) گفتیم از صبر علی (ع) از عصمت فاطمه (س) از غریبی آقا امام زمان (عج) از خون پاک شهدا ...
حرف دل ما حرف دل نیست؟
یعنی ایمان و اعتقاد خروش - بازمانده - ناشناس - مقداد - عبدالفاطمه و همه قدیمای حرف دل قوی تر و محکمتر از تازه وارداس؟ نمیدونم شایدم همینطوری باشه.
خدایا میترسم خیلی میترسم
یا علی
|
|
| 34230 |
نام:
ناشناس
شهر:
غريبستان
تاریخ:
2/14/2007 5:14:31 PM
کاربر مهمان
|
آقا مصطفي - سلام
عرض ادب ، باور نميكني چقدر حسرت ميخورم كه تنها مدت زمان محدودي ميتونم بيام پيشتون و مجبور نميشدم اونقدر حرفامو فريز كنم و فشرده بگم كه خدايي نكرده بعضي جاهاش بشه سوء تعبير.
قربون صاحب اسمت آقا مصطفي ، اگه قرار باشه دلت بگيره پس گِل بگيرن دل ناشناسو كه دل پاك و نيت خير شما رو باور نكرده
من فقط خواستم صادقانه بگم ، بگذاريم قلعه همون قلعه اي بمونه كه برج و باروش مناجات علي باشه و سردار حكومتش سيدمرتضي ، باور كنيد كه ميشه با صداقت و پاكيه دل ، راه هر مناظره ناهنجاري رو گرفت ،
خدا لعنت كنه ناشناس رو اگه پشت به عقايدي بكنه كه قطع و يقين اگه ظاهر سياسي دارن اما باطنشون حمايت از دين و مذهبه
آقا مصطفي ، من ميگم ميشه دلاي شكسته رو صيقل داد فقط با گفتن اينكه تو هم درد داري اما تكيه گاهي داري كه همه درداتو درمون ميكنه ، ما حتي توي جمعمون مسيحي داشتم ،
آقا مصطفي ، اگه خودم رو لايق بحث ميدونستم حتما اجازه ميخواستم از طريق ايميلتون حقيقت دلم رو براتون فاش كنم ، اما حالا كه ......... فقط حلالم كنيد.
اي كاش .................
ياعلي
|
|
| 34229 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
2/14/2007 4:42:12 PM
کاربر مهمان
|
يه حق
سلام
سلام
سلام
خيلي وقته دلم لك زده بود برا سلام، ولي هر وقت اومدم بنويسم، بغض راه گلوم رو گرفت و حرمت اين قلعه اجازه نداد، بازم از دلتنگي هام بريزم تو اين صفحه، برا همينم راهم رو كشيدم و رفتم، ولي اين بار به حرمت بزرگاني كه دعوتم كردن، شرم رو كنار گذاشتم وبازم اومدم كه بمونم...
نه اينكه اين مدت نباشم، بودم، ولي حضورم رو با سكوت گره زده بودم...
مگه مي شه آدم خونه اش رو فراموش كنه!؟
مگه مي شه آدم جايي رو كه هر روز 100 مرتبه مي اومد تا ببينه بچه ها در چه حالن فراموش كنه!؟
اصلاً مگه مي ش آدم بزرگا ن و بچه ها ي قلعه ور كه با حرفاشون ارومت مي كردن و با صفاي دلشون غصه از رو دوشت مي گر فتن كه نكنه بشكني و بموني وسط زمين و آسمون يادت بره!؟
هيچ وقت فراموش نمي كنم...
اولين بار اويل تابستون 84 بود اومدم....يعني يك سال و چند ماه پيش...
از اون روز شدم پاي ثابت اهل دل...
يادمه اوج دلتنگي هام بود...
ناشناس بود و حاج بازمانده و گمشده و داداش بي قرار و خروش و برادر كيميا و بي معرفت و مست وصال و سورنا و ليلاي غريب و خيلي هاي ديگه مثل ديده بان ، شهيد گمنام، سيمرغ و داداش هادي و بسيجي و عبدالزينب و عبدالزهرا و شلمچه و عبدالرضا و آقا رضا و شاهد و زهرا از شيدايي و فاطمه خانم از امريكا و mj و داداش مجيد از كرج و پشه و دكتر اسلاميان و بنده ي خدا از اصفهان و... كه بعداً اومدن.... اين اواخر هم داداش مقداد و بت شكن و داداش احسان و ....
...
خداي من! بازم وسوسه ي با تو گفتن ها داره تو دلم بيداد مي كنه.. ما آدما وقتي محصور مي شيم توي انديشه هاي كوتاهمون و دلمون گير مي كنه تو گل ندونم كاريه ها، ديگه راهي براي گريز نيست، تنها اگه مرد راه باشي مي ايستي و مي جنگي اما اگه نامرد باشي پشت رفيقات ور هم خالي مي كني...
دلم شكست وقتي ديدم نه حرمت حاج آقا خروش رو نگه مي دارن و نه حرمت ناشناس رو ...خوب آدم مي ره تو فاز سكوت .... اينجوري ديگه دردات مي شه مال خودت و درد نگفتن ها و ننوشتن ها انبار مي شه رو دل گوچيكت....
