هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34132
نام: کتایون
شهر: تهران
تاریخ: 2/13/2007 12:21:21 PM
کاربر مهمان
  آینده چه میشود با امیر
34131
نام: عشق
شهر: کربلا
تاریخ: 2/13/2007 12:06:36 PM
کاربر مهمان
  کربلا:سرزمینی پرازمهروعاطفه
من دختری ۲۰ ساله هستم ولی عاشق ،عاشق کربلا،عاشق امامم حسین
34130
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/13/2007 11:45:25 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام به کلیه دوستان عزیز
*******************************
السابقون السابقون اولئک المقربون
*******************************
آقا مجید عزیز سلام" برنامه ریزی و انسجام بخشیدن به گروه نیاز به زمان دارد و این موضوع به این سرعت آغاز نمیشودومستلزم کمک شما عزیزان میباشد.
چون هنوزمنتظر بقیه افراد ثابت گروه هستیم که انشاءالله آمادگی خود را اعلام کنند"

فراق عزیز از(دیدار یار)"با سلام در رابطه با اینکه شما هم در جریان کار قرار بگیرید لطفا به حرف دل شماره سی وسه هزارونهصدو چهل ونه(صفحه سه هزار و سیصد ونود وشش)و حرف دل شماره سی وسه هزارونهصد وسی و هشت (صفحه سه هزار وسیصد ونود وپنج) و حرف دل سی وچهار هزاروشصت وسه (صفحه سه هزار و جهارصد وهشت)مراجعه بفرمایید"
برای سهولت در پیدا کردن مطالب فوق میتوانید در بالای صفحه و در قسمت آدرس شماره های صفحه را تایپ کرده واینترنمایید


تا کنون دوستان عزیز(مجید،احسان ،امین،بی قرار،فاطمه ،مبارز،روشنک و سارا)با سازماندهی وهماهنگ شدن موافقت خود را اعلام کرده اند
منتظرپیوستن بقیه دوستان به این جمع هستیم
لطفا آدرسهای

خود راازطریق ایمیل اعلام نمایید


mostafasagharichi@yahoo.com

یا علی مددی
34129
نام: الهه
شهر: ساوه
تاریخ: 2/13/2007 11:43:31 AM
کاربر مهمان
  اگر سنگ سنگ
آدمی آدمی است
اگر هرکسی جز خودش نیست
اگر این همه آشکارا بدیهی است

چرا هر شب و روز ، هر بار
بناچار
هزاران دلیل و سند لازم است
که ثابت کند:
تو تویی؟
هزاران دلیل و سند،که ثابت کند.....
قیصر امین پور
34128
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 2/13/2007 11:16:19 AM
کاربر مهمان
  اللهم نشکو الیک فقد نبینا و غیبت ولینا و کثرت عدونا و قلت عددنا
سالگرد فاجعه تخریب قبور ائمه عسگریین امام هادی و امام حسن عسگری علیهما السلام را به تمامی دوستان تسلیت عرض می نمایم.
*****
ان شاالله همه دوستان نسبت به این فاجعه عکس العمل خوبی را نشان دهند و به گفته رهبر معظم انقلاب و حضرت ایت الله وحید خراسانی که تاکیدات زیادی داشتند که این هتک حرمت در دل شیعه زنده بماند و نگذارند به فراموشی سپرده شود لذا تمامی دوستا در هر کجا که هستند در مساجد ،پایگاههای بسیج ، دانشگاهها ، مراکز ورزشی و هر جا که خلاصه می توانند حتی شده به یک نوشته کوچک و یا حدا اقل گفتن کلامی این مصیبت را یاد آور محبین آقا امام زمان بشوند
خانه آقا امام زمان را خراب کردند !
دوستان وبلاگ نویس هم می طلبد که تمامیشان یک مطلب در این باره بنویسند تا با آقا امام زمان همدردی کرده باشند نسبت به این بی احترامی بزرگ نسبت به پدرشان


