هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
32902
نام: علی
شهر: یاسوج
تاریخ: 1/22/2007 12:24:05 PM
کاربر مهمان
  پخش نوحه
32901
نام: يا ثارالله
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 12:16:50 PM
کاربر مهمان
  خاک کربلا
از ابتدای خلقتم که نام تو بر پیشانیم حک شده بود چشم انتظار آمدنت بودم و آرزوی دیدارت را داشتم و آنگاه که تو نامم پرسیدی و کربلا شنیدی دریافتم که آمده‌ای، دلم گواهی میداد میمانی اما ماندنی سخت که تا قیام قیامت مرا در سوز خود خواهد سوزانید.
خيمه‌ها را که برپا کردند دانستم که دیگر آمده‌ای که بمانی و این همان سفر بی‌بازگشت موعود است. طفل دلم بهانه میگیرد، به دنبال تلنگری میگردد تا اشک خود را بر پهنه وجودم جاری کند. من سکوت هزار و چهارصد ساله‌ام را هر ظهر عاشورا با خش‌خشی زمزمه‌دار برای تو بازگو می‌کنم و چشم انتظار آمدن مهدی (عج) میمانم تا شاهد انتقامی باشم که از دشمنانت خواهد گرفت.
اگر ظهر عاشورا می‌دانست که چگونه بلایی در آن جاری خواهد شد، سپیده صبح آن، هرگز ظاهر نمیشد و طلب روشنایی نمیکرد و آفتاب آن هیچ زمینی را روشن نمیکرد.
بدن تفتیده‌ام تا قیام قیامت چونان جگر عطشناک در ظهر عاشورا خواهد سوخت. آن زمان که اسب بی‌سوار علی، قاصد عروج در میان حلقه کودکان و زنان بود و جای لیلا چه خالی بود! ... آن لحظه‌ای که غنچه ناشکفته رباب را در پشت خیام به من می‌سپردی و رباب به آرامی می‌گریست و تو را کمک میکرد... من تاب تحمل از دست داده بودم. لحظه‌ای بعد که بدن قطعه قطعه شده علمدارت را به من سپردی و گفتی «تو ای خاک علقمه این بدن خونین چاک چاک را به امانت نگهدار تا روزی که مهدی برای گرفتن انتقام تشنگی کودکانم بیاید!» .... و نمی‌دانستم که تو نیز در آغوشم خواهی خفت در حالی که سر از تنت جدا خواهد شد.
آنان که سینه‌هایشان جولانگاه هوی و هوس بود و فضای ولایشان آلوده به پستی و دنائت، روی در روی تو قرار گرفتند، آنان که خفاشان به شب پیوسته بودند، آنان که کلاغهای شوم در وجودشان لانه کرده بود بعد از تو خیام را غارت کردند و به آتش کشیدند.
تو همان بسمل تپیده در خون بودی و هنوز جان داشتی که رقیه را سیلی زدند. سرت از بالای نیزه‌ها به تماشا بود و زینب از تو روی می‌گرفت تا صورت کبودش که یادآور صورت کبود مادر بود را نبینی و تو سیلی خوردن و تازیانه خوردنش را دیده بودی!
آنان که با تو ماندند اسیران زمین و به شب نشستگان نبودند که تاریکی شب بینائیشان برده باشد، آنان که با تو ماندند نگاه مشرقی تو را دیده بودند و تمامی غزلها را که آینه‌دار مهربانی تو بود با جان خویش سرشته بودند، آنهان که با تو ماندند هفت شهر عاشقی را با تو طی کرده بودند و لحظه‌هایشان از عشق آسمانی تو لبریز و سرشار بود!
حسین جان! ... نام تو نسیم، نام تو شبنم، نام تو سوگند، نام تو لبخند، نام تو نور، نام تو شور، نام تو سوگ، نام تو جود، نام تو عطش، نام تو آب ..... اشک در تلفظ نامت ضرورتی است. نام تو نامی است برای تا به ابد گریستن، نامی است که پیغمبران بدان سوگند خورده‌اند و شاعران عاشق تنها به جرم نام تو مرده‌اند! ...نام تو نامی است برای عاشق شدن، برای شفاعت، برای شرح هزار نام بزرگ خدا!
من پیکرهای مطهرتان را به امانت نگه می‌دارم، تا روزی که مهدی بیاید و وعده تو به تحقق بپیوند و من آن روز سر در پای مهدی مینهم و عقده چندین هزار ساله‌ام را می‌گشایم و تا آن روز هر روز ندا سر می‌دهم السلام علیک یا اباعبدالله.
32900
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 11:41:17 AM
کاربر مهمان
  قابل توجه غریب آشنا