به قول ناشناس يادش بخير كه هيچ مسافرت حتي دو روزه اي هم از بچه ها پنهون نمي موند...
و يادش بخير كه چه روزايي بود...
اما الانم مي شه قلعه رو نو نوار كرذ، يه جور ديگه، تا الانشم دادش مقداد و داداش احسان و خيلي ها تونستن قلعه رو سرپا نگه دارن....
خدا خيرشون بده.
خيلي وقته ياد گرفتم خيلي چيزا رو بريزم رو صفحه ي خيمه ي ديونه ها تا مبادا دل نازكي اينجا تركي برداره، خيلي خوب مي شه به پيشنهاد ناشنسا عمل كنيم و بگذاريم اينجا همون قلعه ي دلتنگي هامون بمونه...نه اينكه بشه صفحه ي مجادلات و منازعات...
كاش اندكي همديگر رو باور كنيم
كاش...
چقدر دلم براتون تنگ شده بود
چقدر هوس نوشتن براي خدايم دارد غوغا مي كند....
يا زهرا(س)
|
|
| 34228 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/14/2007 4:41:59 PM
کاربر مهمان
|
آقا امین سلام علیکم
میدونی امین
من اگر برای خودم سینه چاک میکردم اینجا پیدام نمیشد
برای من حضور با وضوی احسان یه دنیاست
غصه های دل شلمچه دلتنگ رو با تمام زیباییهای دنیا عوض نمیکنم و خریدارشم
لطف مقداد عزیز و حوصله زیادش رو الگو خودم کردم
خروش عزیز اگه برنجه از من میرم و دیگه اینجا نمیام
مجید عزیز که اگه یه روز نباشه نمیدونم از کجا باید سراغش رو بگیرم
و بقیه که همشون مثال اینن که هر گلی بو ی خودش رو داره
و در آخر خاک پای همه اهل دلیها سرمه چشم من
یا علی مددی
|
|
| 34227 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/14/2007 4:25:57 PM
کاربر مهمان
|
آقا مقداد سلام علیکم
لطف شما مستدام
یا علی مددی
|
|
| 34226 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/14/2007 4:25:29 PM
کاربر مهمان
|
سلام آقا مصطفی حالت خوبه مومن؟ ما دوست نداریم شما رو ناراحت ببینیم.
آقا مصطفی ما قبولت داریم. بچه هایی که بهت یا علی گفتن و با طرحت موافقت کردن تا آخرش باهاتن. یه سریم که مخالفن خب شرکت نمیکنن اینکه مسئله ای نیست.
بحث کردن بیشتر در این مورد جایز نیست. شما خودتو ناراحت نکن من یکی که تا آخرش باهاتم.
یا علی
التماس دعا
|
|
| 34225 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/14/2007 4:07:41 PM
کاربر مهمان
|
سلام به دوست عزیزم ناشناس
دیده بان عزیز که جواب منو نداد شما هم اگه نخواستی جواب بدی من ناراحت نمیشم
اینجا هر کی که سردرگم میمونه سوالش و میپرسه ومیره مثل اونهایی که گذری میان ومیرن بعضی از بچه ها(بچه های ثابت حرف دل ) جواب سوالشون میدن حالا یا اون افراد برمیگردن جوابشون رونگاه میکنن یا دیگه ممکن برا جوابشون هم دیگه برنگردن
ولی بالاخره بچه های اینجا البته بعضیاشون سعی به رفع مسله دارند
حالا من یه سوال دارم که هم سر در گم موندم وهم اینکه مثل اسید سولفوریک داره منو میخوره جوابشو هم نمیدونم
همه میدونیم با اینکه میلیاردها سایت غیر اخلاقی در حال فعالیتند
ولی بعضی گروهها که معلوم نیست به کجا ارتباط دارن به این یه گله جا هم رحم نمیکنن و اینجا رو هم آماج حملاتشون قرار میدن
خیلی ها شون تو همین جا میان و به تمام اعتقاداتمون توهین میکنن ومیرن و البته بازم برا انجام وظیفه شون برمیگردن
هر کی منکر این قضیه است بیاد بگه، بیاد بگه که من دارم خواب میبینم اونوقت شاید کمی آرامش پیدا کنم
حالا به نظر شما فقط یا حسین بگیم درسته وآه از ته دل بکشیم واز کنار این قضیه بی تفاوت بگذریم
بعدشم کسانی هستند که میخوان با دین و با اهل بیت و معارف و ارزشهای قرآنی و انسانی آشنا بشن از قضا گذرشون هم افتاده اینجا و رد زخم شیطون رو هم ممکنه ببینن میدونی با خودشون چه فکری میکنن به نظر من ، اصلا ولش کن نظر من مهم نیست
چند وقت پیش یه برنامه تو تلویزیون نشون میداد حجت السلام پناهیان در حال صحبت بودن
ایشون میگفت دولتهای استعماری و ضد اسلام از داشتن درد دین مسلمونها در وحشتن اگر اونها بفهمن که ما فقط دین ودیانت را برای خودمون میخواهیم و از حوزه زندگی خودمون فرا تر نمیره همون دولتهای استکباری از طریق رسانه ها از صبح تا شب برا ما قرآن پخش میکنن
ولی اونها از انتشار دین اسلام در هراسند
از اتحاد مسلمونها در هراسن از این در هراسن که اگه شیعه ها و سنی ها یکی بشن و باعث خنثی کردن همدیگه نشن باید دمشون بذارن رو کولشون برن گم شن
و خیلی اگر های دیگه که ... تو این مقال نمیگنجه وهمه خودشون از این موضوعات خبر دارن
حالا افرادی این جا سکنی گزیدن که معلومه خیلی فرا تر از نوشته هاشون میدونن خیلی توانمند ترهستند تو جذب افراد به مسائل دینی و کلا در نمایاندن هدف
و به نظر من حیف که این نیروی عظیم مجتمع نشه
اینا رو نوشتم چون رو دلم سنگینی میکرد و با نوشتنش هم سبک نمیشم چون هنوزم به خودم شک دارم که تونستم درد دلم رو بگم یا نه
یا علی مددی
|
|
| 34224 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
2/14/2007 4:07:16 PM
کاربر مهمان
|
برای آقا مصطفی عزیز ( با اجازه خروش و ناشناس بزرگوار )
راستش تا حالا سکوت کردیم چون از طرحتون اطلاع کافی نداشتیم اما بعد .......
