هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33622
نام: فرزانه
شهر: شاهرود
تاریخ: 2/4/2007 6:02:12 PM
کاربر مهمان
  ۱و۲و۳و..........BOOM دلم از دوری ت ترکید
33621
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 5:56:42 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

کجایید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را در گشایی
کجاییدای ز جان وجا رمیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
درآن بحرید، کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر ،اگر اهل صفایی
برآ، ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
(مولانا)
33620
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 5:42:24 PM
کاربر مهمان
  آقا احسان سلام
33619
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 5:33:57 PM
کاربر مهمان
  آقا مصطفي ما در خدمتيم

يا علي
33618
نام: ليلا
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 5:33:45 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته
33617
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 5:29:16 PM
کاربر مهمان
  شکوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت ‏سوسو زنان چراغ دلهاى ماست.
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه‏ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى‏گریزم و در نامهربانی‌هاى دوران، پدر را فریاد نمى‏کشم. دیگر رنج ‏خار مرا به رنگ گل نمي‌کشاند. دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‌هاى آرزو نیستند. دیگر هر کسى را محرم گریستنهاى کودکانه‌ام نميکنم.
حکایت‏ حضور، براى من ‏یادآور صبحى است که از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرمى دستهاى پدرم گم مي‌کردم. کاشکى کلمات من بى ‏صدا بودند. کاشکى نوشتن نمى‏دانستم و فقط با تو حرف مى‏زدم. کاشکى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ باز مى‏گرفت و در سراپرده دل مى‏نشاند. کاشکى دلدادگان تو مرا هم با خود مى‏بردند. کاشکى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!
مى‏گویند: چشمهایى هست که تو را مى‏بینند. دلهایى هست که تو را مى‏پرستند. پاهایى هست که با یاد تو دست افشان‏اند. دستهایى هست که بر مهر تو پاى مى‏فشارند.
مى‏گویند: تو از همه پدرها مهربانترى، مى‏گویند هر اشکى از چشم یتیمى جدا مى‏شود بر دامان مهر تو مى‏ریزد.
مى‏گویند ... مى‏گویند تو نیز گریانى!
اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‏دانم.
مرا ببخش که در پرده خیالم، رشته کلمات، سر رشته خود را از کف داده‏اند و نه از این رشته سر مى‏تابند و نه سر رشته را مى‏یابند.
عمرى است که اشکهایم را در کوره حسرتها انباشته‌ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏کشم که جویبار ظهورت از پشت‏ کوه‏هاى غیبت‏ سرازیر شود، تا آن کوره و آن حسرتها را به آن دریا بریزم و سبکبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم.
اى همه آروزهایم!
من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‏کنى؟
با چشمهایم که یک دریا گریسته است چه مى‏کنى؟
با سینه‏ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهى کرد؟
از ندبه‏هاى من که در هر صبح غیبت، از آسمان دل تنگیهایم فرود آمده‏اند، چگونه خواهى گذشت؟
مى‏دانم که تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‏اى و حرمت آن را نیکو پاس مى‏دارى.
مى‏دانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى‏دارى. مى‏دانم که تو جمعه‏ها را خوب مى‏شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‏اى اشک مى‏ریزى.
اى همه دردهایم! از تو درمان نمى‏خواهم که درد، تنها سرمایه من در این آشفته‏ بازار دنیاست.
33616
نام: رضا
شهر: نیشابور
تاریخ: 2/4/2007 5:14:00 PM
کاربر مهمان
  عشق من مولایم علی (ع)
33615
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/4/2007 4:58:58 PM
کاربر مهمان
  آقا امین سلام مومن

اولا من خاک پای همه بچه های گل این جا هستم
ثانیا برای خود من از ابتدا هیچ شک و شبهه ای وجود نداشته
ثالثا من خیلی آدم رکی هستم و با هیچ احدی رو دربایستی ندارم و تحت تاثیر بعضی حرفها قرار نمیگیرم
رابعا من دوست دارم ارتباطم با شما چه از طریق ایمیل و چه از اینجا حفظ بشه و عمیقتر
خامسا شما از نظر رویارویی با بعضی مسایل همانطور که گفتید مثل دوست عزیزمون(امیر عباس) برخورد کنید

و آخر اینکه دیگه به گذشته فکر نکنید و اگر وقتش رو دارید راه عزیزانمون را با هم ادامه بدیم

دوست عزیزمنتظرت هستم

یاعلی مددی و التماس دعا
33614
نام: ناشناس
شهر: غريبستان
تاریخ: 2/4/2007 4:58:52 PM
کاربر مهمان
  سلام آقا سيدمرتضي

ميدونم ، خيلي بيوفا شدم ، خيلي خيلي وقته باهات يه دل سير حرف نزدم ، خيلي وقته سكوت اختيار كردم ، پا گذاشتم روي دلم و ازش گذشتم .... سخت بود ، اما گذشتم !!!
دلتنگ ميشدم ، اما به روي خودم نمي آوردم
بغض ميكردم ، اما اشك نميريختم
وجودم فغان ميشد ، اما فرياد نميزدم
چشام دنبال نگاه مهربون دودو ميزد ، اما دست گذاشتم روي چشامو نگذاشتم بال بال بزنه براي حرير نگاهي كه ديگه نيست
آخ آخ آخ ، كه دسته دسته گل ياس و شب بو جمع كردم توي باغچه دلم و به ياد روزاي عاشقي بو كردم شايد حسرت نفساي عاشقونم دلشو برام تنگ كنه ، اما گلا تو بغلم خشك شد ، تنم سرد شد ، اما خبري نشد كه نشد كه نشد

يادته سيد وقتي تازه اومده بودم پاركابت ، چه حرفا و درددلايي داشتم ، گفتم شايد سكوت كنم تو بپرسي اينهمه حرف و اين سكوت طولاني ؟؟؟!!! ،
اما سيد تو هم سراغي ازم نگرفتي كه نگرفتي ،


آقا سيد چه دلتنگم من امروز
دلتنگ روزايي لااقل اينجا حرفي براي گفتن و دردلي براي نجوا كردن بود.
يادمون رفته اينجا دلتنگ روزاي جمعه بود ...........





ياعلي
33613
نام: انتظار
شهر: دلتنگي
تاریخ: 2/4/2007 4:47:50 PM
کاربر مهمان
  اي كاش تمام لحظه ها لحظه ديدار بود
كاش مي شد در غروب لحظه ها لحظه ديدار راتمديد كرد
زبان نگاه بين المللي قلبهاست ونيازي به مترجم ندارد
درياي غم ساحل ندارد
چشم اتشفشان دل است كه بعضي وقت ها فوران مي كند
اميد تنها صحنه ايست كه خزان ندارد
به چشمانت بياموز هر كس ارزش ديدن ندارد
زندگي ضرب زمان در ضربان دلهاست
چه سرنوشت شومي دارد كرم ابريشم تمام عمر م مي بافند ولي هيچ گاه به فكر پريدن نيست
<<ابتدا <قبلی 3368 3367 3366 3365 3364 3363 3362 3361 3360 3359 3358 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3363&mode=print