هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33342
نام: آریا
شهر: قم
تاریخ: 1/30/2007 12:29:07 PM
کاربر مهمان
  همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
33341
نام: مرتضی
شهر: قم
تاریخ: 1/30/2007 12:27:26 PM
کاربر مهمان
  اِنَّ الْحُسَيْنَ حَرَارَة َ فِي قُلوُبِ الْمُؤمِنِينَ وَ لا تَبَرَدَ اَبَدَا
33340
نام: دینا
شهر: بوشهر
تاریخ: 1/30/2007 11:30:39 AM
کاربر مهمان
  ثیفلایبلایبلایب
33339
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 1/30/2007 10:20:54 AM
کاربر مهمان
 
یا اَهلَ العالَم قُتِلَ الحُسینُ عَطشانا...
33338
نام: غلام حیدر
شهر: اصفهان
تاریخ: 1/30/2007 7:37:29 AM
کاربر مهمان
  یامهدی بیا دیگه چرانمیایی تسلیت باد این مصیبت عظمی اجرکاالله دعایی هم در حق کشور مردم وبخصوص شیعیان ومهاجران افغانستان بنما ای صاحبم بااینکه میدانم دلت از دوستاری مثل من دلت خون است به حق غریبی جدت حسین ع وپریشانی عمه ات زینب س از خداوند عز وجل بخواه هر چه زودتر غر بت وپریشانی را ازمردم رنج دیده وستم دیده در همه جا تحت فشار راازمردم وکشور افغانستان برطرف کند منتظرم منتظریامهدی برای فرج خودت هم دعا کن
33337
نام: ./.
شهر: ./.
تاریخ: 1/30/2007 3:53:17 AM
کاربر مهمان
  گويي مقدر است كه خداوند در ميان مخلوقات بي مقدارش تا ابد غريب بماند و هر كس دل خويش را به دست هر عشق نا پاكي بسپارد جز عشق خداوند!
33336
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 1/30/2007 2:06:45 AM
کاربر مهمان
 
شب است و خلوت و اشک وستاره
ومن دلتنگ بارانم دوباره
خدایا می شود باران ببارد
و بر زخم دلم مرهم گذارد
دلم آتشفشان اشک وخون است
واین سرگشته در مرز جنون است
عطش کام مراچون زهر کرده است
ودل گویی که با من قهر کرده است
دل من ساغر غم دست بردار
به پاس نای نی حرمت نگه دار
خوشا جام غم از نی نوش کردن
به پای نی نشستن گوش کردن
که نی زخمی تیر صد جفا بود
وگرنه این همه سوز از کجابود
ومی گوید نی از اشک و تب و خون
زآب وآتش و لیلاومجنون
زمان آبستن درد وبلا بود
ستیز تیغ وخون در کربلا بود
تمام غنچه ها با کام تشنه
گلوی ناز گل زخمی ز دشنه
هجوم وحشی یک دشت خناس
وآنسوتر خدای عشق ،عباس
عطش بودوغم ویک مرد خسته
به گردش لشگری شمشیر بسته
همان قومی که او را خوانده بودند
هزاران نامه سویش رانده بودند
زبیشرمی حیا را خورده بودند
وگویی آبرو قی کرده بودند
به روی شاه دین شمشیر بستند
دل دریایی او را شکستند
سر سالار دین بر نیزه کردند
ترحم بردل زینب نکردند
به روی نیزه ها چشمش به زینب
کلام عشق رابگرفته برلب
سر ببریده و آوای قران؟؟
نوایی خوشترازصوت هزاران
توای مولا که یکسرآه ودردی
چه خوش قلب مرا مجروح کردی
بسوز ای دل ببار ای اشک ماتم
در اندوهی که سوزد قلب خاتم
نی از روزی غزلخوان بلا شد
که کشته شاه دین در کربلا شد
هزاران نغمه او در سینه دارد
که با غم صحبتی دیرینه دارد
چو می گوید نی و غم می سراید
زغصه ناله ام از دل برآید
اگر باران نمی بارد عجب نیست
که او رادر گلو یک بغض سنگیست
مدد فرما خدا تا خون ببارد
به دشت و کوه وبرهامون ببارد
خوشادراین عزا از غصه مردن
فدای او شدن وز غم فسردن
شراب عشق او راسر کشیدن
به سویش عاشقانه پرکشیدن
ز هجر حضرتش خونابه خوردن
درآغوش غمش مستانه مردن

بنال ای دل بگو آرام وسرمست
خدای عاشقی تنهاحسین است "




33335
نام: الهام
شهر: _ _ _ _ _ _ _ _
تاریخ: 1/30/2007 1:52:27 AM
کاربر مهمان
  سلام بر وارثان امروز حسین...

برادر بزرگوار احسان...
قدم به قدم با دردهای حسین وغربت زینب ما را پیش بردید و براستی قلبهایمان سوخت...اجرتان با خدا...