- اینکه یک نفر در یک مورد خاص قلم بزنه درسته که امکان پذیره اما بهر حال مطلب در مورد یک موضوع یک حدی دارد و نویسنده با چند بار پیغام در مورد آن مطلب دیگر نمیتواند چیزی بنویسد .
- شما قبلا اینجا نبودین ...... توی این ستون مباحث زیادی در مورد حجاب - امر به معروف - عشق - دعا - خصوصیات زن و شوهر در خانواده و ...........بحث شد و مطالب ارزنده ای از سوی بچه های اهل دل نوشته شد . اگه نیاز به این مطالب داری آدرس بده تا برات بفرستم .
توی این مباحث وقتی کسی چیزی مینوشت و یا کمک فکری میخواست بچه ها خودشون مطلب مینوشتن و نیازی به فراخوان نبود .
- از نظر بنده همین روال کنونی ادامه پیدا کنه بهتره البته با این تفاوت که بچه ها وقت بیشتری برای کمک فکری و راهنمایی دیگران بگذارند .
( ناشناس عزیز نوشته هات خیلی زیباست .... اون مطلبی که توی کلبه یه دیوونه دیدی متعلق به خود عبد الفاطمه است .... برای اینکه یادش بیارم کسایی منتظرشن توی وبلاگ خودش نوشتم .........)
اللهم صل علی محمد و آل محمد
|
|
| 34223 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
2/14/2007 3:32:17 PM
کاربر مهمان
|
بعد از بازداشت مصدق در زمان رضا خان هنگاميكه قرار شد وي به بيرجند منتقل شود وي بين راه تصميم به خودكشي ميگيرد . هنگام توقف در فيروزكوه دور از چشم همسفران ده قرص (( ديلائوديد)) و مقداري *حب سرفه* كه ترياك خالص آن يك مثقال تخمين زده ميشود را يكجا و بدون آب مصرف ميكند . چون سم مصرف شده زياد بود معده توان هضم و جذب آن را نداشته لذا پس از حركت مجدد اتومبيل – تكانهايي كه در طول راه به مسافرين وارد ميشود باعث تهوع مصدق ميشود و او از مرگ نجات ميابد ولي مدت زيادي بيهوش ميشود ( قهرمان ملي !!!!! شجاعت !!!!!!!!!!!!!!!! ...................ترس – حقارت – ذلالت و......)
مصدق در رابطه با اين موضوع ميگويد )) مرا چند روز در زندان موقت تهران محبوس و از آنجا به زندان بيرجند انتقالم دادند در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودكشي نمودم . ))- پس از مدتي حبس و تبعيد سرانجام با تقاضاي دكتر غلامحسين مصدق (( پسر مصدق ))از *ارنست پرون *– محمد رضا پهلوي نزد رضاشاه وساطت ميكند و مصدق از زندان آزاد ميشود .(( ارنست پرون يكي از مهمترين جاسوسان آژانس اطلاعاتي انگليس بود . وي در دوران تحصيل و اقامت محمدرضا پهلوي در سوئيس موفق شد در شمار نزديكترين افراد و دوستان او قرار گيرد بطوريكه بعد از بازگشت محمد رضا از سوئيس با موافقت رضا خان *پرون* به ايران آمد. (( يك جاسوس بدون فرمان اربابان خود دست به اقدامي نميزند ....)) گفتار مصدق در اين مورد : (( من خوبي ومحبتي كه ارنست پرون در حقم نموده است هيچ وقت فراموش نميكنم. ......... هيچ كس قادر نبود نزد شاه فقيد از من شفاعت بكندمگر اين شخص .......))
|
|