اینکه چرا عشق به حسین مربوط به همه زمانها و دورانهاست
تعدادی از یاران با وفای ایشان که در روز عاشورا در رکاب ان حضرت جان به جان آفرین تسلیم کردند در لشگر مقابل امام قرار گرفته بودند وبا خطابه های آن حضرت بود که چشم بصیرتشان بینا شد وبه صف حق پیوستند

السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک ...

32899
نام: امیدوار به رحمت خدا
شهر: همدان
تاریخ: 1/22/2007 11:25:55 AM
کاربر مهمان
  بسم الر ب المهدی
چند وقتی بود که به سایت سر نزده بودم ولی الان یارهای جدید ÷یدا کرده و از این موضوع خوشحال شدم
می خواستم به غریب آشتا از دبی بگم که در وادی عشق حسین (ع) هر کسی چه مسلمان و چه غیر آن از روی اعتقادات ویزه خودش و شناختی که خودش از امام حسین پیدا کرده به امام حسین عشق می ورزد و من به عنوان بک فرد بسیار کوچکتر از شما (از نظر معرفتی و عقلانی )به شما این رو می گم من خودم عاشق این جمله امام حسین در لحظه شهادتشان هستم که می فرماین :الهی رضا برضاک و .. یعنی عاشق عشق بازی حسین (ع) با معبودش و عشق بازی عباس با مولایش وان نیز بخاطر معشوق حقیقیش و به نظر من محرم و حسین یعنی ماه تجلی عشقبازی عاشق با معشوق خویش که حسین عاشق و معشوق الهی است.
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا منتقم خون حسین را زودتر از زود برسان
التماس دعا
32898
نام: تنها
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 11:15:29 AM
کاربر مهمان
  سلام پسری هستم متولد ۱۳۶۴ یه مشکی دارم که در اینجا نوشته لطفا خیلی خیلی زود جواب دهید من در مواردی که در زیر توضیح میدهم بعد از گذشته دقایقی لباس زیر خود را خیس میکنم یعنی از بدنم مقداری اب خارج میشود و چون نمیدانم چیست میخواهم بدانم نجس است یا خیر و آیا بدنم پاک است یا نه
۱} وقتی با جنس مخالف خود صحبت میکنم از راه دور پشت تلفن یا بعضی وقتها به صورت مکرر از طریق موبایل پیامی برای هم مفرستیم
۲} حتی اگر الان که دارم مسائل مربوط به منی جنابت اینها را میخوانم بعضی وقت ها این حالت دست میدهد
۳} مثلا ویدیو یا عکسی نگاه میکنم
۴} درمواقعی که حتی با دوستانم در مورد مسائل جنسی صحبت میکنیم
۵} و مسائل دیگر مشابه
میخواهم ببینم بعد از این آبی که از بدنم خارج میوسد منی است من هیچ قصد شهوت رانی ندارم علمق یقین هم پیدا میکنم که آبی که خارج شده بدون هیچ دخالت از سمت ممن و اصلا جهنده نیست ولی نمیتوانم بفهمم که بدنم سست میشه یا نه {صحبت های ما عامیانه و در حد احوالپرسی و مسایلی که در روز گذشته است }
لطفا جوابی در باره متن بالا به من به صورت عجله دهید و توضیح دهید که من چه باید بکنم و حکم چیست با تشکر
tanha_mehrabon2003@yahoo.com
32897
نام: تنها
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 11:14:22 AM
کاربر مهمان
  سلام پسری هستم متولد ۱۳۶۴ یه مشکی دارم که در اینجا نوشته لطفا خیلی خیلی زود جواب دهید من در مواردی که در زیر توضیح میدهم بعد از گذشته دقایقی لباس زیر خود را خیس میکنم یعنی از بدنم مقداری اب خارج میشود و چون نمیدانم چیست میخواهم بدانم نجس است یا خیر و آیا بدنم پاک است یا نه
۱} وقتی با جنس مخالف خود صحبت میکنم از راه دور پشت تلفن یا بعضی وقتها به صورت مکرر از طریق موبایل پیامی برای هم مفرستیم
۲} حتی اگر الان که دارم مسائل مربوط به منی جنابت اینها را میخوانم بعضی وقت ها این حالت دست میدهد
۳} مثلا ویدیو یا عکسی نگاه میکنم
۴} درمواقعی که حتی با دوستانم در مورد مسائل جنسی صحبت میکنیم
۵} و مسائل دیگر مشابه
میخواهم ببینم بعد از این آبی که از بدنم خارج میوسد منی است من هیچ قصد شهوت رانی ندارم علمق یقین هم پیدا میکنم که آبی که خارج شده بدون هیچ دخالت از سمت ممن و اصلا جهنده نیست ولی نمیتوانم بفهمم که بدنم سست میشه یا نه {صحبت های ما عامیانه و در حد احوالپرسی و مسایلی که در روز گذشته است }
لطفا جوابی در باره متن بالا به من به صورت عجله دهید و توضیح دهید که من چه باید بکنم و حکم چیست با تشکر
tanha_mehrabon2003@yahoo.com
32896
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 10:20:37 AM
کاربر مهمان
  حکایتی از رسول ترک