این روزها و این شب ها چه پرعظمت اند...
گرچه بر درد حسین و یارانش می گرییم و غمگینیم اما گویی دردهای علی(ع) را نیز این روزها بیشتر احساس می کنیم...دردهای فاطمه(س)...رنج های محمد(ص)...

و همه، درد تنهایی است و غربت ...
این روزها خدا را هم بیشتر یاد می کنیم....

در این عزا و ماتم و هیاهوی درون و سکوت بیرون،آرامش عجیبی نهفته است...انگار هرکس بغض نشکسته ای داشته و این شبها محرم گریه های اویند...

این روزها همه جا چاه نخلستانهای مدینه شده...
از هر گوشه و کنار صدای ناله ای می آید که یادآور خیمه های لبریز از غم حسین است و اشک کودکان...

این روزها هرکس به جایی چشم دوخته،انگار منتظر است...چشم های دوخته اش به زمین گواه این است که چیزی می داند و انگار صدای قدمانی را شنیده ...

گرچه غمگین است از غم حسین اما منتظر است،منتظر آمدن انسانی از همان دیار...
انسانی که در نبرد حق و باطل فردا حافظ خیمه های حسین است...منتظریم تا بیاید و انتقام بگیرد.انتقام خون حسین...تنهایی زینب...غربت کربلائیان...
و منتظریم تا بیاید و انتقام حق را از باطل بگیرد.
و پایان بخش غربت حسین ها و زینب ها باشد...

دیگر همه،دردهای خود را از یاد برده اند،چرا که در برابر دردهای حسین و در برابر دردهای زینب،دردهای خود را ناچیز می بینند.و گرچه هنوز هم دردمندیم اما این رنج ها با غمهای کربلا پیوند خورده است...

دسته های عزاداران سیاهپوش...پرچم های سرخ و سبز برافراشته...ذکر یا حسین...خلوتهای پرسکوت غم انگیز...نمازهای اول وقت...نمازهایی که دیگر تنها برای آسوده کردن وجدان نیست بلکه برای آرام کردن روح است...

اینها گرچه کافی نیستند اما همه نشانه اند...
نشانه ی اینکه
یا حسین...
هنوز هم هستند،هنوز دوستدارانت در زمین گام برمی دارند و هنوز هستند آنهایی که غربتت را از یاد نبرده اند...
و تا ابد خواهند بود....

خدایا...اشک هایمان خالصانه ترین است امشب...دریاب
33334
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 1/30/2007 1:48:31 AM
کاربر مهمان
 
***********************************
ای همه جانها به قربانت حسین

جان فدای کام عطشانت حسین

من ز عشقت بلبلی دیوانه ام

گِرد شمع روی تو پروانه ام

من که سوزم تا به محشر در غمت

آتشی افکنده بر دل ، ماتمت

من که هستم تا قیامت عاشقت

گر چه می دانم نباشم لایقت

در عزایت دل ندارد روز و شب

این من و این قصه پُر سوز و تب

ای شقایق ها برایت خون جگر

چشم عالم در عزایت پُر گهر

بنگر این حال خرابم یا حسین

دیدگان پُر ز آبم یا حسین

سینه ها در ماتمت زندان درد

داغ تو افلاک را افسرده کرد

مرغ عشقی دارم اندر این قفس

می کشد پَر سوی تو در هر نفس

روزها در دیدگانم آب عشق

تا شبانگاهان که بینم خواب عشق

در عزایت اشک ریزان ، عالم است

آدم از داغت حزین تا خاتم است

اندر این میخانه جمعی باده نوش

مست و مجنون،بی قرار و در خروش

شورشی از نهضتت بر پا شدست

قطره های خون تو دریا شدست

باغ دین از خون تو آباد شد

مکتب آزادگی بنیاد شد

اینک ای استاد دانشگاه عشق

روشنی ده ای چراغ راه عشق

تا قیامت نوحه هایت خواندنی است

واژه هایم در عزایت ماندنی است

نام تو گردیده با خونم عجین

کربلایت جاودان تا واپسین...

************************************
33333
نام: حسین
شهر: قم
تاریخ: 1/30/2007 1:34:13 AM
کاربر مهمان
  الهی، تا شادی بشناختم میگفتم شادم، نمیدانستم که در این راه بر بادم.
الهی، یافت تو آرزوی ماست، دریافت تو نه به بازوی ماست.
الهی، سیل بر بالا و من بر هامونم، همدرد من داند که من چونم.
الهی، آن کس که تو را دید، کردی تو او را ناپدید. ‎
سال‎ ‎ها‎ ‎دل‎ ‎طلب‎ جام‎ ‎جم‎ ‎از‎ ‎ما‎ ‎مي‎ ‎كرد‎ ‎و‎ ‎آنچه‎ ‎خود‎ ‎داشت‎ ‎زبيگانه‎ ‎تمنا‎ ‎مي‎ ‎كرد‎ ‎
<<ابتدا <قبلی 3340 3339 3338 3337 3336 3335 3334 3333 3332 3331 3330 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3335&mode=print