اللهم العن الظالمین جمیعا

اللهم عنهم جمیعا
34127
نام: مصطفی
شهر: شهر دل
تاریخ: 2/13/2007 11:14:33 AM
کاربر مهمان
  حرفها که بسیار دارم اما..........
34126
نام: بی معرفت
شهر: غریبستان
تاریخ: 2/13/2007 11:09:19 AM
کاربر مهمان
  غم دنیای دنی چند خوری باده بنوش
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
34125
نام: زهرا
شهر: هند ايراني
تاریخ: 2/13/2007 11:01:40 AM
کاربر مهمان
  مدت جند سال است كه در شهر هند تنها مانده ام با يك فرد هندي عروسي كرده ام و داراي دو فرزند : يك دختر و يك پسر هستم. همسرم هيچ كار نمي كند خودم نان آور خانه هستم تنهايي اينجا در بعضي اوقات من را خيلي اذيت مي كند از بس كه غريبم در اين شهر اگر در اداره كسي به من حرفي بزنه زود به من برمي خورد خيلي قلبم شكسته است از همه بيزارم و فقط دلم مي خواهد يك بار ديگر هم كه شده پدر و مادرم را ببينم آنها در ايران هستند و پيرزن و پيرمرد هستند پول زيادي ندارم كه به ديدار آنها به ايران بروم
خيلي از حال خودم بدم مي آيد كه چقدر عاجزم فقط از شما خواهش مي كنم به من دعا كنيد كه يك روز هم شده خاك ايران را بتوانم ببوسم و ذرة امام رضا(ع) را بگيرم و از دعاي خير شما صورت پدر و مادرم را هم ببينم دوستتان دارم هموطنان خوب من
34124
نام: سحر
شهر: تهران
تاریخ: 2/13/2007 10:39:02 AM
کاربر مهمان
  من تنها ماندم با همه دوست داشتن نامزدم اما اون به دلیل گوش کردن به حرف دیگران داره از من جدا میشه و من اصلا نمی تونم ازش جدا بشم اون خیلی راحت داره من رو فراموش می کنه اما من اصلا نتونستم اون به خاطر لجب بازی بابا که روز خواستگاری باهاش سر مهریه کرد و بعد حرف های دروغی که پسر عموم بهش
گفت داره من رو فراموش می کنه اما خودش می گه من مطمئن هستم که مثل تو نمی تونم پیدا کنم ما پیش مشاور هم رفتیم من قبل از رفتن به مشاوره با مشاور صحبت کردم و گفتم کمکم کنه اما اون در آخر به جای کمک و راهنمایی نامزدم هیچ کمکی نکرد و بدون هیچ حرفی گفت باید از هم جدا شوید . من تا عمردارم نه نامزدم و نه اون مشاور رو می بخشم اون اصلا به من کمک نکرد اما من از اون خواهش کرد ه بودم که کمکم کنه از شما که این نوشته رو می خونید خواهش می کنم عاجزانه می خوام کمکم کنید امروز قراراست که بیان خونه ما انگشتر رو بهشون بدم کمکم کنید من نامزدم رو دوست دارام خواهش می کنم
34123
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/13/2007 10:36:50 AM
کاربر مهمان
  طلائيه! ... با من سخن بگو و پرده از رازي بردار كه سالها تو و خداي تو شاهد آن بوده‌ايد.
طلائيه! ... چقدر غمگيني. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته‌اي. با كسي سخن نمي‌گويي و سكوت پيشه كرده‌اي. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار ميكند و بيداري را در رگهاي انسانهاي به ظاهر زنده ميريزد. اينجا همه از سكوت تو مي‌گويند و من از سكونتي كه در تو يافته‌ام و تا امروز چقدر از تو و نفس‌هاي طيبه‌ات، از تو و از رازهاي سر به مهرت، از تو و مردان بي‌ادعايت كه مس وجود را به طلاي ناب شهادت معامله كردند، دور بوده‌ام. چه احساس حقيري است در من كه توان شنيدن قصه‌هاي پرغصه‌ات را ندارم.
طلائيه! ... مي‌گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده‌اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده‌ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته‌ام. اينجا، چقدر بوي حنجره‌هاي سوخته مي‌آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.
طلائيه! ... من در اين سرزمين حتي به قمقمه‌هاي عطشان سلام مي‌دهم و سراغ عباس‌هاي تشنه لب را از آنان مي‌گيرم. مگر ميتوان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلقهاي شعله‌ور بي‌تفاوت گذشت.
طلائيه! ... من با تمام وجود در تو جاري مي‌شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته‌ها، سرهاي ستاره‌گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايي، از غربت، از …
طلائيه! ... از فراز همه روزهايي كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگي اين دل در كوير مانده را فرونشان. مي‌خواهم در تو جاري شوم، مي‌خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه‌هاي زخمي تو چه دلهايي كه آشيان نكرده‌اند.
طلائيه! ... مي‌گويند «همت» از همين نقطه آسماني شده است، عاشقي كه در پي ليلاي شهادت در بيابانهاي زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده‌ام ردپاي او را تا افقهاي بي‌نهايت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اينجا عطر او لحظه‌ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهرباني را منتشر مي‌كند.
طلائيه! ... من از سكوت راز آلودت درسها آموخته‌ام! با من سخن بگو!
<<ابتدا <قبلی 3419 3418 3417 3416 3415 3414 3413 3412 3411 3410 3409 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3414&mode=print