روز تاسوعا و برخورد با يک افسر عاليرتبه

ساعاتي مردد بودم از ميان خاطراتي که جمع آوري کرده ام کداميک را به عنوان خاطره بنويسم ، عاقبت انديشيدم چون مهمترين ويژگي و خصوصيت رسول ترک در اين بوده است که او در عزاداريهاي سيدالشهدا عليه السلام به خصوص در روز هاي تاسوعا و عاشورا تاثيري شگفت و عميق بر روي هر بيننده و ناظري مي گذاشته است مناسبت دارد تا بعنوان خاطره ، خاطرهاي ذکر شود تا به روشني معلوم کند که رسول ترک نه تنها بر روي آدمهاي متدين و عادي بلکه بر روي آدمهاي غير متعارف و غير متشرع نيز تاثير گذار بوده است. و گريه ها و حالتهاي عزاداريهاي او حتي آدمهاي غير متعارف را نيز تحت تاثير قرار مي داده است .
تا از اينجا پي توان بردن که در دريا چه طوفان است .

در يکي از روز هاي تاسوعا باز هم بسياري از مردم در بازار منتظر مانده بودند تا دسته رسول ترک از راه برسد . رسول ترک اغلب عادت داشت تا درانتهاي همه هيئتها و دسته هاي آذربايجانيها حرکت کند . او و اطرافيانش بسيار ساده و بي آلايش بودند و فقط زمزمه و ناله و گريه و اشک از نشانه ها و علامتهاي آنها بود .
آن روز يکي از افسرهاي عاليرتبه رژيم طاغوتي نيز با لبا سهاي نظامي به بازار آمده بود تا ناظر و شاهد عزاداريهاي سوگواران امام حسين عليه السلام باشد . معلوم نبود که آن افسر آيا تاکنون آوازه رسول ترک را شنيده است يا نه ؟ آن افسر در گوشه اي ايستاده بود و به صورت عادي در حال تماشاي هيئتها ودسته هاي عزاداري بود که کم کم دسته رسول ترک به مقابل او رسيد . رسول ترک نگاهي به آن افسر انداخت و آرام آرام به سوي او حرکت کرد . رسول ترک گريه کنان و با آن حال و هوائي که در روزهاي تاسوعا و عاشورا داشت به آن افسر مي گويد : شايد شماها ( شما نظاميها ) بهتر از هر شخص ديگري اين اشعاري که من دارم مي خوانم مي توانيد درک کنيد .

