هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33682
نام: فاطمه
شهر: کرمان
تاریخ: 2/5/2007 3:26:42 PM
کاربر مهمان
  سلام مرا از راه دور پذیرا باشید
نمی دانمید این چند روز چه بر من گذشت بدون گناه مرا محکوم به کار نکرده در محیط کار کردند همکارانم قصد خراب کردن مرا در محیط کاری ام دارند ولی من به هیچ کس بدی نکرده ام و بد هیچ کس را نخواسته ام همیشه سرم بوده و کارم ولی بهضی هستند که چشم دیدن مرا در محیط کاری ندارند از اینکه مورد توجه مدیران شرکت بوده و همه از من راضی هستند احساس حسادت کرده اند و خواستند که به طریقی مرا در محیط کاری ام خراب کنند ولی خدارا شکر از آنجاییکه خدا با من است نیرنگشان کارگر نیفتاد ولی من می دانم که انها باز هم دست بردار نیستند و می خواهند که زهر خود را بریزند ولی من توکلم به خداوند متعال است و می دانم که او مرا تنها نخواهد گذاشت به امید خداوند
33681
نام: صادق
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 2/5/2007 3:25:11 PM
کاربر مهمان
  مگر غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم..... التماس دعا .. sabz154@yahoo.com
33680
نام: علی اصغر
شهر: اصفهان
تاریخ: 2/5/2007 3:24:14 PM
کاربر مهمان
  خدایا خدایا خداوندا ای امید امیدواران ای ای سعادت سعادت مندان ای معبود عبدان ای کمکم کن خداوندا زندگیم دست توست امیدم به توست دل در گرو توست شکرم به درگاه توست خداوندا کمکم کن جوانی ساده دلم خداوندا من را از خودت دور مکن منو به خودم وانگذار خداوندا دلم گرفته دلم تنگه
33679
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:16:13 PM
کاربر مهمان
  منتقد عزیز

اگر ارادتی به دوستان در میون بوده دو طرفه بوده نه اینکه خدای ناکرده بخوام به بقیه عزیزان جسارت کرده باشم در ثانی اون عزیزی که اسمش رو هم نمینویسه معلوم محفل رو دوستانه نمیبینه و گرنه من دلیلی نمیبینم برای کارهای ایشون
بعد یه مسله مهم اینکه همیشه من گفتم خیلی از بر و بچه ها تو بعضی موارد خودشون و کنار میکشن و جواب دادن رو واگذار میکنن به بقیه
چند وقت پیش یه شخصی نظر سنجی کرده بود درباره دیدگاه ایران در قبال اسراییل و .... ولی بعضی دوستان کم لطفی میکنن و نگاه میکنن و جواب به موقع رو نمیدن بعد من از احسان مدد میخوام و احسان از من و الی آخر
بازهم شما به بزرگواری خودتون ببخشید
33678
نام: انتظار
شهر: دلتگي
تاریخ: 2/5/2007 3:06:48 PM
کاربر مهمان
  نگاه مي كنم نمي بينم چشم منرا نگاه تو پر كرده
گوش مي كنم نمي شنوم گوش مرا صداي تو پر كرده
اي كه چشم من بدون تو نابيناست اي كه گوش من بدون تو ناشنواست
بامن بمان هميشه بمان تنها تو بمان
33677
نام: انتظار
شهر: دلتگي
تاریخ: 2/5/2007 3:06:44 PM
کاربر مهمان
  نگاه مي كنم نمي بينم چشم منرا نگاه تو پر كرده
گوش مي كنم نمي شنوم گوش مرا صداي تو پر كرده
اي كه چشم من بدون تو نابيناست اي كه گوش من بدون تو ناشنواست
بامن بمان هميشه بمان تنها تو بمان
33676
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 3:02:53 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم

تقدیم به همه دوستان عزیز (مخصوصا دوستهای عزیزی که ما شرمندشون شدیم)

شب از نیمه گذشت و دیده باز است
چرا امشب شبم دور و دراز است
وضو کن با سرشک چشمم ای دل
که امشب فرصت راز و نیاز است

33675
نام: انتقاد
شهر: هيچ كجاي دنيا
تاریخ: 2/5/2007 2:58:48 PM
کاربر مهمان
  اقا مصطفي عزيز
من خودم شخصا ديدم كه شما مي نويسد سلام به احسان جان سلام به امين سلام به ....
وقتي اينجوري نام مي بريد به نظرتون به همه سلام كرديد خدايش بگيد اره يا نه درسته اولش مي گي سلام بعد تك تك اسم مي اري به نوشته هات يه نگاهي بنداز ببين راست مگم يا خود اين احسان مي نويسه مصطفي تو هم نظرت وبده بقيه دوستان هم همين طور اگه مجلس بي رياست چرا فقط اسم تو رو اورد خودت نظر بده
33674
نام: انتظار
شهر: دلتنگي
تاریخ: 2/5/2007 2:50:13 PM
کاربر مهمان
  گل به گل سنگ به سنگ اين دشت !يادگارتواند
رفته اي و اينك!هر سبزه وسنگ درتمام اين دشت سوگواران تواند
در دلم ارزوي امدنت ميميرد رفته اي واينك اما ايا!
باز مي گردي چه تمناي محال !گريه ام مي گيرد
چه شبي بود و چه روز سردي با شبان رازي بود
روزها شوري داشت
ما پرستو ها را از سر شاخه به بانگ هي هي !مي پرانديم به اغوش فضا
ما قناري ها رااز درون قفس سرد رها مي كرديم
ارزو مي كردم دشت سرشار زسرسبزي روياهارا
من گمان مي كردم دوستي همچون سروي سر سبز
چهار فصلش همه اراستگي است
من چه مي دونستم هيبت باد زمستاني هست
سبزه مي پژمرد از بي ابي سبزه يخ مي زد از سردي دل من چه مي دانستم !
دل هر كس دل نيست قلب ها ازاهن وسنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند
از دلم رست گياهي سر سبز سر براورد درختي شد و نيرو بگرفت برگ برگردون بود اين گياه سر سبز
اين براورده درخت اندوه حاصل مهر تو بود وچه رويايي بود كه تبه گشت و گذشت وچه پيوند صميميت ها كه به اساني يه رشته گسست
چه اميدي !چه اميد !چه نهالي كاشتم من وبي بر گرديد دل من مي سوزد كه قناري ها را پربستندكه پر پاك پرستوهارا بشكستند و كبوترهارا اه!كبوترها را چه اميد عظيمي به بحثانچاميد....
رفته اي واينك اما ايا!باز مي گردي؟چه تمناي محال !!گريه ام مي گيرد گريه ام مي گيرد گريه ام مي گيرد.......................
33673
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/5/2007 2:46:45 PM
کاربر مهمان
  میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده میکن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که میفرماید
سخت خوبست ولیکن قدری بهتر از این (حافظ)


<<ابتدا <قبلی 3374 3373 3372 3371 3370 3369 3368 3367 3366 3365 3364 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3369&mode=print