اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 33422 |
نام:
fatemeh
شهر:
...........
تاریخ:
1/31/2007 10:34:04 PM
کاربر مهمان
|
خط خون
درختان را دوست ميدارم
كه به احترام تو قيام كردهاند
و آب را
كه مهر مادر توست ،
خون تو شرف را سرخگون كرده است :
شفق، آينه دار نجابتت ،
و فلق محرابي ،
كه تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردهاي
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم ميتوان عزيز بود
از گودال بپرس !
شمشيري كه بر گلوي تو آمد
هر چيز و همه چيز را در كائنات
به دو پاره كرد :
هرچه در سوي تو، حسيني شد
و ديگر سو، يزيدي
اينك ماييم و سنگها
ماييم و آبها
درختان، كوهساران، جويباران، بيشه زاران
كه برخي يزيدي,وگرنه حسينياند
خوني كه از گلوي تو تراويد
همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد در رنگ !اينك هر چيز : يا سرخ است
يا حسيني نيست !
آه، اي مرگ تو معيار
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان ،
غبطة بزرگ زندگاني شد !
خونت
يا خونبهايت حقيقت
در يك تراز ايستاد
و عزمت، ضامن دوام جهان شد
- كه جهان با دروغ ميپاشد-
و خون تو، امضاي «راستي» ست
.
تو را بايد در راستي ديد
و در گياه ،
هنگامي كه ميرويد
در آب ،
وقتي مينوشاند
در سنگ ،
چون ايستادگيست
در شمشير ،
آن زمان كه ميشكافد
و در شير ،
كه مي خروشد ؛
در شفق كه گلگون است
در فلق كه خندة خون است
در خواستن برخاستن ؛
تو را بايد در شقايق ديد
در گل بوييد
تو را بايد از خورشيد خواست
در سحر جست
از شب شكوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشيد
در خوشه ها چيد
تو را بايد تنها در خدا ديد
.
هركس، هرگاه، دست خويش
از گريبان حقيقت بيرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
ابديت، آينهايست
پيش روي قامت رساي تو در عزم
آفتاب، لايق نيست
وگرنه ميگفتم
جرقة نگاه توست
.
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشة روشن وجدان تاريخ
ايستادهاي
به پاسداري از حقيقت
و صداقت
شيرينترين لبخند
بر لبان ارادة توست
چندان تناوري و بلند
كه به هنگام تماشا
كلاه از سر كودك عقل ميافتد
.
بر تالابي از خون خويش
در گذرگه تاريخ، ايستادهاي با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را ميآشاماني
ـ هركس را كه تشنة شهادت است ـ
.
نام تو، خواب را برهم ميزند
آب را طوفان ميكند
كلامت، قانون است
خرد، در مصاف عزم تو، جنون
تنها واژة تو خون است، خون
اي خداگون !
.
مرگ در پنجة تو
زبونتر از مگسيست
كه كودكان به شيطنت در مشت ميگيرند
و يزيد، بهانهاي ،
دستمال كثيفي
كه خلط ستم را در آن تف كردند
و در زبالة تاريخ افكندند
يزيد كلمه نبود
دروغ بود
زالويي درشت
كه اكسيژن هوا را مي مكيد
مخَنثي كه تهمتِ مردي بود
بوزينهاي با گناهي درشت :
«سرقت نام انسان
|
|
| 33421 |
نام:
احسان
شهر:
جهرم
تاریخ:
1/31/2007 10:19:37 PM
کاربر مهمان
|
namidonam bayad chikar konam
ey kash ye nafar bod ke harfamo befahme
|
|
| 33420 |
نام:
الهام
شهر:
_ _ _ _ _ _ _ _
تاریخ:
1/31/2007 10:18:54 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر وارثان حسین و سلام بر صاحبان قلم...
ثارالله...بسوی جایگاه ابدی پرواز کرد،عاشقانه پرواز کرد...
و انگار سکوت ما بهترین صداست،چرا که قلم بی ریا و خالصانه اش،خود گویای همه چیز است...
خدایش بیامرزد...
|
|
| 33419 |
نام:
پویا
شهر:
شیراز
تاریخ:
1/31/2007 10:13:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام خوبی
|
|
| 33418 |
نام:
علیرضا
شهر:
اصفهان
تاریخ:
1/31/2007 10:08:28 PM
کاربر مهمان
|
کردگار ما به فکر کا رماست
فکر ما اندر ÷ی آزار ماست
|
|
| 33417 |
نام:
دوستدار شهدا
شهر:
انصاراتحسین
تاریخ:
1/31/2007 9:49:10 PM
کاربر مهمان
|
چرا دیگر شهدا به خواب ما نمیایند حتما مشکل از ماست شهدا با ما حرف بزنید زندگی برای خیلی از رفقای شما سخت شده است
|
|
| 33416 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
1/31/2007 9:44:08 PM
کاربر مهمان
|
یا ثارالله...
عروج برادر امیر عباس (یا ثارالله)، عاشق شیدای امام حسین(ع) و اهل بیت، منتظر بی قرار امام زمان(عج) را به خانواده ایشان، دوستان و نزدیکان و عموم اهالی کلبه تسلیت می گویم.
کاش دوستانی که از نزدیک با ایشون آشنا بودند کمی از زندگی و مشخصات فردی این دلاور( در صورت صلاحدید) برامون بگن.
روحش شاد...
|
|
| 33415 |
نام:
علیرضا
شهر:
اصفهان
تاریخ:
1/31/2007 9:31:14 PM
کاربر مهمان
|
من کان یرید العزت وفان العزت ل له جمیعا
|
|
| 33414 |
نام:
سحر
شهر:
سیرجان
تاریخ:
1/31/2007 9:27:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام بچه ها پروردگارا من در دو دلی گیر کردم شما کمکم کنید
|
|
| 33413 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
1/31/2007 8:50:18 PM
کاربر مهمان
|
با سلام
انتظار عزیز:
ممنون از انتقادتون...به روی چشم...از این به بعد کاملا غیر رسمی مینویسم!...من هم اگر قابل بدونید خودم رو عضو کوچکی از این خونواده میدونم...مسئله، رسمی خطاب کردن افراد نبود..بلکه سبکی بود که اونرا برای نوشتن انتخاب کرده بودم.
برادرم علیدادی...منتظر نوشته های زیباتون هستم.
خدایا ببخش...
|
|