سپس رسول ترک در ميان حلقه جمعيت و با نگاه به آن افسر شروع به خواندن اين شعرهاي ترکي مي نمايد : مين نفر دعواده اولسا افسر صاحب هنر رسم دعوا دور علمداري گوز تلر دسته لر
تابونون نعشينه ديمزلر بولون بو مطلبي يخسالار آتدان ولي دوغرالار صاحب منصبي
آن افسر در حاليکه به شدت تاثير قرار گرفته بود با گلويي بغض کرده مبهوت و حيران رسول را تماشا مي کرد . از نگاههايش پيدا بود که معناي اين شعر ترکي را نمي فهمد. در اين هنگام رسول ترک شروع به ترجمه آن اشعار کرد :
اگر در يک جنگ و نزاعي هزار نفر از افسرهاي کار آزموده و متخصص هم که وجود داشته باشند .
باز هم از رسمها و قانونهاي جنگ است که نگاههاي همه دسته ها و لشگرها به علمدارهاست .
اگريک سربازي در جنگ بر زمين بيافتد ديگر هيچکس با نعش و جنازه او کاري ندارد .
ولي اگر يک صاحب منصب و علمداري را از اسب بر زمين بياندازند جنازه او را نيز رها نخواهند کرد و بر سرش مي ريزند و تکه تکه اش ميکنند .
جمله هاي بالا ترجمه نويسنده است ، اما خدا مي داند که رسول ترک چگونه آن اشعار را براي آن افسر ترجمه کرده بود که ناگاه همه کسانيکه در آنجا حضور داشتند مشاهده کردند که آن افسر به يکباره بغضش ترکيد و به شدت به گريه افتاد. او به اندازه اي منقلب مي شود که از روي ناراحتي در حاليکه سيلي از اشک ازچشمهايش سرازير بوده است کلاه نظامي اش را از سرش بر مي دارد و محکم بر زمين مي کوبد .
اين خاطره و ماجرا در بين کسانيکه با رسول ترک آشنايي و رفاقتي داشته اند بسيار مشهور معروف است و يکي از کساني که آن روز در آنجا حضور داشته
32895
نام: اعظم
شهر: كرج
تاریخ: 1/22/2007 9:57:36 AM
کاربر مهمان
  خداوندا تورا به فاطمه و پدرش تو را به فاطمه و همسرش تورا به فاطمه و فرزندانش تورا به فاطمه و سرّي كه در او نهادي ما را آنـي به حــال خود وامگذار.
32894
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 9:41:53 AM
کاربر مهمان
  یا ابا عبدالله
انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم


32893
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 1/22/2007 9:32:18 AM
کاربر مهمان
  سلام صبح همگی دوستان بخیر
آقا احسان اردتمندیم قربان
ما تو این وادی سرباز صفریم


غریب آشنای عزیز از دبی در رابطه با امام حسین (ع) میتوانی به کتاب لهوف نوشته سیدابن طاووس (علیه رخمه) مراجعه بفرمایید
البته کتاب در باره سیره وروش زندگانی امامان بزرگوار دین اسلام بسیار است شما میتوانید از طریق اینترنت مطالب زیادی بدست بیاورید

از کلیه دوستان اهل دلی میخواهم اگر منبع ومطلبی در این این زمینه دارند به این دوست عزیز مسیحی معرفی نمایند

یا عزیز زهرا
مددی مولا

التماس دعا از کلیه دوستان
<<ابتدا <قبلی 3296 3295 3294 3293 3292 3291 3290 3289 3288 3287 3286 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3291&mode=print