هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33692
نام: آ .م
شهر: بوشهر
تاریخ: 2/5/2007 5:45:12 PM
کاربر مهمان
  من زنی هستم از بوشهر ومیخواهم مطالبی که مینویسم روی صفحه نمایش بدهید

www.am.com
33691
نام: بهار دریا
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 5:43:39 PM
کاربر مهمان
  یه دل می گه پر از عشقم هنوز
یه دل می گه که بساز و بسوز
سر کن بی فروغ خو کن به دروغ
این عمر دوروز
33690
نام: مهدی
شهر: اهواز
تاریخ: 2/5/2007 5:23:45 PM
کاربر مهمان
  سراسر اشتیاق یا، تو بیا یا من میروم.یا صاحب الزمان(عج)
هرچه جلوتر میریم باید سکوتمون رو بیشتر کنیم و الا از خودیم ضربه می خوریم .
اخه تا کی سکوت کنم ، تا کی نگاه کنم ، نسبت به این همه بی توجهی .
ما شهید دادیم ما فلان کردیم و ... همش حرف و همش حدیث دیگه خسته شدم وقتی می بینم تو کوچه های شهر ما شهر گلگون کفن ما هزاران نفر می تازند و ما ..
شهدا جایتان خالی که شاید شما ها کاری می کردید . تکون می خوریم میگن افراطی و وای بر شما ها که می بینید وسکوت می کنید . باز هم میام . مهدی.ش ی از پیروان راه امام (ره).
33689
نام: غزل
شهر: خرم آباد
تاریخ: 2/5/2007 4:32:25 PM
کاربر مهمان
  دلم خیلی تنگه برام دعا کنید آیندم بستگی به خیلی چیزا داره که نصف شون دست خودم نیست واسه اون نصفه برام دعا کنید تو دلم خیلی چیزا می گذره یه سری خاطره و دل نگرانی واسه دل نگرانم دعا کنید می خوام خدا هم بشنوه بازم می گم ای خدا هر چی صلاح خودته سرمون بیار و بازم می گم ای خدا ما کوچیکتر از اینیم که به ما عذاب بدی واسه بدیام منو ببخش
33688
نام: حسین
شهر:
تاریخ: 2/5/2007 4:29:54 PM
کاربر مهمان
 
33687
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:54:25 PM
کاربر مهمان
  آقا امین عزیز سلام اگر ممکن است شماره تلفن خودت رو برای من میل کن

آقا احسان و آقامقداد با سلام و عرض ارادت جواب دیروز منو ندادین
33686
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:41:00 PM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب قبل

