هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33212
نام: یاس
شهر: دل
تاریخ: 1/27/2007 10:20:48 PM
کاربر مهمان
  دست نوشته ای ازشهید احمدرضا احمدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 ساعتی قبل ازشهادت

چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن! یعنی آتش ! یعنی گریز به هر جا! به هر جا که اینجا نباشد! یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟! جوانم چه می کند؟!دخترم چه شد؟!
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند ؟ نبرد تن و تانک؟!
اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید
سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟
برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه اميد نفس می كشي؟
كيف و کلاسورت را از چه پر می كني؟ ازخيال،ازكتاب ، از لقب شاخ دكتر ... ؟
كدام اضطراب جانت را می خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه بسته اي؟ به مدرك، به ماشين، به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ ؟
صفایی ندارد ارسطو شدن ***خوشا پر کشيدن، پرستو شدن
آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است!!؟ جواني به خاك افتاده است؟
آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند!!؟ و آنان را زنده به گور كردند؟ هيچ می دانستي؟ حتما نه! ...
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر کنی و آنگاه كه قطره اي نم يافتي ، با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك بروی تا سيرابش كني؟ اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد!!
اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي ، اگر جعفر و عبدالله نيستي، لااقل حرمله مباش! كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد.من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد.

پس بيايید حرمله مباشيم......
33211
نام: اسماعيل علي دادي
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 1/27/2007 10:00:21 PM
کاربر مهمان
  بگذار تابگرييم چون ابردربهاران
كزسنگ ناله خيزد روزوداع ياران
33210
نام: اسماعيل علي دادي
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 1/27/2007 9:50:38 PM
کاربر مهمان
  روز هفتم محرم
در اين روز عبدالله بن زياد نامه‏اى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهيان خود بين امام حسين و اصحابش و آب فرات فاصله ايجاد كرده و اجازه نوشيدن حتى قطره‏اى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!

عمربن سعد نيز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شريعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسين و يارانش به آب شدند، و اين رفتار غير انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسين عليه‏السلام صورت گرفت. در اين هنگام مردى به نام عبدالله بن حصين ازدى كه از قبيله بجيله بود فرياد برداشت كه: اى حسين! اين آب را ديگر بسان رنگ آسمانى نخواهى ديد! به خدا سوگند كه قطره‏اى از آن را نخواهى آشاميد تا از عطش جان دهى!

امام حسين عليه‏السلام فرمود: خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!

حميد بن مسلم مى‏گويد: به خدا سوگند كه پس از اين گفتگو به ديدار او رفتم در حالى كه بيمار بود، قسم به آن خدايى كه جز او پروردگارى نيست، ديدم كه عبدالله بن حصين آنقدر آب مى‏آشاميد تا شكمش بالا مى‏آمد، و آن را بالا مى‏آورد! و باز فرياد مى‏زد: العطش! باز آب مى‏خورد تا شكمش آماس مى‏كرد ولى سيراب نمى‌شد! و چنين بود تا جان داد.




روز هشتم محرم
چون تشنگى، امام حسين و اصحابش را سخت آزرده كرده بود، آن حضرت كلنگى برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كند، آبى پس گوارا بيرون آمد، همه نوشيدند و مشگ‌ها را پر كردند، سپس آن آب ناپديد گرديد و ديگر نشانى از آن ديده نشد.

خبر اين ماجرا شگفت‏انگيز و اعجازآميز توسط جاسوسان به عبيدالله رسيد، و پيكى نزد عمربن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مى‏كند و آب به دست مى‏آورد، و خود و يارانش مى‏نوشند! به محض اين كه نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين و اصحابش بيشتر سخت بگير و با آنان چنان رفتار كن كه با عثمان كردند!!


‏اى از آن را نخواهى آشاميد تا از عطش جان دهى!
امام حسين عليه‏السلام فرمود: خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده! حميد بن مسلم مى‏گويد: به خدا سوگند كه پس از اين گفتگو به ديدار او رفتم در حالى كه بيمار بود، قسم به آن خدايى كه جز او پروردگارى نيست، ديدم كه عبدالله بن حصين آنقدر آب مى‏آشاميد تا شكمش بالا مى‏آمد، و آن را بالا مى‏آورد! و باز فرياد مى‏زد: العطش! باز آب مى‏خورد تا شكمش آماس مى‏كرد ولى سيراب نمى‌شد! و چنين بود تا جان داد.
عمربن سعد طبق فرمان عبيدالله بيش از پيش بر امام عليه‏السلام و يارانش سخت گرفت تا به آب دست نيايند.
33209
نام: اسماعیل علیدادی
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 1/27/2007 9:40:28 PM
کاربر مهمان
  ازمحمدآقا ازتهران کمال تشکر رادارم وازایشان نی می خواهم که مارا دعا کند.
33208
نام: محمد
شهر: تهران
تاریخ: 1/27/2007 9:30:59 PM
کاربر مهمان
  ایام سوگواری سالارشهیدان حسین ابن علی(ع)را به شما دوستداران اهل بیت تسلیت می گویم وامیدوارم ازیاران واقعی او باشید.التماس دعادارم.
33207
نام: Stephen
شهر: NYC
تاریخ: 1/27/2007 9:25:13 PM
کاربر مهمان
  Cool guestbook, interesting information... Keep it UP
33206
نام: زهره قاسمی طاهر
شهر: همدان
تاریخ: 1/27/2007 9:18:34 PM
کاربر مهمان
  حرف دلم به تو ربطی نداره
33205
نام: آیدا
شهر: تهران
تاریخ: 1/27/2007 9:08:54 PM
کاربر مهمان
  من عاشقشم ولی اون بی توجه
33204
نام: آیدا
شهر: تهران
تاریخ: 1/27/2007 9:08:50 PM
کاربر مهمان
  من عاشقشم ولی اون بی توجه
33203
نام: منم يه غريب آشنا
شهر: زير زمين شهريست براي ما گناه كاران
تاریخ: 1/27/2007 9:05:07 PM
کاربر مهمان
  سلام
خسته شدم خيلي سخته كاش ميشد زود اين دنيا تموم شه
چرا چرا بايد واسه كم بودام دوروغ بگم؟
گدايي محبته نامردا و نااهلا كاش يه برادر داشتم هرفامو بهش ميزدم با من خوب بود كاش ميشد انقدر حسرت نداشته باشم كه شعر ۴۰ حسرتو بنويسم كاش كاش كاش
اينهمه كاش به نظرتون واسه يه دختره معمولي ۱۶ ساله زياد نيست؟
كاش يكي تو اين دنيا بود به حرف من گوش ميداد
بعضي وقتا كه تو كوچه خيابون راه ميرم دلم ميخواد داد بزنم آهاااااااااااااااي مردم منم هستم چرا كسي منو نمي بينه
خيلي ممنونم
بازم مينويسم براتون
قربون دل همتون
دلتنيگيم هممون
<<ابتدا <قبلی 3327 3326 3325 3324 3323 3322 3321 3320 3319 3318 3317 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3322&mode=print