خدايا!
من با كدام زبان به سپاس بپردازم كه گردش زبان به سپاس، خود نيازمند تشكر است.
خدايا!
من چگونه نواي" لك الحمد" سر دهم كه اين نواي ارادت، خود از بي‌شمار نعمتهاي توست و محتاج لك الحمدي ديگر.
خدايا!
من چگونه عطاياي تو را سر به سجده بگذارم كه اين پيشاني و خاك از توست و اين سر و سودا نيز از تو و اين همه در خور سجده‌اي ديگر براي تو.
الهي فكما غذيتنا بلطفك و ربيتنا بصنعك فتمم علينا سوابغ النعم وأدفع عنا مكاره النقم و آتنا من حظوظ الدارين ارفعها و اجلها عاجلاً و آجلاً و لك الحمد علي حسن بلائك و سبوغ نعمائك حمداً يوافق رضاك و يمتري العظيم من برك و نداك يا عظيم يا كريم برحمتك يا ارحم الراحمين.
ربي! خداي من! معبودم!
تو كه تا كنون پرورده‌اي، به دامن گير.
تو كه تا به حال تغذيه كرده‌اي گرسنه‌ام مگذار و مرا در گذرگاه طوفان بلا مگمار.
خداي من!
مرا به جامهاي پياپي از شراب دو جهان مهمان كن، مرا شايسته عنايت سبحان كن، درد هجران را درمان كن، مشمول لطف خودت در آينده و الان كن، در غريب و قريب و آجل و عاجل مرا سزاوار انعام رحمان كن و مكاره نقم هر لحظه را تو خود جبران كن.
كه در حسن بلا نيز ستايش سزاوار توست و در گستردگي نعمت نيز سپاس در خور تو، سپاس و ستايشي كه بر آن رنگ رضاي تو خورده و نم سخاي تو نشسته، اي نهايت مهرباني!
33685
نام: عباس
شهر: عاشقان
تاریخ: 2/5/2007 3:36:09 PM
کاربر مهمان
  دلا خون شو كه خون گشتن سزاته
شگستن سوختن موندن باهاته
بايه اون كسي تب كن دل من
كه در اندوه وشادي پابه پاته
33684
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:34:02 PM
کاربر مهمان
  خدايا!
تشنگي عميق من و باران مداوم و بي‌حد و حصر تو، مرا از اقامت در زير خيمه شكرت باز داشته است.
خدايا!
دست ياري هر لحظه تو در نشيب و فراز صخره‌هاي صعب زندگي مرا از انديشه پرتگاه‌هاي ناسپاسي واگذاشته است.
الهي اذهلني عن اقامة شكرك تتابع طولك و اعجزني عن احصاء ثنائك فيض فضلك و شغلني عن ذكر محامدك ترادف عوائدك و اعياني عن نشر عوارفك توالي اياديك...
خدايا!
اين سالك غريب آنچنان به روشني نور تو در جاده عشق عادت كرده است كه سپاس ترا اين همه از ياد برده است.
خدايا!
اين دل كه در اقيانوس تو غرقه گشته است چگونه مي‌تواند تموج آبي تو را ترسيم كند؟
خدايا!
آبششهاي اين ماهي دل كه هر لحظه در آب نعمتهاي تو تنفس مي‌كنند چسان ياراي نشر نعم ملموس تو دارند؟
و هذا مقام من اعترف بسبوغ النعماء و قابلها بالتقصير و شهد علي نفسه بالاهمال و التضييع و انت الروف الرحيم البرالكريم.
خدايا!
من در مقام كسي ايستاده‌ام كه همه نعمتهاي تو را لمس كرده و معترف آمده است.
خدايا!
من لباس اذعان بخششهاي تو را هر چند كوتاه به تن كرده‌ام.
خدايا!
رشد گياه من اعتراف به وجود خورشيد توست.
اما خرديم، گواه اهمال و ناشايستگي من.
خدايا!
تويي آن بخشنده مهربان و تويي كه بال فضل بر كائنات گشوده‌اي و سايه لطف بر بندگان گسترده‌اي.
تويي كه خستگي را بر تن دوندگان به سوي خويش نمي‌گذاري و مأيوس و خسته بازشان نمي‌گرداني و از قله آرزويت به زيرشان نمي‌افكني و شكوفه اميد به خود را با رگبار بي‌مهري ناكام نميكني.
خدايا!
كاروانهاي اميد در كنار بارگاه تو فرود آمده‌اند و پرندگان آرزو بر گرد بام تو پرواز مي‌كنند.
خداي من!
بال پرنده اميد را با تير يأس مشكن و در كوچه اشتياق، مرا به بن‌بست نوميدي مكشان.
فلا تقابل آمالنا بالتخييب و الأياس ولا تلبسنا سربال القنوط و الأبلأس الي تصاغر عند تعاظم الآئك شكري و تضائل في جنب اكرامك اياي ثنايي و نشري...
خدايا!
تن من در اين سرماي سوزان كوير، لباس نازك بدبيني را تاب ندارد.
شولاي گرم اميد بر كتفهاي لرزانم بيفكن و از گرماي خويش جرعه‌اي به جگر سرما زده‌ام بنوشان.
خدايا!
پرنده كوچك وجودم چگونه شكر وسعت آسمان تو گويد و پاهاي خرد و خسته‌ام چگونه جاده بي‌انتهاي ثناي تو پويد؟
خدايا!
چگونه شكر تو گويم كه سراپاي وجودم غرقه در نعمتهاي توست، تويي كه مرا به زينت ايمان آراسته‌اي و در خيمه لطفت منزل داده‌اي.
جللتني نعمك من انوار الايمان حللا و ضربت علي لطائف برك من العز كللا و قلدتني مننك قلائد لا تحل و طوقتني اطواقاً لا تفل فالائك جمة ضعف لساني عن احصائها و نعماؤك كثيرة قصر فهمي عن ادراكها فضلاً عن استقصائها...
تويي كه گردنبد ناگسستني منتهايت را برگردنم آويخته‌اي و حلقه‌هاي زيباي ناشكستني مهرت را در گوشم كرده‌اي.
" جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست ماه و خورشيد همين آينه مي‌گردانند"
خدايا!
آنچنان آلاء و نعمتهاي تو در اطرافم انباشته است كه مرا مجال نه تشكر كه شمارش نيست و ابداً اندازه فهم من به درك اين همه نمي‌رسد و ظاهر آن را در نمي‌يابد چه رسد كه به عمق آن دست يابد.
فكيف لي بتحصيل الشكر و شكري اياك يفتقر الي شكر فكلما قلت لك الحمد وجب علي لذلك ان اقول لك الحمد...
خدايا!
من چگونه شكر تو گويم و حال آنكه خود توفيق سپاسگزاري از تو، محتاج شكر ديگريست.
خدايا!
من با كدام زبان به سپ
33683
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:26:50 PM
کاربر مهمان
  با سلام و عرض خسته نباشید خدمت همه دوستای خوب بخش حرف دل.
ما کوچیک همتون هستیم. همه رو دست داریم و نظرات و نوشته های همه بچه ها برای ما قابل احترامه.

شاید کوتاهی از جانب ما بوده.
شما به بزرگی خودتون ببخشید.

یا علی
<<ابتدا <قبلی 3375 3374 3373 3372 3371 3370 3369 3368 3367 3366 3365 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3370&mode=print